عبدالصمد آذرپور
خیزش سراسری «زن، زندگی، آزادی» که در پی مرگ مهسا(ژینا) امینی در شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد، تنها یک اعتراضمقطعی نبود، بلکه تجلیگاه دههها انباشت نارضایتی و بحرانهایچندوجهی در جامعه ایران بود. این جنبش با شعاری ساده اماعمیق، به سرعت از اعتراض به حجاب اجباری فراتر رفت و به یکانقلاب اجتماعی با مطالبه تغییرات بنیادین تبدیل شد.
«زن، زندگی، آزادی» را میتوان نتیجه طبیعی فشارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دانست که در طول چهار دهه برپیکره جامعه ایران وارد شده بود. این انقلاب محصول یک رخداد ناگهانی نبود، بلکه ریشههایعمیقی در بحرانهای طولانیمدت جامعه ایران دارد.
از همان سالهای اولیه پس از انقلاب ۱۳۵۷و سرکار آمدن رژیمجمهوری اسلامی زنان به عنوان یکی از اولین گروهها، هدفمحدودیتهای و حملات عریان حکومت قرار گرفتند. حجاباجباری نمادی از این سرکوب بود که نه تنها پوشش، بلکه هویت وحقوق فردی زنان را نشانه گرفته بود. در طول سالها، مقاومت زنانعلیه این قانون با شکلهای مختلفی از جمله نافرمانی مدنی، فعالیتهای حقوق بشری و کمپینهایی مانند «چهارشنبههایسفید» ادامه داشت. مرگ ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد، جرقهای بود که این نارضایتی انباشته را به یک انفجار اجتماعیتبدیل کرد. شعار «زن، زندگی، آزادی» به طور مستقیم به اینبحران ریشهدار اشاره دارد.
فساد گسترده در میان مقامات، ناکارآمدی دولت و سیاستهایاقتصادی نامناسب، بخش بزرگی از جامعه را به فقر و ناامیدیکشانده است. تورم لجامگسیخته، بیکاری و نابرابریهایاجتماعی، زندگی روزمره مردم را به شدت تحت تأثیر قرار دادهاست. در این میان، جوانان تحصیلکرده با آیندهای مبهم روبروهستند و بخشهای ضعیفتر جامعه زیر بار مشکلات اقتصادیکمر خم کردهاند. این نارضایتی اقتصادی به همراه فساد نهادینه، اعتماد عمومی به حکومت را به کلی از بین برده و به یکی از دلایلاصلی پیوستن بخشهای مختلف جامعه به اعتراضات تبدیل شدهاست.
نارضایتی از ساختار سیاسی و فقدان آزادیهای مدنی از دیگرریشههای این خیزش است. سرکوب شدید فعالان سیاسی، روزنامهنگاران و مخالفان، فضای سیاسی را به شدت بسته کردهاست. انتخابات به روندی نمایشی تبدیل شده و امکان هر نوعاصلاحات از طریق مجاری قانونی را از بین برده است. اینفضای یأسآور سیاسی باعث شده که مردم به این نتیجه برسند کهتنها راه تغییر، خیابان است.
نسل جوان ایران، که در عصر تکنولوژی و دسترسی به اطلاعاتبزرگ شده، با نسلهای پیشین تفاوتهای فاحشی دارد. این نسلبا ارزشها و سبک زندگی متفاوتی روبرو است که با ایدئولوژیحاکم در تضاد قرار دارد. آنها خواهان زندگی عادی، آزادیهایفردی و ارتباط با جهان هستند. این گسست نسلی و اجتماعی، حکومت را با چالشی جدی روبرو کرده است، زیرا نسل جدیدحاضر به پذیرش محدودیتهای نسلهای پیشین نیست.
این خیزش با جنبشهای اعتراضی پیشین در ایران تفاوتهایمهمی دارد:
این اولین بار است که زنان نه تنها به عنوان شرکتکننده، بلکه بهعنوان رهبران و پیشتازان یک جنبش اعتراضی، نقشی تعیینکنندهایفا میکنند. برداشتن و آتش زدن روسری، نمادی از ایستادگیدر برابر سرکوب است. در این جنبش، اقشار مختلف جامعه از طبقات متوسط شهری تامناطق محروم و اقوام مختلف، به ویژه مردم کردستان و سیستان وبلوچستان، به هم پیوستند. شعار «از زاهدان تا کردستان، ایرانغرق در خون است» نماد این همبستگی بود.
شبکههای اجتماعی نقش حیاتی در اطلاعرسانی، سازماندهی وانتشار صدای معترضان به جهان داشتند. تصاویر و ویدیوها بهسرعت منتشر میشدند و سانسور داخلی را بیاثر میکردند.
پاسخ حکومت به این اعتراضات، سرکوبی خشونتآمیز و بیسابقهبود. نیروهای امنیتی با استفاده از گلولههای جنگی و ساچمهای بهسمت معترضان شلیک کردند که منجر به کشته شدن صدها نفر ازجمله دهها کودک شد. بازداشتهای گسترده، پروندهسازی برایهزاران نفر، شکنجه و تجاوز به زندانیان، و صدور احکام اعدامبرای معترضان، از دیگر اقدامات حکومت بود. این سرکوبگسترده، نشان از هراس حکومت از عمق و گستردگی ایناعتراضات داشت.
اگرچه حکومت توانست با سرکوب خشونتآمیز، خیابانها را ازمعترضان خالی کند، اما ریشههای بحران همچنان پابرجا هستند. شعار «زن، زندگی، آزادی» دیگر تنها یک شعار نیست، بلکه به یکهویت و گفتمان غالب در میان مردم ایران تبدیل شده است. اینخیزش نشان داد که جامعه ایران آماده پذیرش وضع موجود نیستو بحرانهای عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، همچنانپتانسیل شعلهور شدن مجدد را دارند. آینده ایران، بیش از هرزمان دیگری، به خواسته زنان، جوانان و مردمی گره خورده استکه رویای یک زندگی آزاد و برابر را در سر میپرورانند. این آیندهبا همدلی و اتحاد به یقین مبدل خواهد شد و مردم و ملیت هایمختلف خواهند توانست در رفاه و آرامش زندگی کنند.
عبدالصمد آذرپور