نوشتهی یوسی ملمن و دن راویو *
۷ ,آگوست ۲۰۲۵
در ساعات اولیه صبح ۱۳ ژوئن، یک تیم کماندویی به رهبری یک جوان ایرانی به نام «س. ت.» در حومه تهران مستقر شد. هدف، یک باتری ضدهوایی بود که بخشی از چتر رادارها و موشکهایی بود که برای محافظت از پایتخت و تأسیسات نظامی آن در برابر حملات هوایی نصب شده بودند.
در سراسر کشور، تیمهایی از کماندوهای آموزشدیده اسرائیلی که از ایران و کشورهای همسایه استخدام شده بودند، در حال آماده شدن برای حمله به استحکامات دفاعی ایران از داخل بودند.
همانطور که توسط گردانندگان آنها شرح داده شده است، انگیزههای آنها ترکیبی از انگیزههای شخصی و سیاسی بود. برخی به دنبال انتقام از یک رژیم سرکوبگر و مذهبی بودند که محدودیتهای شدیدی را بر آزادی بیان سیاسی و زندگی روزمره اعمال کرده بود. برخی دیگر با پول نقد، وعده مراقبتهای پزشکی برای اعضای خانواده یا فرصتهای تحصیل در دانشگاههای خارج از کشور اغوا شده بودند.
این حمله بیش از یک سال توسط موساد، سرویس اطلاعاتی اسرائیل، برنامهریزی شده بود. تنها نه ماه قبل، این سازمان جاسوسی با قدرت فنی خود جهان را شوکه کرده بود – اجرای نقشهای که در سال ۲۰۱۴ توسط مدیر وقت آن، تامیر پاردو، طراحی شده بود و حزبالله را با انفجار پیجرهای بمبگذاری شده با مقادیر کم اما کشنده مواد منفجره فلج میکرد. به گفته حزبالله، این انفجارها منجر به کشته شدن ۳۰ رزمنده و ۱۲ غیرنظامی، از جمله دو کودک، و زخمی شدن بیش از ۳۵۰۰ نفر شد.
ساعت ۳ بامداد ۱۳ ژوئن، س. ت. و یک لژیون خارجی متشکل از تقریباً ۷۰ کماندو با پهپادها و موشکهایی که با دقت از میان باتریهای ضدهوایی و پرتابگرهای موشک بالستیک انتخاب شده بودند، آتش گشودند. (مسئولان او در موساد فقط حروف اول نام او را به ما گفتند.) روز بعد، گروه دیگری از ایرانیان و افراد دیگری که از منطقه استخدام شده بودند، موج دوم حملات را در داخل ایران آغاز کردند.
در مصاحبههای مفصلی، ۱۰ مقام اطلاعاتی فعلی و سابق اسرائیل، حملات کماندویی و انبوهی از جزئیات فاش نشده از تلاش پنهانی چند دههای این کشور برای جلوگیری از ساخت بمب هستهای توسط ایران را شرح دادند. آنها درخواست کردند که نامشان فاش نشود تا بتوانند آزادانه صحبت کنند.
این مقامات گفتند که حملات کماندویی در حملات هوایی ژوئن نقشی محوری داشتند و به نیروی هوایی اسرائیل اجازه دادند تا بدون از دست دادن حتی یک هواپیما، بمبارانهای موج به موج انجام دهد. هواپیماهای جنگی اسرائیل که از اطلاعات جمعآوریشده توسط مأموران موساد در زمین مطلع شده بودند، تأسیسات هستهای را بمباران کردند، حدود نیمی از ۳۰۰۰ موشک بالستیک ایران و ۸۰ درصد از پرتابگرهای آن را نابود کردند و موشکهایی را به اتاق خواب دانشمندان هستهای و فرماندهان نظامی ایران شلیک کردند.
جاسوسان اسرائیلی، همانطور که با پیجرها انجام داده بودند، از توانایی آنها برای نفوذ به سیستمهای ارتباطی دشمن خود استفاده کردند. در اوایل حمله هوایی، جنگجویان سایبری اسرائیل پیامی جعلی برای رهبران ارشد نظامی ایران فرستادند و آنها را به یک جلسه خیالی در یک پناهگاه زیرزمینی کشاندند که سپس در یک حمله دقیق تخریب شد. بیست نفر، از جمله سه رئیس ستاد، کشته شدند.
