اخباروگزارش های کارگری 5 دی ماه 1404

اخباروگزارش های کارگری 5 دی ماه 1404

– سیزدهمین روزتجمع اعتراضی کارگران معدن طلای زره ‌شوران تکاب نسبت به سطح نازل حقوق و عدم پرداخت مطالبات برای دوازدهمین روز متوالی با شعار«تولیدطلا عالیه سفره ما خالیه»

– دومین روز اعتصاب وتجمع کارگران شرکت تعمیرات نیروگاه بخار ایرانشهر دراعتراض به کسر حقوق و برخوردهای توهین‌آمیز مدیران و تهدید به اخراج کارگران حق طلب

– زنان کارگر فصلی فاقد قرارداد رسمی ،محروم از بیمه تأمین اجتماعی وحقوق پاینتراز چندر غازحداقل حقوق رسمی

– ادامه اعتراضات قصابان گناوه نسبت به تعطیلی کشتارگاه این شهر با تجمع مقابل استانداری بوشهر

– “از تخلفات پی‌ در پی تا بی‌احترامی به نمایندگان دانشجو”

– بیانیه در مورد بودجه 1405

بودجه ای مبتنی بر “رانت” و “سرکوب”!

دو گانه مستمر در سیاست‌های حکومت.

– قضاوت با شما

هتل؟ دانشگاه؟ یا زندان اوین؟

*******

*سیزدهمین روزتجمع اعتراضی کارگران معدن طلای زره ‌شوران تکاب نسبت به سطح نازل حقوق و عدم پرداخت مطالبات برای دوازدهمین روز متوالی با شعار«تولیدطلا عالیه سفره ما خالیه»

روز جمعه 5 دی برای سیزدهمین روز متوالی، کارگران معدن طلای زره ‌شوران تکاب به تجمع اعتراضیشان نسبت به سطح نازل حقوق و عدم پرداخت مطالبات که از روز23 آذرماه سال جاری دراین بزرگترین معدن طلای خاورمیانه واقع در 35 کیلومتری شهرستان تکاب، استان آذربایجان غربی شروع شده با شعار«تولیدطلا عالیه سفره ما خالیه»داند.

درهمین رابطه:یازدهمین روزتجمع اعتراضی کارگران معدن طلای زره ‌شوران تکاب نسبت به سطح نازل حقوق و عدم پرداخت مطالبات

روزچهارشنبه 3 دی برای یازدهمین روزمتوالی، کارگران معدن طلای زره ‌شوران تکاب به اعتراضشان نسبت به سطح نازل حقوق و عدم پرداخت مطالبات که از روز23 آذرماه سال جاری شروع شده با تجمع دراین بزرگترین معدن طلای خاورمیانه واقع در 35 کیلومتری شهرستان تکاب، استان آذربایجان غربی ادامه دادند.

یکی از کارگران معترض معدن طلای زره ‌شوران تکاب به خبرنگاررسانه ای گفت: کارگرانی که در معدن کار می‌کنند، حقوق و مزایای کمتری نسبت به پرسنل شاغل در کارخانه دارند؛ ما خواستار افزایش دستمزد و بهره‌مندی از مزایای مزدی و مناسبتی هستیم.

وی افزود: به نیروهای کارخانه در اعیاد و مناسبت‌ها پاداش می‌‌دهند اما ما کارگران معدن از این مزایا محرومیم؛ کار در معدن طلای زرشوران سخت است ولی با این حال، متوسط دستمزد ما چیزی حدود بیست میلیون تومان است.

اوادامه داد: ما کارگران معدن طلا، پیمانکاری هستیم و سهم عادلانه‌ای از رنج و مرارت خود نمی‌بریم؛ این عادلانه نیست؛ بایستی مزایای مزدی ما مطابق با سختی‌ کارمان افزایش یابد.

