سرمایه و جبر جنگ، کارگران، مبارزه مدنی یا طبقاتی؟

ناصر پایدار

ناصر پایدار

چرا چند صد میلیون کارگر خاورمیانه، بیش از همه جا، ایران باید کهکشان هزینه ها، نسل کشی ها، ویرانیها، بمبارانهای یک جنگ جنایتکارانه بشریت سوز را بر دوش کشند؟!! پرسشی که همه از پاسخ  واقعی آن فرار می کنند. غالبا یکراست حاکمان اختاپوسی اسلامی ایران، «رژیم ولایت فقیه» امریکاهراسی، اسرائیل ستیزی، «اسلام سیاسی»!! تمدن گریزی مشتی فوندامنتالیست شیعی را یگانه بانی جنگ افروزی ها، زمینه ساز دو جنگ 12 روزه و 40 روزه معرفی می کنند، بر آن پای می فشارند. اقلیتی هم از سر انصاف! هشدار می دهند که طرفین جنگ به اندازه یکدیگر جنگ افروزند، «فاشیسم درنده ترامپی»، حکمرانان بشرکش صهیونیست را هم باید دید و نقش اول یا دوم آنها را نباید کمرنگ کرد. در اینکه عاملان جنگ یا دولتهای جنگ افروز تا جائی که به جنگ حاضر بر می گردد اینهایند شکی نیست اما این سخن مارکس را یادآریم که: «اگر نمود و بود پدیده ها عین هم بود علم مقوله ای بی معنا می شد»، 

بالغ بر 48 سال است که رژیم اسلامی شعار مرگ بر امریکا، نابود باد اسرائیل سر داده است. در همان سال نخست 63 کارمند سفارت امریکا را به گروگان گرفت، 52 نفر را برای 444 روز در اسارت نگه داشت. از بدو پیدایش بر طبل صدور انقلاب اسلامی کوبید، همه توانش را برای ایجاد ارتش برون مرزی سهم خواهی و زیادت جوئی به کار گرفت. تا توانست به سازماندهی متحدین خود در هر کجای دنیا به ویژه  خاورمیانه و شمال افریقا پرداخت. بخش عظیمی از حاصل کار و استثمار طبقه کارگر ایران را صرف پیشبرد این هدف ها کرد. شمار چشمگیری از نیروهای نظامی، امنیتی امریکا را در منطقه به قتل رساند. با وقوع شورش سوریه سالها برای بقای رژیم اسد با نیروهای مورد حمایت امریکا جنگید و برای مدتی مانع سقوط آن رژیم شد. در جنگ 33 روزه حزب الله با اسرائیل سیل اضافه ارزشهای آفریده طبقه کارگر ایران را وقف تسلیح شریکان کرد. سراسر مرزهای لبنان با اسرائیل را زرادخانه موشکی حزب الله ساخت. مرکز همیاری یهودیان در آرژانتین را منفجر و 85 یهودی را به قتل رساند. در دامن زدن یهودستیزی نیز اهمال نورزید. جمهوری اسلامی سالیان متمادی این کارها را انجام داد اما نه امریکا، نه اسرائیل از جنگ علیه رژیم سخن نراندند. امریکا وجودش را مخل نظم نسخه پیچی استیلای خود در دنیا می دید اما حتی در خصمانه ترین تقابل جوئیها از حد تلاش متعارف برای همراه کردن، منحل نمودنش در این نظم فراتر نرفت. شاید گفته شود که حکمرانان قبلی ایالات متحده رویکردی متفاوت با ترامپ داشتند و به اندازه او جنگ افروز نبودند. این حرف بی اساس است. تاریخ معاصر امریکا، تاریخ وحشیانه ترین تهاجمات امپریالیستی سرمایه داری در دنیا است. تاریخ جنگ اتمی ژاپن در امتداد جنگ امپریالیستی دوم، جنگ ویتنام، کره، افغانستان، عراق، لیبی، کنگو، سودان، افریقای جنوبی، تاریخ به خاک و خون کشیدن همه جای جهان از طریق فاجعه بارترین کودتاها، آفرینش دولت اسرائیل به مثابه کانون اشتعال همه خاورمیانه، تاریخ جنگهای اقتصادی علیه قوت لایموت انسانها زیر نام تحریمهای تجاری است. در طول همین سه دهه اخیر ماشین جنگی و جنگ افروزی امریکا برای لحظه ای حتی ترمز نکرده است. بودجه نظامی و در واقع جنگ افروزی امریکا در سال بالای 960 میلیارد دلار است که بالغ بر 35% کل بودجه نظامی دنیا است. از این که بگذریم همین ترامپ نیز در دوره اول ریاست جمهوری خود به رغم آتشفشان مجادلات هسته ای، پاره کردن «برجام» و ترور قاسم سلیمانی یا موارد مشابه در هیچ کجا هیچ کلامی از تدارک جنگ با جمهوری اسلامی بر زبان نیاورد. همه اینها گواه نادرستی مدعای بالا، شاهد صحت این واقعیت است که ایالات متحده تا شروع دوره اخیر حکمرانی ترامپ، هیچ برنامه ای برای جنگ با رژیم اسلامی نداشته است. خواهان مماشات با آن و فراهم سازی شرائط ادغام حتی المقدورش در نظم متناظر با نقش مسلط امریکا برای سرمایه داری جهانی بوده است. عده ای نتانیاهو و نقش آفرینی جنگ افروزانه، نسل کشانه او در وادار ساختن ترامپ به شرکت در جنگ علیه ایران را پیش می کشند. این نیز حداقل به این شکل درست نیست. در اینکه نتانیاهو و دولت هولوکاست ساز اسرائیل همه سعی خود را برای تشویق بورژوازی امریکا به جنگ با رژیم ها اسلامی داشته است جای شکی نیست اما همه شواهد گویا است که ترامپ و اعوانش بدون آنکه نیاز قهری هارترین بخش بورژوازی امریکا، نیاز سهم خواهی امپریالیستی سرمایه داری ایالات متحده در دنیا بینند، دست به چنین کاری نمی زدند. اگر ترامپ به خاطر خواهش نتانیاهو تنور انهدام حاصل کار چند نسل طبقه کارگر ایران را داغ کرده است، بربریت های او در ونزوئلا، دزدیدن «مارادو» و زندانی نمودن او را با خواهش کدام عشوه گر طناز صهیونیستی انجام داده است؟!! عربده تصرف کانادا، پاناما، گرینلند را کدامین بت عیار در حنجره اش ساز نموده است؟!! معلوم است که چنین نبوده و نمی تواند باشد. علت واقعی را باید جست. ریشه ها را باید کاوید. در این مورد به مناسبتهای مختلف نکات زیادی را مطرح نموده ایم. مسائلی که با توجه به اهیت نقش آنها در شناخت شرائط روز جهان و تأثیر بارزشان بر روند مبارزه طبقاتی توده کارگر هر چه بیشتر واکاوی شوند، تکراری نیستند، مستمرا در حال تغییر و تکمیل  می باشند و احتیاج به بازگوئی تکمیلی دارند. 

