33
در شرایطی که جنبش کارگری، چپ و سوسیالیسم زیر یورش سازمانیافتهی راست، فاشیسم و نیروهای جنگطلب قرار دارند، دفاع طبقاتی نه فقط یک انتخاب آگاهانه، بلکه یک وظیفهی فوری است.در پی انتشار یادداشت اخیرم، واکنشها و بازخوردهای متعددی از سوی کارگران، فعالان اجتماعی و رفقای مختلف دریافت کردهام. بخش عمدهای از این بازخوردها بر اهمیت هدف اصلی یادداشتم ــ یعنی ضرورت دفاع از جنبش مستقل کارگری، چپ و سوسیالیستی و جنبشهای آزادیخواه و برابریطلب در شرایط کنونی ــ تأکید داشتهاند؛ شرایطی که این جنبشها بهطور فزایندهای آماج حمله، تحریف و تخریب آگاهانه از سوی جریانهای راست، فاشیستی و سلطنتطلب قرار گرفتهاند، حملاتی که غالباً با چاشنی حمایت از اقدامات نظامی آمریکا و اسرائیل همراه است. همانطور که نمونهی اخیر حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا نشان میدهد، مقابله با این نیروهای جنگطلب، ضدکارگر و فاشیست، بخشی حیاتی و فوری از مبارزه طبقاتی به شمار میرود.
در شرایطی که جنبش کارگری، چپ و سوسیالیسم زیر یورش سازمانیافتهی راست، فاشیسم و نیروهای جنگطلب قرار دارند، دفاع طبقاتی نه فقط یک انتخاب آگاهانه، بلکه یک وظیفهی فوری است.در پی انتشار یادداشت اخیرم، واکنشها و بازخوردهای متعددی از سوی کارگران، فعالان اجتماعی و رفقای مختلف دریافت کردهام. بخش عمدهای از این بازخوردها بر اهمیت هدف اصلی یادداشتم ــ یعنی ضرورت دفاع از جنبش مستقل کارگری، چپ و سوسیالیستی و جنبشهای آزادیخواه و برابریطلب در شرایط کنونی ــ تأکید داشتهاند؛ شرایطی که این جنبشها بهطور فزایندهای آماج حمله، تحریف و تخریب آگاهانه از سوی جریانهای راست، فاشیستی و سلطنتطلب قرار گرفتهاند، حملاتی که غالباً با چاشنی حمایت از اقدامات نظامی آمریکا و اسرائیل همراه است. همانطور که نمونهی اخیر حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا نشان میدهد، مقابله با این نیروهای جنگطلب، ضدکارگر و فاشیست، بخشی حیاتی و فوری از مبارزه طبقاتی به شمار میرود.در کنار این بازخوردها، نقدهایی نیز از سوی برخی همکاران عزیز و فعالان کارگری و دانشجویی دغدغهمند با گرایشها و پیشزمینههای مختلف دریافت کردهام. اختلافنظر و طرح نقد، بخشی طبیعی و ضروری از حیات جنبش کارگری و سوسیالیستی است و میتواند، اگر در مسیر همفکری و روشنسازی قرار گیرد، به تعمیق بحثها کمک کند. با این حال، نقدی که زمینه و هدف نوشته را نادیده بگیرد، خواسته یا ناخواسته دچار خطای نشانهگیری میشود و به جای تقویت گفتگو و همفکری رفیقانه، امکان برقراری ارتباط سازنده و مؤثر را مخدوش میکند.
روشن است که یادداشت کوتاه من نه بیانیهای نظری دربارهی سوسیالیسم بود و نه تلاشی برای جمعبندی مباحث مربوط به تشکلیابی سیاسی، سازماندهی طبقاتی یا افقهای راهبردی جنبش کارگری. من بهعنوان یک کارگر ضدسرمایهداری و مدافع سوسیالیسم، دیدگاهها و نقدهای خود را در طول سالها مبارزهی عملی، در موقعیتهای مختلف و به اشکال گوناگون بیان کردهام و همچنان بیان خواهم کرد.
هدف مشخص آن نوشته کوتاه، تأکید بر ضرورت ایستادن کارگران و مردم ستمدیده و معترض در کنار جنبشهای کارگری، چپ و سوسیالیستی و جنبشهای آزادبخواه و برابریطلب در برابر موجی از شعارها، کارزارها و گفتمانهای منحطی بود که میکوشند چپ و سوسیالیسم را در صف اعتراضات مردمی تخریب کنند یا آن را همردیف نیروهای تمامیتخواه و بهطور مشخص حکومت جمهوری اسلامی معرفی کنند؛ از جمله با شعارهای خشونتبار و انحرافیای نظیر «مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی، مجاهد». مخاطب این متن، طبقهی کارگر و مردمی هستند که زیر فشار سنگین اقتصادی و اجتماعی و سرکوب لجامگسیختهی حکومتی، همزمان در معرض بمباران تبلیغاتی جریانهای راست و اقتدارگرا در بهاصطلاح اپوزیسیون قرار دارند.
