26
تحولات کنونی در ایران نشان میدهد که طبقهی کارگر هنوز نتوانسته جایگاه واقعی خود را به عنوان یک آلترناتیو طبقاتی مستقل برای ایجاد تغییرات بنیادین پیدا کند. اگرچه جنبشهای رادیکال و اعتراضات اجتماعی وجود دارند، اما این جنبشها هنوز انسجام و سازماندهی حرفهای لازم را نیافتهاند تا بتوانند تاثیر پایدار بر ساختار اقتصادی و سیاسی بگذارند. تجربهی تاریخی سال ۵۷ به خوبی نشان میدهد که حتی حضور گسترده و طولانی در خیابانها و تظاهرات خیابانی، بدون ابزار سازمانیافته، قدرت اقتصادی مستقل و شبکههای طبقاتی منسجم، نمیتواند به تغییرات ساختاری منجر شود.
تحولات کنونی در ایران نشان میدهد که طبقهی کارگر هنوز نتوانسته جایگاه واقعی خود را به عنوان یک آلترناتیو طبقاتی مستقل برای ایجاد تغییرات بنیادین پیدا کند. اگرچه جنبشهای رادیکال و اعتراضات اجتماعی وجود دارند، اما این جنبشها هنوز انسجام و سازماندهی حرفهای لازم را نیافتهاند تا بتوانند تاثیر پایدار بر ساختار اقتصادی و سیاسی بگذارند. تجربهی تاریخی سال ۵۷ به خوبی نشان میدهد که حتی حضور گسترده و طولانی در خیابانها و تظاهرات خیابانی، بدون ابزار سازمانیافته، قدرت اقتصادی مستقل و شبکههای طبقاتی منسجم، نمیتواند به تغییرات ساختاری منجر شود.در آن دوره، رسانههای بینالمللی مانند بیبیسی، اخبار و تحلیلهای مرتبط با جنبشها را بهطور شبانهروزی پوشش میدادند، اما نیروهای مذهبی و ارتجاعی کنترل اصلی ثروت و بازارهای مالی ایران را در اختیار داشتند. این گروهها از منابع عظیم مالی بهره بردند؛ برای نمونه، هزینههای خمینی و حلقهی اطرافیانش از روز اول ورود به فرانسه تأمین شده بود. با وجود این منابع، قدرت سیاسی همچنان در دست سیستم سلطنتی باقی مانده بود و تنها در شرایطی که طبقهی کارگر در مراکز صنعتی و تولیدی، به ویژه صنعت نفت، شریانهای اقتصادی و منابع مالی دولت را هدف قرار داد، پایههای قدرت سلطنتی به لرزه درآمد.
این تجربه تاریخی یک نکتهی کلیدی را روشن میکند: کنترل شریانهای اقتصادی و درآمدهای دولت، پیششرط هر تغییر واقعی و بنیادین در ساختار سیاسی است. در حکومتی مانند رژیم مذهبی ارتجاعی ایران، که قدرت اقتصادی و سیاسی به شدت متمرکز است، هیچ تغییر اساسی بدون سازماندهی و مداخلهی طبقهی کارگر در عرصهی اقتصادی ممکن نیست.
با این حال، تاکنون طبقهی کارگر نتوانسته به شکل مستقل و قدرتمند وارد عرصهی عمل شود. عوامل متعددی در این محدودیت نقش داشتهاند:
ضربات پیدرپی به محافل و مراکز کارگری، که توان سازماندهی مستقل را محدود کرده است، شقه شقه کردن طبقهی کارگر توسط حکومت، از طریق قراردادهای فردی و چند نفره، که وحدت طبقاتی را تضعیف کرده است، ممنوعیت تشکیل تشکلهای کارگری و فعالیت آزاد آنها، که مانع شکلگیری شبکههای سازمانیافته و دفاع جمعی از حقوق واقعی کارگران شده است، و کمبود آگاهی و حس مالکیت نسبت به سرنوشت خود، که مانع ظهور رهبری مستقل و قدرتمند میان کارگران شده است. طبقهی کارگر ایران یک بار در سال ۵۷ نقش تاریخی خود را به نمایش گذاشت، اما پس از آن با سرکوب گسترده، استثمار شدید و فلاکت اجتماعی مواجه شد. این تجربه نشان میدهد که بدون سازماندهی مستقل، آگاهی طبقاتی و قدرت عملی، هیچ تغییر بنیادینی در ساختار اقتصادی و سیاسی ممکن نخواهد بود.