به انفجاری شدن گریز ناپذیر رقابت قطب های غول پیکر سرمایه داری جهانی بر سر تقسیم جهان، تقسیم حاصل کار و استثمار کارگران دنیا، تقسیم سهام سود، قدرت، مالکیت، حاکمیت، بیش از پیش خیره شویم. در سال 2025 تجارت خارجی چین مرز 3 تریلیون و ششصد میلیارد دلار را پشت سر نهاده است درحالی که امریکا به سقف 2 تریلیون دلار نرسیده است. کسری بودجه دولت امریکا مرز 2 تریلیون دلار را در نوردیده است اما در مورد چین 564 میلیارد دلار یا کمی بیش از نیم تریلیون (1/4) امریکا بوده است. بدهی ایالات متحده بالای 36 تریلیون دلار است. این رقم در رابطه با چین 16 تریلیون دلار گزارش شده است اما این تفاوت ها تمامی داستان نیستند. چین عظیم ترین غول طلبکار دنیای سرمایه داری است و 25% کل بدهی های دولتی کشورها را بانک های چینی پرداخت کرده اند. برآورد اخیر کنگره امریکا است که حجم بدهی این کشور تا 3 سال دیگر از 50 تریلیون دلار می گذرد و فقط بهره سالانه این بدهی به یک تریلیون و 700 میلیارد دلار در سال می رسد. گزارش گروه موسوم به «رودیم» حاکی است که چین در صادرات 315 کالای مهم نقش اول را در بازار جهانی احراز کرده است. بخش چشمگیری از این صادرات مرکب از کالاهای مرتبط با زنجیره تولید خودروهای برقی است. چین در تولید و صادرات این کالاها از قدرت رقابت بسیار ویژه ای برخوردار است. یک گزارش آژانس بین المللی انرژی می گوید: هزینه تولید خودرو شاسی بلند برقی چینی حداقل 30% ارزانتر از امریکا یا جاهای دیگر است و با توجه به مرغوبیت و کیفیت بالائی که دارد بازار را از دست رقیبان خواهد گرفت. غولهای عظیم الجثه فن آوری چینی مانند علی بابا، شیائومی، هواوی همگی وارد حوزه تولید خودرو برقی شده اند. زمان مورد نیاز تولید و آماده سازی یک خودرو برقی برای عرضه به بازار را به گونه حیرت انگیزی پائین آورده اند. تراست شیائومی هر 76 ثانیه یک خودرو آماده فروش می کند. «بی وای. دی» غول دیگر چینی سامانه های شارژ فوق سریعی ساخته است که خودروهای برقی را ظرف 5 دقیقه برای طی 400 کیلومتر شارژ می کند.  حجم صادرات سالانه چین در حوزه خودروسازی از 7 میلیون فراتر رفته است. امریکا مدت ها است به رتبه دوم سقوط کرده و غول  عظیم جنرال موتورز زیر فشار رقابت خودروهای چینی شیرازه بقای خود را متزلزل می بیند.

