هولناک ترین دوراهی تاریخ، محو سرمایه داری یا نابودی بشر

ناصر پایدار

ناصر پایدار:

بر اساس گزارش مؤسسه مشاوره های سرمایه گذاری، موسوم به «مک کینزی» حجم کل سرمایه های موجود جهان در سال 2026 به رقم 1800 تریلیون دلار امریکا صعود کرده است. این رقم در محاسبات سال پیش همین بنگاه بالغ بر 1700 تریلیون دلار بوده است و رقم 100 تریلیون دلار اضافه شده بسیار ساده و عریان گزاره حجم ارزش هائی است که طبقه کارگر بین المللی در طول همین یک سال، زیر فشار شدت استثمار سرمایه بر سرمایه های پیشین طبقه سرمایه دار جهانی افزوده است. یک سؤال اساسی بلافصل متعاقب این گزارش که به ذهن هر انسان با شرف کنجکاوی خطور می کند و ساختار شعور کنجکاوان را زلزله می اندازد این است که تولید کنندگان رقم سهمگین صد تریلیون دلار در یک سال، خودشان چه سهمی از کل کار، تولید، دستاوردهای کارشان دریافت کرده اند. زندگی خود آنان در همین 12 ماه دستخوش چه تغییراتی گردیده و کدامین فراز و فرودها را پشت سر نهاده است؟؟ اولین پاسخ را از بخش خیریه پژوهشی – آماری سازمان ملل، بنگاه موسوم به آکسفام (OXFAM) بشنویم و تعمق کنیم.

آکسفام می گوید: ثروت میلیاردرهای جهان در سال 2026 با 16% افزایش مرز 2 تریلیون و 500 میلیارد دلار را پشت سر نهاده است و این رقم معادل کل دارائی 4 میلیارد و یک صد میلیون سکنه روی زمین است. طبقه کارگر جهانی حدود 70 درصد سکنه هشت میلیارد و سیصد میلیونی دنیا، رقمی بالغ بر 5 میلیارد و هشتصد میلیون انسان را تشکیل می دهد. مجموع دریافتی و عایدات 4 میلیارد و یکصد میلیونش بنا بر گزارش آکسفام 2 تریلیون و 500 میلیارد دلار بوده است. فرض را بر این گذاریم که یک میلیارد و هفتصد میلیون دیگرش دریافتی بیشتری داشته، حتی به اندازه کل همزنجیران 4 میلیارد و یکصد میلیونی خود دستمزد گرفته باشند. همه این داده های بسیار سخاوتمندانه را که کنار هم چینیم نهایتا به این نتیجه می رسیم که توده کارگر روز جهان در سال 2026 میلادی 100 تریلیون دلار اضافه ارزش تولید و بر سرمایه طبقه سرمایه دار افزوده است، در حالی که نفوس زیر 6 میلیاردی خودش فقط 5 تریلیون دلار به مثابه بهای بازتولید نیروی کارش دریافت کرده است. زمینی تر و ساده تر بگوئیم. از یکصد و 5 تریلیون ارزش های نوین آفریده این سالش 5 تریلیون به خود اختصاص یافته و 100 تریلیون دیگر سرمایه الحاقی سرمایه داران شده است. این داده ها فریاد می زنند که حدود 6 میلیارد کارگر سکنه دوزخ سوزان استثمار و درندگی و جنگ و توحش و جنایت سرمایه داری حتی 5% حاصل کار خود را به چنگ نیاورده و سهم آنها از کار و تولیدشان بر ساحل 4،7% لنگر انداخته است. اسرار درون داده ها اما بسیار بیشتر از اینها، زلزله زا و قابل تعمق هستند. از جمله آنکه کل سرمایه های درهم تنیده و برهم انباشته روز دنیا، در شکلهای مختلف ماشین آلات، زمین، سهام شرکت ها، قرضه های دولتی، سایر اوراق بهادار، پول، ذخیره های طلا و دلار، تأسیسات پایه ای، در یک جمله (حاصل جمع سرمایه حقیقی و مجازی) 720 برابر کل سرمایه لایه موسوم به میلیاردرها است. نکته دوم سرعت نوری افزایش کل سرمایه جهانی است. 1800 تریلیون دلار سرمایه سال 2026 تا همین چند سال پیش با عددهائی مانند 480 تریلیون، 800 و دربالاترین میزان 1300 تریلیون گزارش می گردید. جهش سال به سال آن با سرعت سیر اوهام قابل قیاس است. به خاطر داشته باشیم که کوهسار کهکشان خراش سرمایه الحاقی طبقه سرمایه دار جهانی هر سال سودی به همین اندازه کوه پیکر مزید بر سال یا سالهای پیش می خواهد. سودهائی که از حلق و روده ماشین، هوش مصنوعی، تکنولوژی هوش ربای مورد تقدیس جهان سرمایه داری استفراغ نمی گردد. باید توسط توده های کارگر آفریده شود. چشمه زایا و جوشانش فقط کار کاملا رایگان، کار پرداخت نشده و بدون هیچ مزد بردگان مزدی سرمایه است. این چشمه نه در شکل مطلق، اما به طور نسبی، در قیاس با سرعت نوری صعود سرمایه ها در حال خشک شدن و انقباض تاریخی است. خشکیدن و انقباضی که جبر گریزناپذیر تولید سرمایه داری و فرایند رشد سرطانی غیرقابل مهار بارآوری کار در این نظام است. فرایندی که متضمن کاهش بدون انقطاع و انفجاری کار لازم در مقابل کار اضافی، کار پرداخت شده در مقابل پرداخت نشده و قربانی ساختن فاجعه بار بشر در آستانه عروج طغیانی سرمایه ها است. 

