237
✍️شیوا سبحانی
✍️شیوا سبحانیدر هر ساختار قدرت، نخستین قلمرویی که تسخیر میشود، بدن انسان است. بدن، پیش از هر چیز، میدان نبردیست میان آزادی و سلطه؛ جایی که نظامها، دولتها و حتی جنبشهای مدعی رهایی، با زبان اخلاق و آرمان، حق کنترل بدن را از فرد میستانند.در این میان، بدن زن همواره نقطهی مرکزی این نبرد بوده است: در خانواده، در بازار، و حتی در سازمانهای سیاسی. پژاک، که خود را نیرویی آزادیخواه و رهاییبخش معرفی میکند، در ظاهر به برابری زن و مرد و حضور زنان در رهبری اشاره دارد؛ اما در عمل، سیاستی را پیش میبرد که در آن بدن زن از اختیار فردی و انتخاب سیاسی تهی می گردد و در خدمت نظم ایدئولوژیک حزب قرار میگیرد به این دلیل است که در گفتمان رسمی پژاک، زن به نماد «پاکی»، «فداکاری» و «انقلاب اخلاقی» بدل می گردد. اما همین نمادسازی بیان آشکار گرفتن بدن زن و سلب انتخاب آزادانه است.وقتی زن فقط در قالب «نماد مقدس» پذیرفته میشود، حق او برای رابطه، پوشش و زندگی شخصیاش، به سود انضباط حزبی و خط سیاسی حذف میگردد. این شکل از سیاست در حقیقت چیزی جز بازتولید مناسبات مردسالارانه و ادعاهای فریبا نیست، همانطور که سرمایهداری، بدن زن را کالا میکند؛ ایدئولوژیهای اقتدارگرا، بدن زن را مقدس میکنند، نتیجه اش این می شود که در هر دو حالت، زن از حق مالکیت بر بدن خود محروم است.
وقتی می گوییم همه ی اشکال ستم و درهم تنیدگی شان از مالکیت خصوصی و تقدس آن است به این دلیل است که آزادی فقط در سطح ذهن و شعار رخ نمیدهد، بلکه در سطح مادیِ بدن و تولید مثل آغاز میشود. کسی که اختیار بدن خود را ندارد، نمیتواند از آزادی طبقاتی و سیاسی سخن بگوید. درست از این زاویه است که عبداله اوجالان در ژنولوژی خود زن را اساطیری می کند، آن را نمادی می داند که زایش، مهمترین ویژگیش است و به اعتبار این ویژگی است که می تواند مردان را دنبال خود بکشد و به این ترتیب نقطه محرکه ی مبارزه ای که اوجالان رهایی بخش می دانست ـ بگذریم از اسلحه سوزان و تمرین دموکراسی با حاکمیت فاشیست ترکیه ـ قدرت این را پیدا می کند که جامعه را زیرو زبر نماید.
این تفکرات ایده الیستی، عقب مانده و فریبکار را مقایسه کنید با سنت سوسیالیستی – از الکساندرا کولُنتای تا سیمون دوبووار – آنچه می گویند این است که بدن زن، نخستین محل تولید ستم است؛ و در نتیجه، نخستین میدان مبارزه نیز هست.در سیاستهای پ کک و مشتقات آن منجمله پژاک، زن بهجای آنکه سوژهی مبارزه باشد، سوژه ای که به حکم دیالکتیک هم سرکوب شده است و هم علیه سرکوب و خفقان برخاسته است، بدل به خدای اساطیری می شود، به خاکی که اشغال شده و به مادری که زاینده و نامیراست.
اگر امیر کریمی این جرات را به خود داده است که زنان مبارزی که در صفوف کومله به مبارزه برخاسته اند را ابزار جنسی بنامد ـ اهمیتی ندارد که 5 سال گذشته باشد و یا اکنون ـ و به تاریخ مبارزاتی این جنبش اجتماعی حمله کند، نشان از یک واقعیت سخت سیاسی است، این حرفها فقط بخشی از یک خط سیاسی مشخص است نه صرفا حرفهای یک یا دونفر که در رهبری یک تشکیلات قرار گرفته باشند. این یک خط سیاسی است که در آن رهایی، استراتژی نیست بلکه استراتژی چانه زنی است برای حفظ ساختارهایی که می توانند در آن جایگاه و موقعیت خود را حفظ کنند، حال در سطح رهبری یک حزب باشد یا خواب خوش دیدن برای سهمگیری از قدرت آینده در ایران و کردستان.
برای صدها زن آگاه، مبارز و کمونیست که در صفوف کومله فداکاری کردند و حماسه ها آفریدند، سخنان امیرکریمی بیشتر از مضحک و رقت انگیز نمی تواند باشد، چرا که آنها با افتخار علیه ارتجاع و مردسالاری و سنتهای عقب مانده شوریدند و مبارزه و زندگی را درهم آمیخته اند. اما خبر بد برای امیرکریمی، خط سیاسی و حزب متبوعش این است که کومله یک سنت اجتماعی انقلابی است که کارتان را سخت می کند. زنان کومله فقط آن هزاران زن انقلابی نیستند که به گذشته مربوط باشند بلکه هزاران زن انقلابی به سنتهای رهایی بخش کمونیستی کومله باور دارند و برایش مبارزه می کنند.
۱۰ نوامبر ۲۰۲۵