با سلام به شما دوستان و رفقای عزیز و خوش آمد گوئی از اینکه اینجا آمده اید و حضور پیدا کردید. الان اینجا کنار دیواری هستیم که واقعا سمبل استقامت و مقاومت کارگرانی هست که علیه ستم و استثمار سرمایه داری و حکومت های سرمایه داری بلند شدند جنگیدند و بواقع ما یاد انقلابیون کمون پاریس را هم اینجا زنده میداریم که خونشان کنار این دیوار به زمین ریخته شده.
ما در کنار این دیوار یاد مادر، فاطمه سعیدی – شایگان را گرامی میداریم با توجه به اینکه واقعا آن آرمانهاییکه مادر بهش اعتقاد داشت و بهش پایبند بود همان آرمانهایی هستش و بودش که کمون پاریس و انقلابیون کمون پاریس به آنها باور داشتن و برایش جنگیدند.
در رابطه با کمون پاریس، خُب حالا من خیلی کوتاه راجع بهش میگویم؛ موقعی شروع شد که واقعا استثمار وحشیانه کارگران و بیکاری گسترده وحتی فشار به طبقات متوسط جامعه دیگه به حد بالای خودش رسیده بود و به همین خاطر کارگران تشخیص دادند که نظم سرمایهداری، یک نظم ظالمانه هستش و باید به جای این نظم ظالمانه، یک نظم اجتماعی نوین بر پا بشود؛ به همین خاطر، کارگران انقلابی، کمونارد ها آمدند در ۱۸ مارس ۱۸۷۱ گارد ملی را به طرف خودشون جلب کردند و توانستند یک انقلاب بر پا بکنند و حکومتی در فرانسه به وجود بیاورند که واقعا در تاریخ بی سابقه بود؛ هم به لحاظ عملکردهاش و هم به لحاظ اون محتوائی که کلا داشت. البته اینجا فرصت نیست که من به این عملکردها بپردازم؛ ولی فقط این را باید بگویم که رفیق مادر هم چه به لحاظ طبقاتی و چه از جنبه واقعا پایبندی به اون آرمانهای کمونیستی به واقع به صف کارگرانی تعلق داشت که همین کمون پاریس را به وجود آوردند.
خُب، خیلی از شما در مورد رفیق مادر میدانید در مورد مبارزاتش میدانید، در مورد آن پایداریهایش در مقابل شکنجه گران ساواک رژیم شاه ، همه اینها را مطمئنا با خبر هستید و مادر نه فقط شکنجه های جسمی بلکه واقعا توی زندان سختی هایی را متحمل شد که هر کدام از آن سختی ها واقعا یک تراژدی بود و حالا سئوال این است که چطور یک همچین چیزی امکان پذیر شد که مادر این همه درد را تحمل کرد این همه سختی ها را. این را باید بگوئیم که مادر واقعا درد و رنج کارگران و زحمتکشان را با پوست و گوشت خودش واقعا لمس میکرد. چون خودش واقعا از این طبقه بود و از طرف دیگر مادر پایبند آرمانهای کمونیستی بود و خواستش این بود که این نظام ظالمانه سرمایه داری از بین برود و بجای آن یک نظم واقعا کارگری بوجود بیاید. به واقع این کمون پاریس سرمشق مبارزات مادر بود و مادر هم بدون هیچ چشم داشتی همه این سختی ها و شکنجه ها را برای رسیدن به اون هدفی که همانا هدف انقلابی و کارگری بود، این ها را تحمل میکرد.