نقشه استراتژیک منطقه از زمان حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ که در آن حماس بیش از ۱۲۰۰ اسرائیلی را کشت و ۲۵۱ نفر را گروگان گرفت، به طرز چشمگیری تغییر کرده است. توجه عمومی، به ویژه در هفتههای اخیر، بر انتقام اسرائیل از غزه متمرکز شده است که باعث مرگ دهها هزار نفر و قحطی فزایندهای شده است که در سطح جهانی محکوم شده است.
جنگ مخفی بین اسرائیل و ایران توجه عمومی بسیار کمتری را به خود جلب کرده است، اما نقش مهمی در تغییر توازن قدرت در منطقه داشته است.
در سال ۲۰۱۸، ماموران آموزش دیده اسرائیلی به یک انبار بدون نگهبان در تهران نفوذ کردند و با استفاده از برشدهندههای پلاسمای با دمای بالا، گاوصندوقهای حاوی نقشهها، دادهها، دیسکهای کامپیوتر و دفترچههای برنامهریزی را شکستند. این مواد که بیش از ۱۰۰۰ پوند وزن داشتند، در دو کامیون بارگیری و به آذربایجان همسایه رانده شدند. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، این مواد را در یک کنفرانس مطبوعاتی در تل آویو به نمایش گذاشت و گفت که این ثابت میکند ایران در مورد اهداف هستهای خود دروغ گفته است.
دو سال بعد، موساد یکی از فیزیکدانان ارشد ایران را با استفاده از تشخیص چهره پیشرفته هوش مصنوعی برای هدایت یک مسلسل کنترل از راه دور که در کنار جادهای نزدیک خانه آخر هفتهاش پارک شده بود، به قتل رساند.
به گفته برنامهریزان اسرائیلی، در آستانه حملات هوایی ژوئن، آنها ترتیب دادند تا رانندگان بی خبر از محتوای کامیونها ، چندین تن «تجهیزات فلزی» – قطعات سلاحهای مورد استفاده تیمهای کماندویی – را به ایران قاچاق کنند.
مقامات اسرائیلی گفتند که این عملیاتها نشاندهنده تغییر اساسی در رویکرد موساد است که حدود ۱۵ سال پیش آغاز شد. مأمورانی که در ایران به گاوصندوقها نفوذ کردند، مسلسلها را مستقر کردند، پدافند هوایی را منفجر کردند و آپارتمانهای دانشمندان را زیر نظر گرفتند، اسرائیلی نبودند. به گفته مقامات ارشد اسرائیلی که مستقیماً از این عملیاتها اطلاع داشتند، همه یا ایرانی بودند یا شهروند کشورهای ثالث. سالها، چنین مأموریتهایی در ایران کار منحصر به مأموران میدانی اسرائیل بود. اما مقامات گفتند که عدم محبوبیت روزافزون رژیم ایران، جذب مأموران را بسیار آسانتر کرده است.
اس. تی. یکی از آنها بود. مقامات اسرائیلی گفتند که او در یک خانواده کارگری در شهری کوچک در نزدیکی تهران بزرگ شده است. او در دانشگاه ثبت نام کرد و زندگی دانشجویی به ظاهر معمولی داشت که او و چند همکلاسیاش توسط شبهنظامیان مخوف بسیج ایران دستگیر و به بازداشتگاهی منتقل شدند که در آنجا با شوک الکتریکی شکنجه و به طرز وحشیانهای مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
س.ت و دوستانش در نهایت آزاد شدند، اما این تجربه او را خشمگین و مشتاق انتقام کرد. کمی بعد، یکی از اقوامش که در خارج از کشور زندگی میکرد، نام او را به یک جاسوس اسرائیلی که وظیفهاش شناسایی ایرانیان ناراضی بود، داد. پیامها از طریق یک برنامه تلفن رمزگذاری شده رد و بدل میشدند و س.ت سفر رایگان به یک کشور همسایه را پذیرفت.