چین در فاصله میان 2009 تا 2019 فقط صادرات سرمایه خود به اتحادیه اروپا را از 6 میلیارد به 96 میلیارد دلار افزایش داده است. داد و ستد تجاری با امارات عربی را سالی 30 درصد بالا برده و به رقم 200 میلیارد دلار در سال رسانده است. مبادلات اقتصادی با عربستان را به 355 میلیارد دلار در سال ارتقاء داده و در قیاس با امریکا بیش از یک و نیم برابر کرده است. در سایر ممالک حوزه خلیج و خاورمیانه به همین سیاق پیش رفته است. تجارتش با عراق بالای 40 میلیارد، ترکیه 34 میلیارد، عمان 32 میلیارد، ویتنام 73 میلیارد، تایلند 42 میلیارد، مالزی 41 میلیارد، امریکا 245 میلیارد، اندونزی 30 میلیارد دلار و اتحادیه اروپا بالای 517 میلیارد دلار در هر سال است. در افریقا سالهاست که از همه قطبهای رقیب پیشی گرفته است. 51% بازرگانی خارجی امریکای لاتین را در انحصار خود دارد. 

نه کمتر از کل اینها، در حوزه هوش مصنوعی، رایانش کوانتومی، بیوتکنولوژی و انرژی سبز، شبکه های نیمه رسانه،   به طور چشمگیر از امریکا سبقت جسته است. چین عظیم ترین منابع خاک های نایاب دنیا را در اختیار دارد. ثروتی که با توجه به تأثیرش در صنعت دیجیتال و از این طریق ارتقاء بارآوری کار، بورژوازی امریکا را مدت هاست دچار وحشت کرده است.  ترامپ بارها با هراس فراوان از آن سخن گفته و انحصار این منابع در دست چینی ها را فاجعه ای برای همه کشورها خوانده است!! از دید وی اگر این ذخائر طبیعی در اختیار امریکا بود بشریت را راهی کهکشان رفاه و عزت می کرد!!، اما تعلق رانت وار سرمایه ای آن به بورژوازی چین کل دنیا را بر خاک سیاه می نشاند. در حوزه محیط زیست، چین از یک سو اولین کشور تولید کننده گازهای گلخانه ای دنیا است، از سوی دیگر پیشرفت هائی بیشتر از همه دولتهای دیگر در بهره گیری از منابع موسوم به «انرژی پاک» داشته است. فقط در صحرای گبی با هدف چالش توسعه کویری منطقه 66 میلیارد درخت، 40 درخت به ازای هر نفر از جمعیت چین، غرس کرده است. 

چین بر اساس داده های بالا و توسعه غول آسای خیره کننده اش طی مدتی کوتاه با ضریب شتاب کم سابقه، نه فقط هیچ دلیلی برای تمکین به نظم حکمرانی نسخه پیچی امریکا، نظم تاکنونی مستولی بر چرخه سامان پذیری سرمایه داری جهانی نمی بیند که بازپردازی مؤثر و حتمی بند، بند آن را نیاز مبرم و غیرقابل گریز خود تلقی می کند. از این مهم تر توان این بازسازی را از همه لحاظ، در وجود خود فراهم و نیرومند می بیند. بیانیه از پیش مصوب و اخیرا منتشر شده دولت چین زیر نام «حکمرانی جهانی عادلانه تر»!! مانیفست صریح این بازسازی و نقشه راه تلاش برای اعمال آن است.  فراموش نکنیم که آهنین نمودن هر چه افزونتر شیرازه نظم سرمایه داری، برای چین اگر نه بیشتر از امریکا مسلما نه کمتر از آن مقدس و حائز حداکثر اهمیت است. دولتمردان چینی در مقدس دیدن این نظم، قربانی کردن کشیدن کل بشریت پای ماندگاری آن هیچ چیز کم ندارند. آنها الگوی امریکا برای استیلای این نظم، نسخه پیچیده شده بعد از پایان جنگ امپریالیستی دوم تا امروز را تاریخا مختومه می بینند و آماده بازپردازی آن بر اساس شرائط روز، موقعیت حاضر قطب ها، بلوک بندیها، آرایش قوای بین المللی هستند. نام این بازپردازی را «حکمرانی عادلانه» می گذارند!! و منظورشان از عادلانه، نقش مسلط خود در تنظیم و اعمال آن است. چین از حکمرانی «جنوب جهانی» می گوید و مرادش، حکمرانی بلامنازع سرمایه داری چین بر چرخه ارزش افرینی سرمایه بین المللی است. نکته اساسی سناریو آنست که چین با صدور این منشور یا انتشار مانیفست جدید «نظم نوین» جهانی، ورود خود به حوزه برنامه ریزی، بلوک بندی، کارزار، صف آرائی  برای حصول مفاد مانیفستش را به گوش جهانیان یا غولهای رقیب نمی رساند. ماجرا پیچیده تر، جدی تر از این است. چین سالهاست که راه حصول این هدف را پیموده، دوره به دوره اش را در همه قلمروها پشت سر نهاده است. در تولید، تجارت، صدور سرمایه، تسلط بر بازارهای بین المللی، استیلا بر حوزه فن آوری، هوش مصنوعی، صنعت دیجیتال، به کارگیری خاکهای کمیاب، گسترش صنایع نظامی، آرایش رعب افکن قوای جنگی، انباشتن  زرادخانه هسته ای، قدرت خیره کننده دریائی، در حوزه ایجاد ائتلافهای منطقه ای و بین المللی مانند سازمان همکاری شانگهای، بریکس، بانک همکاری شانگهای، بانک سرمایه گذاری زیرساخت آسیا، مرکز اوراسیا، در پهنه تلاش برای جایگزینی طرح تقسیم جهان به حوزه های نفوذ مورد توافق امریکا، روسیه با استراتژی «جهان چند قطبی»، در کلیه این عرصه ها به اندازه کافی پیش رفته است. مانیفست نظم نوین جهانی اش نه بیان آرمانها، بلکه گزارش دستاوردها، فتوحات و اخطار به رقبا برای تمکین به آن است. چین فراخوان تدارک تغییر صادر نکرده است، دعوت به قبول نقش فائق خود در حکمرانی جهانی سرمایه داری  ننموده  است. بالعکس هشدار می دهد که راه طولانی و پرپیچ و خم رسیدن به شرائط احراز این نقش را بدون بوق و کرنا، ساز و دهل امریکائی، به یمن استثمار مرگزای نیروی کار شبه رایگان یک میلیارد کارگر چینی و چند میلیارد کارگر دنیا طی کرده است، این راه را پیموده و حال از قله قدرت به امریکا اخطار می دهد که «فاخلع نعلیک»! 

