124
ناصر زمانی
سخن آخر
ناصر زمانیدر هفتههای اخیر، انتشار دوباره فایل صوتی از امیر کریمی، از اعضای رهبری پژاک، در یکی از مراکز آموزشی این جریان، واکنشهای تازهای را در محافل سیاسی کردستان برانگیخته است. کریمی در این سخنان با تکیه بر روایتهای تحریف شده تاریخی، حملات تندی علیه کومهله و حزب دموکرات کردستان ایران مطرح میکند. هرچند این فایل و محتوای اظهارات آمده در آن از نظر سیاسی و استدلالی ارزش بحث نظری و تاریخی ندارد، اما این رویداد را باید در مقیاس و چشم انداز بزرگتری دید. در خاورمیانه، نوعی تفاهم تاکتیکی میان قدرتهای ارتجاعی منطقه از ترکیه تا ایران و دولت مرکزی عراق و سوریه، بر سر کنترل جنبش مردم کردستان تاریخن وجود داشته است. هر یک از این دولتها به سهم خود در پی آن بوده اند که جنبش مردم کردستان را از نیرویی آزادیخواه و طبقاتی به نیروهایی قابل مهار و بی خطر در کشورهای خود مسخ کنند. واقعیت این است که به دلیل وجود جنبش توده ای علیه ستمگری ملی و همچنین تحولاتی که در این زمینه در کشورهایی که با مسئله کُرد مواجه هستند روی داده، مسئله کُرد به یک پدیده عینی، ابژکتیو و غیر قابل انکار نه تنها در این کشورها ، بلکه در خاورمیانه تبدیل شده و انعکاس گسترده جهانی پیدا کرده است. امروز در خاورمیانه بدون توجه به جایگاه مسئله کُرد نمی توان اوضاع خاورمیانه را تبیین کرد. از این زاویه بازنشر این فایل صوتی در شرایط کنونی، پرسش مهم سیاسی را پیش میکشد؛ چرا اکنون؟ پاسخ این پرسش را باید در تحولات سیاسی و ژئوپولیتیکی سه سال اخیر جستجو کرد، نه صرفن محدود در نزاعهای تبلیغاتی میان نیروهای کردستانی که بطور طبیعی در فضای سیاسی منطقه جریان دارند.
جمهوری اسلامی امروز با بحرانی چند وجهی روبه رو است؛ در داخل، با فرسایش مشروعیت، گسترش نارضایتی طبقاتی و تشدید شکاف های ملی و طبقاتی؛ و در سطح منطقهای، با افول جایگاهش در محور موسوم به «مقاومت»، شکست نیروهای وابسته به رژیم جمهوری اسلامی در لبنان، غزه، یمن و عراق، همراه با انزوای فزایندهی بینالمللی و فشارهای اقتصادی، رژیم را ناگزیر کرده تا خطوط دفاعی خود را در پیرامون مرزهای غربی بازتعریف کند. در این میان، کردستان، با موقعیت ژئوپولیتیکی حساس و سابقه طولانی مبارزه مردم کردستان در یک جامعه تحزب یافته، جایگاهی ویژه در این راهبرد تازه دارد. تحولات پس از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران این روند را تشدید کرده است. جمهوری اسلامی که از یک سو در صحنهی بینالمللی قدرت مانور خود را از دست داده و از سوی دیگر با بازگشت تحریم ها و تشدید فشارهای اقتصادی مواجه است، اکنون تلاش می کند در مناطق مرزی، نیروهای «قابل کنترل» را تقویت کند. بازنشر فایل امیر کریمی را باید در این چارچوب دید، به این معنا تلاشی تبلیغاتی و سیاسی برای شکل دهی به نظمی تازه در کردستان ایران که هدف آن مهار دیگر نیروهای است که تاریخن دارای پایگاه اجتماعی در دل مبارزات مردم کردستان دارند.
