35
مسئله صرفاً یک اشتباه سیاسی یا لغزش مقطعی نیست. مسئله بنیادیتر آن است که چرا بخشهایی از جریانهای چپ و لیبرال، با همهی ادعاهایشان دربارهی شناخت قدرت، دولت و سرمایه، نتوانستند ماهیت واقعی ترامپ و تیم او را ببینند یا نخواستند ببینند. این ناتوانی، تصادفی نیست؛ بلکه نشاندهندهی بریدگی از واقعیت عینی زندگی کارگران و مردم تحت ستم است. ترامپ نه دشمن سرمایهداری است و نه شکافی در نظم موجود ایجاد میکند. او تجسم عریان سرمایهداری اقتدارگرا، ملیگرا و معاملهمحور است؛ سرمایهداریای که در شرایط بحران، نه تنها به دموکراسی و حقوق بشر اعتقادی ندارد، بلکه آنها را زائد و مانع سود و قدرت میداند. در این منطق، کارگر فقط نیروی کار ارزان است و مردم فقط تا زمانی تحمل میشوند که مانعی برای انباشت ثروت و قدرت نباشند.
مسئله صرفاً یک اشتباه سیاسی یا لغزش مقطعی نیست. مسئله بنیادیتر آن است که چرا بخشهایی از جریانهای چپ و لیبرال، با همهی ادعاهایشان دربارهی شناخت قدرت، دولت و سرمایه، نتوانستند ماهیت واقعی ترامپ و تیم او را ببینند یا نخواستند ببینند. این ناتوانی، تصادفی نیست؛ بلکه نشاندهندهی بریدگی از واقعیت عینی زندگی کارگران و مردم تحت ستم است. ترامپ نه دشمن سرمایهداری است و نه شکافی در نظم موجود ایجاد میکند. او تجسم عریان سرمایهداری اقتدارگرا، ملیگرا و معاملهمحور است؛ سرمایهداریای که در شرایط بحران، نه تنها به دموکراسی و حقوق بشر اعتقادی ندارد، بلکه آنها را زائد و مانع سود و قدرت میداند. در این منطق، کارگر فقط نیروی کار ارزان است و مردم فقط تا زمانی تحمل میشوند که مانعی برای انباشت ثروت و قدرت نباشند.ناتوانی در تشخیص این واقعیت، نشانهای از ضعف فهم از دولت مدرن، اقتدارگرایی نوین و بازآرایی سرمایه در مقیاس جهانی است. تحلیلی که ترامپ را صرفاً «استثنا»، «خطای موقت» یا «فرصت» معرفی میکند، نه نگاه طبقاتی دارد و نه کمکی به رهایی مردم میکند. این نوع تحلیل، در بهترین حالت سادهلوحانه و در بدترین حالت، توجیهگر نظم ستمگر موجود است. برای مردم ایران، که سالهاست در چنگال یک حکومت رانتی، فاسد، سرکوبگر و ضدکارگری به گروگان گرفته شدهاند، شناخت درست قدرت حیاتی است. جمهوری اسلامی و سرمایهداری اقتدارگرا در آمریکا، اگرچه شکل و ظاهر متفاوت دارند، اما در کارکرد یکیاند: حفظ ثروت و قدرت اقلیت، به بهای فقر، زندان، شکنجه و قتلعام اکثریت. حرکت ترامپ نه برای طبقهی کارگران و مردم ایران تازه بود و نه شوک محسوب میشود. او از همان ابتدای ورود به سیاست رسمی آمریکا، هدفی روشن داشت: بسیج پوپولیسم راستگرا، تولید نفرت، تحکیم هژمونی سرمایهداری و تضعیف نهادهای دموکراتیک. سیاستهای او، چه از طریق تحریم، چه معاملهگری سیاسی و چه چشمپوشی آگاهانه از سرکوب و کشتار مردم، عملاً به تثبیت همان نظم کمک میکند که جمهوری اسلامی نمایندهی بومی آن است.
به همین دلیل، ترامپ و حلقهی قدرت پیرامون او برای مردم ستمدیدهی ایران «نیروی نجاتبخش» نیستند. آنها روی دیگر همان سکهای هستند که یک سویش حکومت جنایتکار جمهوری اسلامی ایستاده است؛ نه کمتر و نه بیشتر. شناخت این واقعیت، برای کارگران و مردم تحت ستم، گامی ضروری در مسیر دفاع از جان، کرامت و حقوق خود است. طبقهی کارگر در ایران راهی جز بازاندیشی آگاهانه، سازمانیابی مستقل طبقاتی و بازپسگیری هژمونی خود پیش رو ندارد. هر کوتاهی در این مسیر، عملاً تمکین به همان نظم سرکوبگر است، همان نظم که با کشتار دستهجمعی، شکنجه و استثمار سیستماتیک روزانه، زندگی اکثریت مردم را کنترل و فقیر نگاه میدارد. کارگران و مردم ستمدیده تنها با اقدام جمعی، آگاهی طبقاتی و مبارزه سازمانیافته میتوانند از این چرخه بیرون آیند و جان، کرامت و حقوق خود را بازپس گیرند.
مظفر فلاح کارگر بخش تأسیسات….