اگر نه کل بورژوازی امریکا، بخش بزرگی از آن، اگر نه صد درصد، حداقل چند ده درصدش، عروج چین به موقعیت بالا را که تیتروار اشاره شد، نه فقط درک کرده اند که با تعمق آن دچار وحشت شده اند. برخلاف برخی پندارها فقط «نئوکان ها» و جمهوری خواهان هم نیستند که طبل طغیان فاشیسم را به صدا در آورده، جنبش «ماگا» راه انداخته اند، کل بورژوازی امپریالیستی امریکا واقعیت زلزله در زمین زیر پای نظم تا کنون مستولی را لمس کرده است. آنها غرق افسانه ابدیت استیلای سرمایه داری امریکا، جاودانه دیدن تفوق ایالات متحده در تکنیک، صنعت، دستاوردهای دانش بشری، بارآوری کار اجتماعی، سرگرم کودتاگری و جنگ افروزی، سرمست قدرت اعجاز ساز و برگهای آفریده قرن بیستمی خود مانند سازمان ملل و نهادهای زنجیروار حقوقی، اطلاعاتی، حقوق بشری، مدنی، سیاسی، اقتصادی اش برای تکمیل اهرمهای استیلای جهانی خود هیچ گاه به خطر تزلزل این استیلا فکر نمی کردند، فسیل در انگاره های خود و صد البته زیر فشار سفاهت سرشتی تاریخی و غیرقابل گریز طبقاتی خویش، دیرتر از خیلی ها حتمی بودن وقوع زلزله را متوجه شدند و به دنبال این وقوف بود که شروع به آه و ناله در مورد ناکارآمدی برنامه ریزی ها، یا این و آن رویکرد گذشته خود کردند. فروماندگی خویش در تشخیص به موقع اهمیت سرمایه گذاری در پاره ای از حوزه ها را سرزنش نمودند. از سهم زیاد خود در هزینه های ناتو و نهادهای مختلف سازمان ملل فریاد ندامت سر دادند، تساهل اروپا در تقبل هزینه های سهم خویش برای بقای نظم میلیتاریستی بشرستیز و امریکائی  سرمایه داری را وظیفه نشناسی در مقابل برادر بزرگتر خواندند، به اروپا بسنده نکردند، تمامی وحوش بین المللی شریک خود را برای این اهمالها شایسته ملامت دیدند، پشت سر منادی زمخت و وقیح این ملامت پردازیها، رئیس جمهور ترامپ صف بستند. آنها خبر وقوع فاجعه را دیر فهمیدند در همین راستا بسیار سخت به ورطه هراس افتادند، سراسیمه دست به کار جبران شدند و در این گذر بر دو راهکار، بیش از سایر راهکارها تمرکز جستند. 

نخست آنکه هر چه در توان دارند برای جبران عقب ماندگی در حوزه های فن آوری، هوش مصنوعی، صنعت دیجیتال و مشابه آنها دست به سرمایه گذاری زنند. هیاهوی هیستریک ترامپ برای تسخیر گروئنلند و مناطق قطبی دارای خاکهای نادر، روی نهادن وی به دولتهای عربی منطقه برای جلب توافق آنها به سرمایه گذاریهای غول پیکر مشترک در عرصه  بهره گیری از هوش مصنوعی در درون امریکا، تشدید فشار تعرفه ها بر داد و ستد بازرگانی با چین به طور خاص با هدف گرفتن خاکهای نایاب مورد نیاز پیش ریز سرمایه های نجومی تر در حوزه دیجیتال ایالات متحده و لیستی از این تقلاها در زمره این بخش چاره گری ها بود. 

دوم: روند همیشگی بربریت، جنگ افروزی، دخالتگری، نسل کشی، کودتاگری امپریالیستی سرمایه داری امریکا که تاریخا نقش مکمل تفوق اقتصادی، صنعتی، سیاسی، دیپلوماتیک، مدنی، تکنیکی، اطلاعاتی، علمی ایالات متحده را برای  پاسداری موقعیت برترش در ساختار نظم جهانی سرمایه ایفا می کرده است، سرکش تر، جنایت آمیزتر از پیش تداوم بخشند،  اما همزمان تمامی این ها را با تمامی تشدید بیشر، روی محور متلاشی نمودن هر جزء از استخوانبندی نظم چینی در حال پیشرفت و استیلا متمرکز سازند.  