امروز که جمهوری اسلامی زیر فشار بحرانهای درونی و بیرونی به هر ریسمانی برای ثبات خود چنگ میزند، تضعیف و تخریب دیگر احزاب شناخته شده کردستان، در واقع بازنشر این فایل قدیمی در چنین شرایطی، آگاهانه، به همان سیاست یاری میرساند؛ پراکندن تردید، القای بدبینی، و انحراف انرژی مبارزات سیاسی از مسیر مبارزهی واقعی علیه سرمایهداری و استبداد دینی است. تحلیل این روند تنها زمانی کامل میشود که رفتار سیاسی و اجتماعی پژاک و پیروان خط مشی مانیفست پ.ک.ک را در نظر بگیریم. پژاک در سالهای اخیر بارها مردم را به مشارکت در انتخابات شوراهای اسلامی تشویق کرده است؛ اقدامی که هدف آن نه توسعهی واقعی دموکراسی مَد نظرشان، بلکه مهار خیزشهای اجتماعی و کنترل اعتراضات تودهای در کردستان بوده است. این رفتار، نمونهای از تلاش برای مدیریت و کانالیزه کردن جنبشهای اعتراضی در چارچوب سازوکارهای موجود قدرت است و نشان میدهد که پژاک بطور سازمانیافته در مسیر محدود سازی فشارهای اجتماعی عمل میکند. پژاک با استفاده از شعارهایی مانند «دموکراتیزه کردن ایران» و «حل مسالمتآمیز مسئلهی کُرد در چارچوب ملت دموکراتیک و خودمدیریتی دموکراتیک»، تلاش میکند رژیم جمهوری اسلامی را از بحران مشروعیت برهاند و نظم طبقاتی موجود را تداوم بخشد. این شعارها، در ظاهر نمایانگر خواستهای دموکراتیک و حل مسالمتآمیز مشکلات مردم کردستان است، اما در واقع ابزار مشروعیت بخشی به رژیم و سرکوب پتانسیلهای انقلابی جامعه محسوب میشوند. دعوت به مشارکت انتخاباتی، بهرهگیری از چهرههای نمادین محلی برای پوشاندن چهره واقعی رژیم و توصیه به پرهیز از رویارویی مستقیم با حاکمیت، همگی عناصر این استراتژی هستند که هدف آن تثبیت وضع موجود و محدودسازی جنبش انقلابی مردم کردستان است. این اقدامات نه تنها تاکتیکهای کوتاه مدت، بلکه بخشی از یک سیاست بلند مدت برای کنترل جنبش طبقاتی و ملی و هدایت آن به مسیرهای سازشآمیز محسوب میشوند. این سیاست در جریان خیزش دیماه ۱۳۹۶ نیز به وضوح مشاهده شد. پژاک و جریانهای وابسته با صدور بیانیههایی از مردم خواستند از مقابله مستقیم با جمهوری اسلامی پرهیز کنند و مسیر اعتراضات را محدود کنند. چنین مواضعی، با تکیه بر نگاهی فراطبقاتی و «تزهای منسوخ، تحت عنوان آشتی طبقاتی»، تلاش کردند جنبش مردم کردستان را به سمت سازش و مذاکره با رژیم هدایت و از شکلگیری فشار واقعی علیه ساختار قدرت جلوگیری کنند. به این ترتیب، نقش پژاک در این مقطع نه حمایت از مطالبات اجتماعی واقعی، بلکه مدیریت و مهار جنبشهای طبقاتی برای حفظ نظم موجود بود. در مجموع، میتوان گفت استراتژی پژاک در این حوزه، ترکیبی از کنترل سیاسی، مدیریت اعتراضات اجتماعی و مشروعیت بخشی به رژیم است که با هدف تثبیت جایگاه خود و محدودسازی فعالیتهای انقلابی مردم کردستان پیاده شده است.
پژاک در سالهای اخیر آشکارا از تجربهی پ.ک.ک در ترکیه الهام گرفته است. پ.ک.ک با تبدیل شعار مقاومت و مبارزه به ابزار چانه زنی سیاسی، مسیر سازش تدریجی با دولت ترکیه را دنبال کرده است. این روند نه تنها به توافقات محدود نظامی و سیاسی محدود ماند، بلکه شبکه ای از روابط دیپلماتیک، توافقات پشت پرده و سازوکارهای معامله را به تدریج شکل داده است. اعلام آتش بسها، عقب نشینیهای تاکتیکی و نمایش چهرهای خود از یک نیروی مسلح، اکنون به الگویی تبدیل شده است که پژاک نیز در قبال تهران از آن پیروی میکند. در این الگو، شعار «کردستان چهارپاره» و آرمان مقاومت جای خود را به سازش تدریجی با قدرت مرکزی میدهد و فعالیت سیاسی پ.ک.ک محدود به مواضع میانه رو و مشارکت در نهادهای انتخاباتی، مانند کاندید شدن در انتخابات شهرداریها در شهرهای ترکیه، میشود، یا اینکه حزب کارگران کردستان «پ. ک. ک»، که زمانی از استراتژی «استقلال کردستان بزرگ»، کوتاه نمی آمد، حال به رسمیت شناختن هویت کُردها در ترکیه را بسنده می داند.