سؤال آنست که فرجام این روند واقعی، تاریخی مستولی در نقطه، نقطه کره خاکی کجا، کدامین منزلگاه است؟؟ این پرسشی است که همه از طرحش فرار می کنند. اساس موضوعیت، مبرم بودنش را انکار می نمایند، زیر هر نام، عنوان، چپ، راست، کارگر، سرمایه دار، فاشیست، دموکراسی طلب، دشمن پیش کشیدنش هستند. فرق سرمایه دار و کارگر در این فرار آنست که اولی هوشمندانه کارش را با بمب تحریف و وارونه پردازی انجام می دهد، دومی زیر فشار ناآگاهی همان تحریف ها، دروغها را مثل نقل و نبات خورند عقل خود و همزنجیران می سازد. اما به هر حال و بدون هیچ تردید  این بنیادی ترین، فراگیرین، زمخت ترین سؤال روز جهان و قد کشیده در مقابل همه آحاد انسانها است، نمی توان از آن فرار کرد یا غافل ماند. عددها نه عدد که آژیرند و بسیار جانخراش در گوشها می پیچند. قوت لایموت 70% سکنه کارگر و فرودست دنیا در کشورهائی مانند یمن، ماداگاسکار، لیبریا، مالاوی، نیجر، موزامبیک، کنگو، افریقای مرکزی، بوروندوی، سودان، سومالی، اریتره، اتیوپی، پاره ای ممالک مشابه حتی در سطحی نیست که بتوان نام درآمد یا هزینه معاش  بر آن اطلاق کرد. در غالب آنها آنچه ارتزاق سال کارگر و خانواده کثیرالعده او را تشکیل می دهد بالای 500  دلار نیست و در بهترینشان رقمی بالغ بر 600 تا 700 دلار است. داده هائی که شنیدنش حتی برای کارگران اروپای غربی شاید بهت آور باشد. شمار کارگران شاغل هند، شبه قاره یک و نیم میلیارد جمعیتی جهان سرمایه داری که مزد ماهانه آنها از 200 دلار امریکا تجاوز نمی کند، صدها میلیون است. در چین کشوری با همین حدود جمعیت که در همه حوزه های صنعت و تکنیک و هوش مصنوعی با شتاب برای احراز مقام قطب اول می تازد باز هم چندین صد میلیون کارگر دریافتی آخر ماهشان فقط 370 دلار است. در امریکا غول سرکش کماکان اول این دوزخ که شریک هر مقدار ارزش و اضافه ارزش تولید شده توده های کارگر، در نقطه، نقطه کل کره خاکی است 12 میلیون کودک از فشار فقر شدید رنج می کشند. 2 و نیم میلیون این سیه روزان خردسال اسیر بی خانمانی مطلق هستند. حدود 28 میلیون انسان، با دریافت کوپن غذا امرار معاش می کنند، از شروع دهه 80 تا امروز حدود 170 میلیون کارگر، به رغم سیر فورانی قیمت ها به ویژه هزینه مسکن شاهد افزایش درآمد محسوسی نبوده اند. 45% کل کارگران اجاره نشین هستند و مزدماهانه آنها کفاف پرداخت اجاره های سنگین رو به افزایش را نمی دهد. 37 میلیون نفر از توده طبقه کارگرش حتی با معیارهای رایج و رسمی سازمان ملل فقیر محسوب می گردند. (آمارهای استخراج شده از منابع مختلف سازمان ملل)

وقتی از تاراج 95،3% درصد حاصل کار کارگران دنیا توسط طبقه سرمایه دار جهانی، از تبدیل شدن این 95،3% به سرمایه وحوش سرمایه دار، از عروج این 95،3% به قدرت اختاپوسی بتواره حاکم و آمر بر بشریت عصر صحبت می کنیم، نمایشگاه زمینی زمخت، زهرآگین و ملموسش را باید در داده های بالا، در سیاهی زار زندگی ساکنان روز دنیا، در فقر، فلاکت، گرسنگی، بی سرپناهی، ستمکشی، ذلت 6 میلیارد انسان، درمحرومیت فاجعه بار عظیم ترین بخش آنها از آب شرب سالم، حداقل دارو و درمان، نازل ترین سطح بهداشت، هوای تنفسی قابل استنشاق، مواد خوراکی آلوده به کلیه سموم شیمیائی بیماری زا و مهلک دید.

مسأله بسیار اساسی تر نوع  و چگونگی برخوردهائی است که با این وضعیت صورت گرفته و می گیرد؟. فاجعه اصلی نیز در همین جا است. برخوردها متلون و پر از تفاوتند، اما در وارونه دیدن، باژگونه کاویدن، ضد واقعی القاء نمودن همداستانی کامل دارند. سرمایه داری با همه قدرت فائقه فراگیر، توان فتیشیستی مهندسی افکار و شستشوی مغزی،  پلیس، ارتش، دستگاههای مخوف سرکوب فیزیکی، دولت، نهادهای نظم، جنگ افروزیها، نسل کشی ها، هولوکاست ها، شبکه های در هم تنیده برنامه ریزی، پژوهشی اطلاعاتی، زرادخانه های تسلیحاتی، همه چیزش از این وضع پاسداری می کند. هر نسیم مخالف آن را به رگبار می بندد، مصلحین، منجیان، سوارکاران چالاک جنبش های مدنی، حقوق بشری، دموکراسی خواه، بعضا میلیتانت و سرنگونی طلب، کثرت گرا، راست، چپ، همین پاسداری را لباسی دیگر می پوشند، زیر بیرقی دیگر پیش می برند. تریبون به دهن زیر نام  اپوزیسیون، سمفونی اعجاز خیابان، تبدیل خیابانها به میادین داغ کارزار مدنی، حقوقی، جایگزینی دولتهای بد با خوب ساز می کنند، ضد و نقیض های عالم هستی را به هم می بافند، در یک سو از زنجیره بحرانهای سرمایه داری می گویند، بحران اقتصادی، سیاسی، محیط زیست، ملت دولت، حقوق بشر، دموکراسی، پول، گرسنگی، آب، بهداشت، بحران بلوک بندی، جنسیتی، نسلی و لیست بی پایانی که یگانه فلسفه طرحشان کشیدن آگاهانه یا ناآگاهانه پرده پولادین روی بحران ریشه ای، ذاتی، غیرقابل علاج سرمایه داری است. اینها تبخاله های پرتلون بحران را جنجال می کنند تا شعور کارگران را از شناخت بحران واقعی باز دارند و این سخن مارکس را  فراموش کنند که بحران واقعی سرمایه داری وجود خود سرمایه است، راه چالش آن نیز پایان دادن به موجودیت این اختاپوس است. در سوی دیگر به پیچیدن نسخه برای رهائی بشر از دل طوفان بحران ها می پردازند!!. «دموکراتیزاسیون»، کثرت گرائی، جنبش های مدنی، کمپین های حقوق بشری، «انقلابات»!! بنفش، نارنجی، سبز، رنگین کمانی و چله دانی مملو از این جنس گمراهه ها، نسخه ها که کل آن ها به یک مُهر کاملا آشنا ممهمورند. مهر تقدس کار مزدی، ماندگاری فروش نیروی کار، انصراف از طبقاتی دیدن، اندیشیدن رخدادهای روز دنیا!!، مهر تفرقه دیدن و تفرقه خواندن هر گفتگوی مبارزه طبقاتی و نهایتا آن که کارزار ضد سرمایه داری باید جایش را به فریبکاریهای کریه تکثرگرائی، مبارزه مدنی، علم و کتل دموکراسی خواهی بسپارد. 