یک افسر پرونده از موساد از او دعوت کرد تا به عنوان یک عامل مخفی علیه ایران کار کند. او موافقت کرد و فقط از اسرائیل خواست که در صورت بروز هرگونه مشکلی، از خانوادهاش مراقبت کند. (ایران هر کسی را که برای کشورهای خارجی، به ویژه اسرائیل، جاسوسی کند، به طور قطع اعدام میکند.)
او ماهها در خارج از ایران توسط متخصصان تسلیحات اسرائیلی آموزش دید. درست قبل از شروع حمله، او و تیم کوچکش به داخل کشور بازگشتند تا نقش خود را در یکی از بزرگترین و پیچیدهترین عملیات نظامی تاریخ اسرائیل ایفا کنند.
ریشههای یک جنگ پنهان
موساد در سال ۱۹۹۳، پس از آنکه اسرائیلیها و فلسطینیها توافق اسلو را در محوطه کاخ سفید امضا کردند و به نظر میرسید به دههها درگیری پایان دادهاند، ایران را در اولویت اصلی خود قرار داد.
اسرائیل مدتها رابطه پیچیدهای با ایران داشت. برای دههها، این کشور اتحاد استراتژیک خود را با شاه ایران حفظ کرد. اما آیتالله روحالله خمینی و اسلامگرایانی که در سال ۱۹۷۹ پادشاه را سرنگون کردند، دولت یهود را به عنوان یک «غده سرطانی» توصیف کردند که باید از خاورمیانه حذف شود.
در واقع، استراتژی اسرائیل محافظت از انحصار هستهای خود در منطقه است. این کشور به طور علنی زرادخانه خود را که بیش از ۹۰ کلاهک هستهای تخمین زده میشود، تأیید نمیکند. نیروی هوایی اسرائیل در سال ۱۹۸۱ رآکتور هستهای عراق و در سال ۲۰۰۷ یک رآکتور در حال ساخت سوریه را نابود کرد.
پس از حمله هوایی عراق، مناخیم بگین، نخست وزیر اسرائیل، اعلام کرد که کشورش حق دارد از ساخت بمب توسط همسایگان خود جلوگیری کند. او گفت: «ما نمیتوانیم اجازه دهیم هولوکاست دومی رخ دهد.»
چند سال بعد، ایران با بهرهگیری از تخصص یک مهندس پاکستانی به نام عبدالقدیر خان که زمانی برای یک شرکت هلندی تولیدکننده اورانیوم غنیشده کار میکرد، تحقیقات در مورد سلاحهای هستهای را آغاز کرد.
شبتای شاویت، مدیر موساد که دوره ریاستش در سال ۱۹۹۶ به پایان رسید، گفت که اسرائیل از سفرهای خان در منطقه آگاه بود اما در ابتدا نقش حیاتی او را در برنامه ایران تشخیص نداد. شاویت در مصاحبهای قبل از مرگش در سال ۲۰۲۳ به ما گفت: «ما کاملاً از نیت او آگاه نبودیم. اگر میدانستیم، به جنگجویانم دستور میدادم او را بکشند. من معتقدم که این میتوانست مسیر تاریخ را معکوس کند.»
به گفته بازرسان هستهای سازمان ملل، ایرانیها از نقشههای ارائه شده توسط خان برای شروع ساخت سانتریفیوژهای مورد نیاز برای غنیسازی اورانیوم خریداری شده از پاکستان، چین و آفریقای جنوبی استفاده کردند.
در سال ۲۰۰۰، جانشین شاویت نقشههایی را برای واحد مأموریتهای ویژه موساد معروف به کیدون – به زبان عبری به معنای «سرنیزه» – برای ترور خان در حالی که او در حال بازدید از کشوری بود که یکی از مقامات آن را «یک کشور جنوب شرقی آسیا» توصیف کرد، تهیه کرد. این مأموریت زمانی کنار گذاشته شد که ژنرال پرویز مشرف، رئیس جمهور پاکستان، به رئیس جمهور بیل کلینتون گفت که فعالیتهای جهانی خان را مهار خواهد کرد.به آن وعده عمل نشد.
در همان سال، موساد کشف کرد که ایرانیها در حال ساخت یک کارخانه غنیسازی مخفی در نزدیکی نطنز، شهری در حدود ۲۰۰ مایلی جنوب تهران، هستند. این آژانس جاسوسی به یک گروه مخالف ایرانی اطلاع داد که دو سال بعد این افشاگری را علنی کرد.