از آنجا که پژاک آشکارا خود را وامدار نظریهی موسوم به «مانیفست تمدن دمکراتیک» عبدالله اوجالان میداند، طبیعی است که در سطوح فکری و سیاسی از همان منطق و راهبرد کلی تبعیت کند؛ منطقی که محور آن نه مبارزهی طبقاتی و انقلاب اجتماعی، بلکه نوعی بازتعریف رفرمیستی از مسألهی ملی کردها در چارچوب ساختار موجود دولتها است. در نتیجه، اگر در ترکیه، این خط سیاسی در قالب پروژهی «صلح» و «خلع سلاح» به پیش برده شد، در ایران نیز پژاک نمیتواند از چنین روندی اساسن بیارتباط باشد. چرا که بنیان نظری مشترک هر دو جریان، بر مفهوم «دموکراسی کنفدرال» استوار است؛ مفهومی که به جای براندازی قدرت دولتی و مناسبات سرمایهداری، بر نوعی همزیستی محلی و توافق با حاکمیت تکیه دارد. از این رو، هرچند پژاک در ادبیات سیاسی اش بر «مقاومت دمکراتیک» تأکید میکند، اما در عمل امکان ندارد از الگویی که پ.ک.ک در ترکیه آزمود، فاصلهی ماهوی بگیرد. به بیان دقیق تر، وقتی رهبری ایدئولوژیک مشترک این دو جریان، یعنی اوجالان، پروژهی خلع سلاح را بهعنوان «مرحلهای از بلوغ سیاسی ملت کُرد» معرفی میکند، پژاک نیز به ناگزیر در همان مدار فکری حرکت میکند. بنابراین، نمیتوان انتظار داشت که در شرایطی مشابه در ایران، از پروسهای مشابه برای «حل مسأله کرد» در چهارچوب نظم موجود استقبال نکند. به زبان سادهتر؛ تا زمانی که پژاک وفاداری نظری خود را به مانیفست اوجالان حفظ کند، رویکردش به مسألهی ملی در ایران نمیتواند از همان منطق رفرمیستی، صلح جویانه و تسلیم طلبانه تجربه شده در ترکیه جدا باشد. تفاوتها تنها در سطح تاکتیک است، نه در محتوا، به این معنا پژاک، در پیروی از خط اوجالان، گرایش به همزیستی با دولت سرمایهداری ایران را دارد، نه به سازمانیابی مبارزهی طبقاتی و ملی مردم کردستان برای دگرگونی انقلابی نظم موجود، بر همین مبنا این روند نشان میدهد که استراتژی پ.ک.ک در ترکیه، یعنی ترکیب چانه زنی مبهم سیاسی با کنترل میدان نظامی، چگونه به الگویی عملی برای پژاک در کردستان ایران، تبدیل شده است. ابتکارات اخیر پ.ک.ک برای اعلام آتش بس و ورود به مذاکرات رسمی، مسیر این سازش تدریجی را روشن کرده است و پژاک به طور مشخص تلاش میکند همان روش را در کردستان ایران بازتولید کند، تا نقش خود را بهعنوان یک نیروی قابل مذاکره تثبیت نماید. این اقدام بخشی از استراتژی بلند مدت پژاک است که اکنون به صورت سازمانیافته ادامه یافته است به این معنا تثبیت جایگاه پژاک به عنوان نیرویی رام شده در نگاه تهران و قدرتهای بینالمللی، و همزمان کنار زدن نیروهای کردستان است. درست در همین نقطه، ضرورت انتشار این فایل معنا پیدا می کند. با چنین مواضعی پیام روشنی به جمهوری اسلامی مخابره میکند، پژاک تهدیدی برای حاکمیت مرکزی در مرزها نیست، بلکه میتواند نقش تعدیل کننده و کنترل کنندهی در برابر دیگر احزاب و سازمانهای موجود در کردستان را ایفا کند. این همان معنای سیاسی خوش خدمتی است، یعنی مشارکت در پروژهی مهار این احزاب، ولو به بهای تضعیف جنبش مردم کردستان و حتا جنگ و درگیری نظامی باشد.