در مورد بورژوازی پاسدار وضع حاضر و نیروهای منجی پرچمدار آرایش و پیرایش سرمایه داری گفتیم، به کارگران پردازیم. در اینجا برخوردها متفاوت، آشفته و ناهمگون است. کاملا طبیعی نیز هست. نسل جوان طبقه به ویژه درصد وسیعی که سطوح مختلف تحصیلی و ماقبل فروش نیروی کار را می گذرانند تا انجا مسخر ماشین شستشوی مغزی سرمایه اند که نسخه های پیچیده مصلحان، ناجیان اپوزیسیون نمایان را نوشداری حیات می بینند، آنچه را جماعت مذکور می گویند اینان به جا می آرند. در مواردی حتی  بدتر، سرمایه آویزتر و فسیل ترند. فریب نتانیاهوها، ترامپ ها را هم می خورند. جرثومه های پلید بشرفروشی، کارگرکشی، مزدوری از قماش رضا پهلوی را تکریم می کنند!! کارگران پدر و مادر این نسل چنین نیستند. نمی کنند. بر خلاف نسل خلف خویش، گذشته ها را یاد می آرند. درس ها و تجاربی در سر دارند، شکست ها را پشت سر نهاده اند، سترونی  خیلی از کارزارها را تجربه کرده اند، توخالی، سیال، پرمدعا و از خود راضی نیستند. بیش از حد مستأصل، متوهم، بی سر و سامانند، اما تا حدی  بر باد گره نمی بنددند، پشت سر سر هر شیادی تکبیر اقتدا به سقف نمی کوبند، فقط از حاکمان متنفر نمی باشند، برای مدعیان ناجیگری نیز تره چندانی خرد نمی کنند، از اتکاء به خود، طبقه خود، سکانداری آگاه ضد قدرت تایخساز خویش «عین جن از بسم الله می گریزند» اما به نبش قبر «رضا خان» ها، کورش ها، «بردیا» ها نیز روی نمی آرند. تفاوت های آنها بسیار است، اما این تفاوتها ولو ده چندان هیچ رنگ و بوئی از هیچ سطح مبارزه طبقاتی، حتی خودپوئی بالنده ضد سرمایه داری ندارند. و لاجرم داروی التیام هیچ جراحتی نیستند. 

داده های بالا همگی واقعی هستند و هر سه ضلع این ارکستر اساسا ناهمساز و در مورد طبقات کارگر و سرمایه دار ماهیتا متضاد با عودی همساز می نوازند که: همه این واقعی ها گویا «عقلانی» هم می باشند!! چه کامروا «هگل» که تاریخ کمر به بیعتش بسته است!! و چه نگون بخت مارکس که همین تاریخ به جرم هویدا ساختن اسرارش او را به سیاهچال طرد انداخته است. هم  سرمایه دار حاکم و اپوزیسیون – هم توده وسیع کارگر و هم طیف پرتشتت پرچمداران منجیگری از راست تا چپ، انقلابی تا خشونت گریز، به رغم توفانی ترین تضاد و مناقشات حاد جنگ آمیز، بر گفتار، پندار و کرداری واحد پای می فشارند. همنوا، همساز می خوانند که: بخواهیم یا نخواهیم سرمایه داری هست. رفتنی نیست، نارضائیها مفهوم، اعتراضات  معقول، پیرایش و پالایش مقدور!! این گوی و این میدان، زمین سرمایه روی تمامی بازیگران باز است. «به شرطها و شروطها»، رنگها همه بی رنگ!!، سخن از سرمایه دار و کارگر مایه تفرقه!!، مبارزه طبقاتی زلزله در شیرازه خلقت!!، جنبش ضد سرمایه داری بمب خیال پردازی و رؤیاهای افلاطونی است!!، سرمایه داران این را می گویند، جلوداران جنبش های مدنی، شعله افروزان خیزش های دموکراتیک، سلسله جنبانان کارزارهای ضد آپارتاید جنسیتی و قومی و نژادی، بنیانگذاران کمپین ها و مبارزات دیگر، با کوله بارهای عظیم ادعا، حماسه، شور، مانیفست، نهایتا همین جا مأوا می گیرند. توده های میلیونی و میلیاردی کارگر نیز هر چه در عمل، روی زمین زندگی، زیر نام  مبارزه انجام می دهند، شکل مذاب و جاری همین باورها است. در این میان آنچه سرمایه داران می گویند و می کنند کاملا مفهوم است. آنها باید سرمایه 1700 تریلیونی 2025 خود را 1800 تریلیون سال 2026 کنند. سرشت سرمایه است که چنین شود و سرمایه دار کارش آنست که حکم قاهر و نافذ سرمایه را جامه عمل پوشاند. سرمایه اگر چنین نشود سرمایه نیست و سرمایه دار اگر چنین ننماید سرمایه دار نخواهد بود. در مورد نظریه پردازان،  منجیان، استراتژها، اسوه های ورجاوند جنبش های مدنی، مشعلداران بلند آوازه دموکراسی خواهی نیز هر چه می گویند و تقریر می کنند، عادی، واقعی و «عقلانی» است!!. آنها شغلشان این است که نسخه رهائی بنویسند. رهبری کنند، اندیشه پردازی نمایند، امامان شایسته امت ها باشند، منشور کارزار موشح سازند، فراخوان دموکراسی خواهی، مانیفست کثرت گرائی، نسخه تعویض دولت ها، تبدیل الگوهای حکمرانی سرمایه داری بنگارند. همگی درس خوانده یا ناخوانده فیلسوفند، کار فلاسفه هم تاریخا همین بوده است. مشکلشان البته کمی فراتر هم هست، است. فیلسوفان قدیم هم نیستند، سر سرمایه داری قرن حاضر بر تن دارند. 

