ما و روزهایی که سرنوشت می‌سازند!

محمد شمس

محمد شمس

«تنها راه عملا ممکن آزادی آلمان، آزادی‌ای مبنتی بر آن نظریه است که انسان را والاترین موجود برای انسان قلمداد کند. در آلمان، آزادی از قرون وسطی نیز تنها با آزاد شدن از پیروزی‌های جزئی بر قرون وسطی امکان‌پذیر است. در آلمان هیچ شیوه‌ای از برده‌گی درهم شکسته نمی‌شود، مگر آن که همه‌ی شیوه‌های برده‌گی درهم شکسته شود…»(«مقدمه بر نقد فلسفه‌ی حقوق» – كارل ماركس)

در موقعیت خطیری بسر می‌بریم. بیش از دو هفته است که صدها هزار از مردم کارگر، مردم خواهان آزادی و کرامت انسانی، به ویژه نسل جوانی که تحت حاکمیت جمهوری اسلامی هیچ آینده‌ی روشنی برای خود نمی‌بیند، در خیابان‌های شهرهای بزرگ و کوچک ایران علیه جمهوری اسلامی، علیه دیکتاتوری، علیه فقر و فلاکت و بی‌حقوقی سیاسی، و برای آزادی و دست‌یابی به یک زندگی شایسته‌ی انسانی، فریاد می‌زنند. با نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی می‌جنگند، زخمی می‌شوند، جان از دست می‌دهند، اما مبارزه هم‌چنان ادامه می‌یابد.

چه باید کرد؟ این مبارزه‌ی انسانی برحق چه سرانجامی خواهد یافت؟ توان مردم ما، جوانان پُر شور ما، در جنگ با نیروهای سرکوب و کشتار بی‌رحمانه‌ی آن‌ها، تا چه زمانی ادامه خواهد یافت؟ نقش طبقه‌ی کارگر در این میان چیست؟ آیا حضور خیابانی توده‌ی مردم، بدون اعتصابات کارگری، و از نفس انداختن اقتصاد نظام سرمایه‌داری، امکان سرنگونی جمهوری اسلامی و تامین آینده‌ای آزاد را خواهد داشت؟

به عنوان یک کارگر قدیمی، که از سنین کودکی تا زمان بازنشستگی، به کار مزدی اشتغال داشته‌ام، در صنایع مختلف کار کرده‌ام و تجربه‌ی اعتراضات و اعتصابات متعددی را در کوله‌بارم دارم، می‌خواهم در این نوشته‌ی کوتاه به طور موجز آن‌چه که  از قريب نيم قرن مبارزه عليه ستم واستثمار سرمایه‌داری در نظام سلطنتى و جمهورى اسلامى، و هم‌چنین در آلمان “دمكرات”، را درک کرده‌ام، هم‌راه با دغدغه‌های فکری و نگرانی‌ها و امیدواری‌هایم، با شما عزيزان در میان بگذارم.

ما نبايد بار ديگر «مرغ عزا و عروسى شويم!»                      

آن‌چه در سال‌های و روزها اخیر می‌بینیم، خروش توده‌ی مردمی است که در طول چند دهه حاکمیت جمهوری اسلامی حتی از حداقل‌های یک زندگی انسانی هم ساقط شده‌اند. بی‌کاری، بی‌مسکنی، فقر و فلاکت، بی‌حقوقی سیاسی، زندان و شکنجه و اعدام، و ده‌ها مشکل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی دیگر، ده‌ها میلیون زن و مرد، پیر و جوان، جامعه‌ی ما را از نفس انداخته است. وضعیت خطیر این روزها، خشم و عصیان جامعه، حاصل انباشت و تداوم روزافزون مجموعه‌ای از این مشکلات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی است. مبارزه و جان‌فشانی مستمر میلیون‌ها مردم کارگر و آزادی‌خواه، از زن ومرد، پیر و جوان، که چون دریایی مُتلاطم دست به خروش زده‌اند، حاکمیت جمهوری اسلامی را زمین‌گیر کرده‌اند، و سردم‌داران آن را سردرگُم و پریشان نموده‌اند، برای رهایی از این مجموعه مشکلات، برای حفظ کرامت انسانی و آینده‌ی بهتر خود و جامعه‌ی خود، صورت می‌گیرد.