*دومین روز اعتصاب وتجمع کارگران شرکت تعمیرات نیروگاه بخار ایرانشهر دراعتراض به کسر حقوق و برخوردهای توهین‌آمیز مدیران و تهدید به اخراج کارگران حق طلب

روزجمعه 5 دی برای دومین روزمتوالی، کارگران شرکت تعمیرات نیروگاه بخار ایرانشهر به اعتصاب وتجمعشان در این نیروگاه استان سیستان بلوچستان دراعتراض به کسر حقوق و برخوردهای توهین‌آمیز مدیران و تهدید به اخراج کارگران حق طلب،ادامه دادند.

درهمین رابطه:تجمع اعتراضی کارگران شرکت تعمیرات نیروگاه بخار ایرانشهر نسبت به کسر حقوق و برخوردهای توهین‌آمیز مدیران و تهدید به اخراج کارگران حق طلب

روز پنج شنبه 4 دی، کارگران شرکت تعمیرات نیروگاه بخار ایرانشهر برای اعتراض به کسر حقوق و برخوردهای توهین‌آمیز مدیران و تهدید به اخراج کارگران حق طلب دست به تجمع در این نیروگاه دراستان سیستان بلوچستان زدند.

به گزارش منابع خبری محلی،حقوق کارگران این شرکت بدون ارائه توضیح یا مستندات قانونی، بین 5 تا 10 میلیون تومان کاهش یافته است. کارگران اعلام کرده‌اند که این تصمیم به‌صورت یک‌طرفه اعمال شده و هیچ پاسخ روشنی از سوی مدیریت درباره علت این کسر حقوق ارائه نشده است.

بنا به همین گزارش،مدیریت شرکت در برخورد با کارگران بلوچ از عبارات توهین‌آمیزی مانند «چوپان» و «بی‌سواد» استفاده کرده و با طرح ادعای «کمبود کار»، آنان را تحت فشار قرار داده است. این در حالی است که هم‌زمان، کارگران بومی با تهدید به اخراج مواجه شده‌اند و گزارش‌هایی از جذب نیروهای غیربومی جدید در مجموعه منتشر شده است.

کارگران معترض می‌گویند پیش از اعمال این کسر، میزان حقوق آنان بسته به نوع شغل متفاوت بوده؛ به‌گونه‌ای که حقوق برخی کارگران ساده حدود 25 میلیون تومان و حقوق کارگران فنی تا حدود 30 میلیون تومان بوده است، اما اکنون این مبالغ با کاهش چشمگیری مواجه شده و معیشت آنان و خانواده‌هایشان را با بحران روبه‌رو کرده است.

*زنان کارگر فصلی فاقد قرارداد رسمی ،محروم از بیمه تأمین اجتماعی وحقوق پاینتراز چندر غازحداقل حقوق رسمی

در قلب گرمای طاقت‌فرسای مزارع، جایی که عرق و خون با خاک عجین شده است، مادرانی برای تأمین حداقل‌های زندگی، مسابقه‌ای مرگبار با زمان و طبیعت آغاز می‌کنند. این نبرد روزانه برای «لقمه‌ای نان»، نه تنها سلامت جسمی، بلکه جان این ستون‌های خانواده را به بزرگ‌ترین ریسک بدل کرده است.

بنابه گزارش رسانه ای شده تحت عنوان« لقمه نانی که جان را نشانه می‌گیرد»، کار فصلی در مزارع، به ویژه در فصل برداشت محصولاتی مانند گوجه‌فرنگی، یک معادله ساده اما خشن است. زمان بیشتر و درآمد کمتر، در برابر تحمل ریسک‌های بی‌شمار. مادران کارگر، نیروی محرکه اصلی این چرخ اقتصادی می باشند، اما کمترین سهم را از ارزش تولیدی خود می‌برند.

