زنده و مرده‌ی سرنگونی‌طلبی (ضدِّاحاله‌ی 5)

پویان صادقی

علیرضا تشیّد به من ایراد گرفت، گفت چرا گفتی مسأله‌ی ما آزادی است؟ مسأله‌ی ما این نیست. (زمان بازیافته، خاطرات سیاسی بهمن بازرگانی)

تحلیل یعنی نشان دادن و پیگیری وثیق و دیالکتیکی فراروندی که در آن یک‌چیز، به آن‌چه که هست و به خودش تکوین یافته است. تبیین یعنی واکاوی درون‌ماندگار یک‌چیز و فهم شدآیندهای آن که چگونه هر مرحله به وساطت دیالکتیک بسندگی‌ـنابسندگی از درون مرحله‌ی پیشین گامی بروزین می‌نهد. مارکسیسم هم آن متدی را فراهم می‌کند که سیر تحلیل و تبیین به‌پیش رانده شود. لیکن پیش‌انگاره‌های برآمده از نمود و فرانمودِ حاصل از جلوه و پدیدارِ «چیز»، همان‌ها هستند که باید ضمن نفوذ و رسوخ از میان درز و فُرج و شکاف‌هایشان به آن چیز، غلبه بر آن‌ها نیز صورت گیرد. در غیر این‌صورت مارکسیسم نه‌تنها علم شناخت و دگرگونی طبقاتی وضعیت نخواهد بود که هیچ، بل بدل به ابزاری می‌شود که حاملینش را از واقعیتِ پیش چشم‌هایشان دور هم خواهد کرد. متد دیالکیتیکی از بسیط‌ترین و ساده‌ترین پدیدارهای پیشِ چشم شروع کرده و با به دیده‌انگاشتنِ آن‌ها مسیر پرپیچ‌وخم تبیین را می‌آغازد تا نه‌تنها به ذات دست یابد بل‌که در بازگشت و بازتابَش، آن پدیدارها و تظاهرها را نیز هم‌چون جلوه‌های ضروری ذات و چیز درک کند و آن ثنویت برناگذشتنیِ بین ذات و پدیدارهایش را بدل به وحدتی برگذشتنی نماید. اما گامی دیگر نیز برداشتنش ناگزیر است و آن این‌که ذات حین وضع پدیدار، تظاهر و جلوه‌هایش، در واقع خود را نیز وضع می‌کند. ذات و چیزْ یک رابطه‌مندی مطلق است.

آری، در غیراین‌صورت هتک و تعدّی به واقعیتِ پیشِ چشمْ آن‌ امری‌ست که رخ خواهد داد و این است سرشت و سرنوشتِ بینشی که اسلوب‌های روش‌شناختی را به طاق نسیان سپرده باشد. متد دیالکتیکی نه به لطافت فاکت دچار است و نه رهزن و هَتّاک و متعدّی به واقعیت؛ در واقع، مبارزه با واقعیت در سطح طبقاتی‌ـ‌انقلابی لازمه‌اش از قضا عدم هتک آن در سطح شناخت است.

تضادها دو راه حل را پیش می‌گذارند: حل‌شان و دیگری انحلال واقعیت و وضعیتی که آن تضاد را پیش نهاده است. به‌طور مثال در خصوص تضاد کار مزدی مسأله یا حل‌اش است یا انحلال وضعیتِ پیش‌گذارنده‌ی آن. مسیر حلْ علی‌رغم صورت رادیکالش در واقع یک مسیر رفرمیستی محض است که دامنه‌ی فعالیت تضاد را می‌گسترد و مسیر دوم است که انقلابی‌گری تام است و انقطاع غیرغایت‌انگارانه‌ی تطورِ تضاد و ارتفاع انقلابی‌ـ‌تمدنیْ از آن، در همان هیبت و پرهیب کنونی‌اش، است. تضاد کار مزدی و سرمایه آنتاگونیستی است و تنها مسیر انقلابیْ الغا و انحلال وضعیتی‌ست که آن تضاد را پیش نهاده است: وضعیت سرمایه‌دارانه.

