زندگی هر انسان ، داستانی منحصر به فرد است ، پر از فراز و نشیب هایی که گاه او را به اوج می رساند و گاه در اعماق مشکلات فرود می برد.
این خاطرات باز تاب لحظههایی هستند که تأثیر عمیقی بر زندگی من گذاشتند. در این نوشته ، تلاش می کنم خاطراتی از دوران ورزشکاریم را تعریف کنم، لحظاتی پر از شادی ، هیجان ، موفقیت ، تلاش ، امید و یادگیری. با وجود محدودیت ها و کمبود امکانات در شهر کوچک مریوان، توانستم با پشتکار و استفاده درست از حداقل منابع ، مسیر موفقیت را طی کنم و با تلاش مستمر ، به افتخارات بزرگی دست یابم ، تا جایی که بر سکوی پر افتخار ورزش بایستم.
من سعدیه نسیمی در خانواده ای متوسط در شهر مریوان به دنیا آمدم و ما ۹ خواهر و برادر بودیم. مادرم خانه دار بود و پدرم که از معتمدان شهر بود ،مغازه دار ، عضو انجمن شهر و نماینده عامل قند و شکر بود. پدرم انسانی مهربان ، دلسوز و مورد اعتماد همگان بود. در میان مردم محبوبیت خاصی داشت و همیشه با صداقت و محبت با دیگران رفتار می کرد .به مادرم احترام می گذاشت و با عشق و فداکاری برای خانواده اش تلاش می کرد. متاسفانه پدرم در سن ۴۶ سالگی بر اثر سکته قلبی در گذشت. وقتی پدرم فوت کرد، فشار زندگی و مسئولیت های زیاد سنگینی بر دوش مادرم و برادر بزرگترم گذاشت. مادرم زنی قوی و فدا کار بود که نقش پدر و مادرم را همزمان ایفا کرد او با عشق و صبوری ، خانواده را در سخت ترین شرایط مدیریت می کرد و ارزش هایی مانند محبت ، اتحاد و احترام را به ما یاد داد.
مادرم انسانی مذهبی و نمازخوان و معتقد به عقاید مذهبی خود بود . با این وصف ،او انسانی منصف و دمکرات بود و به اعتقادات ،نظرات و احساسات ما احترام می گذاشت. مادرم نه تنها قهرمان زندگی من بود ، بلکه نماد فداکاری و قدرت زنانه نیز بود. علاقه من به ورزش از دوران کودکی شکل گرفت. از همان سنین کم ، دویدن و پریدن برایم لذت بخش بود. در مدرسه و محله با دوستانم مسابقه می دادم وهمیشه پر انرژی بودم. دوران دبیرستان ، این علاقه به ورزش جدی تر شد. انواع ورزش ها مانند والیبال ، بسکتبال ، هندبال ، پینگ پنگ ، و دوو میدانی را امتحان کردم. هندبال را زمانی که در دانشسرای مقدماتی سنندج بودم ، به عنوان دروازه بانی بازی می کردم. معلم و دبیر ورزشم ، خانم شهین مسناوی بود . او یکی از دلسوزترین ، و محبوب ترین دبیران دبیرستان شهناز بود. صمیمیت، مهربانی او دانش آموزان را به شکلی عمیق و ماندگار تحت تاثیر قرار داده بود. او نه تنها به عنوان یک معلم و استاد ، بلکه به عنوان یک انسان مهربان و دلسوز در قلب ما دانش آموزان جای داشت امکانات ورزشی بسیار محدود بود، بهطوریکه گاهی مجبور میشدیم با لباسها و کفشهای معمولی تمرین کنیم، زیرا لباس و کفش ورزشی مناسبی در اختیار نداشتیم. تربیتبدنی مریوان تنها یک دیسک و یک وزنه برای دختران و یک عدد برای پسران داشت که باید پس از تمرین بازمیگرداندیم. گاهی بهناچار از سنگهای گرد و پهن بهجای وزنه و دیسک استفاده میکردیم، اما پیدا کردن چنین سنگهایی ساعتها زمان میبرد.