بازنشر فایل صوتی امیر کریمی و حملهی تبلیغاتی او به کومهله و حزب دموکرات، نمادی روشن از استراتژی بلند مدت جمهوری اسلامی و نیروهای همسو در کردستان است. این اقدام، نه یک درگیری رسانهای ساده، بلکه بخشی از پروژهای هدفمند برای مهار فضای سیاسی و اجتماعی منطقه به شمار میرود؛ پروژهای که با استفاده از نیروهای مانند پژاک، تلاش میکند نظم موجود را تثبیت کند، جنبشهای اعتراضی را کانالیزه سازد و جایگاه خود را در مرزهای سیاسی و اجتماعی منطقه تحکیم بخشد. تکرار ادبیات رژیم جمهوری اسلامی از زبان امیر کریمی در حمله به کومهله و حزب دموکرات، و تحریف آگاهانه تاریخ این دو جریان، دقیقن همان بازخوانی سخیفانه ترین ادعاهای رژیم علیه احزاب در کردستان است و نشان میدهد که این اقدام با هدف مشروعیت بخشی به رژیم و کنار زدن رقبای سیاسی صورت گرفته است.
برای جنبش انقلابی کردستان، تجربهی «پروژهی صلح» در ترکیه و سیاستهای شرکای آن، از جمله پژاک در ایران، باید چنان هشداری جدی تلقی شود. هرگاه جنبش رهایی خواه مردم کردستان از بنیان طبقاتی خود جدا شود و به جای تکیه بر نیروی کارگران اقشار فرودست جامعه کردستان، به وعدههای سازش گرانهی دولتها یا ایدئولوژیهای نظام سرمایه داری در کنفرانس های کذایی حقوق بشری مسخ شده دل بندد، عملن از مسیر رهایی به مسیر انقیاد بازمیگردد. چنین جریاناتی، حتی اگر در ظاهر از از شعارهای پر طمطراق و مسخ شده «دموکراسی» و «جامعه مدنی» سخن بگویند، در عمل در خدمت تثبیت همان نظام طبقاتی ستمگر است. مسأله فقط اشتباه نظری نیست؛ پیامد سیاسی آن بسیار واقعی است. پروژههایی از جنس «دموکراسی کنفدرال» و «خودمدیریتی محلی» در چهارچوب دولتهای بورژوایی، بخصوص در ساختار سرکوبگر جمهوری اسلامی، به معنای خلع سلاح سیاسی و طبقاتی جنبش انقلابی مردم کردستان است. آنها تلاش دارند مضمون ضد سرمایهداری جنبش سوسیالیستی کردستان برای رفع ستم ملی و طبقاتی را بزدایند و آن را به سطح مطالبهای فرهنگی یا قومی تقلیل دهند تا بتوانند با نظام مسلط کنار بیایند. از اینرو، وظیفه نیروهای چپ و کمونیست اجتماعی در کردستان، صرفن نقد این تحریفات نیست، بلکه بازسازی هژمونی فکری و سازمانی طبقهی کارگر در جنبش است. باید مرکز ثقل جنبش از شعارهای مبهم «دموکراسی خلقها» و «صلح پایدار» به سمت سازمانیابی شوراهای کارگری، زنان، و دیگر جنبش های اجتماعی انتقال یابد؛ نهادهایی که حامل قدرت واقعی تودههای وسیع مردم در محلات و شهرهای کردستان هستند.
پاسخ به امیر کریمی و جریانهای اقماری او تنها در عرصهی جدل ایدئولوژیک تحقق نمی یابد، بلکه در میدان عمل انقلابی معنا پیدا میکند، در پیوند زدن مبارزهی ملی به مبارزهی طبقاتی، در افشای همهی اشکال سازشکارانه با بورژوازی حاکم، و در بازگرداندن پرچم رهایی اجتماعی به دست همان نیروهایی که بیشترین استثمار و ستم را متحمل میشوند. در یک کلام، وظیفهی امروز جنبش انقلابی کردستان نه شرکت در بازی صلح دولتها، بلکه بازسازی صف مستقل کارگران و توده های وسیع مردمی است؛ صفی که بتواند با سازمانیابی، مبارزه برای رفع ستمگری ملی و مبارزه طبقاتی پیوندی عمیق تر برقرار کند.
۷ نوامبر ۲۰۲۵