به این ترتیب سکانداران سفینه حاکمیت و برج بانان استیلای امریکا در نظم جهانی سرمایه داری، دست به کار  اتخاذ  یک استراتژی دوگانه شدند. راهبرد دوگانه ای که در یک سو پیشرفت های نوین تکنیکی، صنعتی، فن آوری، اکتشاف علمی، کاربرد هوش مصنوعی، انقلاب مستمر تکنولوژی اطلاعاتی و چالش عقب افتادگی تا کنونی از چین را تضمین کند، از سوی دیگر هر ضربه ممکن و لازم را بر هر کجا یا هر حلقه زنجیر فرایند پیشی گیری رقیب چینی وارد سازد، و این فرایند را زیر شلاق قهر گیرد.   

هر گونه تلاش برای شناخت زمینه ها و ریشه های سه جنگ امریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی در طول یک سال، بدون تمرکز کافی روی داده های بالا و مناقشات تعیین کننده میان قطبهای غول پیکر سرمایه جهانی، بدون شک سترون و گمراه کننده خواهد بود. ریشه جنگ این جا، در عقب افتادن امریکا از چین، لرزیدن پایه های استیلای ایالات متحده در ساختار نظم جهانی سرمایه داری و چرخه تولید سرمایه بین المللی، استراتژی ضربتی امریکا برای چالش این روند به هر شکل ممکن، از جمله وارد ساختن ضربه های سهمگین مقدور بر پیکر نظم نسخه پیچی در جستجوی استیلای چین است. خاورمیانه دیری است که مهر تسلط بلامنازع امریکا را بر چرخه اقتصاد خود ندارد. امریکای لاتین نیز ندارد، افریقا هم ندارد. اروپا هم حداقل به لحاظ اقتصادی ندارد. چین با شتاب خیره کننده ای در همه این حوزه ها از رقیب پیش افتاده است. هر ضربه مؤثر میلیتاریستی و ویرانگر که ایالات متحده بتواند بر پیکره این پیشی گیری وارد سازد، تکمله ای کارساز بر تلاش او برای چالش عقب افتادگیهایش درحوزه فن آوری، تکنیکی، دیجیتال و بارآوری کار است. جمهوری اسلامی از این منظر مناسب ترین گزینه است. هر چه گزینه های دیگر جمعا دارند، در وجودش یکجا جمع است. با چین و روسیه رابطه ای تنگاتنگ دارد، داد و ستد بازرگانی اش با هر دو کشور چشمگیر است. عضو بریکس، سازمان همکاری شانگهای و نهادهای  دیگر دست ساخت چین است، 5 دهه است که آوازه فعالیتهایش برای ساخت بمب هسته ای، گوش دنیا را پر کرده، اخبار بحران آفرینی هاییش تیتر درشت رسانه های عام است. چین و روسیه بارها مصوبه شورای امنیت علیه برنامه هسته ای او را وتو نموده اند.  در قلب خاورمیانه، پرجنجال ترین بازیگر منطقه است. 47 سال شعار مرگ بر امریکا سر داده، هر روز آژیر نابودی اسرائیل می کشد، با همه جهان دعوا دارد. مورد نفرت اکثریت قریب به اتفاق جهانیان است. حتی هیچ ضد امریکائی  هم حاضر به حمایت او نیست. یک اپوزیسیون پروامریکائی، پرواسرائیلی، بوسه زن دیوار ندبه و البته سخت منفور و چندش آور دارد. هر کدام این مؤلفه ها برای اینکه گزینه مرجح جنگ افروزی باشد کفایت می کند. نیازمند گفتن است که این مرجح بودن لازم نیست برای اسرائیل و امریکا همراه با دلایل و اهداف کاملا منطبق باشد، نتانیاهو جنگ را برای سرنگونی جمهوری اسلامی می خواهد تا از این طریق سد سر راه ایجاد خاورمیانه اسرائیلی – صهیونیستی را از سر راهش بردارد، مشکل ترامپ ساقط کردن این رژیم نیست، وجودش را حلقه کاملا تعیین کننده و مؤثری از مفصلبندی سراسری نقشه عمل ها، برنامه ریزی ها، سازمان پردازی ها، یارگیری ها، چاره پردازی های قطب رقیب برای اعمال تسلط الگوی نظم خویش یا همان نظم چین می بیند، میدانداری سالیان دراز جمهوری اسلامی در خاورمیانه و نقشی را که می تواند در این مفصلبندی ایفاء نماید در نظر می آرد. بر فراز چنین محاسباتی عربده جنگ، جنگ سر می دهد. به تمامی تناقضات، پاشنه آشیل ها و معضلاتش هم کم یا بیش آگاه است، هزینه های فراوانش را می داند اما کفه ضرورتش را در مقابل مشکلات و مخارجش سنگین تر می یابد. آنچه نتانیاهو می خواهد مورد نیاز مبرم ترامپ نیز هست ولو که هدفها در انطباق جامع با هم نیستند. یکی در تکمیل هولوکاست غزه، ویرانی لبنان، سقوط اسد، حضور در سوریه، در هم کوبیدن حزب الله، فتوحات دیگر، از سر قدرت با هزینه کم به خواستی بزرگ می رسد و دیگری با تحمل بیشترین هزینه ها، سراسیمه و آشفته وارد قماری می گردد که احتمال باختش بر بردش می چربد.  

