دو رویکرد پ.ک.ک و پژاک برای تثبیت نفوذ سیاسی خود در ایران

عمر کفاشی

✍️عمر کفاشی
🔹ورود پ.ک.ک به ایران و زمینه‌های منطقه‌ای
حضور پ.ک.ک در ایران از اواخر دههٔ ۷۰ و اوایل دههٔ ۸۰ شمسی آغاز شد؛ دوره‌ای که این سازمان تحت فشار عملیات‌های گستردهٔ ارتش ترکیه، نیازمند یافتن فضاهای جدید برای بازسازی نیرو و تثبیت شبکه‌های سیاسی خود بود. در این دوره پ.ک.ک تلاش کرد ایدئولوژی خود را از چارچوب ترکیه فراتر ببرد و آن را در قالب «جنبش واحد خلق کرد» به مناطق دیگر، از جمله کردستان ایران، گسترش دهد. شکل‌گیری پژاک در سال‌های ابتدایی دههٔ ۸۰ شمسی بازتاب همین راهبرد بود؛ راهبردی که بدون شناخت عمیق از مناسبات سیاسی کردستان ایران، و بدون توجه به ریشه‌های تاریخی مبارزات چپ و کمونیست در این جغرافیا، وارد میدان شد. از همان ابتدا شکاف میان تجربهٔ زیستهٔ مردم و ایدئولوژی آپوجیستی آشکار بود: پژاک ساختاری را به ایران آورد که محصول شرایط خاص ترکیه بود، نه بازتاب واقعیت اجتماعی کردستان ایران.

🔹چراغ‌سبزهای ایدئولوژیک و نمونه‌های مشخص
در کنار این ورود، رفتارهای نمادین پ.ک.ک و پژاک در سال‌های بعد نشان داد که این جریان حاضر است برای کسب جایگاه منطقه‌ای، با طیفی از نمادهای مذهبی یا حکومتی همراهی کند. پیام تسلیت رسمی درگذشت ابراهیم رئیسی یکی از نمونه‌های برجستهٔ این رفتار بود؛ اقدامی که در رسانه‌های وابسته به پ.ک.ک بازتاب یافت و حاکی از تلاشی برای نشان‌دادن انعطاف سیاسی نسبت به ساختار قدرت در ایران بود. مورد دیگر، مواضع مثبت نسبت به مراسم اربعین و تعریف آن به‌عنوان «مظهر مقاومت» بود؛ در حالی که این مراسم در تجربهٔ سیاسی ایران، نه نماد مقاومت بلکه بخشی از مهندسی ایدئولوژیک حکومت محسوب می‌شود. این نمونه‌ها از یک الگوی کلی پرده برمی‌دارند: استفادهٔ ابزاری از هر نماد موجود جهت تثبیت رابطه با قدرت‌های منطقه‌ای یا جذب مخاطب، بدون پایبندی به معیار مشخص ایدئولوژیک.

🔹کومه له و حزب کمونیست ایران: ریشه‌مندی تاریخی و حافظهٔ مبارزاتی
در زمانی که پژاک وارد عرصهٔ ایران شد، تاریخ مبارزاتی چپ در کردستان ایران از پیش تثبیت شده بود. کومه‌له—چه در دوران «سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان» (دههٔ ۵۰) و چه پس از تأسیس حزب کمونیست ایران از دل مبارزات واقعی طبقات محروم، شوراهای محلی، اعتصاب‌های کارگری و جنبش‌های دهقانی برخاسته بود. این جریان حاصل نیازهای واقعی جامعه بود، نه محصول انتقال ایدئولوژی از مرزهای دیگر. اسناد تاریخی کومه‌له، مصاحبه‌های اعضای اولیه، و گزارش‌های پژوهشگران مستقل نشان می‌دهد که این سازمان قبل از انقلاب و سال‌ها پس از آن بیشترین نقش را در سازمان‌دهی مردمی در کردستان ایران داشته است. به همین دلیل حافظهٔ مبارزاتی جامعهٔ کردستان در ایران، تا امروز نیز، به شدت با کومه له و جریان‌های چپ گره خورده است.

🔹چرایی تخریب و تحریف کومه له توسط پ.ک.ک و پژاک
ورود پژاک به صحنهٔ ایران، او را در موقعیت رقابت با ریشه‌دارترین نیروی سیاسی چپ در کردستان ایران قرار داد. پ.ک.ک طی دههٔ ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ در رسانه‌های خود بارها کومه له را «قدیمی»، «غیرقابل تطبیق با شرایط نوین»، «وابسته به ذهنیت لنینیستی» یا حتی «بی‌ارتباط با مردم» معرفی کرد. در برخی مصاحبه‌های چهره‌های آپوجیست، از جمله گفت‌وگوهای منتشرشده در ۲۰۱۴–۲۰۱۷، حتی نقش کومه‌له در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ کوچک شمرده شد. چرایی این حمله روشن است: کومه‌له نیرویی با مشروعیت اجتماعی واقعی بود، و پژاک برای کسب جایگاه در کردستان ایران ناچار بود هژمونی کومه‌له را تضعیف کند. این روند، نه اختلاف نظری سالم، بلکه «بازنویسی سیاسی تاریخ» بود؛ تلاشی برای حذف یک رقیب ریشه‌دار که می‌توانست مانع گسترش روایت آپوجیستی شود. حتی حزب دموکرات نیز هدف این بازنویسی قرار گرفت، اما شدت حملات علیه کومه‌له بیشتر بود، زیرا کومه‌له در حوزهٔ چپ و عدالت‌خواهی، پایگاه مردمی گسترده داشت.

