لقمان مهری
در روزهایی که خطر اعدام چندین زندانی سیاسی کرد بیش از هر زمان دیگری جدی شده، و وضعیت سرکوب در کردستان ایران به نقطهی بحرانی رسیده، بیانیهی اخیر «هفت حزب کردستانی» با هدف جلب حمایت بینالمللی برای توقف این موج از اعدامها، گامی ضروری و انسانی بود.
اما واکنش سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) به این بیانیه، نهتنها بهطرز تأسفباری جانبدارانه، بلکه حاوی تناقضات نظری و اخلاقی جدی است. راه کارگر نه تنها از در نقد وارد نشد، بلکه بیانیهای با رویکردی تخریبی منتشر کرد که نه تنها به دلایل انسانی و اضطراری چنین بیانیهای بیتوجه بود، بلکه سادهانگارانه این احزاب را به همسویی با پروژه امپریالیستی، متهم میکند. راه کارگر در بیانیهاش، ائتلاف این احزاب را تیر خلاصی به جنبش “زن، زندگی، آزادی” مینامد، اما نادیده میگیرد که این خیزش دقیقاً در خاک کردستان و با خون ژینا امینی آغاز شد. بیانیه راه کارگر، از یکسو خود را همسنگر جنبش “زن، زندگی، آزادی” میداند، اما از سوی دیگر، با بیتوجهی مطلق به خاستگاه تاریخی و جغرافیایی این خیزش، یکی از مهمترین صداهای آن را نادیده میگیرد. راه کارگر، بر خلاف ادعایش مبنی بر حمایت از جنبش “زن، زندگی، آزادی”، صدای اصلیترین قربانیان آن جنبش را بهخاطر یک بیانیه تاکتیکی در دفاع از زندانیان اعدام، به همدستی با امپریالیسم متهم میکند. آیا سکوت در برابر اعدامها و امید بستن به وحدت انتزاعی کارگران و فرودستان بدون صدای ملیتها، شکل دیگری از ناسیونالیسم مرکزگرای چپنمایانه نیست؟ راه کارگر، در حرکتی خطرناک، درخواست این احزاب برای جلب فشار دیپلماتیک بینالمللی برای جلوگیری از اعدامها را با پروژهی «تغییر رژیم» و «لیبیاییسازی ایران» یکی میداند. این تحلیل نادرست، تفاوت اساسی میان دخالت بشردوستانه برای توقف اعدام و حمله نظامی امپریالیستی را عمداً نادیده میگیرد. در شرایطی که جمهوری اسلامی نهتنها مخالفانش را سرکوب میکند، بلکه به صورت سیستماتیک از اعدام سیاسی برای ایجاد رعب استفاده میکند، در چنین شرایطی، فراخوان به فشار جهانی، نه فقط مشروع، بلکه لازم است. اگر مخالفت با اعدام و درخواست حمایت رسانهای و حقوق بشری، تبدیل به نشانهای از ائتلاف با امپریالیسم شود، در آن صورت هر جنبش دموکراتیکِ تحت ستمی، باید پیشاپیش محکوم به سکوت و مرگ باشد.
یکی از بحرانهای مفهومی در بیانیه راه کارگر، ناتوانی آن در فهم پیوند میان ستم ملی، طبقاتی و جنسیتی در کردستان است. راه کارگر با نگاهی تقلیلگرا، گویا تنها کارگر “فارسیزبانِ مرکز” را به رسمیت میشناسد. در حالیکه احزابی مانند حزب کمونیست ایران و کومله، دههها در دل طبقه کارگر کردستان، در کنار معلمان، زنان، کارگران مهاجر، زندانیان سیاسی و شوراهای محلی بودهاند، اما راه کارگر آنها را در عرض گروههایی مانند خبات یا پاک قرار میدهد، بدون تمایز نظری و اجتماعی. آیا این همان تحلیل ماتریالیستی است که چپ ادعای وفاداری به آن دارد؟ یا این فقط یک برخورد پیشداورانه سیاسی است که با واقعیت میدانی کاری ندارد؟ بیانیهی راه کارگر، انگار آگاهانه نمیبیند که بخش زیادی از نیروهای این ائتلاف از خانوادهی چپ هستند، از جمله حزب کمونیست ایران. اما تنها چون این احزاب حاضر نشدهاند در برابر جنایات جنگی و سرکوب جمهوری اسلامی سکوت کنند، اکنون بهطرز عوامانهای به “پروژه لیبیایی کردن ایران” متهم میشوند.
مردم کردستان، تحت ستم مضاعف ملی، جنسیتی و طبقاتیاند. راهکار چپ در چنین شرایطی، باید همزمان بر رهایی ملی و طبقاتی تأکید کند، نه آنکه هر حرکت سازمانیافتهی کردی را بهعنوان خطر جدایی یا پروژهی امپریالیسم تخطئه کند. این نگاه، بیش از آنکه مارکسیستی باشد، بازتولید نسخهای از «چپ امنیتی» است که در دهه ۶۰ نیز در برابر سرکوب ملیتها سکوت کرد. بیانیه راه کارگر، ادعای دفاع از اتحاد طبقاتی در سراسر ایران را دارد. اما این اتحاد، فقط وقتی ممکن است که تنوع نیروها و صداهای موجود به رسمیت شناخته شود. اتحاد واقعی در ایران، تنها در صورتی امکانپذیر است که احزاب چپ غیرمرکزی، بخصوص در مناطقی مانند کردستان، بلوچستان و خوزستان، حق تعیین سیاست مستقل خود را داشته باشند. اتحاد، یعنی توافق بر سر اهداف عمومی و پذیرش اختلافات تاکتیکی، نه حذف و سرکوب صدای متفاوت به بهانه “وحدت.” اگر جنبش چپ، خود را متعهد به سوسیالیسم دموکراتیک بداند، باید هم از حق تعیین سرنوشت ملتها دفاع کند و هم از اتحاد طبقاتی. این دو در تضاد نیستند، مگر آنکه یکی به نفع دیگری قربانی شود. بیانیهی راه کارگر، به جای نقد مشخص و دقیق تاکتیکهای سیاسی احزاب کردستانی، آنها را به همدستی با پروژه امپریالیسم متهم میکند، بدون آنکه هیچ تحلیل مادیگرایانهای از شرایط کردستان یا رفتار دولت ایران ارائه دهد. این بیانیه، به جای همبستگی انتقادی، به سمت مرزبندی تخریبی با نیروهایی رفته که در صف اول نبرد با استبداد، فقر، و سرکوب قرار دارند. اگر دفاع از جان زندانیان اعدامشده، اگر درخواست حمایت جهانی برای توقف جنایت، اگر همبستگی با ملتهای تحت ستم، جرم سیاسی است شاید وقت آن رسیده که «راه» برخی چپها دوباره بازنگری شود. بیانیه راه کارگر، بهجای آنکه پاسخی همدلانه به خطر اعدام پنج زندانی سیاسی باشد، به اتهامنامهای عجولانه تبدیل شد که عملاً همصدای رسانههای امنیتی جمهوری اسلامی شد. اگر چپ بخواهد دوباره اعتبار تاریخی خود را بازیابد، باید بهجای ایستادن در کنار قدرت، در کنار مقاومت بایستد چه در خیابانهای تهران، چه در زندانهای سنندج، چه در کوههای کردستان. در غیر این صورت، نه از انترناسیونالیسم چیزی میماند، نه از اخلاق سوسیالیستی.
لقمان مهری