کارگران و تراژدی کمیک مبارزه مدنی؟

شناخت ریشه های جنگ لازم است تا کارگران را از سقوط به عملگی تسویه حسابهای جنگ افروزان باز دارد، چراغ راه کارزار آگاه  طبقاتی گردد. جنگ را سرمایه جهانی و دولتهایش بر ما تحمیل کرده اند. کدام بخش، کدامین رژیمها سهم افزونتر، نقش آغازگر دارند؟ از این لحاظ مهم است که توهم به فریبکاریها از ساحت ذهنها پاک شود. سم مهلک شعور کارگر این است که روی قدرت کارزار طبقاتی خود، پل بندد، دخیل بند افول و عروج مافیاهای درون دولتها یا قطبهای رقیب سرکش سرمایه داری گردد. سمی که سرمایه با هر لحظه حیاتش به مجاری فکربشر تزریق می کند و مدعیان رهائی فرودستان!! در انجام همین کار دست طبقه سرمایه دار را از پشت بسته اند!. از هر گوشه این کره خاکی جنجال دموکراسی خواهی، مبارزات مدنی، کمپین های حقوق بشری با طبل تکثرگرائی، همه با هم، برای تعویض الگوهای حکومتی بورژوازی بلند است. جنجالی که یک سده و نیم زیر نامهای مختلف، چندین نسل توده کارگر را از کارزار طبقاتی ضد سرمایه داری باز داشته، نظام بشرکش بردگی مزدی را از تیررس پیکار آنها بیرون رانده است. به این وضع باید پایان داد، دنیا نیازمند عروج یک جنبش کارگری سازمان یافته شورائی انترناسیونالیستی، ضد کار مزدی است. ایران از هولناکترین نقاط جهنم سرمایه داری، رژیم اسلامی از مخوف ترین الگوهای حکومتی سرمایه، جنبش کارگری ایران با آن که پراکنده، زمینگیر، دفن در رفرمیسم است، پرخروش ترین جزء این جنبش در دنیا است. باید از توسل به مبارزات مدنی، معجزه گری نیروهای سوداگر بالای سر یا دولتهای دیگر، قانون آویزی، تعویض الگوی دولتی سرمایه دست کشید. تغییر ریل داد، مبارزات جاری روز را در همه حوزه ها با خواست های زلال ضد سرمایه داری، چشم انداز رهائی از استیلای اختاپوس بردگی مزدی، راهکارهای سرمایه ستیز، سازمانیابی متضمن ارتقاء جنبش حاضر به ضدقدرت سراسری شورائی در حال چالش رادیکال  سرمایه داری همساز، همگن و هم جهت نمود. برای این کار باید شرائط روز را بیشتر کاوید، آرایش قوای موجود را دقیق تر بررسی کرد. به همین دو نکته پردازیم.   

اول: موقعیت روز چرخه تولید سرمایه داری.   5 دهه است که اپوزیسیون از حدت بحران، تشدید مستمر وخامت اقتصاد کشور می گوید!!، در همین راستا تاریخ سقوط رژیم اسلامی را امروز و فردا می کند!!. بحران در جامع و مانع ترین بیان «پیشی گرفتن نرخ «ترکیب ارگانیک» سرمایه از نرخ تولید ارزش اضافی، در یک قلمرو تولید، یک کشور، جهان سرمایه داری است. نرخ اضافه ارزش تابعی از متغیرها است و جنبش کارگری، رویکرد، مبارزه جاری طبقاتی اش تأثیرگذارترین عامل است. این جنبش است که می تواند با مبارزاتش کفه کار اضافی خود یا سود سرمایه داران را راهی آسمان کند، نرخ اضافه ارزش ها را به نقطه حضیض کشاند، چرخه تولید سرمایه داری را دستخوش موج کوبنده بحران سازد یا بالعکس با سجده مقابل نظام بردگی مزدی اجازه دهد نرخ استثمارش 1500 درصدی و بیشتر شود، کوبنده ترین بحرانها از سر سرمایه رفع گردد. بحران بالاخره رخ می دهد، اما در حالت اول جنبش کارگری است که سرمایه داری را عقب می راند و به سمت نابودی سوق می دهد. در حالت دوم سرمایه است که هست و نیست معاش، رفاه، دارو، درمان، آموزش، همه چیز کارگران را سلاح خلاصی از بحران می کند. بی جهت نیست که مارکس بر خلاف مارکسیستها هیچ جایگاه مهمی برای بحران باز نکرد، حتی در مجلدات نقد خود بر اقتصاد سیاسی، فصل ویژه ای زیر این نام نگشود. بحران مرگ آفرین سرمایه داری را نه «بالفعل شدن افت نرخ سود»، نه پیشی گرفتن نرخ انباشت یا ترکیب آلی سرمایه از نرخ تولید اضافه ارزش که میدانداری آگاه ضد سرمایه داری طبقه کارگر هر کشور و دنیا کلید می زند. تا جائی که به شرائط روز ایران مربوط است، چرخه ارزش افزائی سرمایه، بیشتر از همه سالهای اخیر مختل است. داد و ستد رژیم  با بازار جهانی که در 1403 بالای 74 میلیارد دلار واردات، 59 میلیارد دلار صادرات بود، در 1404 به ترتیب تا 58 میلیارد و 52 میلیارد دلار تنزل یافت. کاهش 22 درصدی ارزش سالانه واردات در شرائطی که قیمت ها به اوج رفته است با افت تقریبا 30 درصدی حجم کالاها یا کالا – سرمایه های مورد احتیاج چرخه تولید سرمایه داری همراه است. رخدادی که تنزل چشمگیر تولیدات سالانه، افزایش سهمگین هزینه تولید و به همین میزان حجم و نرخ سودها را حکایت می کند. همه اینها گزاره های وخامت وضع فرایند ارزش افزائی «سرمایه اجتماعی» است. نهاد موسوم به «شاخص مدیران خرید» در گزارش فروردین 1405 خود تصریح می کند که شاخص تولید سالانه تا رقم 37،4 درصد سقوط کرده است. این نهاد شاخص 100% را گواه رونق مطلوب، 50% را آژیر وقوع بحران، درجات بعدی به سوی صفر را نشان وخامت هر چه شدیدتر وضع چرخه تولید سرمایه داری می بیند. تمامی داده های آماری دیگر که البته جمهوری اسلامی دیری است انتشار آنها را تقریبا تعطیل کرده است، حالت طغیان بحران را تأیید می کنند. 