شکاف جمهوری اسلامی ایران (ج.ا.ا) با امپریالیسم آمریکاییْ شکافی‌ست سرتاسر سرمایه‌دارانه. حل آن در واقع همان سرنگونی‌طلبی‌ای است که به‌قطع بورژواـ‌امپریالیستی است و موضع کمونیستیْ مقابله‌ی تام‌وتمام با این حل است. لیکن انحلال آن نیز بورژوایی‌ست. توانِش اعتلای انقلابی در این شکاف وجود ندارد. انحلال آن یعنی یک جابه‌جایی هژمونیک از امپریالیسم کهن به امپریالیسم نوین که در آن، شکاف پیشین دیگر اصلاً نمی‌تواند وجود داشته باشد. اگر چپ برانداز اسیر چنبره‌ی حل است و لذا دچار دموکراسی‌خواهی‌ای بورژوایی، چپ محور مقاومتی گرفتار ماز انحلال است و لذا دچار ضدامپرالیسمِ‌آمریکایی‌گریِ بورژوایی. برای کمونیسمْ موضعْ تقابل با حل و استقبال درگیرانه از گرایش‌مندی به انحلال و سازمان‌دهی پراتیک طبقاتی‌ـ‌انقلابی در ضمن آن است. لیکن در این‌جا یک رمز نهفته است: میان‌پرده‌ی افول هژمونی و جابه‌جایی هژمونیک که خود واجد مرحله‌بندی و سیر فرازیابنده است، فاز فعلیت مشخص انقلاب و اعتلای مبارزه‌ی طبقاتی نیز هست و اگر جابه‌جایی به‌تمامی رخ دهد، این فرجه‌ی تاریخاً متعیّنِ فعلیت مشخصِ انقلابِ مبتنی بر میان‌پرده‌ی افول هژمونیک بسته خواهد شد. لذا، رصد دقیق وضعیت و به کمان حلّاجی سپردن‌اش و واکاویدنِ فراز و نشیب‌های این میان‌پرده از اهمیت وافر و حیاتی برخوردار است. نیروی سرنگونی‌طلبیِ برآمده از شکاف ج.ا.ا و امپریالیسم آمریکایی و قّوه‌ی برآمده از تعارض بورژوازی نوین جهانی و بورژوازی کهنه‌ی جهانی دوشادوش هم پیش می‌روند و به درون یک‌دیگر تاب خورده‌اند و در هم دوسیده‌اند. نیروی اول گرایشی بس میرنده است و قوّه‌ی دوم کِشندی بس فرازیابنده و تعیّن‌بخش نهایی؛ و به طرفه‌العینی اولی می‌تواند تعیین‌کنندگی خود را به‌تمامی از دست داده و تماماً به درون دومی کشیده شود. این میرندگی و فرازیابندگی در برآمد تطورات جامعه‌ی مدنی ایران نیز قابل ردیابیِ وثیق است که، به موازات تطورات گفتمانی و نهادمندی ج.ا.ا، دارد یک لایه‌ی وسیع پرومحورمقاومت در آن تکوین می‌یابد. در وهله‌ی نهایی این تطور در جامعه‌ی مدنی ایران هیچ نیست الّا تطوراتِ تکوینی بورژوازی نوین جهانی.

مبارزین طبقاتی ضمن رصد و تبیین، باید دقیقاً مبتنی بر اصول بلشویکی سازمان‌دهی پیش بروند. معلوم است که قرار نیست عروج مبارزه‌ی طبقاتی در بازه‌ی زمانی میان‌پرده‌ی افول هژمونیک در گل‌وبلبل و صلح‌وصفا پیش برود. به‌هیچ‌وجه نباید دچار اینرسی و مانْدِ زمان شد و نشاید که از پس انگاره‌هایی که خودِ واقعیت بی‌مسمایشان می‌کند برنیامد و در آن‌ها آرمید. باید قلب، روح، قوای ذهنی را آهیخته ساخت و حِلم و بردباری را افزود. صیقل دادن ثقل سیاسی‌ـ‌تشکیلاتیِ طبقاتی اکنون ضرورتش روشن‌تر و مبرم‌تر از گذشته است.
*****

[ناصر کاخ‌ساز] گفت باید در راه دموکراسی مبارزه کرد. گفتم پس ما عقب‌نشینی کردیم دیگر. عوض این‌که طرف کمونیسم بِرَوید، برگشتید و سوسیالیزم را هم از دست دادید و حالا می‌گویید دموکراسی، آره. می‌خواستید بالای کوه بروید، آمدید پایین کوه. (خاطرات صَفَرخان قهرمانیان، سی و دو سال مقاومت در زندان‌های شاه)