کانون اصلی فاجعه، جمعیت کمتر از 6 میلیارد دنیا و چند میلیونی، چند ده یا چند صد میلیونی هر کشور است، اینها نیز با سخاوتی سرشار و سعه صدری بی پایان!! قبول دارند که حق متقن طبقه سرمایه دار است سرمایه 1700 تریلیونی سال پیش خود را 1800 تریلیونی امسال سازد. هیچ اعتراضی هم به این ندارند که در یک سال 100 تریلیون دلار تولید کرده اند، 95 تریلیون و 300 میلیاردش سرمایه افزونتر وحوش سرمایه دار شده است و کمتر از 5 تریلیون برای خودشان باقی مانده است. این جمعیت کثیر راضی و قانع اما از گرسنگی خویش عاصی است، از نداشتن آب شرب، دکتر، دارو، درمان، بیمارستان رنج می کشد. بی سرپناهی را مصیبتی سنگین می بیند، نابرابریهای هول انگیز ارکان وجودش را زلزله می اندازد. بر همین اساس در سراسر جهان دست به کار اعتراض، عصیان، شورش، قیام، تعویض دولت ها، تبدیل الگوهای حکومتی است. دهه های متمادی مدیدی است که این کار را با خشم و قهر و اعتصاب و شورش دنبال می کند، به شکل های مختلف، صور گوناگون پیش می برد. با همه اینها هر روزش از روز پیش بدتر، هر سال گرسنه تر از سال قبل، وضعیت دارو و درمانش وخیم تر، محیط زیستش آلوده تر، فشار نداری و سیه روزیهای دامنگیرش  کوبنده تر، شمار بی سرپناهانش کثیرتر و غلغله آمیزتر، دامنه سرکوب های فیزیکی، زندان، شکنجه، اعدام  او توسط سرمایه گسترده تر می گردد. همزمان فسیل شدگی و دفن بودنش زیر رسوبات متراکم مسخ، وارونه سازی، مهندسی افکار سرمایه داری هم فاجعه بارتر و رعب انگیزتر شده است. از هر نوع و هر میزان درس آموزی آگاهانه طبقاتی هراسناک است، از  پذیرش هیچ تغییر بالنده ضد بردگی مزدی در کارزارهای روز خود استقبال نمی کند. بر ادامه آنچه تا حال انجام داده ولو مردد اصرار می ورزد. مزدبگیری را همچنان ناموس هستی، حرف اول و آخر تاریخ می انگارد، قله دور انتظاراتش همطرازی مزد با نرخ تورم، داشتن قوت لایموت برای تولید سرمایه های کهکشانی تر سرمایه داران است. دولت سرمایه را دولت خود می پندارد، قانونش را ضامن معاش و امنیت خود می انگارد. سبعیت، درندگی و نسل کشی دولت ها را به تنها جائی که آدرس نمی دهد، ذات ملکوتی و منزه سرمایه است، حاصل بی لیاقتی، بی کفایتی دولتمردان می بیند. هر چه سرمایه به او القاء کرده، ساختار شعور خود ساخته است، هر چه بیرق بانان دموکراسی، مشعل افروزان مبارزات مدنی، احزاب مروج تعویض الگوهای حکومتی سرمایه به شریانهای شعورش تزریق کرده اند او نیز تار و پود فکر، نقشه راه کارزارهایش ساخته است. وضع کارگران این است و چه جای اعجاب  که حداقل در نگاه نخست، بر پیشانی مبارزات، میدانداری ها، شورش ها، مطالبات این جماعت 80 درصدی کره ارض هم بارقه ای از امید ساطع نیست. اما آیا واقعا چنین است؟؟. این مسلما حساس ترین سؤال تاریخ، جعبه سیاه شناخت رویدادها، قفل مهر و موم حیاتی ترین اسرار است. این جعبه است که باید گشوده و خوانده شود، نوشته های نامرئی مالامال از رازش تعمق گردد.  

