بهروز ورزنده
حواشی اخیر پیرامون تیم فوتبال تراکتور و واکنشهای بخشی از جامعهی آذریزبان، بار دیگر نشان داد که شکافهای درون جنبشهای اعتراضی در ایران صرفاً سیاسی نیستند، بلکه ریشههای هویتی، تاریخی و اجتماعی دارند. آنچه در ورزشگاهها دیده شد، بازتابی فشرده از همان تنشهایی است که در مواجهه با جنبش اخیر نیز خود را نشان داده است.
برای بسیاری از آذریها، تراکتور فقط یک تیم فوتبال نیست، بلکه نمادی از دیدهشدن در فضای ملی است. از همینرو، توهینهای قومیتی – از جمله آنچه در بازی قبلی پرسپولیس و تراکتور از سوی بخشی از هواداران پرسپولیس گزارش شد و واکنش قاطعی در پی نداشت – در حافظهی جمعی بهعنوان نشانهای از برخوردهای نامتوازن ثبت میشود. این تجربهها، بیاعتمادی نسبت به روایتهای مسلط و نهادهای رسمی را تشدید کرده است.
با این حال، این زمینهها بهتنهایی نمیتوانند توضیحدهندهی همهچیز باشند. واقعیت این است که احتیاط بیشازحد یا فاصلهگیری بخشی از آذریها از همراهی فعال با جنبش اخیر نیز خود قابل نقد است. جنبشی که علیه تبعیض، سرکوب و بیعدالتی شکل گرفته، بدون مشارکت مؤثر گروههای مختلف اجتماعی تضعیف میشود. تبدیل بیاعتمادی تاریخی به کنارهگیری عملی، اگرچه قابل فهم است، اما در نهایت به سود همان ساختارهایی تمام میشود که شکافها را بازتولید میکنند.
در این میان، حساسیت آذریها نسبت به جریانهای پهلویخواه نیز نقش مهمی دارد. خاطرهی سیاستهای تمرکزگرا و یکسانساز دوران پهلوی، باعث شده است که بازگشت این گفتمان در دل جنبش، برای بسیاری نگرانکننده باشد. با این حال، نقد این گفتمان نباید به بیتفاوتی نسبت به مطالبات عمومی جنبش بینجامد.
چالش اصلی امروز، پرهیز از انجام دو خطاست: از یکسو عمدهکردن حساسیتهای قومی در لحظهی کنونی، و از سوی دیگر کنارهگیری از کنش جمعی بهنام همین حساسیتها. بدون توجه به هردو، نه جنبش فراگیر میشود و نه شکافها ترمیم. امروز روز شرکت در جنبش بزرگ آزادیخواهی و ضد دیکتاتوری است. آذریها باید نشان دهند که امروز نیز، همچون گذشته، بخش جداییناپذیری از جنبش سراسری ضداستبدادی مردم ایران هستند.