در برخی نشریات وابسته به پ.ک.ک و پژاک (مانند آثاری منتشرشده در ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶)، بارها روایت‌هایی ارائه شد که انقلاب ۵۷ و جنبش‌های دهقانی کردستان را «کلاسیسک»، «نابالغ» یا «نامتناسب با جامعهٔ امروز» توصیف می‌کرد. در مواردی حتی نقش کومه‌له در مقاومت پس از انقلاب به «چند گروه مسلح محدود» تقلیل داده شد. در حالی که داده‌های موجود، اسناد آرشیوی و پژوهش‌های دانشگاهی—از جمله آثار بابک رحیمی، کرم یلدیز و رابرت اولسن—تصویری کاملاً متفاوت ارائه می‌دهند: کومه‌له یکی از سازمان‌یافته‌ترین شبکه‌های اجتماعی و سیاسی کردستان در نیمهٔ دوم قرن بیستم بوده است. در مجموع، پ.ک.ک و پژاک برای تثبیت نفوذ سیاسی خود در ایران ناچار بودند با دو مسئله روبه‌رو شوند:
۱) تاریخ چپ‌گرای ریشه‌دار کردستان ایران
۲) ساختار قدرت سیاسی جمهوری اسلامی
در برابر هر دو مسئله، از ایدئولوژی‌هایی استفاده شد که بیش از آنکه رهایی‌بخش باشند، کارکردی ابزاری داشتند. حمله به کومه‌له کمک می‌کرد مانع ریشه‌دار محلی کنار زده شود؛ چراغ‌سبز به نمادهای مذهبی کمک می‌کرد از تنش با قدرت مرکزی پرهیز شود. این رفتارها در کنار هم الگوی مشخصی را نشان می‌دهند: ترکیبی از سازش، حذف حافظهٔ تاریخی و بازنویسی روایت‌ها.

🔹تقابل با داعش و ماهیت رفتار دوگانه
مبارزهٔ پ.ک.ک و شاخهٔ سوری آن با داعش، که نقش مهمی در دفاع از کردهای سوریه داشت، بر بستری متفاوت از مواضع این سازمان در ایران شکل گرفت. جنگ با داعش واکنشی به یک تهدید وجودی بود؛ تهدیدی که نه تنها ساختارهای محلی، بلکه موجودیت فیزیکی جوامع کردنشین را هدف گرفته بود. اما این مبارزه، هرچند حیاتی و تعیین‌کننده، یک موضع‌گیری عام علیه تمام اشکال اقتدار مذهبی یا سیاسی نبود. در ایران همان سازمانی که در سوریه علیه افراط‌گرایی مذهبی جنگید، در مواردی نمادهای رسمی جمهوری اسلامی—از اربعین تا شخصیت‌های حکومتی—را «احترام به باورهای مردم» توجیه کرد و با آن‌ها همراهی نمادین نشان داد. این دوگانگی، که در سال‌های مختلف در پیام‌های تسلیت، بیانیه‌ها و مواضع رسمی دیده می‌شود، نشان می‌دهد که نوع مواجههٔ پ.ک.ک با «ارتجاع» و «مذهب» نه بر اساس معیار ثابت، بلکه بر اساس شرایط منطقه، مصلحت سیاسی و نیاز سازمانی شکل می‌گیرد. از این منظر، رفتار پ.ک.ک را باید در قالب یک ایدئولوژی سیّال و ابزارگرایانه فهمید که برای تثبیت موقعیت خود از عناصر متضاد بهره می‌گیرد. این رفتار دوگانه—رادیکالیسم در برابر دشمن واقعی و سازش‌کاری در برابر نمادهای کم‌خطر—از نگاه جامعه‌شناسی سیاسی یک نشانهٔ مهم دارد: ایدئولوژیِ بدون معیار ثابت. در این ساختار، اسلام سیاسی اگر تهدید باشد دشمن است، اما اگر ابزار بسیج باشد “تنوع فرهنگی” نامیده می‌شود. کمونیسم اگر پایگاه اجتماعی داشته باشد الهام‌بخش است، اما اگر ضعیف باشد “فرقه‌گرایی” نامیده می‌شود. این همان وضعیتی است که لنین آن را «اپورتونیسم» و فوکو آن را «مولّدِ رژیم‌های متغیرِ حقیقت» می‌نامد.

و در نهایت باید گفت: کردستان ایران دارای تاریخ خاص، تجربهٔ زیستهٔ ویژه و حافظهٔ مبارزاتی متمایز است. کومه‌له و جریان‌های چپ این تاریخ را نه از بیرون بلکه از دل جامعه ساختند. پ.ک.ک با ورود به ایران تلاش کرد این تاریخ را بازنویسی کند و جایگزینی ایدئولوژیک بر آن بسازد. اما دوگانگی‌های رفتاری، چراغ‌سبز به نمادهای حکومتی، و حمله به کومه‌له نشان می‌دهد که این پروژه بیش از آنکه «جنبش خلق» باشد، ادامهٔ همان راهبردهای منطقه‌ای پ.ک.ک است—راهی که برای تثبیت خود به حذف حافظهٔ واقعی مردم نیاز دارد. در نهایت، نقد جریان‌های بیرونی تنها زمانی ممکن و ثمربخش است که تاریخ مبارزات مردم کردستان ایران به همان شکلی که بوده—نه تحریف‌شده—دیده شود.

پیام بگذارید