۲۵ شهریور ماه یادآور یک حادثه تلخ برای همه ایرانیان است که در دل آن یک وحدت ملی پدید آمد! در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ مهسا/ژینا امینی که در روز قبلش ماه توسط پلیس امنیت اخلاقی رژیم ایران بازداشت و مورد ضرب شتم قرار گرفته و در بیمارستان بستری بود درگذشت! با انتشار خبر مرگ مهسا یک ایران سراسر خروش علیه دیکتاتوری شد! این بار از خون مهسا، دختر سقزی که تبدیل به دختر ایران شده بود تمام خشمهای جامعه علیه حکومت جمهوری اسلامی نمایان شده بود! رژیم جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته ثروت جامعه را در جهت تروریسم در خاورمیانه و برنامه هستهای-موشکی جنگافروز خود هزینه کرده است! علاوه بر آن حاکمان تهران با چپاول این ثروت توسط سازمان تروریستی سپاه پاسداران در جهت بقای حکومت و دستگاه سرکوب خود تلاش کردهاند که که جز فقر، تحریم و انزوای بینالمللی برای مردم ایران آوردهای نداشته است!
البته نباید فراموش کرد که حاکمیت جمهوری اسلامی تنها در موضوع اقتصادی نیست که هستی مردم ایران را ساقط کرده بلکه با دیکتاتوری، سرکوب فعالان سیاسی، سرکوب زنان، سرکوب اقوام ایرانی، سرکوب اقلیتهای دینی و جنسی، اسلامیزه کرده جامعه و تلاش برای از بین بردن هویت ملی ایرانیان عملا در عرصه سیاسی و اجتماعی نیز همانند عرصه اقتصادی مردم ایران را از ابتداییترین حقوق خود محروم کرده است! در چنین بستری قتل حکومتی مهسا/ژینا همان جرقهای بود که این خشم خفته پنج دههای مردم ایران را فوران کرد و اعتراضات علیه این قتل حکومتی و حجاب اجباری را به مبارزه با تمامیت جمهوری اسلامی کشاندند که خود نشان دهنده آن است که بر خلاف تبلیغات اصلاحطلبان حکومتی این اعتراضات نه تنها برای اصلاح قوانین حاکمیت در جهت بهبود حقوق زنان بلکه اعتراضاتی علیه تمامیت حاکمیت جمهوری اسلامی بوده است!
مردم ایران با دستان خالی، خردجمعی، سازماندهی میدانی عملا حکومت را عاجز و ناتوان کردند! دیکتاتوری پیر تهران، علی خامنهای زمانی دید این مردم قصد کوتاه آمدن را ندارند فرمان آتش مستقیم به مردم را داد! آتشی که جان ۷۰۰ تن و چشمان صدها از پسران و دختران ایران را گرفت تا جادوگر پیر حاکم بر تهران بتواند به حکومت سیاه و خونین خود ادامه دهد! رژیم جمهوری اسلامی با استفاده از سلاحهای جنگی علیه جوانان ایران و قتل عمد آنان توانست با اجبار و زور میدان را بگیرد و آن را نشانه پیروزی خود بداند و سرمست از این پیروزی از آن که سقوط نکرده است شادمان بود! اما این فقط ظاهر ماجراست چرا که جمهوری اسلامی در ذهن و باور مردم ایران سقوط کرده بود و آنچه خود را نمایان میکرد فقط یک پوسته خالی دیکتاتوری بود که دستش به خون مردمش آلوده است!
رژیم جمهوری اسلامی حاکم بر ایران اگرچه خود را پیروز اعلام کرده اما در واقع این مردم ایران بودند که پیروز شدند چرا که با خروش خود در خیزش انقلابی مهسا/ژینا یک رنسانس سیاسی و اجتماعی وسیعی را در ایران پدید آوردند! برای نخستین بار حقوق زنان به محور سیاستها کشیده شده بود! اقلیتهای جنسی که توسط حکومت انکار شده بودند به میدان آمدند و آن را به سخره گرفتند! حجاب اجباری حکومت عملا به دست فراموشی سپرده شد و دختران و زنان شجاع با همه خطرات با حجاب اختیاری را در مقابل حجاببانان حکومتی مارش پیروزی سر میدادند! سیاست تجزیههراسی حاکمیت نیز رنگ باخت و کُردستان و بلوچستان به چشم و چراغ ایران تبدیل شده بودند! همچنین مردم در کُردستان و بلوچستان که حکومت همواره از آنان به عنوان مراکز تجزیهطلبی نام میبرد به مراکز اتحاد ایرانیان تبدیل شدند و شعار کُرد، بلوچ و آذری، آزادی و برابری را سر داده و اجتماعی کردند!
حال سه سال از آن خیزش و دستاوردهای بزرگش میگذرد! رژیم جمهوری اسلامی نه تنها نتوانسته حتی یک هزارم عللهایی را جامعه را به اعتراض کشاند از بین ببرد بلکه با آوردن جنگ به ایران با سیاست تروریستی خود در خاورمیانه بر پایه حذف کشور اسرائیل از جغرافیای بینالمللی، مشکلات بیشتری را به جامعه ایران اضافه کرده است! در همین جهت مبارزه جامعه مدنی ایران با حاکمیت ادامه دارد! کارگران و مزدبگیران نیز به تقابل با حاکمیت پرداختهاند! اعتراضات فرهنگیان و بازنشستگان دیگر در شعارهای صنفی خلاصه نمیشوند و با اهداف سیاسی مانند آزادی زندانیان سیاسی، لغو حکم اعدام، تمسخر بنیادگرایی مذهبی ملاها و اقتصاد فاسد آن نبردهای جامعه با حاکمیت را روز به روز تعمیق دادهاند! مبارزاتی که هر لحظه گذشت آن باعث ریزش بیشتر در دیکتاتوری میشود که تنها یک پیام را منعکس میکند و آن این است: «مطالبه سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی حاکم بر ایران همچنان مطالبه ملی جامعه ایران است که باید قاطعانه از آن حمایت کرد!
✍ووکاشین پاکروان