در جهانی که بخش بزرگی از فضای عمومی زیر سلطه سرمایه، دولتها و شرکتهای عظیم رسانهای قرار دارد، صرفاً «داشتن نظر» کافی نیست. مسئله اساسی این است که چه کسی امکان تولید، توزیع و تثبیت روایتهای سیاسی و اجتماعی را بر اساس دیدگاههای طبقاتی اش در اختیار دارد. در چنین شرایطی، سوسیالیستها نمیتوانند صرفاً به رسانه های موازی و کم بیننده، انتشار پراکنده و بیانیهها بسنده کنند. نمیتوانند تلاش برای ایجاد یک “رسانه مشترک سوسیالیستی” را یک پروژه تزئینی و یا اقدامی برای افزایش بازدید و دنبالکننده بدانند، بلکه باید آن را یک ضرورتی سیاسی بدانند.
رسانه در عصری که ما در آن زندگی می کنیم حرف اول را می زند، فکر و ذهنیت بشریت را میسازد و یکی از ابزارهای اصلی پیشبرد سیاست است. نقش رسانه برای صاحبان سرمایه، مسخ تودههای کار و زحمت است، تا عزم برای تغییر را عقیم سازد و آنها را به موقعیت فلاکت بار و بردگی سرمایه راضی نگه دارد. دروغ را با زرنگی خاص و تخصصی، به گونه ای عرضه می کند که کالایش را “مردم پسند” جلوه دهد و آنها را به سمتی سوق دهد که در راستای منافعشان است. رسانه برای آنها در خدمت سیاستهای کلان و کاربردی شان قرار دارد و برای آن هزینههای کلان اختصاص دادهاند. دانشگاه دارند و ژورنالیست تربیت می کنند و همه ظرافتها و فنهای جذب مخاطب را به آنها یاد می دهند. آنها در همه جا حاضر هستند. خبر و ماتریال تهیه میکنند و آنها را “پرورده” و در جهت منافعشان “بازسازی” می کنند. “واقع گرا”یند تا در میان سطور، واقعهها و رویدادها را به سویی ببرند، که به جهت گیریهای سیاسی برنامه ریزی شده و تنظیم شده در اتاقهای فکرشان یاری رساند. برای جنگهای تجاوزکارانهشان قبل از متوسل شدن به آتش بار بمبها و موشکهایشان، به مدیا و جنگ رسانه ای متکی هستند. حکومتهای یاغی را “ادب” می کنند و به کمک همان رسانه برایشان آلترناتیو سازی میکنند. کشتار کودکان و نسل کشی در فلسطین را امری عادی و مشروع جلوه می دهند و …
نقش موذیانه خبرگزاری “بی.بی.سی” را در آستانه ی انقلاب ۵۷ برای قالب کردن خمینی، فراموش نشده است. نقش ناموفق و “از دور خارج شده” تلویزیون “من و تو” برای رونمایی از جلاد ساواکی “ثابتی” از یاد نرفته است. تلاش مزورانه و شکست خورده شبکه “ایران اینترنشنال” برای آلترناتیوسازی بی ریشه “پهلوی سوم” در جنبش انقلابی سال 1404 را دیدیم و … با این حال این رسانهها که بسان مدافعان “با جیره و مواجب” اقلیت ستمگر و استثمارگرعمل میکنند، صرفنظر از موفقیت یا عدم موفقیتشان در مقاطعی بسان ابزارهای موثر برای به بیراهه کشاندن عزم اکثریت جامعه و جنبشهای اجتماعی و انقلابی عمل کرده و می کنند و نباید آنها را دست کم گرفت و این امر تنها با توجه جدی و آگاهانه نیروهای چپ و کمونیست به این عرصه، یعنی ضرورت دستیابی به یک “رسانه قدرتمند چپ”، که به آن کم توجهی شده عملی می گردد.
باید این واقعیت را برسمیت شناخت که اگر رسالت رسانه بورژوازی راضی نگه داشتن مخاطبینشان به وضع موجود و ناامید کردن و دور کردن شان از کنشگری و عزم برای تغییر و رهایی است، برای ما کاربرد رسانه بازتاب صدای بی صدایان و اکثریت محروم و تهیدست جامعه است. اگر این عرصه را جدی تر بگیریم میتوانیم قدمهای موثری در راه آگاهیبخشی، سازمانیابی و به قدرت رسیدن توده های کارگر و زحمتکش و محروم جامعه برداریم. در عصر کنونی که مدیا از انحصار صاحبان قدرت خارج شده و به کمک “مدیای اجتماعی”، “هر فرد می تواند یک رسانه باشد” موقعیت بهتری برای نیروهای چپ و کمونیست فراهم شده است. باید ضرورت “رسانه مشترک سوسیالیستی” را دریافت و ملزومات عملی آن را فراهم کرد.