کارکنان باسابقه موساد گفتند که ماموران – احتمالاً اسرائیلیهایی که خود را اروپاییهایی جا زده بودند که تجهیزات را نصب یا سرویس میکردند – با کفشهایی با کفی دوتایی که نمونههای گرد و غبار و خاک را جمعآوری میکرد، در نطنز قدم میزدند. آزمایشها در نهایت نشان داد که سانتریفیوژهای ساخت ایران، اورانیوم را بسیار فراتر از سطح ۵٪ مورد نیاز برای یک نیروگاه هستهای غنیسازی میکردند. (ایزوتوپهای پزشکی از اورانیوم غنیشده ۲۰٪ استفاده میکنند؛ بمبها به ۹۰٪ نیاز دارند.)
در سال ۲۰۰۱، اسرائیل ژنرال آریل شارون را که به خاطر سرسختی جنگطلبانهاش مشهور بود، به عنوان نخستوزیر انتخاب کرد. سال بعد، شارون یکی از ژنرالهای مورد علاقهاش، مئیر داگان، را به عنوان مدیر موساد منصوب کرد. هر دو به خاطر عبور از مرزها و سرپیچی از هنجارها شهرت داشتند.
داگان که از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۱ ریاست موساد را بر عهده داشت، تصمیم گرفت که متوقف کردن برنامه هستهای ایران را هدف اصلی این سازمان جاسوسی قرار دهد.
داگان نیز مانند بگین که در لهستان متولد شده بود، هولوکاست را در ذهن خود داشت. روسای آژانسهای اطلاعاتی خارجی به یاد میآورند که از دفتر او بازدید کرده و عکسی از سربازان نازی را دیدهاند که پدربزرگ داگان را به طرز وحشیانهای روی دیوار مورد ضرب و شتم قرار میدهند. او در توضیح معنای عکس در یک تجمع ضد نتانیاهو در سال ۲۰۱۵ گفت: «من قسم خوردم که این اتفاق دیگر هرگز نخواهد افتاد. امیدوارم و معتقدم که تمام تلاش خود را برای عمل به این وعده انجام دادهام.»
تحت رهبری داگان، موساد مجموعهای از عملیات مخفی را برای کند کردن برنامه هستهای ایران سازماندهی کرد. مأموران اسرائیلی شروع به ترور دانشمندان هستهای ایران کردند و مأمورانی را با موتورسیکلت برای چسباندن بمبهای کوچک به خودروها در ترافیک فرستادند.
هنر استخدام
داگان به توانایی رو به رشد موساد در استخدام ایرانیان و دیگران برای عملیات مخفی در داخل ایران افتخار میکرد.
یکی از کلیدهای موفقیت این سازمان جاسوسی، ترکیب قومی ایران است. مقامات اسرائیلی در مصاحبههایی خاطرنشان کردند که تقریباً ۴۰٪ از جمعیت ۹۰ میلیونی این کشور را اقلیتهای قومی تشکیل میدهند: اعراب، آذریها، بلوچها، کردها و دیگران.
داگان کمی قبل از مرگش در سال ۲۰۱۶ به ما گفت که «بهترین منبع برای جذب مأموران در داخل ایران، در درون موزاییک قومی و انسانی این کشور قرار دارد. بسیاری از آنها با رژیم مخالفند. برخی حتی از آن متنفرند.»
مقامات فعلی و سابق گفتند که داگان از تغییر به تکیه بر مأموران متولد خارج از کشور حمایت میکرد. در سالهای اولیه تلاش برای نفوذ به ایران، این سازمان جاسوسی عمدتاً به اسرائیلیهایی متکی بود که در موساد به عنوان «آبی و سفید» شناخته میشدند – اشارهای به رنگهای پرچم اسرائیل.
در زمان داگان، رهبری موساد به این باور رسید که میتوانند مأموران بسیار مؤثری را در ایران یا در میان ایرانیان تبعیدی و دیگران که در یکی از هفت کشور هممرز با آن زندگی میکنند، پیدا کنند.