یک بازبینی علمی و شفاف از وضعیت طبقهی کارگر و موانع تاریخی و ساختاری آن، نه تنها ضرورت تحلیلی دارد، بلکه پیششرط هر استراتژی برای تغییر واقعی و پایدار در ایران است. این بازبینی باید شامل شناسایی ابزارهای اقتصادی، شبکههای قدرت و ظرفیتهای سازمانی طبقهی کارگر باشد تا امکان شکلگیری یک آلترناتیو واقعی فراهم شود. با درک این واقعیتها، طبقهی کارگر ایران ظرفیت دارد که از پایین دست، نیروی انسانی خود را به شکل مستقل سازماندهی کند و ضمن ایجاد شوراهای مستقل و شبکههای دفاعی، توان جمعی خود را برای شکلدهی به تغییرات ساختاری به کار گیرد. چنین سازماندهیای نیازمند اتحاد، هماهنگی و برنامهریزی است تا کارگران بتوانند نقش هدایتکننده در اعتصابات و اعتراضات کنونی ایران ایفا کنند، بدون آنکه وابسته به احزاب یا گروههای سیاسی خارجی یا ایدئولوژیهای از بالا باشند. این روند نشان میدهد که آیندهی تغییرات در ایران، تا حد زیادی، در توان طبقهی کارگر برای سازماندهی مستقل، افزایش آگاهی طبقاتی و کنترل منابع اقتصادی خود نهفته است. اگر این ظرفیت به شکل جمعی و یکپارچه بالفعل شود، طبقهی کارگر میتواند به محور تحولات واقعی و پایدار تبدیل شود و نقش تاریخی خود را در تغییر بنیادین نظام اقتصادی و سیاسی ایفا کند….
مظفر فلاح کارگر بخش تأسیسات…
………
ترامپ و باز هم فرو ریختن توهمها و تئوریهای سادهلوحانه…
تا وقتی نتوانیم از جایگاهی که واقعاً در آن زندگی میکنیم، گذشتهی خودمان را نقد کنیم، اوضاع همینطور میماند. گذشتهای که پر بود از خوشخیالی، هیجانهای زودگذر و حرفهایی که در عمل پشتوانهای نداشتند. اگر این نقد انجام نشود، همان اشتباهها دوباره تکرار میشوند و بارش باز هم روی دوش مردم ستمدیده و طبقهی کارگر خواهد افتاد.
قدرت هم طبق معمول افتاد دست کسانی که سادهلوحانه به ترامپ امید بستند. دنبالش راه افتادند با این تصور که قرار است کاری برایشان انجام دهد. این امید از آگاهی نیامده بود، بیشتر از درماندگی، تشنهی شریک شدن در قدرت و بیراهی آمده بود. نتیجهاش هم روشن است: هیچ چیز عوض نشد، فقط همان روابط نابرابر محکمتر شد.
امروز دیگر باید روشن باشد که ترامپ و اطرافیانش هیچ نسبتی با زندگی مردم ستمدیده ندارند. نه میدانند کارگر چطور زندگی میکند، نه میفهمند بیکاری یعنی چه، نه فشار گرانی و ناامنی روزمره را لمس کردهاند و نه اصلاً برایشان اهمیتی دارد. حرف اصلیشان از اول هم چیز دیگری بود، یعنی دست گذاشتن روی منابع، جمعکردن ثروت بیشتر و اعمال فشار اقتصادی برای حفظ منافع خودشان. حرف زدن از «حقوق مردم ستمدیده» فقط پوششی بود برای همین کارها.
اگر قرار است تغییری شکل بگیرد، از همینجا شروع میشود: از دیدن واقعیت همانطور که هست، از حسابکشی از تجربههای خودمان، و از ایستادن روی زمینِ سفت زندگی کارگری، نه دل بستن به آدمهایی که هیچوقت نه کنار ما بودهاند و نه خواهند بود.
سادهلوحانهتر از این نیست که این جماعت تشنهی شریک شدن در قدرت، بارها و در فرصتهای مختلف حمله و تخریبشان را به جای بازاندیشی در تفکرات سادهلوحانهی خود، روی ما کارگرانی که تجربهی تاریخی از فریب و حلههای مختلف روباهصفتان سرمایهداری داریم، وارد میکنند و با انواع و اقسام تخریب و تحقیر، ما را متهم به «پاسفیس» و تشکلگریز بودن میکنند. این در حالی است که ما کارگرانی که دست به بازاندیشی آگاهانهی فکری زدهایم و در برابر تفکرات سادهلوحانه ایستادگی کردهایم، نشان دادهایم که تنها راه برونرفت از نظام استثمار و بردگی، دفاع از مبارزهی طبقاتی واقعی کارگران است، نه وفاداری و دنبال روی از امثال ترامپ و تیمش، ایستادگی در میان کارگران و تلاش برای شریک شدن در مبارزات واقعی طبقهی کارگر برای رهایی واقعی نه در صف کاریدورهای سرمایه برای دریافت یک لبخند تحقیر آمیز. تلاش برای همبستگی طبقاتی در میان کارگران، نه نه دادن بیانیه های بی ربط و احساساتی که هیچ ریشهای عینی در میان زیست و مبارزه طبقاتی کارگران ندارد.
۲۷ دی ۱۴۰۴
مظفر فلاح، کارگر بخش تأسیسات