+++
سئوال فراروی ما که نه پول و امکانات قدرتهای سرمایه را داریم و نه توانایی فنی و تخصصی ژورنالیستی آنها، این است که چگونه میتوانیم وارد جنگ رسانهای با سرمایه بشویم؟ چگونه می توانیم صدای بی صدایان باشیم و آینه زندگی و مبارزات محرومان! چگونه میتوانیم گفتمان رهاییبخش سوسیالیستی در جامعه را موثرتر تقویت کنیم؟ آیا میتوان فضایی ساخت که در آن نیروهای مختلف سوسیالیستی، با حفظ استقلال نظری و سازمانی خود، در تولید یک رسانه قدرتمند شریک شوند؟
امروز صداهای سوسیالیستی، کارگری و ضدسرمایهداری وجود دارند، اما اغلب در جزیرههای جدا از یکدیگر فعالیت میکنند. هر گروه نشریه، تلویزیون، کانال، پادکست یا صفحه خود را دارد و بسیاری از فعالان، انرژی زیادی را صرف بازتولید کاری میکنند که گروهی دیگر نیز در جایی دیگر انجام میدهد. این پراکندگی فقط یک مشکل فنی نیست. پراکندگی رسانهای میتواند به پراکندگی سیاسی نیز دامن بزند. مخاطب بیرونی با مجموعهای از صداهای منفصل مواجه میشود که گاه حتی در ابتداییترین مسائل، تصویری مشترک از واقعیت اجتماعی ارائه نمیکنند. “رسانه مشترک سوسیالیستی” میتواند نقطه مقابل این وضعیت باشد، نه با حذف تفاوتها، بلکه با ایجاد بستری که تفاوتها در آن قابل گفتوگو، نقد و همافزایی باشند. هدف “رسانه سوسیالیستی” تبدیل مخاطب به مصرفکننده نیست، بلکه تولید آگاهی، تحلیل، آموزش سیاسی و ایجاد امکان ارتباط میان مبارزات و مطالبات اجتماعی است. البته نباید از رسانه انتظار داشت کاری را انجام دهد که تنها از عهده سازمانیابی اجتماعی و احزاب و سازمانهای سیاسی برمیآید. رسانه بهتنهایی نمیتواند طبقهای را سازمان دهد، جنبشی ایجاد کند یا تناقضهای درونی چپ را حل کند. اما بدون یک زیرساخت رسانهای قدرتمند، بسیاری از تجربههای سازمانیابی نیز پراکنده و موقتی باقی میمانند.
واقعیت این است که با شیوه کار پراکنده و سنتی نمی شود بطور موثر به این اهداف نائل آمد و با تودهها و بویژه با نسل جوان، ارتباطی ارگانیک برقرار کرد. باید شیوه کار جذاب و موثر کار در رسانه ها، تلویزیون و شبکههای اجتماعی را بگونه ای که توجه مخاطب را بخود جلب کند یاد گرفت و بکار برد. نفس اینکه ما حقانیت داریم، برای جذب مخاطبینی که تحت تاثیر تبلیغات شبانه روزی مدیای بورژوازی هستند کافی نیست. اینکه شکل ارائه کار در این رابطه نقش ایفا میکند، مطلقا به معنای تقلید از شیوه کار رسانههای بورژوایی نیست، اما باید پذیرفت که بهره گیری از تخصصهای روزنامه نگاری امری ضروری است.
برای اینکه بتوان به کمک رسانه، ارتباطی زنده و موثر با مخاطب برقرار کرد، باید از انعکاس مشغلات واقعی و ملموس زندگی، گذران، معیشت و مبارزه آنها حرکت کرد. غامض گویی و کلی گویی فاصله بین نیروهای پیشرو را با توده هایی که با ریشههای فقر و بی حقوقی شان واقف نیستند پر نمی کند. “رسانه مشترک سوسیالیستی” باید مخاطب بسیار وسیعتری را در نظر بگیرد. کارگری که با افزایش اجاره خانه روبهروست؛ جوانی که آینده شغلی خود را مبهم میبیند؛ مهاجری که با تبعیض مواجه است؛ پرستاری که از فشار کاری فرسوده شده؛ دانشجویی که با شهریه و ناامنی اقتصادی دستوپنجه نرم میکند؛ یا انسانی که صرفاً احساس میکند نظم موجود دیگر قابل دفاع نیست اما هنوز زبان سیاسی جایگزین خود را پیدا نکرده است. وظیفه رسانه این نیست که برای چنین مخاطبی از بالا نسخه سیاسی بپیچد. وظیفه آن است که تجربههای پراکنده اجتماعی را به یکدیگر مرتبط کند و نشان دهد مشکلاتی که فردی و خصوصی به نظر میرسند، چگونه میتوانند ریشههای ساختاری و مشترک داشته باشند. رسانه مشترک باید بستری برای شنیدن باشد: گزارش از محیط های کار، روایت زندگی، مصاحبه با فعالان اجتماعی، تحلیل تجربههای سازمانیابی و انعکاس مبارزات محلی و بینالمللی. در این مدل، خبرنگار و نویسنده صرفاً تولیدکننده محتوا نیستند؛ آنها واسطهای برای انتقال تجربههای اجتماعی و تبدیل تجربه پراکنده به دانش عمومیاند.