مقامات فعلی و سابق گفتند که افراد جذبشده به دو دسته تقسیم میشدند. برخی به حوزه جاسوسی سنتی گرایش پیدا کردند، اطلاعات جمعآوری کردند و آن را به مسئول خود منتقل کردند. برخی دیگر تمایل خود را برای انجام عملیات خشونتآمیز، از جمله حمله به دانشمندان هستهای، ابراز کردند.
جای تعجب نیست که با توجه به خطر اعدام بدون محاکمه، بسیاری در ابتدا تردید داشتند.
یک افسر ارشد سابق موساد که بر واحدهای رسیدگی به مأموران خارجی نظارت داشت، گفت: «متقاعد کردن کسی به خیانت به کشورش کار کوچکی نیست. این یک فرآیند فرسایش تدریجی است. شما با یک درخواست کوچک، یک وظیفه بیاهمیت شروع میکنید. سپس دیگری. اینها دورههای آزمایشی هستند. اگر آنها خوب عمل کنند، شما به آنها چیزی بزرگتر و معنادارتر محول میکنید. و اگر آنها امتناع کنند – خب، تا آن زمان شما اهرم دارید: فشار، تهدید، حتی باجگیری.»
او گفت، جاسوسان ارشد سعی میکنند از تهدید یا اجبار اجتناب کنند. افسر سابق گفت: «بهتر است آنها را به جایی هدایت کنیم که با میل و رغبت عمل کنند – جایی که خودشان اولین قدم را بردارند.»
مهمترین عنصر اعتماد است. «مامور شما باید وفادار و از نظر احساسی به شما وابسته باشد. مانند سربازی که با وجود خطر، با اعتماد به رفقایش به جلو میتازد، در مورد ماموران نیز همینطور است. او به ماموریت میرود زیرا به مربی خود اعتماد دارد و نسبت به او احساس مسئولیت عمیقی دارد.»
بیشتر افرادی که موافقت کردند برای اسرائیل کار کنند، انتظار داشتند در ازای خطراتی که متحمل میشوند، پول دریافت کنند. اما مقامات فعلی و سابق گفتند که نیروی محرکه افرادی که موافقت میکنند در کشور خود جاسوسی کنند، اغلب ابتداییتر است.
افسر سابق موساد گفت: «البته پاداش مالی مهم است. اما مردم همچنین توسط احساسات – نفرت، عشق، وابستگی، انتقام – هدایت میشوند. با این حال، همیشه وقتی انگیزههای استخدامشده توسط نوعی مزیت ملموس پشتیبانی میشود، مفید است: نه لزوماً پرداخت مستقیم، بلکه نوعی کمک غیرمستقیم.»
اینگونه بود که س. ت. استخدام شد.
سرپرستان او گفتند که او غرق در نفرت نسبت به رژیم و آنچه توسط شبهنظامیان بسیج با او انجام شده بود، بود. اما آنچه در نهایت او را به همکاری واداشت، پیشنهاد موساد برای ترتیب دادن درمان پزشکی بود که در ایران برای یکی از بستگانش در دسترس نبود.
برای دههها، مراقبتهای پزشکی یکی از روشهای اصلی استخدام موساد بوده است. اطلاعات اسرائیل با پزشکان و کلینیکها در چندین کشور ارتباط دارد و ترتیب دادن جراحی و درمانهای مختلف نیز برای نفوذ به گروههای افراطی فلسطینی استفاده شده است. این امر حتی بیشتر در رویکردهای مربوط به ایرانیان، به امید ترغیب آنها به کمک به اسرائیل، نمود پیدا کرده است.
موساد همچنین از اینترنت برای جذب مأموران استفاده میکند، وبسایتهایی ایجاد میکند و پستهایی در رسانههای اجتماعی منتشر میکند که ایرانیان را هدف قرار میدهد و پیشنهاد کمک به افرادی را میدهد که از بیماریهای تهدیدکننده زندگی مانند سرطان رنج میبرند. این پستها شامل شماره تلفن یا گزینههای تماس رمزگذاری شده است.
اطلاعات اسرائیل میتواند شبکه بینالمللی خود را برای یافتن پزشکان یا کلینیکهای مورد اعتماد بسیج کند – مکانهایی که سوالات زیادی نمیپرسند. موساد معمولاً صورتحسابها را مستقیماً و با احتیاط پرداخت میکند.
