اسد گلچینی
ظاهرا همه فاکتورها برای رسیدن به مرحله ای فاجعه بار در جامعه نود میلیونی ایران دارد فراهم میشود. جمهوری اسلامی در دی ماه سال 404 با هم دستی راست ها در اپوزسیون، دست به آنچنان کشتار و ایجاد وحشت در جامعه زد که ظاهرا هر گونه راه برای قیام و انقلابی رادیکال به وسیله مردم و در اتکا به مکانیزم های مبارزه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها بسته شده است. مردم کنار زده شدند تا شرایط برای هر گونه تغییر در جمهوری اسلامی به مصالحه، مذاکره و یا جنگ محول شود.
ظاهرا پرده آخر جنگ از طریق تحریم اقتصادی که هدف آن مستأصل و نا امید کردن مردم و فراهم کردن زمینه های شورش و عمدتا شورش های کور بر علیه حکومت بود، در جریان است. این پرده آخر اما بازیگرانی دارد که اهدافی بشدت متضاد با خواست و مطالبه مردم و مبارزه آنها برای زندگی بهتر از آنچه در حاکمیت جمهوری اسلامی داشتند، دارد. تنظیم و هدایت کردن این صحنه ها بر طبق نقشه گردانندگان اصلی آن یعنی آمریکا و اسرائیل است که از چند دهه قبل و در جدال و رقابت با جمهوری اسلامی بوده و نقشه خاورمیانه بزرگ را باید به سرانجام برسانند.
جنگ دوازده روزه اسرائیل و آمریکا علیه ایران با هدف شکست جمهوری اسلامی نتوانست موفق شود و آتش بس دقیقا آن فرصت مهندسی شده بود که با بسیج راست ها و در راس آنها راست پادشاهی خواه و هماهنگی اپوزسیون پرو غرب در همراهی با رسانه های بزرگ، متعدد و متمرکز برای تشویق مردم به ماندن در خیابان و انتظار کمک، وارد میدان شود.
جمهوری اسلامی که با استبداد فاشیستی و سرکوب هر نوع مبارزه کارگران، زنان و همه اقشار مختلف برای آزادی و زندگی و امنیت، مقابله سخت کرده و هر نوع اعتراض به سرعت سیاسی و امنیتی میشود، پاسخگوی مطالبات حق طلبانه مردم نبوده است و در بن بست است چرا که به عنوان رژیمی متعلق به طبقه سرمایه دار، غیر از تامین منافع این طبقه و نیازمندی همایش با حفظ سیستم و کارکرد دستگاه های مورد نیاز آن هیچ راه حل دیگری برای اکثریت مردم ندارد. در این دوره نیز با آغاز مبارزه مردم و اعتراض به گرانی مانند همیشه به دروغ و فریب مردم دست زد. عمق نفرت از جمهوری اسلامی یک بار دیگر در همه اشکال اعتراض خیابانی نشان داده شد.
در چنین اوضاعی آمریکا و اسرائیل با همه امکاناتی که در اختیار داشتند مناسبترین زمینه برای چنگ انداختن بر این مبارزات را حتی به صورت علنی فراهم کردند و در عین حال بهترین زمینه و شرایط برای سرکوب بسیار خونین در اختیار جمهوری اسلامی قرار گرفت، بسیار بیشتر از آنچه در شعار ها بود اتفاق افتاد، یعنی ایران هم شیلی شد و هم پینوشته هایش بسیار خشن تر و وحشیانه تر از هر طرف عروج کردند.