در مقابل، جمهوری اسلامی چون همیشه نجات حاکمیت خود را در گرو برقراری اختناق خونین، شکنجه و اعدام، سرکوب و کشتار، در سطح جامعه می‌داند. و در عین حال می‌کوشد با برقراری نظم پادگانی در مراکز کار، گروگان گرفتن معیشت ده‌ها میلیون خانواده‌های کارگری، سرکوب فعالین کارگری، بیکارسازی آن‌ها و… از شکل‌گیری اعتراضات و اعتصابات کارگری، از پیوند و هم‌بستگی آن‌ها با مبارزات خیابانی جلوگیری کند.

حضور فعال و هدف‌مند طبقه‌ی کارگر در عرصه‌ی جامعه، پیوند و هم‌بستگی اعتراضات و اعتصابات کارگری با مبارزات خیابانی، نه تنها این سیاست جمهوری اسلامی را به شکست می‌کشاند، بلکه شرط پیروزی علیه جمهوری اسلامی، و هم‌زمان جلوگیری از قدرت اَشکال دیگری از حکومت‌های ارتجاعی، است. به باور من، بدون حضور قدرت‌مند طبقه‌ی کارگر، مبارزات خیابانی مستقل از شجاعت و جان‌فشانی کم‌نظیر رزمنده‌گان آن به بار نخواهد نشست و نه تنها آینده‌ای شایسته‌ی زندگی انسانی به وجود نخواهد آورد، بلکه به احتمال زیاد به سرکوب و کشتار جمعیت وسیعی از عزیزان ما خواهد انجامید.

جامعه‌ی ما یک جامعه‌ی سرمایه‌داری است. حضور طبقه‌ی کارگری که علیه ستم و استثمار نظام سرمایه‌داری و حاکمیت سیاسی – اقتصادی آن مبارزه می‌کند؛ طبقه‌ی کارگری که با نیروی خود قادر است چرخ اقتصاد سرمایه‌داری را از کار بیاندازد و با طرح مطالبات سیاسی – طبقاتی خود، مبارزات خیابانی را نه تنها تقویت کرده، بلکه به آن سمت و سوی طبقاتی بدهد، یک شرط حتمی پیروزی در یک جامعه‌ی سرمایه‎داری، یک شرط حتمی خلع ید از گرایشات ارتجاعی، یک شرط حتمی جلوگیری از بازگشت به گذشته یا درجا زدن در حال، و یک شرط حتمی گذر به آینده‌ای شایسته‌ی زندگی انسانی است؛ آینده‌ای که در آن بیکاری، بی‌مسکنی، فقر و فلاکت، تبعیض و نابرابری، نباشد. از ستم و استثمار خبری نباشد. بنده‌گی و برده‌گی مزدی برچیده شده باشد. زن با مرد برابر باشد.