یکی دیگر از انگیزههایی که برای جذب جاسوسان بالقوه استفاده میشود، تحصیلات عالی در یک کشور خارجی است. بر اساس سالها تحقیق و تجربه، استخدامکنندگان موساد میدانند که ایرانیها مشتاق دسترسی به آموزش با کیفیت هستند. حتی رژیم مذهبی بنیادگرای آیتالله علی خامنهای، رهبر فعلی، پیشرفت تحصیلی را تشویق میکند. این امر، پیشنهادهای تحصیل در دانشگاههای غربی یا مدارس شبانهروزی برای نوجوانان را به ابزاری بسیار جذاب تبدیل میکند.
پس از شناسایی یک کاندید، موساد جلسه اولیهای را در مکانی قابل دسترس – اغلب در کشورهای همسایه مانند ترکیه، ارمنستان یا آذربایجان – که ورود به آنها برای ایرانیان نسبتاً آسان است، ترتیب میدهد. گزینههای دیگر شامل مقاصدی در جنوب شرقی آسیا مانند تایلند و هند است که به شهروندان ایرانی اجازه میدهد تا به صورت آنلاین برای ویزای تجاری، پزشکی یا توریستی درخواست دهند.
داوطلبان تحت یک سری جلسات و ارزیابیهای روانشناختی قرار میگیرند. روانشناسان رفتار آنها را اغلب از پشت آینههای یک طرفه مشاهده میکنند. آنها پرسشنامههای دقیقی در مورد تاریخچه شخصی خود، از جمله جزئیات خصوصی در مورد زندگی خانوادگیشان، پر میکنند و توسط یک بازرس دروغسنج مورد سوال قرار میگیرند.
ماموران پس از شروع کار در میدان، مرتباً مورد آزمایش مجدد قرار میگیرند. پس از هر اقدام، چه کوچک و چه بزرگ، یک آزمایش دروغسنجی دیگر برای تأیید وفاداری مداوم انجام میشود.
آنها آموزش و نظارت گستردهای دریافت میکنند. برای جلوگیری از ایجاد سوءظن، به آنها گفته میشود چه بپوشند، لباسهای خود را از کجا بخرند، چه ماشینی برانند و حتی چگونه، چه زمانی و کجا پولی را که دریافت میکنند، واریز کنند.
همانطور که یک مأمور سابق موساد که مأمورها را «اداره» میکرد توضیح داد، رابطه مأمور-مدیر بسیار مهم است. در بسیاری از موارد، مدیر همزمان اعترافکننده، پرستار بچه، روانشناس، مربی معنوی و عضو جایگزین خانواده است.
هدف، ایجاد پیوندی چنان قوی است که مأمور احساس امنیت و حمایت کند – به اندازهای راحت که حتی عمیقترین اسرار شخصی خود، از جمله روابط جنسیاش را با آنها در میان بگذارد.
هر گونه اطلاعاتی در مورد مأمور میتواند برای موساد ارزشمند باشد، چه به عنوان یک پرچم قرمز که نشاندهنده آسیبپذیری بالقوه در برابر پلیس مخفی ایران است و چه به عنوان جنبه دیگری از زندگی مأمور که گردانندگان میتوانند از آن استفاده کنند. از جمله سوالات کلیدی: چه کسی در حلقه اجتماعی این شخص است؟ آیا او میتواند از این رابطه به نفع موساد استفاده کند؟
عاملانی که برای ترور دانشمندان هستهای در خیابان مأمور شده بودند، آموزشهای گستردهای از افسران پرونده موساد دریافت کردند. به آنها آموزش داده شد که موتورسیکلتسواری کنند و یا به اهداف خود از فاصله نزدیک شلیک کنند یا مواد منفجره را در وسایل نقلیه خود جاسازی کنند.
هدف این بود که هم برنامه ایران را از تخصص محروم کنند و هم دانشمندان آیندهدار را از کار بر روی سلاحهای هستهای منصرف کنند. از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲، اسرائیلیها حداقل چهار دانشمند را کشتند و به سختی یکی دیگر را از دست دادند.
این عملیاتها توسط اسرائیلیها، تا کوچکترین جزئیات، اغلب از کشورهای همسایه یا مستقیماً از مقر موساد در شمال تلآویو، و گاهی اوقات توسط افسران اطلاعاتی اسرائیلی که برای مدت کوتاهی وارد ایران میشدند، مدیریت میشد.