دوم: آرایش قوای طبقاتی روز جامعه: سرمایه داری نمی چرخد و کشتی بازتولیدش غرق بحران است، اما مسأله اساسی نه این که چیز دیگری است. جنبش کارگری به رغم وفور اعتراض، شورش، اعتصاب،  از لحاظ سطح انتظار، اعمال قدرت، چالش تهاجمات سرمایه، سخت زمینگیر است. فاجعه روز طبقه کارگر این است و همین فاجعه موهبتی برای بورژوازی و دولتش است تا کل بار بحران سرمایه داری، آخرین ریال هزینه دور زدن تحریمها را بر زندگی کارگران سرشکن سازد. نرخ استثمار 1500 درصدی دهها میلیون کارگر، شط خروشان لایزالی است که طغیان هزینه تولید را جبران، اضافه ارزش ها را روزافزون نرخ سودها را از سقوط باز می دارد. تا وقتی که سرمایه داری از چشمه پرتلاطم کار اضافی  تریلیونی دهها میلیون کارگر با نرخهای استثمارهای رعب آور برخوردار است بیمناک حدت بحرانها نیست. هزاران خروجی پرخروش برای پالایش بحران و سرریز آن به معیشت نفرین شدگان کارگر دارد.

سرشکن سازی بحران بر زندگی کارگران اولین و فوری ترین چاره گری طبقه سرمایه دار است. اما نظام سرمایه داری از اتخاذ ساز و کارهای دیگر غافل نیست. تلاش برای تعامل با رقیبان، دشمنان، چالش تحریم ها راه چاره دیگر او است. جمهوری اسلامی در هر دوره جماعتی را با نامهای «سازنده»، «اصلاح طلب»، «اعتدالی»، اصلاحات چی آب رفته آستان بوس رهبر، از غلاف بیرون و برای ایفای این نقش مأموریت داده است. سناریوئی که از «انتخابات» رئیس جمهوری باز هم داغ شد، جنگ 40 روزه پیشبردش را اضطراری کرد. این سناریو به رژیم امکان می دهد با یک تیر چند هدف زند. تحریمها را تقلیل دهد، هزینه تولید را پائین آرد، خطر فروپاشی را از سر چرخه تولید سرمایه داری رفع کند. توهم توده کارگر به بهبود معاش را دامن زند. وقوع طغیان های ناشی از گرسنگی را به تعویق اندازد. خیلی ها میان امضای شتابان «تفاهمنامه» مستعجل و عروج تعامل گرایان رابطه همگن دیدند. باورشان شد که ضربات جنگ، رژیم را در آستانه سقوط قرار داده، مذاکره با امریکا را گریزناپذیر، زمین زیر پای مخالفان تعامل را لرزانده است، توان سد بندی آنها سر راه مذاکره را کاسته است!!. واقعیت این نبود. مافیاهای درون حاکمیت سرمایه در همان حال که سر سهام سود، مالکیت، قدرت همدیگر را می درند، برای بقای نظام قطره قطره خونشان را وقف آبیاری نهال اخوت می کنند. در همه دوره هائی که ماشین نظم سیاسی و سلاخی معیشت کارگران به دست «تعامل گرایان» بوده است، نیازهای چرخه تولید سرمایه داری به لحاظ دور زدن تحریمها را رقبای «ضد تعامل» تأمین و تضمین نموده اند. این مسأله خاص ایران نیست. در قله های دوردست دموکراسی نیز راست ترین محافظه کاران و چپ ترین «سوسیالیستهای» حکمران برای رفع خطر جنبش کارگری از سر سرمایه، رفع تهدید، دولت ها، قطب های متخاصم، با سرعت سیر نور انجمن فراماسیونری تشکیل می دهند. تعامل گرایان و مخالفان تعامل مکمل همدیگرند. این کارگرانند که با تفرق خود، به سرمایه داران امکان می دهند تا فشار استثمارشان را مرگبارتر، سرمایه داری را جاوید، بحران را بر زندگی آنان سرشکن سازند . وضعی که شاهد بدترین شکلش هستیم. بدبحتی اینجا است و مادام که چنین است  « نور رستگاری بر جبین این کشتی نیست» کارگران باید دریابند که فقط رعد کارزار سازمان یافته سراسری ضد سرمایه داری آنها قادر است بارقه حیات تابد و کلید تغییر را در قفل سیه روزی ها به چرخش اندازد. تاریخ دیری است این آژیر را در گوش همه کارگران به صدا آورده است. خیلی ها