سخنم همچنین با رفقای زحمتکش و عزیز سندیکاییای است که با «دخالت» جریانهای چپ و سوسیالیستی در تشکلهای مستقل کارگری مخالفت دارند. بارها در اینباره گفتوگو کردهایم و همواره بر این نکته توافق داشتهایم که تشکل مستقل کارگری باید شفاف و قاطع از تمامی کارفرمایان، مدیران، سرمایهداران و نهادهای حکومتی مستقل باشد. اما نقد ضدسرمایهداریای که اکثریت مطلق همکاران ما، چه خود را چپ و سوسیالیست بدانند و چه نه، بر پایهی تجربهی زیستهی خود و فعالیت در محیط کار به آن رسیدهاند، بهطور بنیادین دارای مبانی سوسیالیستی است و در عین حال بهمعنای دخالت گروهها یا احزاب خاص در مناسبات تشکیلاتی تشکل مستقل کارگری محسوب نمیشود. وضعیت نامناسب کنونی تشکلهای کارگری در کشور اساساً ناشی از سرکوب مداوم، اخراجها، تهدیدات، زندانها، توحش همهجانبه نظام سرمایهداری حاکم و همچنین نبود سنتهای جاافتادهی تشکیلات تودهای کارگری بوده است، نه دخالتگری گرایشهای چپ و سوسیالیستی.
روشن است که کارگران و فعالان کارگری گرایشهای سیاسی و حزبی مختلفی دارند، اما من معتقدم که ما میتوانیم تشکلهای مستقل کارگری با جهتگیری ضدسرمایهداری و سوسیالیستی داشته باشیم و در عین حال، بهصورت سازمانی و تشکیلاتی، بر پایهی اساسنامه و سازوکارهای روشن تصمیمگیری، از همهی احزاب سیاسی مستقل بمانیم. بخشی از یادداشتم ناظر بر همین ضرورتِ دخالت مستقیم، آگاهانه و متشکل کارگران و زحمتکشان در تعیین سرنوشت خود و ایستادگی در برابر سرمایهداری و نیروهای قدرتطلب و ضدکارگر است. این تأکید ریشه در تجربهی زیستهی مبارزهی کارگری و مقابله با هجوم راست دارد، نه در توهم اصلاحپذیری سرمایهداری یا عدم ضرورت احزاب سیاسی چپ.
همچنین، تأکید بر «رهبری و مشارکت حداکثری کارگران» ناظر بر دخالت مستقیم، آگاهانه و متشکل کارگران و فرودستان در تعیین سرنوشت خود است و به این معناست که کارگران نه بهعنوان نیروی پیادهنظام طبقات دیگر، بلکه بهمثابه طبقهای آگاه و تعیینکنندهی مسیر و افق مبارزهی اجتماعی و طبقاتی حضور و نقش رهبری داشته باشند. برای من، این مفهومی ریشهدار در سنت ضدسرمایهداری و سوسیالیستی است و در جهت برقراری مناسباتی شکل گرفته که استثمار و ستم در آن از میان رفته باشد. از اینگذشته، برای ما فعالان ضدسرمایهداری طبقهی کارگر، اشاره به «عدالت»، «آزادی» و «برابری» همواره از همین منظر بوده است و هرگز صرفاً حقوقی و در چارچوب قوانین موجود و مبارزات اقتصادی و صنفی نبودهاند، بلکه محصول مستقیم مبارزهی جمعی از پاییناند. تجربهی تاریخی نشان داده است که در مناسبات استثمار و بردگی مزدی ــ چه در این نظام و چه در هر شکل دیگری از سرمایهداری ــ هیچیک از اشکال عدالت، آزادی و برابری پایدار نخواهد بود، مگر با نفی بنیادین همین مناسبات.
بدیهی است که بحث دربارهی نقش تشکلها، ضرورت سازماندهی و مصافهای پیشروی جنبش کارگری و سوسیالیستی، بحثهایی اساسی، لازم و بهویژه در مقطع کنونی کاملاً گریزناپذیرند. امید آن دارم که این مباحث در درون تشکلهای کارگری و در میان جنبشهای رهاییبخش و سوسیالیستی، در فضاها و پلتفرمهای مناسب و به شکلی سالم، رفیقانه و رو به جلو دنبال شوند.
رضا شهابی
کارگر اخراجی و عضو سندیکای کارگران شرکت واحد