آیا این‌ها خیال‌های مشوقانه است؟ آیا طبقه‌ی کارگر فاقد چنین توانی است؟ آیا آن‌طور که جامعه‌شناسان بورژوا می‌گویند، محافظه‌کار است؟ تن به مبارزه‌ای جدی نمی‌دهد؟ نه، این‌طور نیست! ما هر روز در گیر و دار مبارزه‌ای جدی هستیم. مبارزه برای بقا، بقای خود و خانواده‌هایمان! ما شدیدترین میزان استثمار، سخت‌ترین کارها، کم‌ترین دست‌مزدها، نابسامان‌ترین زندگی‌ها را تحمل می‌کنیم. شرایطی که نظام سرمایه‌داری تحت حاکمیت جمهوری اسلامی برای کار و معیشت ما به وجود آورده است، وحشت‌ناک است. حضور دائمی نیروهای امنیتی و حراستی در مراکز کار، بگیر و ببندها، سرکوب‌ها و اخراج‌ها، و… روزگار طبقه‌ی ما را جهنمی کرده است. این شرایط وحشت‌ناک، داده‌ی زندگی ماست. دو تا سه هزار اعتراض و اعتصاب کارگری در این سال‌ها ناشی از همین شرایط است. هر روز ما با مبارزه علیه این نظام می‌گذرد. این مبارزه است که باید سازمان پیدا کند؛ باید هدف‌مند شود؛ باید قلب مشکلات ما، موجودیتی که همه‌ی مشکلات ما و جامعه‌ی ما ناشی از وجود متعفن آن است، را نشانه بگیرد. این کاری است که تاکنون نکرده‌ایم.

نگرانی و هشدار من این است که در این روزهای خطیر، در صورت عدم حضور قدرت‌مند طبقه‌ی کارگر، سرنوشت جامعه و مردمان ما به ضرر یک آینده‌ی انسانی رقم بخورد. در این صورت، نصیب ما باز هم استثمار، بیکاری، فقر و فلاکت، و… خواهد بود. این بار شاید حتی بیش‌تر از گذشته. در صورت هر گونه تغییر ارتجاعی در حاکمیت سیاسی، روشن است که طبقه‌ی کارگر به کار بیش‌تر و شدیدتر، انضباط سخت‌تر، دست‌مزد کم‌تر، و… مجبور خواهد شد تا «خسارت‌های اقتصادی» نظام سرمایه‌داری از مکیدن شیره‌ی جان آن جبران شود.

اگر امروز ما به مثابه یک طبقه‌ی هم‌بسته و متحد پای به میدان مبارزه علیه جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری نگذاریم، اگر در جنبش جاری حضور نیابیم، اگر مطالبات سیاسی – طبقاتی خود را یک‌صدا فریاد نزنیم، و برای تعمیق و گسترش این جنبش نکوشیم، به احتمال زیاد این جنبش با توحش نیروهای جمهوری اسلامی سرکوب خواهد شد، هزاران تن از فرزندان ما در خیابان‌ها قتل‌عام خواهند شد، وضعیت وحشت‌ناک کار و معیشت ما نیز روی تغییر را نخواهد دید و استثمار ما برای یک دوره‌ی طولانی هم‌چنان ادامه خواهد یافت.

طبقه‌ی ما در این سال‌ها هزاران اعتراض و اعتصاب را تجربه کرده است. در میان این طبقه، صدها فعال کارگری با تجربه، استخوان خُرد کرده و مورد اعتماد سایر کارگران وجود دارد. همه می‌دانند که بدون وجود این فعالین کارگری، هزاران اعتراض و اعتصاب کارگری صورت نمی‌گرفت. برای سازمان دادن هر اعتراض و اعتصاب کارگری، برای تعطیلی هر مرکز کاری، برای به حرکت در آوردن هر جمع کارگری، تعدادی از فعالین کارگری پیش می‌افتند، صحبت می‌کنند، مشورت می‌کنند، دیگران را قانع می‌کنند، مطالبات را دست‌چین می‌کنند، و… سرانجام اعتراض و اعتصابی را راه می‌اندازند. وجود این فعالین کارگری، موقعیت مناسبی برای هم‌بسته و متحد کردن توده‌ی وسیعی از کارگران است. مهم نیست که این فعالین کارگری زیر سقف یک کارخانه صنعتی یا موسسه‌ی خدماتی نیستند، در سطح مراکز کاری پراکنده هستند، و یا از کار اخراج شده‌اند. مساله‌ی مهم این است که در ایران، در هر شهری، ده‌ها و صدها محله‌ی کارگری‌نشین وجود دارد که امکان روابط طبیعی، تبادل نظر، و هم‌فکری و هم‌کاری فعالین کارگری را ایجاد می‌کند. از این امکان باید استفاده کرد، باید تجربیات را روی‌هم گذاشت، باید هم‌فکر و هم‌کار شد و یک تن واحد طبقاتی را به میدان مبارزه علیه نظام سرمایه‌داری کشاند.

