فرانسه؛ خیابان‌هایی که صدای همبستگی از آن‌ها برمی‌خیزد

شباهنگ راد

شباهنگ راد:

در عرصهٔ سیاسی فرانسه، هم‌زمان با شکل‌گیری اعتراضاتی گسترده و کم‌سابقه از سوی دانش‌آموزان، مرحله‌ای تازه از تنش‌های سیاسی آغاز شده است. هزاران دانش‌آموز در اعتراض به کمبود معلم، شلوغی بیش‌ازحد کلاس‌ها، فشردگی برنامه‌های درسی و دیگر نابسامانی‌های نظام آموزشی به خیابان‌ها آمده و خواستار بهبود شرایط تحصیل شده‌اند. دولت فرانسه نیز مانند همهٔ دولت‌های «مدرن و متمدن»، با توسل به خشونت به سرکوب این اعتراضات پرداخته و تاکنون بیش از 6000 دانش‌آموز و دانشجو را دستگیر کرده است.

اعتراضات روزهای اخیر دانش‌آموزان فرانسه، در دلِ خود نکاتِ مهمی دارد که نمی‌توان بی‌تفاوت و به‌سادگی از کنار آن‌ها عبور کرد. همبستگی و انسجام دانش‌آموزان در سراسر کشور برای دفاع از حقوق و مطالباتشان، به‌روشنی اهمیت مبارزهٔ جمعی را نشان می‌دهد. تجربهٔ مبارزات اجتماعی در چارچوب سلطهٔ نظام‌های سرمایه‌داری ثابت کرده است که خواسته‌های پراکنده، چنانچه در مسیر همدلی و همراهی با دیگر توده‌های معترض قرار گیرند، می‌توانند به نیرویی مؤثر و کارآمد برای به چالش کشیدن سیاست‌های حاکم تبدیل شوند. نمونهٔ روشن این واقعیت را می‌توان در اعتراض‌هایی دید که چند روزی است خیابان‌های فرانسه را در بر گرفته‌اند. منظور اینکه، فرانسه فقط شاهد اعتراض دانش‌آموزان به مطالبات بی‌پاسخ‌مانده‌شان نیست، بلکه عرصه‌ای برای همبستگی اجتماعی و پیوند نسل جوان با دیگر بخش‌های معترض جامعه و نسل‌های پیشین نیز هست. ازاین‌روست که اعتراضات دانش‌آموزان فرانسه در تاریخ مبارزات و اعتراضات جنبش‌های کارگری و مردمی، جایگاه تازه‌ای یافته است. ارتباط با جامعهٔ معترض و سرکوب‌شده، یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های اعتراضات روزهای اخیر در فرانسه به شمار می‌آید. درهرحال، اعتراضات فرانسه، فارغ از آن‌که به چه فرجامی برسند، شایستهٔ توجه و تأمل‌اند؛ اعتراضاتی که موج تازه‌ای از تکانه‌های سیاسی را پدید آورده و توجه بخش گسترده‌ای از جامعه را به خود جلب کرده است. برای مثال، پشتیبانی عملی خانواده‌ها از فرزندانشان در برابر رفتارهای خشونت‌آمیز پلیس، همدلی و همراهی اقشار گوناگون جامعه با دانش‌آموزان و سپس یاری‌رسانی عملی و توزیع غذا میان محاصره‌شدگان، همگی گواه آن‌اند که گستره این اعتراضات از مخالفت دانش‌آموزان با سیاست‌های حاکم فراتر رفته است و خیابان‌های فرانسه به صحنه‌ای برای بازتاب خواسته‌های سرکوب‌شده و ابراز نارضایتی‌های انباشتهٔ اجتماعی تبدیل شده‌اند.

این، نمایی کلی از شرایط و روند اعتراضات دانش‌آموزی در فرانسه است. بی‌تردید، در پشتِ این وضعیت، حقیقتی تلخ و بحرانی عمیق نهفته است؛ بحرانی که نظام سرمایه‌داری و طبقهٔ مسلط در فرانسه مولد آن‌اند. روشن است که زیر سایهٔ حاکمیت نظام‌های سرمایه‌داری، ازجمله در فرانسه، زندگی کارگران، زحمت‌کشان، زنان و دختران و دیگر قربانیان ستم و تبعیض طبقاتی، بیش‌ازپیش با رنج، محرومیت و دشواری‌های فزاینده گره خورده است؛ درحالی‌که اقلیتی کوچک از صاحبان سرمایه، در میان ثروت‌های انباشته‌شدهٔ جامعه، آسوده و بی‌دغدغه از این ثروت‌ها بهره می‌برند. بر این مبنا، نمی‌توان ادعای زیستن در جامعه‌ای به‌اصطلاح مدرن داشت، اما دانش‌آموز را از ابتدایی‌ترین حقوقشان، یعنی دسترسی به کلاس‌های درس کافی و برخورداری از معلمان مورد نیاز، محروم کرد. نمی‌توان دم از دفاع از حقوق کودکان، دانش‌آموزان و دانشجویان زد، اما در عمل، کوچک‌ترین قدمی برای رفع مشکلات و معضلات آنان برنداشت.