گفته شد که رانه‌ و فعل سرنگونی‌طلبیِ حاصل از شکاف ج.ا.ا و امپریالیسم آمریکایی به‌منزله‌ی یک محتوا و فحوا تاکنون سه فرم استحاله‌گراییِ دوم خردادی، انقلاب مخملی 88 و براندازی 1401 را از سر گذرانده است و با شکست آخریْ ناگزیر و به دلیل نابسندگی‌اش وارد فرم تازه‌ی خود خواهد شد: تهاجم نظامی امپریالیستی. صراحتاً و مبتنی بر نظریه‌های کلیت‌نگرانه‌ای که تاکنون پرورانده شده‌اند قید شد که:

بر اساس فشار خودِ انکشاف واقعیتْ شکل متأخر سرنگونی‌طلبی یعنی جنبش بورژواـ‌امپریالیستی براندازانه‌ی ز.ز.آ، به‌مثابه حضور صرفاً خیابانی از حیّز انتفاع ساقط شده و … اینک جنبش سرنگونی‌طلبیِ برآمده از شکاف حاکمیت سرمایه‌دارانه‌ی جمهوری اسلامی ایران و امپریالیسم آمریکاییْ پس از عبورِ شکست‌بارَش از منزلگاه‌های [پیشین‌اش] به منزلگاه نهایی‌اش رسیده است: حمله‌ی خارجی در پیوند با شورش‌های مجاهدینیستیِ داخلی.

فعلاً و در دیالکتیک «نیرو» و «قوه‌ای» که فوقاً ذکر شد، جنگ کنونی یک جنگ امپریالیستی یا جنگ دوقطبی جنگ‌افروز و یا با هر عنوان دیگری نیست، بل‌که یک تهاجم امپریالیستی نظامی سرنگونی‌طلبانه است که هدفش نه افزودن قدرت چانه‌زنیِ بیش‌تر بر سر میز مذاکرات و یا صرفاً نابودی قوای موشکی و هسته‌ای ج.ا.ا، که سرنگونی ج.ا.ا به قصد بازگشت دادن خطه‌ی ایران به مدار امپریالیسم آمریکایی است. پس تکلیف روشن است: تقابل تام‌وتمام علیه تهاجم نظامی طفیلی امپریالیسم آمریکایی که کل دم‌و‌دستگاه بلوک امپریالیسم آمریکاییِ در حالِ افول به همراه آن است و قطعاً در تدارک آتشِ تهیه‌ی آن حضور دارند و هردم ممکن است وارد دخالت مستقیم‌تر نیز بشوند. اگر در فرم پیشینْ مجاهدینیسم به‌مثابه نوک پیکان سرنگونی‌طلبی و در قامت براندازی عمل می‌کرد، اکنون جای‌ها پس و پیش شده‌اند و هم‌اکنون این مجاهدینیسم است که پشت‌دست تهاجم مستقیم نظامیِ امپریالیستی ایفای نقش می‌کند. محتوای سرنگونی‌طلبانه‌ای که روزگاری با رفرمیسم، روزگاری با «رأی من کو؟»، روزگاری با مسأله‌ی حجاب میان‌جی‌مند می‌شد و در شکل جنبش‌های اجتماعی بروز می‌یافت، این‌بار با تهاجم نظامی دارد رَقَم می‌خورد؛ و با تمام تفاوت‌هایی که در رأس نیروهای سیاسی پیش‌برنده‌ی این فرم‌ها، در نزد سوژه‌های حامل این فرم‌ها، در سبک کارهای اتخاذی و در نتایج‌شان وجود داشته، این‌ها همگی پیوستار تطورات یک «نیرو» هستند که در یک سلسله‌ی درزمانی تطاول یافته‌اند.

