صلاح بزرگی
اما آگاهی واقعی یعنی فهمیدن این که ریشه فقر، گرانی، سرکوب و بیحقوقی، نه در فارس بودن یا کرد بودن، بلکه در نظم سرمایهداری و دولت حافظ آن است. جمهوری اسلامی فقط یک شکل بومی از همین نظم است، نظمی که از تهران تا سنندج و از زاهدان تا اهواز، یک منطق دارد: انباشت سود از بالا و لهکردن اکثریت جامعه. ناسیونالیسم دقیقا همینجا وارد میشود تا مبارزه را منحرف کند. با قصه «مستعمره» و «قوم مظلوم» کاری میکند که کارگر ، زن و دانشجو در کردستان، بهجای دیدن دشمن واقعیاش، پشت پرچم قوم بایستد و از مبارزه سراسری طبقاتی فاصله بگیرد. این خط، نه ضدحکومت است و نه ضدسرمایهداری. این خط، مکمل سرکوب است.
این که حکومت از «تجزیهطلبی» برای ترساندن مردم مرکز استفاده میکند، واقعیت دارد. اما پاسخ به این ابزار، عقبنشینی از خیابان و قایم شدن پشت هویت قومی نیست. پاسخ، سیاسیکردن اعتراضات و طبقاتیکردن آنهاست. وقتی اعتراض با شعار «مرگ بر گرانی» متوقف بماند، بورژوازی و دولتش نفس میکشند. وقتی همان شعار به «مرگ بر سرمایهداری» گره بخورد و خواستار قطع هزینه بخش بزرگی از نهاد و موسسات انگل حکومتی در همین گام های نخست بشوند و مطالبه افزایش فوری دستمزدها به نسبت هزینه زندگی بشوند و … ترس واقعی شروع میشود.
گرانی دلار مشکل بازاری است، اما تورم افسارگسیخته طناب دار زندگی کارگر، بازنشسته، زن، دانشجو و کارمند است. اعتصاب و اعتراض، وقتی رادیکال است که از منطق سود عبور کند، نه این که برای بازگشت به سود قبلی ناله کند. اینجا مرز ما با ناسیونالیسم و حتی با اعتراضات نیمبند بازاری کاملا روشن است. این که بازاریان تهران در زمان اعتصاب کردستان، چکها را به اجرا گذاشتند، سند «خیانت فارس» نیست؛ سند همطبقهبودن بازاریان در هرجاست. سرمایهدار کرد و فارس ندارد. همدستی طبقاتی دارد. کسی که این را نمیبیند یا نمیخواهد ببیند، آگاه نیست، دارد آدرس غلط میدهد.
اعتراض سراسری، نه پروژه فارس است و نه لطف مرکز به حاشیه. ضرورت عینی زندگی اکثریت مردم است. وقتی شرایط انقلابی شکل بگیرد، خیابان مال همه است و کردستان هم بخشی از این کلیت است، نه ذخیرهگاه خون برای زمانی که دیگران عقب نشستهاند. امروز اگر مردم شعار میدهند «مرگ بر گرانی»، باید با صدای بلند و آگاهانه بگویند «مرگ بر سرمایهداری». بدون این گام، هر اعتراض یا سرکوب میشود یا مصادره. ناسیونالیسم از هر دو نتیجه راضی است، چون در هیچکدام نظم موجود به خطر نمیافتد. مبارزه واقعی نه قومی است، نه احساسی، نه صبرکردن تا «وقت مناسب». مبارزه واقعی طبقاتی است، سراسری است و مستقیم نظم سرمایهداری و دولتش را نشانه میگیرد. هر خطی که این را عقب بیندازد، آگاهانه یا ناآگاهانه، در زمین همان نظمی بازی میکند که زندگی ما را به این نقطه کشانده است.
۹ دی ۱۴۰۴