فصل برداشت محصول در مناطق کشاورزی، به ویژه در استان‌هایی مانند کهگیلویه و بویراحمد، صحنه‌ای تضادآمیز را به نمایش می‌گذارد. از سویی، چشم‌انداز سرسبز مزارع نویدبخش رونق اقتصادی است، و از سوی دیگر، ستون اصلی این چرخه تولید، یعنی زنان کارگر فصلی، در معرض شدیدترین آسیب‌های اجتماعی و جسمی قرار دارند. مادرانی که باید نقش محافظت و پرورش را در خانه ایفا کنند، در مزرعه به کارگرانی بدل می‌شوند که هر روز جان خود را بر سر سفره‌ای می‌گذارند که شاید حتی برای فرزندان خودشان هم به سختی تأمین شود.

کار کشاورزی، به ویژه چیدن محصولاتی مانند گوجه فرنگی، فرآیندی می باشد که مستلزم ساعت‌ ها خم شدن و نشستن بر روی زمین است. این وضعیت برای مادران کارگر فصلی، که اغلب مجبور به حمل بار سنگین یا کار در شرایط جوی شدید هستند، ابعاد فاجعه‌بارتری پیدا می‌کند. ساعات طولانی کار در وضعیت نامناسب منجر به کمردردهای مزمن، آرتروز زودرس و آسیب‌های دیسک ستون فقرات می‌شود. این آسیب‌ها توانایی آن‌ها در انجام امور روزمره و مراقبت از خانواده را در بلندمدت سلب می‌کند.

مهم‌ترین مسأله‌ای که زندگی این مادران را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، عدم وجود قرارداد رسمی و بیمه تأمین اجتماعی است. آن‌ها نیروی کار ارزان و آماده‌ای می باشند که دقیقاً به دلیل نداشتن پشتوانه، مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند دستمزد روزانه این کارگران اغلب پایین‌تر از حداقل‌های قانونی تعیین شده است و معمولاً بر اساس «حجم کار انجام شده» تعیین می‌شود، نه زمان صرف شده. این امر آن‌ها را مجبور می‌کند تا برای کسب درآمد اندک، بیش از توان فیزیکی خود کار کنند.

در صورت وقوع حادثه از سقوط و شکستگی تا مسمومیت‌های شدید هیچ بیمه‌ای برای پوشش هزینه‌های درمانی و غرامت وجود ندارد. این هزینه‌ها مستقیماً بر دوش خانواده قرار می‌گیرد و اغلب آن‌ها را به زیر خط فقر پرتاب می‌کند. تأثیر این شرایط کاری بر نقش مادری و بنیان خانواده غیرقابل چشم‌پوشی است. ساعاتی که باید صرف مراقبت، آموزش و حضور عاطفی در کنار فرزندان شود، صرف تلاش برای بقا در شرایط طاقت‌ فرسا می‌شود.

مادران کارگر فصلی، چهره‌های پنهان اقتصاد کشاورزی می باشند. لقمه نانی که آن‌ها با ریسک جان فراهم می‌کنند، نیازمند نگاهی عمیق‌تر و راهکاری فوری از سوی نهادهای مسئول است. عدالت حکم می‌کند که امنیت شغلی، حداقل دستمزد عادلانه، و دسترسی به بیمه‌های درمانی، حقوق اولیه این ستون‌های مقاومت جامعه باشد، نه امتیاز اضافی که در بازار کار فصلی به آن‌ها ارزانی شود. تا زمانی که این مادران در برابر سختی‌های کار خود بیمه نشوند، تیتر «لقمه‌ای که جان را نشانه می‌گیرد» همچنان سرفصل داستانی تلخ از بی‌عدالتی در دل زمین‌های حاصل خیز خواهد بود.

*ادامه اعتراضات قصابان گناوه نسبت به تعطیلی کشتارگاه این شهر با تجمع مقابل استانداری بوشهر

تصاویرمنتشره درشبکه های اجتماعی بتاریخ 5 دی،از ادامه اعتراضات قصابان گناوه نسبت به تعطیلی کشتارگاه این شهر با تجمع مقابل استانداری بوشهر،خبرمی دهند.