شکل بروز این فرم نوین سرنگونی‌طلبی، یعنی تهاجم امپریالیستی نظامی کاملاً بر این امر صحه می‌گذارند که تدارک اصلی آن درست از فردای شکست شکل سوم، ز.ز.آ، آغاز شده بوده است و مانند فرم‌های پیشینْ هدفْ منطقاً و ساختاراً سرنگونی نظام سیاسی ج.ا.ا است. تعمیق فرآیند افول هژمونی با درگرفتن جنگ اوکراین، عملیات طوفان‌الاقصی، جنگ جهانی تعرفه‌ای ترامپ، تنش فزاینده بر روی مسأله‌ی تایوان بین آمریکا و چین، تحولات آفریقای مرکزی، جنگ سه روزه بین هند و پاکستان و… از سویی، و هزیمت ز.ز.آ از سوی دیگر، عزیمتِ رانه‌ی سرنگونی به‌مثابه محتوا را در یک فرم جدید ناگزیر می‌ساخت: تهاجم نظامی امپریالیستی.

فاهمه‌ی بورژوایی ج.ا.ا می‌داند که در نهایت باید بجنگد ولی از آن‌جا که باز هم می‌داند جنگ تمام‌عیار و به‌تنهایی‌اش با بازوهای نظامی امپریالیسم آمریکا در نهایت می‌تواند به فروپاشی و سرنگونی‌اش منجر شود، از آن احتراز می‌کند تا جنگ را در قامت جهانی‌اش و در بحبوحه‌ی دُژستان جابه‌جایی هژمونی برزمد. لذا، لاجرم ج.ا.ا از درگیری نظامی مستقیم احتراز می‌کرد و مجموعه‌ی تاکتیک‌هایی به‌منظور شکست دادن فرم چهارم از سوی نظام بورژوایی مستقر در ایران در حال اجرا شدن است مثل جذب بیش‌ترِ بال لیبرالیستیِ در حال تکامل مقاومت به درون شاکله‌ی قدرت اجرایی، پیش‌برد تقابل از طریق نیروهای متحد منطقه‌ای، شروع “مذاکرات” غیرمستقیم با آمریکا، وارد شدن در اتحادهای نزدیک‌تر با دولت‌های نظیر چین و روسیه و… . مذاکرات از سمت امپریالیسم آمریکا ابزاری جهت تسلیم بی‌هزینه‌ی ج.ا.ا بود و به‌موازاتش تدارک زمان برای آمایش عملیاتی‌ـ‌‌نظامیِ طفیلی‌اش اسرائیل و از سوی ایران تاکتیکی برای احتراز از فرم چهارم سرنگونی‌طلبی.

از سوی دیگر، عملیات طوفان‌الاقصی که خود در پیوستار مبارزه‌ی فلسطینی‌ها و بر زمینه‌ی افول هژمونی رخ داد و نشان‌گر و تعمیق‌دهنده‌ی آن بود و موجودیت اسرائیلِ طفیلی امپریالیسم را با خطر جدی مواجه ساخت، تعجیل امپریالیسم در اجرایی کردن فرم چهارم را موجب شد. احتراز ج.ا.ا از جنگ مستقیم تابدان‌جا بود که برخلاف سال 2014 که با تمام توان وارد جنگ سوریه شد، یک دهه بعد و با وجود داشتن تجربه‌ی ده سال جنگ در آن جغرافیا، از ورود بدان امتناع کرد. چرا که می‌دانست بر خلاف دوره‌ی قبل که با گروه‌های مختلف شبه‌نظامیِ تحت حمایت تامّ‌وتمام ناتو و بلوک امپریالیستی جنگید، این‌بار مستقیماً وارد جنگ و رودررویی با آمریکا و اسرائیل خواهد شد. پس نظام بعث اسد مشمول احتراز ج.ا.ا از جنگ مستقیم نظامی شد.

اسرائیل یک دولت‌ـ‌ملت بورژوایی نیست و طفیلی امپریالیسم آمریکایی است. ج.ا.ا نماینده‌ی سیاسی و دولت متعارف شیوه‌ی بازتولید سرمایه‌دارانه‌ی حاکم بر ایران است. رابطه‌ی آن‌ها پیشاپیش به دلیل ماهیت اسرائیل و مخروج‌بودگی ج.ا.ا از منظومه‌ی امپریالیستی خصومت مطلق است که ساختاراً در طرد و حذف نهایی یکی تقویم می‌شود. پس رونوشت‌های چپ و راستی که چنین چیزی را قاعدتاً نمی‌بینند و قول می‌کنند که هر دو یک چیزند، به‌واقع گرفتار انحطاطی محتوایی‌اند که توانایی نجات و رستگاری هیچ‌چیز را نداشته و بل‌که یکی از فسادها و سمپتوم‌های وضعیت‌اند.