با شنیدن این حرف دست به تکفیر می زنند، طرح این حقیقت عریانتر از خورشید را پناه بردن در رؤیاها، تقلیل اهمیت مبارزه حاضر خود می خوانند!!. این عده تعلقات طبقاتی واحدی ندارند. جماعتی عمرا دغدغه گرسنگی، بی سرپناهی، پول دارو و درمان، شهریه مدرسه کودکان را نداشته اند، بحث سر کارگر بودن، نبودنشان نیست، در هر دو حال کمبود دموکراسی، ضرورت تغییر الگوی حکومتی بورژوازی صدر و ذیل مشکلاتشان بوده است،  شکستهای تلنبار یک قرن و نیم جنبش کارگری، انفجار فلاکت و سیه روزیهای ناشی از شکستها هم نه گرد غمی بر رخسارشان، نه نیازی به نقد مبارزات سترون روز در شعورشان پدید نیاورده است. سخن از لزوم چنین مبارزه ای را رؤیای کودکانه، مشغله آدمهای خیالپرداز می انگارند. شمار این عده زیاد نیست. جمعیت کثیر فراریان از جنبش سازمان یافته شورائی ضد بردگی مزدی را بدبختانه توده کارگر فسیل در راه حلهای سرمایه آویز تشکیل می دهند. این بخش است که راه هر تغییر در روند تا کنونی کارزار را سد بسته است. سخن مارکس این بود که سرمایه خود سد راه گسترش خویش است، اما حقیقت تلخ آنست که سرمایه داری و اپوزیسیونهای راست و چپ بورژوازی کاری نموده اند که طبقه کارگر خود بدترین سد سر راه رهائی خود شده است. بدون تغییر اساسی این وضع هیچ کاری نمی توان انجام داد، هیچ خواستی را نمی شود محقق کرد، هیچ روزنه ای به سوی هیچ بهبود در مقابل بشریت فرودست عصر باز نیست. 

راه خروج و غلبه بر این وضعیت مطلقا رمزآمیز نیست. روشن و قابل پیمودن است. سدهای سر راهش سنگین اما شکستن آنها ممکن است، یگانه نیروی قادر به ایفای این نقش، جنبش ضد سرمایه داری توده های کارگر است. این جنبش به صورت خودجوش، خودپو، همه جا در جوشش و غلیان است، برای میدانداری و نقش بازی باید خود را به یک ضد قدرت آگاه، متحد ، سراسری و شورائی ارتقاء دهد. راهبرد حصول این ارتقاء به اندازه کافی زلال و عریان است. باید راه افتاد، در درون خانه ها، مراکز کار، محله های مسکونی، در دل اعتراضات، اعتصابات، مسیرهای ایاب و ذهاب، مدرسه، دانشگاه، اجتماعات خیابانی همدیگر را یافت، به گفتگو نشست. باید مبارزات بی حاصل تا کنونی را  نقد جمعی، ریشه ای، شورائی کرد و با بدیلهای رادیکال ضد بردگی مزدی  جایگزین نمود. بیائید با عزمی راسخ، ارداده ای استوار در هیأت انسانهای جدی، واقعی، زمینی برای یک بار هم که شده، محکم و کوبنده از خود سؤال کنیم: چرا مانیفست «خارج سازی معاش، دارو، درمان، مسکن، آموزش، آب، برق، گاز، اینترنت، کل مایحتاج یک زندگی مرفه، ازاد و بی نیاز انسانی از سیطره هر نوع خرید و فروش» را محال و خیالبافی می خوانیم؟!! چرا سخن از سازمانیابی جنبش جاری خود به صورت یک ضد قدرت شورائی سراسری، برای کارزار ضد بردگی را ناممکن و حرفهای مشتی آدمهای سیر می پنداریم؟!! بیائید این پندارهای آفریده کارگاههای فکر سرمایه داری و تزریق شده به شعور خود را آماج بازنگری آگاه، نقد کوبنده قرار دهیم. هر میزان آلوده ماندن به این سموم را لکه ننگی بر دامن شعور خود  بینیم. خیالپردازی نه انجام کارهای بالا که اتوپی پنداشتن آنها است. رویکرد لغو کار مزدی درون جنبش کارگری ایران چند دهه است این کار را شروع کرده، دستاوردهای تا امروزش درخشان نیست اما هر چه زمان گذشته مصم تر، استوارتر گردیده است. به این دلیل زلال و تابان که این یگانه راه رهائی توده های کارگر، یگانه راه رهائی انسان است. 

ناصر پایدار                   

20 ژوئیه 2026