عملیات شیر خیزان
در طول سالها، موساد و ارتش اسرائیل بارها نقشههایی برای متوقف کردن برنامه هستهای ایران با بمباران تأسیسات کلیدی آن طراحی کردند. رهبران سیاسی اسرائیل همیشه تحت فشار رؤسای جمهور آمریکا که میترسیدند حملهای باعث جنگ منطقهای شود و خاورمیانه را بیثبات کند، عقبنشینی میکردند. حزبالله، نماینده ایران در لبنان، دهها هزار موشک ذخیره کرده بود که برای غلبه بر دفاع هوایی اسرائیل و اصابت به بزرگترین شهرهای آن کافی بود.
این محاسبات در سال گذشته به طرز چشمگیری تغییر کرد.
در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴، ایران موشکها و پهپادها را مستقیماً به سمت اسرائیل شلیک کرد. تقریباً همه آنها با کمک ایالات متحده و متحدانش سرنگون شدند. نیروی هوایی اسرائیل با حملات هوایی که بخش زیادی از دفاع هوایی ایران را نابود کرد، پاسخ داد.
ارتش اسرائیل برنامهریزی برای بمباران ایران را در اواسط سال ۲۰۲۴ آغاز کرده بود و امیدوار بود که ظرف یک سال آماده شود. با پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات نوامبر و خنثی شدن حزبالله، مقامات اسرائیلی فرصتی را دیدند.
خلبانان آموزشدیده آمریکایی اسرائیل از سال ۲۰۱۶ مخفیانه بر فراز ایران پرواز میکردند – با مناظر آشنا میشدند و مسیرهای مختلف را بررسی میکردند تا احتمال شناسایی را به حداقل برسانند.
با این حال، یک هدف هستهای در ایران چنان مهیب تلقی میشد که نیروی هوایی اسرائیل هیچ برنامهای برای تخریب آن نداشت. ایرانیها یک تأسیسات غنیسازی اورانیوم در فردو ساخته و آن را در داخل کوهی – تقریباً ۳۰۰ فوت زیر سطح – دفن کرده بودند. ایران سعی کرد فردو را مخفی نگه دارد، اما موساد و اطلاعات آمریکا و بریتانیا توانستند حرکات داخل و خارج از کوه را ردیابی کنند. رئیس جمهور باراک اوباما در سال ۲۰۰۹ وجود آن را فاش کرد و بازرسان سازمان ملل که اندکی پس از آن از این سایت بازدید کردند، دریافتند که ایران در حال برنامهریزی برای نصب تا ۳۰۰۰ سانتریفیوژ بسیار پیشرفته برای غنیسازی اورانیوم است.
تنها ایالات متحده بمبی به اندازه کافی قدرتمند داشت که بتواند کوه را سوراخ کند: بمب نفوذگر عظیم GBU-57، بزرگترین بمب متعارف جهان که به عنوان «بمب سنگرشکن» شناخته میشود.
و بنابراین برنامهریزان نظامی اسرائیل طرحی برای یک عملیات زمینی بسیار پرخطر تدوین کردند که جزئیات آن برای اولین بار در اینجا فاش میشود. طبق این طرح، کماندوهای نخبه قرار بود بدون شناسایی شدن به سایت فردو قاچاق شوند. سپس آنها با بهرهگیری از عنصر غافلگیری به ساختمان حمله کنند. پس از ورود، ماموریت آنها منفجر کردن سانتریفیوژها، گرفتن اورانیوم غنیشده ایران و فرار بود.
رئیس جدید موساد تردید داشت. دیوید بارنیا، معروف به دادی، مدتها خواستار اقدامات تهاجمی علیه ایران بود. او درست قبل از ارتقاء به مقام ارشد، بر حمله با مسلسل از راه دور در سال ۲۰۲۰ نظارت داشت. با این حال، او فکر میکرد که طرحهای حمله کماندویی به فردو بسیار پرخطر است. بارنیا نگران بود که برخی از بهترین سربازان و جاسوسان اسرائیل کشته یا گروگان گرفته شوند، کابوسی برای اسرائیلیهایی که از قبل از مصیبت گروگانهای اسرائیلی که توسط حماس در غزه از زمان حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در اسارت بودند، عمیقاً رنج میبردند.