دیالکتیک میرندگی و فرازیابندگی بورژوازی کهن و نوین و دگردیسی سرنگونی‌طلبی به فرم چهارم‌اش پس از شکست ز.ز.آ، امپریالیسم و طفیلی‌اش را در یک اضطرار قرار داده و این‌همه دارد یک صحنه از تاریخ خاورمیانه و جهان را به نمایش می‌کشاند. عملیات نظامی و تهاجم امپریالیسم آمریکا که از آستین طفیلی‌اش بیرون آمده است یک عملیات سرنگونی‌طلبانه است که بدون اِجماعِ به‌اصطلاح افکار عمومی جهانی نیز پیش خواهد رفت و لذا عملیاتی‌ست غیرهژمونیک که هیچ کدام از دال‌های گفتمانی نابودی بنیادگرایی و توسیع دموکراسی و … در مورد آن مصداقیت ندارد و لذا به همین دلیل واسطه‌ی تعمیق و تسریع افول هژمونی آن در وهله‌ی نهایی خواهد بود.
*****
فهم یک جامعه‌ی سوسیالیستی به‌عنوان قلمرو برابریْ یک فهم یک‌سویه‌ی فرانسوی است که از شعار قدیمی «آزادی، برابری و برادری» برگرفته شده است… باید از آن، مانند تمامی انگاره‌های یک‌سویه‌ی مکاتب سوسیالیستیِ سابق فراتر رفت. این انگاره‌ها ثمره‌ای جز سردرگمی نداشته‌اند. (نامه‌ی فردریش انگلس به آگوست بِبِل، به تاریخ مارس 1875)

بُعدهای مختلفِ کلیت به درون هم تاب خورده‌اند و همگی صوَر یک چیزند. کلیت دربرگیرنده‌ی تمامیِ این ابعاد و اجزا است. تمامیت در فعلیت‌اش به وساطت تطور اجزایش خود را وضع می‌کند و یک رابطه‌مندی مطلق است. تمامیت تصادفی‌بودنِ اجزایش را لحاظ می‌کند، در برگرفته و مشمول خود می‌سازد و به‌منزله‌ی دقایق و وهله‌هایی از خودش وضع کرده و نیز معنا می‌بخشد. تمامیت، در وهله‌ی نهایی و به‌شکل قفانگرانه و بنیادگذار، در واقع اجزایش را از بطن و زهدان خود می‌زاید.

کلید افول هژمونی در فاز نظامی‌اش از بحران 2008 اقتصاد جهانی روشن شد تا تصادفِ خودسوزی یک دست‌فروش در تونس، بروز ضرورتی را سرآغاز شود که در قیام‌های عربی و جنگ داخلی سوریه شعله‌ور شد، در اوکراین گُر گرفت، در طوفان‌الاقصی شدت یافت، در تایوان دارد هیمه‌اش انباشته می‌شود و هم‌اکنون یکی از پرده‌های سترگش در تهاجم نظامی طفیلیِ امپریالیسم آمریکایی به ایران به نمایش درآمده است. همه‌ی این‌ها بر زمینه‌ی عام مادی افول هژمونی امپریالیسم آمریکایی در حال رخ دادن است و هیچ یک از این نزاع‌ها، تأکید می‌شود هیچ یک از این نزاع‌ها، تا تعیین تکلیف نهاییِ فراروند جابه‌جایی هژمونیک بسته نخواهند شد، و کانون‌های تازه‌تری از نزاع بورژوازی کهن و نوین بر آن‌ها افزوده خواهند شد که نمونه‌ی جنگ سه روزه‌ی هند و پاکستان و نوع آرایش جهانی حول آن نیز گویای واضح آن بود. تمامی نزاع‌های دیرنده بر بستر میان‌پرده‌ی افول هژمونی و نبرد بورژوازی کهنه و نو ساختاراً در حالِ بازدلالت‌یابی‌اند و ماندن در جزئیت‌ها و سوابق تاریخی نزاع‌ها که قطعاً باید مؤلفه‌های درخورِ التفات باشند نیز، تحلیل را به کوره‌دهی پَرت رهسپار خواهد کرد. نزاع نیروهای سیاسی پیش‌برنده‌ی بورژوازی نوین و کهنه‌ی جهانی درون قاطبه‌ی دولت‌ـ‌ملت‌های بورژوایی‌ای که هنوز جایابی نکرده‌اند حدت خواهد یافت و در این میان راست افراطی و شبه‌فاشیسم و فاشیسم نیز دم‌افزون خواهند بود.