در چنین شرایط و صحنه هایی است که مردم مبارز و آزادیخواه ایران با 47 سال مبارزه و کشمکش مستقیم با جمهوری اسلامی فرعی میشوند و راست ترین نیروها امکان رشد پیدا می کنند که به عنوان ناجی مردم به جامعه تحمیل میشود، “دفتر چه دوران اضطرار” سلطنت طلبان، برنامه کار همه گردانندگان این صحنه اند و از نظر اینها مردم ایران و جامعه ایران لیاقت و شایسته همین است که برای پنجاه سال آینده از هر لحاظ مطیع اربابان جدید باشد. سوار شدن بر مبارزه مردم در دی ماه با همان دستور کار دفتر چه دوران اضطرار و با همان فرهنگ قلدری و مستبد و فاشیستی، از خیابانها ی لوس آنجلس تا تهران بر علیه هر کسی که هر شعار و مطالبه ایی غیر از جاوید شاه داشت به حرکت در آمد. باور نکردنی بود که چپ هایی که مدت ها بود شعار “اپوزسیون اپوزسیون نمیشویم” را در خارج کشور پنهان کرده بودند، به فراخوان رضا پهلوی به مرکز شهر و مراکز تجمع در تهران و شهرهای دیگر فرستاده شدند و یا خود با همان استدلال ارتجاعی به این فراخوان ها پاسخ مثبت دادند. صدای مخالفت با این حرکت ارتجاعی بسیار ضعیف و حاشیه ای ماند.
اپوزسیون طرفدار حمله نظامی
وضعیت در میان اپوزسیون راست و غالب، ظاهرا منطبق با این چنین صحنه هایی است. نیروهای موافق حمله نظامی به ایران ظاهرا تحت عنوان های مختلف کمک به “انقلاب ملی” کمک به “انقلاب زن زندگی آزادی” و کمک به “مردم کرد و بلوچ و عرب و … برای رسیدن به اهدافشان” و کمک به “انقلاب دمکراتیک مردم ایران” … کفش و کلاه کرده اند تا در نبرد نهایی و زیر پرچم و رهبری آمریکا و اسرائیل حرکت کنند. دیگر دوران هیچ نوع خود فریبی و عوامفریبی باقی نمانده است، دوران فضای جنگی است و اپوزسیون راست و برخی از چپ و ناسیونالیست های محلی سرمست به این کمپین پیوسته اند. حزب دمکرات کردستان ایران با پیام های اخیر مصطفی هجری در مورد لزوم کمک دولت های خارجی و حمایت از حملات نظامی، عبداله مهتدی که از پیشقراولان این کمپ بود و حزب کمونیست کارگری با پیام های حمید تقوایی و دیگر کادرهایش مبنی بر برکت حمله نظامی برای کمک به سرنگونی و انقلاب آنها، همچنان ثابت قدم و بسیار صریح در میدانند. همه این ها و دیگر مدافعان حمله نظامی به ایران، امروز دیگر بطور رسمی و نقشه مند وارد این کارزار متلاشی کردن جامعه شده اند و عملا به نیروهای سناریو سیاهی تبدیل شده اند. توجیه کردن حمله نظامی دولت های خارجی و آنهم آمریکا و اسرائیل با یک پرونده صد ساله از جرم و جنایت و نسل کشی و وکودتا، و همراهی و هماهنگ شدن با آنها، همدستی با تبهکاری است و دریوزگی و اوج استیصال و ارتجاع ضد مردمی است.
در این میان وضعیت احزاب و جریانات مرتبط با جنبش ناسیونالیست ها در کردستان تراژیک تر است؛ آنها مانند جنگ آمریکا و غرب با عراق، سراب حکومت فدرال در کردستان ایران را می بینند آنهم تحت پادویی آمریکا و اسرائیل و مضحک تر از آن، در کنار و همراهی شدن با سلطنت طلبان فاشیست که برای مناطق کرد زبان و تمام نیروهای سیاسی آنها، جهنمی سوزان تر از آنچه جمهوری اسلامی ساخت را فراهم خواهند کرد. این را همه کرد های ناسیونالیست امروزه در خیابان های شهرهای اروپایی و آمریکا میتوانند ببینند که چگونه هر نوع ابراز نظر و نمایشی به عنوان تجزیه طلب کوبید میشود. در یوزگی، استیصال و ارتجاعی بودن این نیروهای ناسیونالیست کرد در طول تاریخ زبان زد بوده است و یک بار دیگر به طرزی بسیار تراژیک دارد تکرار میشود، تا جایی که نمیتوانند یک لحظه به این فکر کنند که همراهی و امیدوار بودن به آمریکا و اسرائیل در کردستان سوریه (روژاوا) چه صحنه های دهشتناکی را برای مردم کرد زبان تکرار کرده است.
