در یکی از زمستانهای سرد و کشدار آن سالها، بیکاری همچون بختکی بر جانم افتاده بود. روزها یکی پس از دیگری میآمدند و میرفتند بیآنکه ردّی از امید، کاری، آیندهای …
Tag:
در یکی از زمستانهای سرد و کشدار آن سالها، بیکاری همچون بختکی بر جانم افتاده بود. روزها یکی پس از دیگری میآمدند و میرفتند بیآنکه ردّی از امید، کاری، آیندهای …