ج.ا.ا از تهاجم امپریالیستی فعلی یا زنده بیرون می‌آید که تطورات پیش‌گفته‌ی جامعه‌ی مدنی به‌سوی محور مقاومت با توش و توانی دَه‌چندان ادامه خواهند یافت و یا فرومی‌پاشد که این امر جبهه‌ی بورژوازی نوین جهانی را ضربه‌ای سخت خواهد بود از جانب بورزوازی کهنه‌ی میرنده. هم در حین جنگ و هم پس از فروکش آن در دو حالت متصور فوق، مسیر برای کمونیست‌ها و طبق شرایط مشخص، روشن است: تقابل با تهاجم امپریالیستی با درنظرگرفتنِ تامّ مضامین طبقاتیْ در حین جنگ؛ آماده‌سازی پرولتاریا و سازماندهی آن برای مبارزه‌ی سترگ با بورژوازی نوینِ در حال عروج در حالت زنده بیرون آمدن و پیروزی ج.ا.ا؛ و سازماندهی و شرکت در نبرد با امپریالیسم و طفیلی و ایادی‌اش در صورت فروپاشی و سرنگونی‌ ج.ا.ا. این‌گونه نیست که بنیان مادی و “مدنیت” و “اجتماعیتی” حفظ شود تا بعداً در چارچوبه‌های آن مبارزه‌ی طبقاتی پراتیک شود. در شرایط جنگی فعلی و نیز در بطن جنگ‌های جابه‌جایی هژمونیک، خودِ دخالت و پراتیک صحیحِ کمونیستیِ برآمده از تحلیل صحیح، بخشی از همان پیش‌بُرد مبارزه‌ی طبقاتی است و اتفاقاً از مهم‌ترین بخش‌های آن.

بنابراین زین پس، پراتیک کمونیستی ضرورتاً و کیفیتاً وارد دوره‌ای مؤثر شده است و به‌هوش بودن، فهم دقیق گرایش‌های مکنونِ در واقعیت، پس و پیش نیفتادن از واقعیت و انکشاف گرایش‌های آن، حرکت دقیق بر اساس اسلوب سازمان‌دهی بلشویکی و جذب و درونی کردن عالی‌ترین کیفیت‌های تاریخی مبارز طبقاتی‌ـ‌کمونیست از الزامات این پراتیک کمونیستی است.