مطالبات سیاسی – اقتصادی ما روشن است. ما یک طبقه‌ی اجتماعی هستیم و مطالبات ما نه فقط اقتصادی، بلکه سیاسی هم هست. آزادی بیان، حق تشکل و اعتصاب، آزادی زندانیان سیاسی، برابری زنان و رفع هر گونه تبعیضی علیه آنان، آموزش و پرورش رایگان، بهداشت و درمان و مسکن و محیط زیست مناسب، و… به همان اندازه برای طبقه‌ی ما اهمیت دارد و به قول معروف «از نان شب هم واجب‌تر است»، که مساله‌ی اشتغال، بیمه‌ی بیکاری، افزایش دست‌مزد، کاهش ساعات کار، حق کار و شهروندی کارگران مهاجر، الغای کار کودک، و… می‌تواند به بهبود وضعیت کار و معیشت، به فراغت و آسایش بیش‌تر ما، بیانجامد و توان مادی ما در مبارزه‌ی پیگیر و همه‌جانبه علیه ستم و استثمار نظام سرمایه‌داری را افزایش بدهد.

نه فقط در آلمان زمان مارکس، بلکه در ایران همین زمان هم «هیچ شیوه‌ای از برده‌گی درهم شکسته نمی‌شود، مگر آن که همه‌ی شیوه‌های برده‌گی درهم شکسته شود…» آن‌چه از مطالبات سیاسی – اقتصادی طبقه‌ی ما برمی‌آید، دقیقا در همین نکته‌ی بسیار پُر معنا نهفته است. طبقه‌ی کارگر باید بتواند علیه هر قید و بندی که انسان و کرامت انسانی را به بنده‌گی و برده‌گی می‌کشاند، مبارزه کند و قدم به قدم با درهم شکستن این قید و بندها، خود را نیز از بنده‌گی و برده‌گی نظام سرمایه‌داری برهاند. تنها در این صورت است که طبقه‌ی کارگر می‌تواند به عنوان طبقه‌ای که رسالت ایجاد یک جامعه‌ی نوین عاری از ستم و استثمار را بر دوش دارد، در جامعه معرفی شود و از احترام و اعتبار نزد اکثریت عظیم مردمان جامعه‌ برخوردار گردد و توان مادی و معنوی تحقق هدف نهایی خود را کسب نماید.

شرایط خطیر حاضر، وقت زیادی به ما نمی‌دهد. باید به فوريت تلاش كرد و اجازه نداد جنبش خیابانی حاضر، که بر همه‌گان در ایران و جهان معلوم کرده پای آزادی و کرامت انسانی تا حد مرگ ایستاده است، سرکوب شود یا به نیروی گرایشات ارتجاعی دیگر تبدیل گردد. نباید اجازه داد که حاکمان زر و زور در رقابت با یک‌دیگر برای سهم‌بری بیش‌تر از استثمار ما، نحوه‌ی مدیریت جامعه، کنترل و سرکوب مبارزات آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه‌ی توده‌ی مردم، تاریخ مبارزات جاری را به میل و منفعت خود بنویسند. ما نبايد بار ديگر «مرغ عزا و عروسى شويم!»                      