فرودگاه مریوان که محل تمرین ما بود، امکانات استاندارد نداشت و واضح و مشخص بود که زمین آن برای تمرین مناسب نیست . عدم امکانات لازم و احتمال خطر در حین تمرینات شرایط را سخت تر می کرد. با وجود این مشکلات، علاقه زیادی به ورزش داشتم و خانوادهام برخلاف بسیاری از خانوادهها که با ورزش دختران مخالفت میکردند، نهتنها مانعی برایم ایجاد نمیکردند، بلکه مرا حمایت میکردند. گاهی برادرانم مرا تا فرودگاه مریوان همراهی میکردند تا در تمرینات حاضر شوم. در آن زمان، آقای هوشنگ استیفایی رئیس اداره تربیتبدنی و آقای محسن فروتن مربی ورزش و کارمند اداره بود. گاهی مربیمان نیز ما را در تمرینها همراهی میکرد. هر سال برای بهترین ورزشکار در مریوان ، مسابقاتی در رشتههای مختلف برگزارمی شد.
هر کدام از ورزشکارانی که مقام اول را کسب می کردند ، برای مسابقات استانی به سنندج می رفتند . من و هم تیمی هایم ، زنده یاد مرضیه فریقی ، فریده زرنشان و فاطمه حسینی ، به موفقیتهای چشمگیری دست یافتیم. در سال۱۳۵۱در مسابقات استان کردستان، من در رشته پرتاب دیسک و مرضیه در پرتاب وزنه مقام اول را کسب کردیم و به مسابقات غرب ایران در تبریز راه یافتیم. زنده یاد مرضیه فریقی در پرتاب وزنه مدال نقره گرفت و من مدال طلا را به دست آوردم. لحظه دریافت مدال ، تمام تلاش ها و سختی های که پشت سر گذاشته بودم در ذهنم مرور شد. این افتخار نه تنها برای خودم ، بلکه برای خانواده و شهرم بود. تا آن زمان، در استان کردستان هیچ دختری موفق به کسب مقام اول یا دوم در۰استان های غربی نشده بود و این افتخار بزرگی برای من بود.
پس از ده روز مسابقه ، کاروان ورزشی استان به کردستان باز گشت و ما به مریوان بر گشتیم. استقبال مردم شهر به یاد ماندنی بود. در مسیر باز گشت ، مربیان ما را به پوشیدن لباس های ورزشی جدید تشویق کردند و ماشین های گل آرایی شده برای استقبال از ما آماده شده بودند. وقتی وارد مریوان شدیم ، خیابان ها پر از جمعیتی بود که با شور و شوق از ما استقبال می کردند.این لحظه یکی از افتخارات زندگی ام بود. در سال ۵۱ ، در زمانی که خبری از تکنولوژی امروز نبود، یکی از برادرانم کاک محمد در رضائیه سپاه دانش بود، هر روز با اشتیاق روزنامه میخرید تا نتایج مسابقاتم را دنبال کند. او با عشق و حمایتی بیدریغ کنارم بود. روزی که مقام اول غرب ایران را کسب کردم، شادی و افتخار را نه فقط برای خودم، بلکه برای او و بقیه خانواده ام نیز به ارمغان آوردم. این لحظه و حمایتش را هرگز فراموش نخواهم کرد.
در سال ۱۳۵۲ ، در نوزدهمین دوره بازی های دانش آموزان کشور که در رضاییه برگزار شد شرکت داشتم . موفق به کسب مدال برنز در دوی امدادی و مدال نقره در پرتاب دیسک شدم . این موفقیت حاصل تمرینات مداوم ، حمایت خانواده و زحمات مربیانم بود. در سال ۱۳۵۳ در بیستمین دوره مسابقات قهرمانی آموزشگاهای کشور ، که در اصفهان بر گزار شد ، شرکت کردم و موفق شدم در دوی ۴×۱۰۰ متر مقام سوم و در پرتاب دیسک مقام دوم را کسب کنم . بار دیگر توانستم موفقیتی ارزشمند کسب کنم. سال ۱۳۵۴ ، سالی پر از افتخار برای من بود ، در مسابقه پرتاب دیسک مقام اول را کسب کردم و همچنین در دوچهار در صد ، پرش سه گام ، دو دویست متر و پرش ارتفاع در استان کردستان موفق به مقام های دوم و سوم شدم. رقابت ها بسیار سخت بودند ، اما با تلاش و پشتکار توانستم در میان بهترینها بدرخشم. پس از موفقیت، افتخار حضور در مسابقات کشوری را به دست آوردم ، و راهی تهران شدم .هیجان و انگیزه ای وصف نا پذیر داشتم . این فرصتی بود تا توانایی هایم را در سطحی بالا به چالش بکشم و برای رسیدن به جایگاه های بر تر بجنگم.