+++
از این رو سوسیالیستهالازم استضرورت سیاسی ایجاد یک “رسانه مشترک قدرتمند سوسیالیستی” را امری ممکن و ضروری دانسته و روی چگونگی دستیابی به آن وارد دیالوگی رفیقانه شوند. مسئله کمبود امکان نیست؛ مسئله اراده برای همکاری و ساختن است.
رسانه مشترک ما ضمن اینکه فن کار را با اتکا به همدیگر، یاد می گیرد و بکار میگیرد، می کوشد گفتمانی سوسیالیستی را در مقیاسی وسیع تر و قدرتمند اثباتا به گفتمان جنبشهای اجتماعی تبدیل کند. چپ ها و کمونیستها تنها راوی بی طرف دردها و محنت های درون جامعه نیستند. افشاگران بیطرف و ناجیان خیرخواه نیستند، بلکه مبازران تغییر وضع موجود نظام سرمایه داری و ایجاد جامعه ای برابر هستند. آرمان ما زمانی می تواند نظم وارونه سرمایه داری را تغییر دهد که راهکارها و استراتژی سوسیالیستی به گفتمان هژمونیک جنبشهای اجتماعی تبدیل شود. رسانه اگر برای بورژوازی ابزار تحمیق تودهها و حفظ نظم موجود است، چرا برای کمونیستها و نیروهای چپ و آزادیخواه، ابزار تغییر و کسب قدرت سیاسی و طبقاتی کارگران و توده های محروم و ستمدیده جامعه نباشد؟
+++
اگر چه ما برای تحقق این امر از صفر شروع نمی کنیم. اما هنوز پروژه ای موثر برای بهم نزدیک کردن دهها تریبون تلویزیونی و رسانه ای چپ نداریم. جمعی از نیروهای چپ و کمونیست فعالیتهای امید بخشی را در این راستا شروع کرده اند، اما هنوز موازی کاری حرف اول را می زند. هنوز فعالیتهای رسانه ای که ازطرف نیروهای چپ و کمونیست انجام میگیرد، پراکنده و کم اثر است. تلاش “شورا ی همکاری نیروهای چپ و کمونیست” برای یک تلویزیون مشترک و تولید یک برنامه روزانه تحت نام “دموکراسی شورایی” قدمی مثبت، اما ناکافی است. نیروهای “شورای همکاری” یک شبکه 24 ساعته تلویزیونی را در دست دارند، که بخش اعظم ساعات آن مربوط به برنامه سازمانها و احزاب این شورا است. ساعات برنامه مشترک را که می تواند زیر بنای یک “رسانه مشترک سوسیالیستی” باشد می تواند تدریجا گسترش داد. این تریبون موجود می تواند به تریبونی برای جمع بسیار فراتری تبدیل شود.
همگرایی و همکاری حول “رسانه مشترک” درعین حال یک همکاری “برد، برد” در راستای گسترش و همکاری مشترک سوسیالیست هاست. “شورای همکاری” می تواند به بسیاری از انسانهای چپ و کمونیستی که در کار رسانه تجربه و توانایی دارند متکی شود. این جهت گیری از یک طرف از نظر کیفی و کمی تلویزیون مشترک را تقویت میکند و نیروهای شورا و خارج شورا را در یک پروژه همکاری و همگامی همسو میکند و از طرف دیگر می تواند تریبونی برای فعالین کمونیست منفرد و مستقل و نهادهای چپ و کمونیست محلی و سراسری باشد که صدایشان را گسترده ترو موثرتر به مخاطبین برسانند.
اگر چه نیروهای دیگری هم روی این همصدایی کار می کنند، اما این امر می تواند یک پروژه معین برای “شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست” باشد که دست همکاری بسوی دهها نفر و نهادی که هم اکنون در کارهای مدیایی فعالیت دارند دراز کند و آنها را برای مشارکت در کار تلویزیونی و رسانه ای دعوت کند و یا امکاناتی را در اختیار آنها بگذارد. امید است که این سطور فراخوانی به همه رفقا و نهادهای چپ و کمونیست باشد که در راستای ایجاد رسانه ای مشترک و قدرتمند همگامی کنند.