بارنیا و دیگر مقامات اسرائیلی به این باور رسیدند که دولت ترامپ ممکن است به حمله اسرائیل به ایران بپیوندد و هواپیماهای جنگی ایالات متحده بمبهای عظیم «سنگرشکن» را روی فوردو پرتاب کنند. ترامپ بارها و علناً اعلام کرده بود که اجازه نخواهد داد ایران به بمب هستهای دست یابد.
برای آماده شدن برای آنچه که عملیات شیر در حال خیز نامیده میشد، موساد و آژانس اطلاعات نظامی، امان، ردیابی رهبران نظامی و تیمهای هستهای ایران را افزایش دادند. چندین نفر از برنامهریزان این عملیات گفتند که بارنیه بخش تزومت یا تقاطع موساد را که مأمورین غیر اسرائیلی را استخدام و آموزش میدهد، به طور قابل توجهی گسترش داد. تصمیم گرفته شد که این لژیون خارجی مجهز به پیشرفتهترین تجهیزات اسرائیل برای عملیات و ارتباطات شبهنظامی باشد. داستانهای پوششی هر مأمور، که به عنوان افسانههای آنها شناخته میشوند، برای یافتن تناقضات بررسی و دوباره بررسی شدند.
تلاشهای جاسوسی موساد با یک واقعیت جغرافیایی تقویت شد. ایران با عراق، ترکیه، آذربایجان، ارمنستان، پاکستان، ترکمنستان و افغانستان هممرز است. قاچاق یک شیوه زندگی در منطقه است، زیرا هزاران نفر با استفاده از الاغ، شتر، ماشین و کامیون برای حمل مواد مخدر، سوخت و لوازم الکترونیکی از طریق مرزها امرار معاش میکنند.
موساد با قاچاقچیان – و اغلب با آژانسهای اطلاعاتی دولتی – در هر هفت کشور ارتباط برقرار کرده بود.
یک اسرائیلی که با موساد در زمینه لجستیک همکاری داشته است، گفت: «وارد و خارج کردن تجهیزات نسبتاً آسان است و موساد همچنین از شرکتهای صوری استفاده میکرد که جعبهها و صندوقها را به صورت قانونی از طریق دریا و کامیونهایی که به طور قانونی از طریق گذرگاههای مرزی رانده میشدند، حمل میکردند.»
این مواد به «ماموران زیرساخت»، ماموران موساد در داخل ایران تحویل داده میشد که این مواد را تا زمان نیاز ذخیره میکنند. کهنه سربازان موساد گفتند که این تجهیزات را میتوان سالها در خانههای امن پنهان کرد و با پیشرفت فناوری یا نیاز به تعمیر و نگهداری، آنها را بهروز کرد.
مقامات گفتند که موساد مأموران غیراسرائیلی را که قرار بود به اهداف ایرانی حمله کنند، حدود پنج ماه آموزش داد. برخی از آنها به اسرائیل آورده شدند، جایی که مدلهایی برای اجرای تمرینی ساخته شده بود. برخی دیگر مأموریتهای خود را در کشورهای ثالث تمرین کردند و در آنجا با کارشناسان اسرائیلی ملاقات کردند.
دو گروه از کماندوها وجود داشتند که هر کدام ۱۴ تیم چهار تا شش نفره داشتند. برخی از آنها قبلاً در ایران زندگی میکردند. برخی دیگر تبعیدیهای ضد رژیم بودند که در آستانه حمله به کشور وارد شده بودند.
هر کدام دستورالعملهای خود را داشتند، اما آنها همچنین با برنامهریزان اسرائیلی در ارتباط بودند که میتوانستند طرح حمله را تغییر دهند یا بهروز کنند. اکثر تیمها وظیفه داشتند از فهرست اهداف ارائه شده توسط نیروی هوایی اسرائیل، به پدافند هوایی ایران حمله کنند.
موساد برای هر یک از تیمها و ماموریتهایشان اسم رمز داشت که بر اساس ترکیبی از نتهای موسیقی بود.
شب ۱۲ ژوئن، تیمها طبق برنامه به موقعیتها