در استادیوم صد هزار نفری آریامهر ، با وجود رقابت های سخت ، تلاش و کوشش فراوان ، توانستم مقام چهارم را در رشته پرتاب دیسک مسابقات قهرمانی کشور کسب کنم .شاید سکوی قهرمانی را لمس نکرده باشم ، اما برای من ، که از شهر کوچک مریوان و با امکانات محدود آمده بودم ، این افتخاری بزرگ بود. در آن زمان ،افرادی بودند که اعتقاد داشتند یک دختر نباید تنها سفر کند ، اما من خوشبخت بودم که مادرم و خانواده ام پشتیبان من بودند ، آنها به تواناییهای من باور داشتند ، به رویا هایم احترام گذاشتند و باعث شدند با قدرت و اعتماد به نفس در مسیر موفقیتم قدم بردارم .این پیروزی فقط یک مدال نبود ، بلکه اثباتی بود بر اینکه وقتی باور و پشتکار داشته باشی ، هیچ محدودیتی جلودارت نخواهد بود.
در سال ۱۳۵۴ ،پس از فارغالتحصیلی از دانشسرای مقدماتی ، در دبستانی در مریوان مشغول به کار شدم . علاقه ام به ورزش باعث شد تلاش کنم تا دیپلمم را بگیرم و در دورههای فشرده مربیگری ، شرکت کنم. درهمان تابستان ، با حمایت اداره تربیتبدنی به رامسر رفتم و دورهای چهل روزه را گذراندم .این سفر به شمال ایران ، تجربهای دلپذیر و به یاد ماندنی بود. برای اولین بار زیبایی بی نظیر شمال ، مخصوصا رامسر ، را از نزدیک دیدم . دریای آرام ، جنگل های سر سبز و هوای لطیف تصویری فراموش نشدنی در ذهنم ثبت کرد. در این دوره ، آموزش های ارزشمندی دیدم ، اما چیزی که بیشتر از همه توجهم را جلب کرد ، ورزش صبحگاهی همراه با موزیک بود . حرکات متنوع و هماهنگی با موسیقی ، آن را مدرن و جذاب کرده بود. وقتی به مریوان بر گشتم ، تصمیم گرفتم این ایده را در دبیرستان اجرا کنم . خوشبختانه ، دانش آموزان استقبال بینظیری از آن کردند و دیدم چقدر از این روش لذت می برند.
اولین بار بود که در دبیرستان تدریس میکردم و همه چیز برایم تازه و متفاوت بود، بهویژه اینکه خودم قبلا دانشآموز همین دبیرستان بودم و حالا به عنوان دبیر ورزش در همانجا تدریس میکردم. جالبتر اینکه همان معلمان و مدیرانی که روزی به من درس میدادند، حالا همکارانم شده بودند. این تغییر، انتقال از جایگاه دانشآموز به معلم، برایم هیجانانگیز و کمی عجیب بود. احساس میکردم نقش جدیدی پذیرفتهام و باید با دانشآموزان به شیوهای متفاوت ارتباط برقرار کنم.
با گذشت زمان و کسب تجربه، توانستم راحتتر در نقش دبیر ورزش خود را پیدا کنم و یاد بگیرم چطور با دانشآموزان ارتباط برقرار کنم و به آنها آموزش دهم. در اوایل متوجه شدم که برخی از دانشآموزان استعدادهای ویژهای در ورزش دارند. با تشویق و فراهم کردن فرصتهای مناسب، تلاش کردم کمک کنم تا مسیر درستی برای پیشرفت انتخاب کنند. برخی از دانش آموزان به طور خاص توجهم را جلب کرده بودند . حرکات سریع و چشمگیری داشتند ، که بتوانند در رشته های دومیدانی موفق شوند. تشویقشان کردم تا توانایی هایشان را امتحان کنند تا باور داشته باشند که می توانند موفق شوند. دیدن اشتیاق و پیشرفت آنها برایم بسیار لذت بخش بود.