گفته شد که مارکس اساس پدیده بحران در سرمایه داری را خود سرمایه و نه هیچ چیز دیگر دیده است. حتی آنچه را که زیر نام  «گرایش نزولی نرخ سود» و سپس مطلق شدن قهری این روند در دوره های مختلف و به شکلهای متفاوت تشریح کرده، نه هسته زایای بحران که کاریزها ومجاری انتقال آن از مبدأ تا نقطه آفتابی شناخته است. هسته بحران برای او خود سرمایه و تولید سرمایه داری است، اما سرمایه فقط بحران را می آفریند، آن را در خود نگه نمی دارد. آن را با تمامی توان و با بیشترین سرعت از خود دور می کند، با مدرن ترین تکنیک روز، عالی ترین شکل مدیریت و برنامه ریزی موجود، انفجاری ترین قهر ضد بشری آن را به شریان هستی توده های کارگر، به معاش، دارو، درمان، آموزش، محیط زیست، شرائط کار، زمان کار، سن کار، سلامتی و همه چیز کارگران پمپاژ می نماید. با این پمپاژ پویه استثمار قهری، سرشتی، همیشگی، انفجاری کارگر را رعب آورتر از پیش می سازد. سهم 4،7% درصدی او از حاصل کارش  به 4،5% درصد، کمتر و کمتر تنزل می دهد. سلاخی روتین و مدام طبقه کارگر را سلاخی طغیانی سیل آسا می کند. بحران از ژرفنای هستی سرمایه می زاید اما در زندگی توده های کارگر است که ویرانیها، کشتارها، فاجعه ها برپا می گرداند. این مسأله را مقداری زمینی تر، پداگولوژیک تر، مفهوم تر، زلال تر مرور کنیم. تناقض درونی سرمایه، این تناقض که سرمایه را کارگران می آفرینند اما آفریده های کارگران به جای معاش، رفاه و آزادی،، سلامتی، امنیت، رشد، بی نیازی آنها بلای هولوکاست زای جانشان می گردد از عمق هستی سرمایه می جوشد اما در بطن زندگی، کار و کارزار کارگران دنیا است که باروت انفجار می شود، تاریخا به اندازه کافی انفجار آفریده است، در شکل اعتصاب، شورش، مبارزه، طغیان، قیام، «انقلاب» با خواست ها، چشم اندازها، راهبردها، راهکارهای رنگارنگ زیر بیرق های متفاوت و ناهمرنگ پویه واقعی وجود تاریخ شده است. تاریخی که سوای چند برگ تابان، رخشان و درس آموزش در غالب اوراق، فصلهایش همه شکست، پسرفت، پی اغیار دویدن، به ماوراء خود آویختن، کژراهه پیمودن، در گمراهه ها چرخیدن، از اتکاء به خود گریختن، مشق فروماندگی و فرار از درس آموزی بالنده است. کل اینها واقعیت دارد، اما یک چیز را فراموش نکنیم. زنجیره عظیم کارزارهای طوفانی چند قرنی تا جائی که به سکنه کارگر جهان مربوط است و لو در تاریکی و گمراهی، ولو فاقد کمترین بار آگاهی طبقاتی، ولو با چشم اندازهای سراب وار، پوشالی به هر حال تجلی آتشفشان خشم، قهر، عصیان و انفجار میلیاردها کارگر مقابل فشار استثمار، درندگی، سبعیت، حکمرانی، دولتمداری سرمایه و نظام بردگی مزدی بوده است. این به هیچ وجه موضوعی ساده و مستحق چشم پوشی نیست. شایسته بیشترین بازکاوی ها، فکر کردنها است. این می گوید که جعبه سیاه اسرار تاریخ و مبارزه طبقاتی را نمی توان با «عقل تاریخ» هگل و دیالکتیک روح آویزش فهمید، کلیدی از جنس شناخت مادی تاریخ و دیالکتیک پای بر زمین پراکسیس مارکس می خواهد و اگر اهل کاربرد دومی باشیم تابناک ترین درسی که می آموزیم آن خواهد بود که توده وسیع کارگر دنیا  بدون هیچ تردید در طول چند قرن به کجراه رفته است اما در قعر همین گمراهه رفتن ها، انترناسیونال اول را هم برپا نموده است. شبح مرگ را هم بالای سر سرمایه داران سده نوزده به گشت انداخته است. کمون پاریس را چراغ راه کارزار رهائی انسان ساخته است. درس اصلی البته هنوز مانده است. درسهای اساسی زیادی برای آموختن است. نسلهای متوالی کارگران دنیا دوره ای طولانی خارج از میدان واقعی مبارزه طبقاتی در تاریکی زارهای تو در توی بدفرجام دور خود چرخیده، فرسوده اند اما آنها فروشنده نیروی کار، استثمارشونده، فرودست، ستمکش، عاصی، بمب قهر و خشم علیه بلیه های آفریده سرمایه و آوار بر سر خویش بوده اند، سرمایه آویز اما علیه گرسنگی، فقر، بی سرپناهی، فلاکت، نابرابری، جنایت و سبعیت مولود هستی سرمایه جنگ کرده اند. مبارزه را نه رسالت مرامی تعویض الگوی حکومتی، تغییر شکل مالکیت سرمایه، که جبر زندگی، نیاز قهری زنده ماندن خود و فرزند دیده و شناخته اند. همه اینها حقیقتی را فریاد می زنند. این حقیقت که میلیاردها، میلیونها کارگر در ژرفنای زندگی، کار، کارزار قهری خود، باردار تغییر ریل، گسست از رفرمیسم، روی نهادن به سنگر ضد سرمایه داری هم هستند. انکار این حقیقت یک معنی دارد و آن نادیدن تناقض سرشتی سرمایه، کتمان طوفان این تناقض در زندگی توده کارگر، چشم بستن بر اجبار مادی کارگران به چاره گری، بازپردازی اندیشه، نقد اشتباهات، درس آموزی از تجارب پیشین است. آنچه برای ما اساسی است دیدن این ظرفیت در هستی حاضر جنبش آکنده از استیصال، سردرگمی، سرمایه آویزی روز طبقه کارگر، اراده استوار، بذل مساعی برای کمک به بالیدن، آگاهی، سازمانیابی شورائی و ضد کار مزدی همین پتانسیل است. رویکرد لغو کار مزدی خود جوانه زنده این ظرفیت ولو ضعیف و آسیب پذیر درون جنبش کارگری است. هر چه تا حالا انجام داده، نوشته ها، گفته ها، نقدها، راه حلها، راهبردها، راهکارها، ارتباط گیریها، فعالیتهای عملی، همه چیزش در این راستا، با این هویت بوده است. دستاوردهای جنبشی، پراکسیسش هم در وحشتزار استیلای سالیان دراز رویکردهای راست و چپ ضد مبارزه طبقاتی راستین کارگری قابل چشم پوشی نیست، در خلع سلاح رفرمیسم اتحادیه ای، رفرمیسم میلیتانت چپ نمای اردوگاهی و ظاهرا غیراردوگاهی نقشی بارز ایفا کرده، برای پالایش جنبش کارگری از دیدگاهها، راهبردها، تاکتیکها، افق پردازیهای هر دو رویکرد بالا، تلاش فراوان داشته است. 30 سال پیش سندیکاسازی، اتحادیه گرائی فقط غلبه نداشت، آنچه زیر نام نقد سندیکالیسم و جنبش اتحادیه ای ذهن کارگران را می دوخت، خود گمراهه دیگری برای قوام بیشتر راست سندیکالیستی بود. امروز حتی بقایای سخت جان سندیکاسازان خود را مجبور به اصلاح ظاهر می بینند!!. حواریون اسانلوها نیز زبان «ضد سرمایه» به عاریت می گیرند!! وضع رفرمیسم چپ حزب آویز شیفته تسخیر قدرت سیاسی از این بدتر است. در اینجا شاهد نوعی انقراض پرشتاب هستیم. جماعتی که پیش از دهه 80 خورشیدی هر سخن رویکرد لغو کار مزدی در مورد هر گوشه کار جنبش کارگری را به توپ می بستند امروز به رغم خصومت بیشترشان، ولو ناشیانه و ابتذال آمیز به ادبیات خویش رنگ و جلای «ضد کار مزدی» می دهند!! وقتی ما بر طبل باز تعریف مارکسی مفهوم کارگر و طبقه کارگر کوبیدیم. وقتی فریاد زدیم معلم، پرستار، بهیار، تکنیسین، خیل کارگران غیرمولد هم کارگر و جزء لایتجزای جنبش کارگری هستند، نعره های مخالف به کهکشانها رفت. امروز حتی رفرمیست های کاملا  دولت آویز دعاگوی بقای سرمایه داری حنجره خود را به آن فحاشی ها نمی آلایند. کارهای اساسی، حیاتی که رویکرد لغو کار مزدی در طول این 4 دهه انجام داده البته فراتر از این ها بوده است. 

