انقلابِ مردم؛ میانِ چکشِ استبداد و سندانِ فریب

علی بزرگ‌پناە

Kan vara en bild av text

علی بزرگ‌پناە
در میانه‌ی خیزشِ انقلابیِ مردم ایران، لایه‌ی خطرناکی از یک «ضدانقلابِ نقاب‌دار» سر برآورده است. جریانی که نه در خیابان‌های سنندج و زاهدان و تهران، بلکه در استودیوهای لندن و واشنگتن، با بودجه‌های مشکوک، مشغولِ مهندسیِ آینده‌ی ماست. این جریان (سلطنت‌طلبان و پَهلوی‌چی‌ها) که از فقدانِ پایگاهِ واقعیِ اجتماعی رنج می‌برد، استراتژی خود را بر دو ستونِ ضدِ مردمی بنا نهاده است:
۱. جعلِ واقعیت و فریبِ افکار عمومی
این جریان با استفاده از «فیک‌نیوز»، صداگذاری روی فیلم‌های اعتراضات و ابزارهای نظارتی، سعی دارد شعارهای اصیل و رادیکال مردم (که نفیِ هر دو شکلِ استبداد است) را به نفعِ خود تحریف کند. آن‌ها با تکیه بر بازویِ رسانه‌ایِ جریانِ اصلی (Mainstream)، تصویری وارونه از خواسته‌های مردم ارائه می‌دهند تا این‌گونه القا کنند که جامعه ایران تشنه‌ی بازگشت به عقب است.
۲. التماس به قدرت‌های امپریالیستی
وقتی پایگاهی در میانِ توده‌ها نداشته باشی، ناچاری به «لابی‌گری» و «التماسِ دخالتِ بیگانگان» روی بیاوری. این جریان به جای تکیه بر قدرتِ سازمان‌یافته‌ی مردم، مأموریتِ خود را در راهروهای قدرتِ جهانی جستجو می‌کند. این عینا بر ضدِ «حقِ تعیینِ سرنوشت» و استقلالِ جنبشِ انقلابی است. آن‌ها به دنبالِ یک «تغییر از بالا» هستند تا به جایِ جمهوری اسلامی، به عنوانِ مأمورِ جدیدِ قدرت‌های جهانی بر تخت بنشینند.
پیوندِ جویبارها برای ساختنِ رودِ خروشانِ پیروزی
استراتژی ما نباید صرفاً بر ماندن و نظاره کردن باشد؛ بلکه باید تمامِ جویبارهایِ اعتراضی را که در شهرها و محلاتِ مختلف به راه افتاده، با سازمان‌دهیِ هوشمندانه به یکدیگر پیوند دهیم تا به «رودخانه‌ای خروشان و توقف‌ناپذیر» تبدیل شود. همان‌گونه که در روزهای اخیر شاهد بودیم، مردم با آتش زدن و نابود کردنِ مراکز و سمبل‌های دیکتاتوری، عملاً حکمِ پایانِ این رژیم را صادر کرده‌اند. این خشمِ انقلابی باید به سمتِ «ساعت صفر» و اعتلا و اوجِ انقلاب هدایت شود. ما برای پرهیز از یک «قیامِ به سرانجام نرسیده» و رسیدن به «پیروزیِ نهایی» حرکت می‌کنیم؛ حرکتی که در آن، کوردستان و کلِ ایران با همگامیِ استراتژیک، اجازه نخواهند داد میوه‌ی این جان‌فشانی‌ها توسطِ موج‌سوارانِ سلطنت‌طلب چیده شود.
چه باید کرد؟
راه‌کارِ نیروهای آزادی‌خواه و برابری‌طلب
برای پیشگیری از فاجعه‌ی «مصادره‌ی انقلاب» و تکرار نشدنِ تراژدیِ سال ۵۷، وظیفه‌ی انقلابیِ ماست که بر این سه محور پافشاری کنیم:
1. مرزبندیِ قاطع با هر دو استبداد:
باید با صدای بلند اعلام کنیم که مبارزه‌ی ما برای «تغییرِ مهره» نیست، بلکه برای «تغییرِ ساختار» است. ما از زندانی به زندانِ دیگر کوچ نمی‌کنیم. شعارِ «نه تاج و نه عمامه» باید به مانیفستِ اصلیِ میدان تبدیل شود.
2.افشایِ دیکتاتوریِ رسانه‌ای:
نباید اجازه داد رسانه‌های دلاری، روایتِ انقلاب را بنویسند. تقویتِ رسانه‌های مستقل، شبکه‌های محله‌محور و انعکاسِ مستقیمِ صدایِ لایه‌هایِ زیرینِ جامعه (کارگران، زنان و مللِ تحتِ ستم) تنها راهِ شکستنِ این انحصار است.
تکیه بر سازمان‌دهیِ داخلی:
پیروزیِ واقعی از راهِ دخالتِ خارجی یا فراخوان‌های توخالیِ سلبریتی‌هایِ خارج‌نشین به دست نمی‌آید. قدرتِ واقعیِ ما در «سازمان‌دهیِ شبکه‌ای» و «شوراهایِ مردمی» در داخل است.
فرجام سخن
دورانِ «فرد محوری» و «ناجیانِ پوشالی» به پایان رسیده است. وقتی مردم در خیابان مراکز و سمبل‌های دیکتاتوری را به آتش می‌کشند، یعنی راه بازگشتی نمانده است. ما اجازه نخواهیم داد جنازه‌ی استبدادِ مذهبی، با «ردایِ کهنه‌ی سلطنت» دفن شود. انقلابِ ما با تکیه بر بازوانِ خودِ مردم، به سویِ افقِ آزادی و برابری می‌تازد. پیروزی نه در لابی‌هایِ قدرت، بلکه در «اراده‌یِ انقلابی و صفوفِ بهم‌پیوسته‌یِ» ما در میدان است.
علی بزرگ‌پناه ۲۰۲۶/۰۱/۱۰

پیام بگذارید