متأسفانه جامعهٔ فرانسه نیز، مانند دیگر جوامع سرمایه‌داری، در حوزه‌های مختلف با کمبودها و بحران‌های فراوانی دست‌وپنجه نرم می‌کند. کاهش بودجهٔ آموزش و خدمات رفاهی، تعطیلی کارخانه‌ها، اخراج کارگران، نادیده گرفته شدن حقوق بازنشستگان، افزایش بهای ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی، ازجمله سوخت و ده‌ها مورد دیگر، هم‌زمان با افزایش بودجه‌های نظامی و تشدید و سازمان‌دهی جنگ‌های ویرانگر، به رویکردی معمول در نظام‌های سرمایه‌داری، ازجمله نظام حاکم بر فرانسه تبدیل شده است. پیامد چنین وضعیتی، افزایش رنج و محرومیت میلیون‌ها انسان، به‌ویژه جوانانی است که در سایهٔ این شرایط، فرصت ادامهٔ تحصیل و برخورداری از چشم‌اندازی روشن برای آینده‌شان را از دست می‌دهند و نسبت به سرنوشت خود دچار نگرانی و ناامیدی می‌شوند. طرح شعارهایی از سوی دانش‌آموزان با این مضمون که آیا «صدای ما را می‌شنوید؟ به حرف‌هایمان گوش می‌دهید؟ پس فریادمان را بلندتر خواهیم کرد!». «دبیرستان‌های ما دارند به تلی از خاک و غبار تبدیل می‌شوند»، «رؤیاهای ما بیش‌ازحد گران تمام می‌شوند» و «به ما وعدهٔ فرداهایی بهتر را می‌دهید، اما همین حالا هم فردای ما را از ما می‌دزدید»، بازتابی روشن از وضعیت بحرانی‌ای است که صاحبان قدرت و سودجویان در پدید آمدن و استمرار آن نقشی جدی دارند.

اگرچه، این شرایط تأسف‌بار تنها به جامعهٔ دانش‌آموزی و دانشجویی ختم نمی‌شود. فقر روبه گسترش، بیکاری فزاینده، بی‌خانمانی و صدها آسیب و معضل اجتماعی دیگر، به جزئی جدایی‌ناپذیر از ساختار جهان امروز، ازجمله جامعهٔ فرانسه تبدیل شده است. در قالب مناسبات موجود، مردم از امکانات و ثروت‌های اجتماعی بی‌نصیب‌اند؛ ثروت‌هایی که حاصلِ کار و تلاش خود آنان است. این نظام‌ها، به‌واسطهٔ ساختار و منطق حاکم بر آن‌ها، توان تأمین نیازهای ابتدایی و ضروری سازندگان ثروت جامعه، به‌ویژه دانش‌آموزان و جوانان را ندارند؛ بنابراین، ضرورت دگرگونی بنیادی این مناسبات، امری انکارناپذیر است؛ زیرا بدون چنین تحولی، روند زندگی اجتماعی همچنان در همان مسیری پیش خواهد رفت که پیامدهایش را امروز در عرصه‌های مختلف زندگی انسان شاهد هستیم. ازاین‌رو، برخورداری از آموزش رایگان و زندگی‌ای آرام و آسوده، رها از نگرانی‌های مالی و دشواری‌های معیشتی، از خواسته‌های بدیهی جامعه‌ای هم‌تراز با آرمان‌های انسانی به شمار می‌آید. تردیدی نیست که برآورده شدن چنین مطالباتی، نیازمند تغییراتی ریشه‌ای در ساختار جامعه و روابط حاکم بر آن است؛ تغییراتی که بدون انقلابی اساسی و دگرگون ساختن نظم کنونی جهان سرمایه‌داری، ازجمله مناسبات سرمایه‌داری حاکم در فرانسه، تحقق نخواهد یافت. این همان مطالبه‌ای است که طی روزهای اخیر، در شعار «انقلاب»، دانش‌آموزان معترض فرانسه بازتاب پیدا کرده است.

11 اکتبر 2026

19 مهر 1405