وجود ما طوفان تنفر از ادعابافی است، اما وقتی پای نمایش سیمای حقیقی کارزار ضد بردگی مزدی به میان است  ادعا نیز شاید نیاز این نمایش گردد. رویکرد لغو کار مزدی برای اولین بار در تاریخ جنبش کارگری تصویر زنده، گویا، ملموس و کاملا قابل شناختی از «کمونیسم»، به عنوان جنبش زمینی ضد سرمایه داری طبقه کارگر، پیش روی کارگران آورد. این کار قبلا انجام نگرفته بود. توضیح واضحات است که مارکس میلیونها بار بیش از ما توان، آگاهی، درایت، شناخت لازم ایفای این نقش را داشت. اما او در شرائط خاص تاریخی خویش نیاز این کار را ندید. در آن روز حتی سوسیالیسم برنشتاینی هم وجود خارجی نداشت، سوسیال دموکراسی انترناسیونال دوم اروپا، امریکا را میدان تازش خود نساخته بود. سوسیال دموکراسی سرخ پوش لنینیستی، با قبله سرمایه داری دولتی جنبش کارگری نیمی از دنیا را سان نمی دید. امپریالیسم ستیزی خلقی، انقلاب دموکراتیک ضد امپریالیستی، ملی، کمونیسم اردوگاهی، شعبات عدیده هر کدام اینها زمین را شش و اسمان را هشت نکرده بود. مقاله «امپریالیسم» لنین کتابخانه هفت ملت را از نگهداری گروندریسه و کاپیتال مارکس بی نیاز نمی نمود، هیچ کدام این حوادث رخ نداده و نشانه های وقوع آنها نیز چشم ها را نمی آزرد. مارکس نجوم تسخیری نمی دانست، رمل و اصطرلاب هم نمی فهمید، استعدادی برای پیش بینی ها و پیشگوئیهای  «مارکسیستی» هم نداشت. تصورش آن بود و حق داشت چنین اندیشد که وقتی از کمونیسم می گوید، بر آرمان نبودن کمونیسم، بر جنبش جاری ضد بردگی مزدی کارگران بودن آن اصرار می ورزد، وقتی سوسیالیسم اوئن و پرودن و لاسال را نقد ریشه ای می کند، به اندازه کافی چراغ راه مبارزه طبقاتی توده کارگر علیه سرمایه داری را روغن ریخته است. شاید به این نیز می اندیشید که باید بیشتر وقت و نیرویش را باید صرف تعمیق، تحکیم، تقویت، شناخت زلال تر کارگران از سرشت سراسر گندیده، ضدانسانی، تباهی آفرین و توحش زای سرمایه داری سازد. اما تاریخ آن گونه که مارکس حدس می زد نشد و در آن جهت پیش نرفت. رویکردها، جنبشهائی که گفتیم پیش از آنکه کمونیسم مارکسی یا همان جنبش ضد سرمایه داری پرولتاریا پایش را روی زمین زندگی سفت کند از راه رسیدند، همه جا را دچار طوفان کردند، همه چیز را کندند و با خود بردند. «باد غیرت به صدش حال پریشان دل، همه نقش اّمل ها را باطل ساخت». 

