6
در چند ماه اخیر جنبشهایی دانشجویی در اعتراض به کیفیفت و کمیت امکانات آموزشی، گرانی و حمله به رفاهیات اجتماعی، در چند کشور اروپایی به راه افتاده اند که با مقاومت و سرکوب خشن نیروهای پلیس مواجه شده اند. موضوعی که موفقیت این مبارزات را زیر سوال میبرد، نبود رهبری و برنامه ای جدی و پایه ای بر علیه ریشه ها و بانی اصلی این مشکلات است.
چرایی حمله به رفاهیات اجتماعی، راه اندازی جنگهای خانمانسوز که باعث کشتار و آوارگی میلیونی میشوند، ایجاد گرانی، گسترده شدن بیکاری از سویی و بالا بردن سن بازنشستگی و افزایش ساعات کار از سوی دیگر که در ساختار مناسبات تولیدی که بر پایه استثمار و سود پایه ریزی شده اند را باید جستجو کرد.
بر کسی پوشیده نیست که اقلیتی کوچک با اجیر کردن دانشمندان، مهندسین، میدیا و نیروی سرکوب که از همان اقشار تهیدست جامعه هستند، دنیا را به گروگان گرفته و سرمایه هایشان بر خلاف رفاهیات اجتماعی، روز بروز صورت نجومی رشد میکند.
علت اصلی اعتراضات دانشجویی در فرانسه، ایتالیا، آلبانی، پرتقال و …، مقابله با حملات وسیعی است که در این کشورها همانند بقیه نقاط دنیا به رفاهیات اجتماعی شده است. در حالیکه خصوصی سازیها، قوانین ظالمانه کار، بیکار سازیها و جنگ همانند معادن طلا برای صاحبان سرمایه هستند، روزبروز از خدمات اجتماعی، خدمات درمانی، آموزشی و بهداشتی کاسته میشود. اجرای این سیاستهای سبعانه، کمر اقشار کم در آمد و بیکار را خم کرده است.
اشکال و کمبود اصلی این نوع جنبشها معمولا خواستهایی دفاعی و سطحی است که از یک زنجیره اصلاحات ظاهری فراتر نمی روند. در گذشته هم شاهد صعود و افول چنین جنبشهایی بوده ایم که در بهترین حالت تنها میتوانند منجر به تعویض دولتها و یا مهرهای حکومتی شوند.
در این کره خاکی بر خلاف گذشته دولتها به تنهایی تصمیم گیرنده های اصلی نیستند. آنها در واقع گماردگان سرمایه های بزرگ، بانکها و شرکتهای چند ملیتی بوده و با فرمان آنها به چپ چپ و به راست راست میشوند. دولتها بدون نظر موافق صاحبان مراکز مالی، توانایی هیچ تصمیم گیری اساسی را ندارند. بنابر این، اگر هدف مبارزات صرفا رودر رویی با دولتها و سیاستهای جاری آنها باشد، شانسی جدی برای موفقیت، متصور نیست.
دولتها و احزاب دست راستی در کشورهای اروپایی، برای لاپوشالی نتایج فاجعه بار این سیاستهای ظالمانه، پناهندگان خارج از اروپا که فاقد تشکلی استخوان دار هستند را به عنوان عامل مشکلات رفاهی اقشار تحت ستم همچون بازنشستگان، معرفی میکنند. در واقع پناهندگان که محصول راه اندازی جنگهای تحمیلی سرمایه بوده و ناچار به ترک دیار و خویشاوندان خود شده اند، بار سنگین شغلهای پر زحمت خدماتی و کم در آمد را بر دوش دارند و بدون وجود آنها جوامع اروپایی فلج میشوند. با این وصف، پناهندگان و مهاجرین مورد تحقیر و بی حرمتی احزاب نژادپرست که بوق و کرنابشان را از اربابان سرمایه عاریه گرفته اند، قرار میگیرند.
به عنوان مثال: در حالی که دولتها سیستم بازنشستگی را از پایه به نفع سرمایه های بزرگ تغییر داده اند و این تغییر موجب ایجاد پدیده ای تازه به اسم “بازنشستگان فقیر” شده است، به بازنشسته های کم درآمد چنین القا میکنند که گویا به خاطر هجوم پناهندگان و مهاجرین وضعیت معیشتی آنها بدتر شده است. در حالیکه کار و زندگی خود پناهندگان هم نسبت به گذشته بسیار سخت تر و طاقت فرساتر شده و روز به روز با مشکلات جدیدتری روبرو میشوند. به این شکل قدرتهای حاکم، گروهای اجتماعی ضعیف را در مقابل هم قرار میدهند.
به باور من تا زمانیکه جامعه به این نتیجه نرسد که ” قیصر عریان است و لباسی بر تن ندارد،” عروج و سقوط چنین جنبشهایی بسیار طبیعی است!
کاوه دوستکامی
۷ آبان ۱۴۰۵