هر چند نام بسیاری از آنها اکنون از خاطرم رفته است ، اما لحظات تلاش و موفقیتشان همیشه در ذهنم باقی مانده است. چند نفر از این ورزشکارها که حضور ذهن دارم ،شمسی سلیمانی ، افسانه زینلی و گلنار زراری بودنند که دررشته دومیدانی شرکت داشتند. در بین این ورزشکاران، شمسی سلیمانی نمونهای از تلاش و پشتکار بود. “شمسی سلیمانی را به این دلیل نام بردم که با تلاش و اراده قوی، با وجود کمترین امکانات، توانست در مسابقات دوومیدانی مقام اول را در مریوان و مقام دوم را در مسابقات دانشآموزی کرمانشاه کسب کند. با وجود تمام مشکلات، هیچ چیزی نتوانست انگیزهام را برای حمایت از شاگردانم کم کند. به عنوان مربی همیشه در کنارشان بودم و از هر فرصتی برای آموزش و حمایت استفاده کردم. ما با تمام مشکلات کنار آمدیم، اما هیچیک از سختیها نتوانست ما را از هدفمان دور کند. تمام مدال ها و افتخاراتم ، برایم نمادی از تلاش و پشتکار هستند. مادرم همیشه نگران مدال هایم بود و آن رابه عنوان گنجینه ای ارزشمند نگهداری کرد. سال ها بعد ، وقتی مادرم به دیدنم در سوید آمد ، مدال هایم را به من داد. این لحظه برایم بسیار ارزشمند بود ، زیرا این مدال ها نمایانگر مسیری بودند که با عشق و حمایت خانواده طی کرده بودم. ورزش بخشی جدایی ناپذیر از زندگی من بوده است. هر مدال و موفقیت، یاد آور تلاش ها، حمایتهای بیدریغ خانواده و مربیان و اهمیت پشتکار است.
این مسیر نه تنها مرا به موفقیتهای ورزشی رساند ، بلکه درس های بزرگی در مورد زندگی ، اتحاد و اهمیت امیدواری به من آموخت. در میان تمام خاطرات ورزشی ام ، نمی توانم عزیزانی را که در رشته دوومیدانی در میان ما نیستند ، از قلم بیندازم. ورزشکارانی چون مرضیه فریقی، احمد پرتوی ، احمد امیری ، علی ناسر آبادی و فتاح بخشی که نه تنها همراهان من ، بلکه انسان هایی بودنند که با تلاش و اراده خودشان در ورزش به افتخار دست یافتند . آنها از جمله کسانی بودند که مسیر ورزش این شهر را هموار کردنند و همیشه یادشان در دل ها زنده خواهد ماند.
یاد و خاطره دبیران ومعلمان ورزش نیز که با عشق و دلسوزی نهال دانش، اخلاق و انسانیت را در دل جوانان کاشتند، همیشه در دل ها زنده خواهد ماند.
این انسان های شریف آینده ایی روشن برای جامعه ساختند و نامشان جاودانه است . یاد و خاطره این عزیزان گرامی باد. در پایان، اگر بخواهم تمام مسیر قهرمانیام را در یک جمله خلاصه کنم، باید بگویم این راه را مدیون پشتیبانی خانواده ام مخصوصا مادرم که در شهری کوچک همه چیز را برای موفقیت من فراهم کردند. آنها با وجود تمام سختیها و محدودیتها، باور داشتند که رؤیاهایم ارزش جنگیدن دارند. این قهرمانی، نه فقط متعلق به من، بلکه به همه آنهایی است که در کنارم ایستادن، در این مسیر کنارم بودند و مرا حمایت کردند . معلم و دبیران ورزشم، که اولین بار استعدادم را دیدند و باورم داشتن . یکی از مهمترین نقشها را در زندگیام ایفا کردند. آنها نه تنها تکنیک و مهارت را به من آموختند، بلکه به من یاد دادند که چگونه به خودم اعتماد کنم، شکستها را بپذیرم و از آنها درس بگیرم. آنها فانوسی در تاریکی بودند، همیشه راه را نشانم میدادند و انگیزه ام را زنده نگهدارن.
سعدیه نسیمی
۱-۱-۲۰۲۵