غیبت چپ و سازمانیابی کمونیستی
مطالبه و مبارزات مردم در مقابل جمهوری اسلامی رادیکال است و دارای سابقه تاریخی در بطن مبارزه طبقه کارگر، زنان، معلمان، دانشجویان و دیگر اقشار مبارز و مطالبه گر برای آزادی و زندگی بهتر بوده است. این ها در شرایطی است که همه قوانین و نظم جمهوری اسلامی برای سرکوب و به بیراهه بردن این مبارزات دور زده شده اما هیچ گاه نتوانست و یا امکان نداشته است که خود را متشکل کند. اگر از سویی سرکوب شدید مانع این بوده است از سوی دیگر غیبت سازمان های کمونیستی این چنین شرایطی را فراهم کرده است. حضور سازمان های چپ و کمونیست در خارج کشورتقریبا هیچ گاه به معنی قدرتمند شدن، رادیکال و سازماندهی کردن مبارزاتی که پایه اجتماعی نیروهای چپ و کمونیست است نبوده است چرا که بخش زیادی از آنها از لحاظ افق های سیاسی و اساسا سازمانی دنباله رو جنبش های بورژوایی بودند. این سازمان ها در بهترین حالت در انتظار “خود بخودی” سرنگونی جمهوری اسلامی بوده اند که الترناتیو آنها در مقابل الترناتیو راست بشدت حاشیه ای شد و نقطه قدرت کمونیست ها یعنی ایجاد سازمان و کمک به ایجاد آنها در جامعه بشدت فرعی شد از جمله به این دلیل که خود را در موقعیت رهبر و سازمانده قرار دادند و نیروی خود را برای سازماندهی کمونیست ها و کمک به آنها در داشتن حداقل پایه های حزبی قدرتمند در میان طبقه کارگر و مردم مبارز و انقلابی، به کار نگرفتند.
متاسفانه چنین موجودیتی در این شرایط بسیار حساس غایب است یعنی؛ گروه و کمیته ویا جمع و رهبران کمونیستی که بعنوان سازمانده و رهبر در محل، بعنوان جمع و کمیته های کمونیستی جنبشی، تشکیلات های زیر زمینی و قدرتمند خودشان را داشته باشند که بر شبکه های بزرگی در درون این مبارزات و جنبش ها متکی باشد. بدون این چنین موجودیتی وضعیت حال و آینده جامعه ایران تاریک و تاریک تر است.
عوامل فروپاشی جامعه
هیچگاه مانند این روز ها جامعه ایران در آستانه سردرگمی و احتمال فروپاشی قرار نگرفته است. عوامل تعیین کننده جمهوری اسلامی آمریکا و اسرائیل اند. این ها و بویژه آمریکا در صدد تدارک از طریق حملات نظامی برای حذف سران رژیم و کوتاه کردن دست هسته اصلی حکومت و نیروهای حافظ آن همچون سپاه پاسداران است. اپوزسیون راست و در راس آنها سلطنت طلب و مجاهد و هماهنگ شدن بقیه جریانات اپوزسیون راست و چپ و ناسیونالیست، طرفدار حمله نظامی بسیج شده اند. اینها همه قانع شده اند که آمریکا و اسرائیل بطور “سوزنی” اهدافش را متحقق کند و جمهوری اسلامی هم به این سناریو تن بدهد و قانع شود که دست به مقابله همه جانبه ای نزند. مردم از دی ماه به بعد بشدت خسته و عزادار شده اند و چند ده هزار نفر از آنها در زندانند. از هم اکنون عربده کشی های نیروهای فاشیستی سلطنت طلب نه تنها در خیابان ها ی تهران بلکه در مجامع و محافل مختلف و علیه چپ و کمونیست ها و بطرز ویژه تری زنان چپ و کمونیست، دارد اوج میگیرد. در صورت بروز حملات نظامی و شروع جنگی دیگر، خطر فوری جنگ داخلی که یک طرف آن نیروهای دولتی با مردم و نیروهای مسلح از هر بخش و گروه و متعلق به هر قوم و مذهب ساخته شده ای باشد، یکی دیگر از احتمالات جدی است.
6 بهمن 1404