تاریخ این جامعه تاریخ ماست! اکثریت مردم ایران، مزدبگیران زن و مردی هستند که در تمام این سال‌ها، با افت و خیزهای بسیار، ولی پیوسته، برای احقاق حقوق خود، برای حفظ کرامت انسانی خود، رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی را به چالش کشیده‌اند. در این سال‌ها، روزی نبوده است که زن و مرد و جوان این جامعه به مقابله با پایمال شدن حقوق انسانی خود برنخواسته باشند. روزی نبوده است که کارگران به اعتراض و اعتصاب علیه کارفرمایان سرمایه‌دار و دولت حافظ آن‌ها سپری نکرده باشند. به حکم حقایق مستند و تاریخ واقعی این جامعه، روزی نیست که اعتراضات و اعتصابات کارگری در کارخانه‌ها، پتروشیمی‌ها، معدن‌ها، کارگاه‌ها، بیمارستان‌ها، ساختمان‌سازی‌ها، شرکت‌های حمل و نقل، و… در مراکز کار، در مقابل ادارات و نهادهای دولتی، در میدان شهرها و… صورت نگرفته باشد. روزی برای افرایش دست‌مزد یا دست‌مزدهای معوقه، روزی علیه بیکاری و قانون کار ضد کارگری، روزی دیگر علیه فساد و… این مبارزات با شدت و ضعف، اما پیوسته، جریان داشته است.

اگر حکومت طبقه‌ی سرمایه‌دار تاکنون توانسته است این مبارزات را سرکوب کند یا به انحراف بکشاند، اِشکال از خود ما و کمبودهای مبارزات بيش از صد ساله‌ی ماست! طبقه‌ی ما نه فقط در ایران، بلکه در سطح جهان، به دلیل سرکوب خشن دولت‌های سرمایه‌داری، عمل‌کرد مُضر گرایشات رفرمیستی در جنبش کارگری، توهم به این یا آن بخشی سرمایه‌داری، تاثیرات منفی و تلخ از تجربه‌ی سرمایه‌داری دولتی در اتحاد جماهیر شوروی سابق، و… به عقب رانده شده است. ما نتوانستیم هدف و چشم‌انداز طبقاتی و مطالبات به حق خود را در مقابل نظام سرمایه‌داری طرح کنیم؛ هم‌بسته و متحد برای از بین بردن نظام سرمایه‌داری و رهایی خود از یوغ بنده‌گی و برده‌گی این نظام به میدان مبارزه بیاییم؛ و تشکل طبقاتی خود را در مسیر مبارزه برای تحقق آن‌ها ایجاد نماییم. زن و مرد و جوان‌مان، به حکم شرایط، جنگیدیم، صدمه خوردیم، جان دادیم، اما چون مجموعه‌ی مشکلات وحشت‌ناک زندگی نابسامان‌مان را از وجود نظام سرمایه‌داری نتیجه نگرفتیم، مبارزه علیه کلیت این نظام، و نه فقط علیه این یا آن تعدی و تعرض این یا آن سرمایه‌دار، را متمرکز نکردیم و در نتیجه هم‌چنان بنده و برده‌ی این نظام وحشی باقی ماندیم.

اما ما می‌توانیم به این وضعیت خاتمه بدهیم. ما می‌توانیم با اشتراک تجربیات خود، با مشورت و تبادل نظر، با قرار دادن نیروهای‌مان در کنار یک‌دیگر، دست به مبارزه‌ای هم‌بسته و متحد علیه نظام سرمایه‌داری بزنیم و این سیکل بسته را درهم بشکنیم. اعتصاب ما در مراکز کار می‌تواند اقتصاد نظام سرمایه‌داری را فلج کند، نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی را زمین‌گیر نماید، امکان تنفس و تجدید قوا برای رزمنده‌گان خیابان ایجاد کند، سطح کیفی مبارزات جاری را ارتقا دهد، نیروهای ارتجاعی را خنثی نماید، و امید به یک زندگی شایسته‌ی انسانی را بپروراند. و در تداوم مارش عظیم خود، طبقه‌ی کارگر و کلیت جامعه را به آزادی برساند!

۲۳ دی ماه ۱۴۰۴

پیام بگذارید