رویکرد لغو کار مزدی از همان دقایق نخست شروع کار این کاستی تاریخی جنبش کارگری جهانی را دید، زیرا کل آنچه را که در اواسط  قرن نوزدهم حتی بر مارکس تیزبین، دواراندیش، خلاق، توانا، هشیار، آگاه، بصیر پنهان بود، این رویکرد در طول یک قرن با گوشت، پوست، خون، شکست های رعب آور، پسرفت های هولناک، لمس نموده و درد کشیده بود. دردی که باید فریاد می شد و «لغو کار مزدی» با توان موجودش این فریاد را سر داد. همه چیز را به نقد ریشه ای کشید. به طرح جنبش شورائی اکتفا نکرد. مقاله ها نگاشت تا بگوید: «ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد» آنچه زیر نام شورا به شعور توده کارگر تزریق شده کاریکاتوری پوشالی از سندیکا با آذین بندی دموکراتیک است. ادامه داد: سخن از چه نوع تشکل نیست، بحث بر سر تشکل یافتن کدام جنبش است؟؟. فقط جنبشی که شیرازه استوار ضد سرمایه داری داشته باشد می تواند سازمانیابی شورائی یابد. در همه جای زندگی، شرائط کار و پیکار طبقه کارگر کلاغان چپ نمای رفرمیست نوحه تشکل مستقل از دولت می خواندند!! رویکرد لغو کار مزدی فریاد زد که: مجرد استقلال از دولت فریبکاری، متضمن انحلال مطلق در نظم بشرکش سرمایه است. صدر و ذیل رادیکالیسم رویکردها در سرنگونی طلبی و تعویض رژیم ها ختم می شد و لغو کار مزدی تشریح کرد که کارگران باید ضد وجود هر دولت بالای سرباشند، باید رژیم ستیزی پوشالی دموکراتیک را با سرنگونی طلبی آگاه ضد بردگی مزدی جایگزین کنند. سوسیالیسم کار مزدی اردوگاهی را در تمامی تار و پود و اشکالش نقد نمود و جامعه گردانی شورائی لغو کار مزدی مبتنی بر دخالتگری نافذ، خلاق، آزاد، آگاه، برابر کل آحاد را پیش چشم طبقه کارگر آورد. در واکاوی ریشه های شکست انقلاب اکتبر نقدهای رایج پرجنجال توخالی را نقد مارکسی، ضد کار مزدی کرد، ریشه شکست را در راهبردهای سرمایه آویز بلشویستی – لنینیستی مستولی بر جنبش کارگری روسیه کاوید و توضیح داد. برای جمع کردن بساط تقسیم بندی دروغین کارزارها  به اقتصادی و سیاسی کوشید، فریاد زد که مبارزات توده کارگر یا ضد سرمایه داری و در غیر این صورت رفرمیستی، قفل به پیرایش بردگی مزدی است. اساس تحزب را سنت و سیره تاریخی خاص بورژوازی برای عروج به اریکه قدرت و خلع سلاح کامل طبقه کارگر خواند، توضیح داد که جنبش شورائی ضد بردگی مزدی یگانه ظرف سازمانیابی «ضدقدرت» تاریخساز و رهائی آفرین توده های کارگر است. بنیاد مرحله بندی های مریخی رایج و مستولی لنینی در جنبش کارگری را زیر شلاق نقد برد و گفت که: پرولتاریا در هر شرائط، هر فاز کارزار، مطابق بضاعت و توان روزش بیرق محو سرمایه داری می افرازد و هر راهکار، جهتگیری، نقشه کار و راه خود را زیر این پرچم پیش می برد. بازار پررونق اول دموکراسی و تسخیر قدرت سیاسی، بعد مبارزه سوسیالیستی را با نقد کارگری، مارکسی، ضد کار مزدی مورد یورش گرفت و گفت: لحظه، لحظه هر اعتراض، مبارزه، اعتصاب، طغیان، شورش، اعتراض، خیزش توده های کارگر در کلیه حوزه های زندگی اجتماعی می تواند و باید لحظه، حلقه، گامی از کارزار سراسری ضد سرمایه داری و رهائی آفرین تاریخی باشد. کارگران می توانند و باید عزیمت از همیشه کارگر ماندن، فروشنده نیروی کار بودن، برده مزدی زیستن را طرد کنند، به جای مزد و گره زدنش به نرخ تورم!! خواستار خارج سازی کل مایحتاج یک زندگی مرفه آزاد و بی نیاز انسانی از سیطره خرید و فروش شوند. با این کار شیرازه مزدبگیری را به شلاق کشند. در همان جا تأکید شد که برای مجبور ساختن طبقه سرمایه دار و دولتش به تمکین، تسلیم و قبول مطالبات، باید مبارزات روز را شورائی، ضد سرمایه داری، سراسری سازمان داد. رویکرد لغو کار مزدی این موضوع را به اندازه کافی بسط داد و گفت: در سرمایه داری بر خلاف انگاره سوسیال دموکراسی راست، چپ هیچ شیوه تولید نوینی در حال بالیدن نیست. آنچه اینجا می روید فقط سرمایه و نظام اختاپوسی سرمایه داری است. سرمایه است که حجم خود از آفریده سال کارگران را 100 تریلیون دلار بیشتر، سهم کارگران را تا 4 تریلیون و هفتصاد میلیارد تنزل می دهد. ساختار قدرت، دولت، حاکمیت، ارتش، پلیس، اطلاعات، نیروهای قهر، دستگاههای شستشوی مغزی، زرادخانه های تسلیحاتی، اتمی، همه چیزش را غول آساتر توده چند میلیاردی کارگر را با سرعت سیر نور مستأصل تر،، ذلیل تر، حقیرتر می سازد. اگر اربابان تجارت و زمین دوره برده داری سوار موج توسعه، قدرت، سطوت، سرکشی تولید کالائی زیر پای برده داران را خالی می کردند. اگر بورژوازی صنعتی سده 18 و 19، سرمایه، نظم، مدنیت، اختراعات علمی، کشفیات دریانوردی و جغرافیائی، الگوی حاکمیت دموکراسی، دولت پاسدار کار مزدی را رخش کارزار برای جنگ با سلطنت، کلیسا، اشرافیت فئودالی می کرد ، پرولتاریا هیچ کدام اینها را ندارد. در هفت آسمان زندگی او آهی برای سودا نیست. او آفریدگار همه سرمایه ها، حفار چشمه تمامی قدرت ها است و همین کاست که می تواند ساز و کار، سلاح، زرادخانه، توپخانه و بمب افکن کارزارش باشد. این فقط جنبش ضد کار مزدی کارگران است که باید ببالد، شاخ و برگ کشد، سازمان یابد، آگاه شود، قاهر، قادر، میداندار و همه چیز شود. میدان زایش، ظهور، تاخت و تاز، نقش بازی، آگاهی، آموزش، بالندگی و همه چیزش هم مبارزات حی و حاضر جاری در کلیه حوزه های زندگی اجتماعی است. طبقه کارگر با سندیکالیسم، حزب آویزی، مبارزه برای مزد، دخیل بندی به قانون، توسل به دولت، راه اندازی جنبش های مدنی و دموکراسی خواهی، جار و جنجال «زن، زندگی، آزادی» نه فقط جنبش ضد سرمایه داری را قوام نمی بخشد، نه فقط یک ضدقدرت سازمان یافته قادر به تعیین سرنوشت کار و تولید و زندگی خود نمی شود که سهمگین تر، درناکتر در باتلاق نظم سرمایه منحل و نابود می شود. بر همین اساس باید از ناخن پا تا موی سر، همه جا و در تمامی میادین، ضد کار مزدی شود، این یگانه راه رهائی او و کل بشریت است. 

رویکرد لغو کار مزدی همگن این نقدها، راهبردها، گفتگوها، پراکسیس و جنبشی هم تا هر کجا که توانش یاری می داد تلاش کرد تا در درون اعتصابات، اعتراضات، شورش ها، خیزش های توده همزنجیر از هر نوع، مبارزات کارگران محیط های کار، کمپینهای اعتراضی معلمان، پرستاران، اجتماعات خیابانی بازنشستگان، جنبش های دی و آبان یا زنجیره طغیانهای کارگری مشابه، خروش بخشی از طبقه کارگر جهانی علیه نسل کشی های اسرائیل امریکا، اروپا و حمایت از نفرین شدگان هولوکاست زده فلسطینی حضور یابد. اثرگذار باشد، به ارتقاء حتی المقدور مبارزات کارگران کمک نماید، با همزنجیران بجوشد، رویکردهای رفرمیستی سترون و سرمایه سالار را نقد، راه حلهای رادیکال ضد سرمایه داری را پیش کشد. از هر فرصتی برای برقراری ارتباط تنگاتنگ تر با آحاد طبقه خویش بهره گیرد و ایفای نقش کند. تا چه حد موفق شد تابعی از توانائی ها، خلاقیت های و امکاناتش در یک سو و مقاومت سهمگین سدهای سر راه داشت.       

