99
کوله پشتی کهنه اش را بر دوش انداخت وراه افتاد همراه همکلاسیهایش با شور و شوق و شادی به امید یاد گرفتن و پا گذاشتن به دنیای علم و سواد راهی مدرسه شد.این اولین قدم زندگیش بود. در صف تا آخر ایستاد به این امید که صدایش بکنند ولی نه اسمش را خواندند، نه کسی او را صدا کرد. جلو کلاس درس جلویش ایسادند بهش اعلام کردند: تو شنانامه ندارید تو اجازه ندارید داخل شوید تو هیچکی هستی، هویت ندارید تو را نمیخواهیم.برو برگرد خونه ات.
این داستان هزاران بچه دانش آمور بلوچ است که در آغاز سال تحصیلی 1404 با گریه با آن روبرو شدند و به خانه برگشتند غافل از اینکه پدر مادرهایشان هم شناسنامه نداشتند.
برای اینکه نداشتن شناسنامه را حس بکنیید و لمس کنید بدون اثبات اینکه تو کی هستی از چه چیزهایی محرومید: تحصیل، دانشگاه، داشتن سند مالکیت، سفر، درمان دولتی، انواع بیمههای درمانی، خرید دارو برای بیماریهای خاص، گواهینامه، استخدام نشدن در ادارات دولتی، نداشتن حساب بانکی، عدم ثبت شکایت در دادگاه، انتخاب شدن و انتخاب کردن، همچنین پس از فرزنددار شدن، فرزندتان هم هویتی ندارد این یعنی هیچی نیستی ، یعنی هویت ندارید یعنی به حساب نمیاید و به هیچ جا متعلق نیستی .تنها معلق و ممنوع جای در این دنیا ندارید. وقتی انسانی در این چنین شرایطی قرار میگیرد احتمالا سهمیه یک سرنوشت شوم خواهد شد و برای ادامه حیات دست به هر کاری میزنید شاید هم در گروهای اسلامی پرورش یافته و وارد دنیای دیگر شود اگرهم زن باشد سرنوشت خوبی در انتظارشان نیست. اینجا مسئولیت برعهده کیست؟
محرومیت بچه های بلوچ از علم و سواد و مدرسه به دلیل نداشتن شناشنامه ننگی سیاه، سیاهتر از سیاهی مهر نماز بر پیشانی پینه بسته مومنین و حکومت و اسلامشان نقش بسته است. شرایط اخراج بچه های بلوچ و جلو گیری از ادامه تحصیل آنها دلیلی بربی حقوقو کودکان درحکومت اسلامی است. با این واقعیتهای غیر انسانی میتوان اخلاق در اسلام عدالت در اسلام، انسانیت در اسلام ، حقوق زن در یک حکومت اسلامی را و جایگاه بچه ها و کودکان در فرا گیری علم و سواد را بیشتر حس کرد.
صالح گویلی