خُب رفیق مادر اولین آموزش های سیاسی اش را به قول خودش در نزد پسر و رفیقش نادر شایگان، زنده یاد نادر شایگان، گذرانده بود و همین طور در کنار دوستان وی. یعنی مادر خودش هم همیشه میگفت چقدر خود نادر و دوستان نادر و از جمله زنده یاد جهانبخش پایداری را خیلی دوست داشت و همیشه می گفت که خُب من می دیدم که اینها با جوانهای دیگر خیلی فرق می کنند. جوان هائی هستند که اصلا هیچ سودائی جز رهائی انسانهای زحمتکش و کارگر مثل خود مادر را در سر ندارند؛ به همین خاطر همه اینها را خیلی دوست داشت و در رابطه با آنها در بحث هاشون شرکت داشت، کتاب می خواند و از طریق آنها آگاهی پیدا کرد؛ ولی خُب وقتی نادر در یک درگیری مسلحانه در زمان شاه با نیرو های مسلح شاه شهید شد، مادر زانوی غم به بغل نگرفت بلکه اومد و شروع کرد به تداوم مبارزات خودش و پیوست به چریکهای فدائی خلق؛ با سه بچهای که خردسال بودند؛ با اون ها پیوست به خود سازمان. و بعد حالا در زمان دهه ۵۰ که این اتفاق افتاد مادر وقتی که به چریکهای فدائی خلق پیوست تقریبا میشه گفت کمتر از سه سال بودش که جنبش مسلحانه در ایران شروع شده بود و مادر وقتی که آمد و پیوست فقط جوان های انقلابی بودند که در این جنبش شرکت داشتند.
مادر به واقع اولین مادر در میان مادران و افراد زحمتکش جامعه بود که آمد به جنبش مسلحانه پیوست و وقتی که این کار را کرد در حقیقت این به معنی این بود که آغاز و اولین پیوند بین توده و پیشاهنگ بود، پیشاهنگ انقلابیای که توی صحنه بود. خود مادر از مبارزات واقعا شجاعانه و خیلی با صداقت و با از خود گذشتگی چریکها، انقلابیون مسلح، خیلی تاثیر گرفته بود به خصوص از مبارزات زنان چریک که خودش نمونه هائی را همیشه تعریف می کرد که چه چیز هائی و چقدر روش تاثیر گذاشته. پس از اینکه مادر به چریکهای فدائی خلق میپیونده این باعث می شه که خیلی از -چون خبرش را در نشریه سازمان که اون موقع بود پخش کرده بودند – افراد دیگری هم بیایند و تشویق بشوند و هر چه بیشتر مادران دیگری هم در این جنبش شرکت بکنند. به هر حال من اگر خلاصه بکنم اینه که مادر واقعا به خوبی میدانست که این حکومت سرمایهداران همانطور که امروز ما در ایران شاهدش هستیم واقعا هیچ معنای دیگری جز تحمیل فقر و بدبختی و رنج و عذاب حالا نه فقط برای کارگران بلکه واقعا به اکثریت آحاد جامعه نداره به همین خاطر هم مادر واقعا می گفت کمون زنده است و مساله اش این بود که واقعا در ایران هم یک حکومت کارگری به وجود بیاید. من این را هم در آخر بگویم که تجربه نشان میدهد وقتی که یک پدیدهای میخواهد به اصطلاح به حد تکامل خودش برسه و کاملا تثبیت بشه در طول زمان علائمی از خودش نشان میده. کمون پاریس بواقع اولین تلاش کارگران برای اینکه حکومت خودشان را در آنجا بر پا بکنند بود و ما بعدا دیدیم که این کمون واقعا یک جرقه بود که گُر گرفتنش را در سال ۱۹۱۷ در انقلاب روسیه دیدیم. در نتیجه ما میتوانیم امیدوار باشیم که کارگران و زحمتکشان جهان در آینده واقعا خواهند توانست علیه این سیستم مبارزه بکنند واین سیستم را نابود کنند و حکومتهای کارگری خودشان را بوجود بیاورند؛ به هر حال این امید و آرزوئی بود که مادر به آن باور داشت و ما امروز در کنار این دیوار کموناردهای پاریس بر حقانیت این امید و آرزوی مادر پای میفشاریم و یاد مادر، رفیق مادر، فاطمه سعیدی شایگان گرامی باد! باز هم ممنون از شما که اینجا بودید.