نکات بالا را نیاوردیم تا دیگران خیره کارنامه این رویکرد شوند. بدون نگرانی از هر اتهامی، تلاش ها لیست شد تا کمکی به تببین رساتر منظور این نوشته باشد. بالاتر تأکید شد که میلیاردها، میلیون ها کارگر در بطن کارزار جاری خود در همان حال که مسخ و منحل در راهبردهای سرمایه آویزند باردار تغییر ریل، گسست از رفرمیسم، روی نهادن به سنگر ضد سرمایه داری هم هستند. نکته بسیار اساسی چشم دوختن به این بارداری، به واقعیت بحران خیزی سرشتی و انفجارآمیز درون سرمایه، به سرشکن شدن این بحران بر زندگی مستمرا در حال سلاخی طبقه کارگر بین المللی، به تشدید آتشفشانی فشار استثمار، بربریت، نسل کشی سرمایه داری در یک سو و نیاز کارگران دنیا به چالش و غلبه بر این فشارها، بن بست های آهنین مبارزات پیشین و احتیاج مبرم به شکستن آنها، گشایش میدان های نوین کارزار است. آگاهی طبقاتی کارگر از آسمان نمی بارد، از چشمه درایت و اندیشه زای دانشوران طبقات دارا فیضان نمی کند، افاضه شعور اکابر فلسفه و اسوه های معرفت شناسی نیست. بالعکس از زمین زندگی، شرائط کار، مصیبت استثمار و فرودستی، فشار نیازهای گریزناپذیر معاش، رفاه، حصول آزادی، از ضرورت احقاق برابری، کارزار جمعی طبقاتی، احتیاج مبرم به چالش سدهای این کارزار، نقد مقدور اشتباهات، درس آموزی از تاریخ و گذشتگان، رجوع به تجارب نسلها، بازپردازی مستمر اندیشه ها یا کل آنچه مربوط به کار، زندگی، مبارزه است می جوشد، همه کارگران هم به لحاظ میران آگاهی، سطح شناخت، زرادخانه تجارب، توان چاره گری، تازش شعور، حدود جسارت، ظرفیت راه حل پردازی مثل هم نیستند، تفاوت های بارز دارند، آنها از هم می آموزند، همدیگر را اصلاح، تکمیل و پالایش می کنند. در این فرایند است که سرمایه ستیزی خودپوی جاری در هستی اجتماعی طبقه کارگر، تبدیل به آگاهی طبقاتی و جنبش آگاه ضد سرمایه داری توده های این طبقه می گردد. 

همه این ها چشم انداز تغییر ریل را بشارت و هشدار می دهند. رویکرد لغو کار مزدی خود جوانه این تغییر ریل، حاصل باردار تغییر بودن همین جنبش کارگری مدفون و زمینگیر است. لیست طولانی کارهای چند دهه و کارنامه پرتلاطم فعالیت های این رویکرد نیز گزاره تولد، بالیدن، خزیدن، زیستن، اموختن، قد کشیدن این مولود است. این را هم باید دید، واقعی دانست، واقعیتی متضاد با واقعیت مخوف مسلط حاضر، واقعیتی که فرایند شکوفائی، بالیدن و بلوغش آژیر مرگ واقعیت نامشروع مستولی است. حتما گفته خواهد شد و درست، بجا، بر حق است اگر سؤال شود چرا این مولود همچنان در قنداق است، چندان نمی بالد؟ پاسخ پیچیده نیست. شرائط بالیدنش بیش از حد دشوار، مین گذاری شده، در محاصره پاسداران نظام بردگی مزدی، طغیان سونامی ها، وزیدن طوفان ها است. دموکراسی خواهان، کاروانسالاران جنبش های مدنی، حقوق بشری نیز هر چه در توان دارند برای تضعیف آن به کار می گیرند. عروج مطلوب و فراگیرش بدون شک موکول به «نقش ها بستن شگرف با کلک مه بر آب تند – نقب ها کردن پدید با خار تر در خاره سنگ» است. تاریخ عجالتا و تا جائی که به این رویکرد بر می گردد، نه خرگوشی که لاک پشتی، نه بادپای که کاروانی پیش می رود. باید این دوره را هر چه راسخ تر، آگاهتر، هشیارتر، تواناتر، صبورتر طی کرد، هیچ کس به اندازه فعالان این رویکرد از خزش حلزونی آن عاصی و ناراضی نیستند، در این راستا بیشتر از آنکه کارگران را ملامت کنند، خود را زیر رگبار نکوهش می گیرند. دستاوردهای محدودش را به جای آن که ابلهانه، خودخواهانه و خودفریبانه حاصل درایت، آگاهی و تلاش خود بینند، بسیار صادقانه و به درستی جلوه گسست انتقادی، بالنده، ضد سرمایه داری ولو لَخت جنبش کارگری از گذشته و حال خود می شناسند. به آنچه تا کنون رسیده است می بالند نه از آن لحاظ که فریفته هشیاری خویش باشند، بالعکس از آن جهت که خود را همگام کارزار برون رفت طبقه خویش از حالت گورستانی موجود می بینند، چشم به خروش آگاه تر، خیزش ضد سرمایه داری تر، شورائی تر همزنجیران دارند و برای این کار هر چه از دستشان ساخته است انجام می دهند. همه جا دنبال همراهان، همسنگران، همراهانند. تا آخرین نفس پیش می تازند. با برداشتن هر گام، مطمئن تر، استوارتر، فریاد می زنند: باید با اساس هستی سرمایه داری جنگید  و گر نه نابودی انسان محتوم است و بالاخره این که زشت ترین، خصمانه ترین، نارواترین تهمتها را هم که گویا مشتی خیالباف، شعارپرداز و «ضد سرمایه، ضد سرمایه گو» هستند!! شایسته واکنش نمی بینند.        

 ناصر پایدار 

 اکتبر 2026