چپ، در تمامی فرم‌های تاکنونیِ سرنگونی‌طلبی که دقیقه‌هایی توده‌ای‌ـ‌جنبشی بودند می‌توانست در جناح چپ‌شان بایستد، چه در منتهاالیه جناح چپ جنبش دوم خرداد، چه در منتهاالیه جناح چپ جنبش منحط سبز و چه در منتهاالیه جناح چپ معرکه و جنبش ز.ز.آ که این آخری را با توجه بر فرمش در مِلک طلق خویش می‌دانست. لیکن چپ برای قرارگرفتن در جناح چپ فرم چهارمْ به‌لحاظ گفتمانی و سبک کاری دست به عصا است. دیگر جنبش مدنی و اجتماعی و خیابانی سرنگونی‌طلبانه‌ در معنای مألوفش مرده است و وجود ندارد که چپ در منتهاالیه چپ آن قرار گیرد و بیاساید. نیروی سرنگونی‌طلبی اکنون از لوله‌ی سلاح‌ها اِعمال می‌شود و در شکل چهارمش زنده است. طعنه‌آمیز نیست که گفته شود از شعار “پوشش اختیاری” ز.ز.آ تا شلیک “موشکِ” فعلی، هیچ تنافر محتوایی‌ای وجود ندارد. پس چپ برانداز و دموکراسی‌خواه دیگر معنای سیاسی‌ای در جغرافیای سیاست ایران ندارد. یا باید به چپ صهیونیست بدل شود که امثال حزب کمونیست کارگری ابایی از آن ندارند، یا باید به خیل چپ محورمقاومتی بپیوندد، یا باید منفعل و پاسیفیستی شود و یا باید با بازاندیشی در کل گفتمانِ تاکنونی‌اش و گسست مطلق از آن‌ها به جرگه‌ی سرخ مبارزین طبقاتی بپیوندد. اگر در گذشته سرنگونی‌طلبی به شکل حنبشی‌ـ‌توده‌ای بروز می‌کرد و الزام عمل کمونیستی تقابل تامّ‌ّوتمام با نیروی سیاسی رهبری‌کننده‌ی آن در هر فرمش بود و نیز مبارزه با تمامی بروزات هر فرم، در شکل کنونی نوک پیکان نه یک نیروی اپوزیسیونیستی بل‌که طفیلی امپریالیسم آمریکایی است. لذا تقابل با سرنگونی‌طلبی پیوند آشکارتری می‌یابد با مبارزه‌ی ضدِّامپریالیستی و طفیلی‌اش اسرائیل. از سوی دیگر، نه به‌رغمِ بل‌که به همین دلیل، این تقابل قویاً می‌باید و می‌شاید با تکیه بر مضامین طبقاتی و پرولتری و با درنظرگرفتنِ کِشندهای واقعیت به سوی آینده‌ی بورژوایی، پیش برده شود؛ چنین ظرفیتی را نیز خود انکشاف واقعیت و فروریزی سوبژکتیویته‌های پیشین در اختیار مبارزین طبقاتی قرار می‌دهد. قطعاً چپ محور مقاومتی بر بخش اول و با گفتمان‌هایی چون “مبارزه با استعمار” تأکید خواهد کرد. این چپ نشان داده است که می‌تواند با تکیه بر نئوفوردیسم، تعارض با نئولیبرالیسم، ضدِّامپریالیسم آمریکایی بودن و … دقیقاً از پیش‌برنده‌های همان تطوّر جامعه‌ی مدنی به سمت محور بورژوایی مقاومت و از قوّه به فعل درآوردنِ هرچه‌بیش‌تر آن باشد و در صورت زنده بیرون آمدن ج.ا.ا با توان بیش‌تری به مسیرش ادامه خواهد داد و با اقبال بیش‌تری نیز مواجه خواهد بود. لذا یکی از اَرکان پیش‌رَوی مبارزه‌ی طبقاتی و کمونیسم در ایران و منطقه فهم این موضوع و ورودِ مؤکدتر به تقابل با آن است.

مارکس و لنین و سایر آموزگاران بزرگِ پرولتاریا و زحمت‌کشان هیچ‌گاه ایشان را علیه جنگ فراخوان ندادند. جنگ ادامه‌ی سیاست در جهان بورژوایی و برخواسته از ضروریات آن است. ما نیز پرولتاریا و متحدین زحمت‌کشش را نه علیه جنگ بل‌که برای جنگ فراخوان می‌دهیم. هم در این جنگی که محصول تهاجم امپریالیستی است کمونیست‌ها پرولتاریا و زحمت‌کشان را به فُکاه صلح‌طلبی فرانمی‌خوانند و هم در جنگ مهیب جابه‌جایی هژمونیک که لاجرم پرولتاریای جهانی را به مغاک خود خواهد کشید و آن‌چنان که از قراین و گرایش‌ها پیداست چندان طول نخواهد کشید که در نفیرش دمیده شود.

تأکید می‌شود که بایسته و شایسته است که عظیم‌ترین نیروهای خلاقه‌ی مادی و معنویِ طبقاتی‌مان را تکمیل و تجمیع سازیم تا بتوانیم از میان کوران و طوفانی که شیوه‌ی زیست و بازتولید سرمایه‌دارانه به‌شکل دم‌افزونی دارد در پیکره‌ی جهان پمپاژ می‌کند به‌شکلی انقلابی‌ـ‌طبقاتی گذر کنیم تا به هدف دست یابیم: انحلال وضعیت و شیوه‌ی زیست و بازتولید موجود. این کوران و طوفان دسته‌های هردم‌بزرگ‌تری از پرولتاریا و زحمت‌کشان را با وساطتِ لرزش پای‌بست‌های ذهنیت‌های بورژواییْ به سوی نبرد با وضعیت موجود می‌کشاند و این کمونیسم است که تاریخاً اثبات کرده که می‌تواند نیروی سیاسی تعیین‌کننده در این هنگامه‌های زایمان تاریخ باشد که کهنه در حال مرگ و نو در حال زایش است.

پیام بگذارید