یادآوری:تجمع اعتراضی قصابان گناوه نسبت به تعطیلی کشتارگاه

روزشنبه 29 آذر، قصابان گناوه برای اعتراض به تعطیلی کشتارگاه این شهردراستان بوشهر وخریداجباری از کشتارگاه‌ صنعتی بوشهر دست به تجمع زدند.

يکی از قصابان معترض به خبرنگاریک رسانه محلی گفت: چنین تصمیمی برای هر هدفی گرفته شده باشد، قطعا به غیررقابتی شدن و افزایش قیمت گوشت منجر خواهد شد.

*”از تخلفات پی‌ در پی تا بی‌احترامی به نمایندگان دانشجو”

با گذشت مدت قابل‌ توجهی از آغاز فعالیت پیمانکار جدید خدمات تغذیه، اکنون به‌طور قطعی روشن شده‌است که نه‌تنها اراده‌ای برای اصلاح وجود نداشته، بلکه از ابتدا نیز هیچ تعهدی به کیفیت، بهداشت، پاسخ‌گویی و احترام به دانشجویان در کار نبوده است. افت فاحش کیفیت، آشفتگی عمیق اجرایی و نقض مستمر و آشکار استانداردهای بهداشتی، دانشگاه را با وضعیتی مواجه کرده که مستقیماً سلامت، امنیت و کرامت دانشجویان را به بازی گرفته است؛ وضعیتی که دیگر نه قابل توجیه است و نه قابل تحمل.

شورای صنفی دانشجویان، برخلاف آنچه امروز آشکار شده‌است، بارها و بارها با حسن‌ نیت و احترام، فرصت پرسش، پاسخ‌گویی و اصلاح را در اختیار پیمانکار قرار داده است. در پی حجم بالای اعتراضات دانشجویی و بر اساس مشاهدات میدانی مستند، شورا به‌صورت رسمی و صریح، طی جلسه‌ای با حضور معاون فرهنگی‌ و دانشجویی و سایر مسئولین ذی‌ربط که در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۱۸ برگزار شد، درخواست برگزاری جلسه‌ای فوری، شفاف و الزام‌آور با پیمانکار را مطرح نمود. با اینکه این درخواست پذیرفته شد اما پیمانکار در اقدامی آشکارا غیرمسئولانه و توهین‌آمیز، در روز مقرر از حضور در جلسه امتناع کرد و بدین‌وسیله هرگونه پاسخ‌گویی در قبال این شرایط فاجعه‌بار را نادیده گرفت.

این اقدام، صرفاً یک عدم حضور ساده در جلسه نیست؛ بلکه نشانه‌ای روشن از بی‌تعهدی، بی‌مسئولیتی و فقدان صلاحیت لازم برای ادامۀ فعالیت در محیط دانشگاهی است و پرسش‌های جدی و غیرقابل انکاری را پیش روی مدیریت دانشگاه قرار می‌دهد.

شورای صنفی دانشجویان با نهایت صراحت اعلام می‌کند که سلامت و بهداشت دانشجویان، خط قرمز مطلق و غیرقابل مذاکره است و دورۀ مماشات و فرصت‌دادن‌های بی‌حاصل به پایان رسیده است. بدیهی است در صورت تداوم انفعال و عدم اقدام فوری، شفاف و قاطع از سوی مسئولین دانشگاه، ادامۀ این روند، تبعات سنگین و غیرقابل چشم‌پوشی به همراه خواهد داشت و شورای صنفی از تمامی ظرفیت‌های قانونی، نظارتی و دانشجویی خود برای پیگیری این مسئله تا حصول نتیجه روشن استفاده خواهد کرد.

کمیته تغذیه شورای صنفی دانشجویان دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

*بیانیه در مورد بودجه 1405

بودجه ای مبتنی بر “رانت” و “سرکوب”!

دو گانه مستمر در سیاست‌های حکومت.

در فصل بودجه هرسال قرار است که ثروت ناشی از درآمدهای عمومی و استثمار زحمتکشان بین نهادها و ارگان ها و سازمان‌ها، تنظیم و چگونگی سهم بری هریک را از این منابع درآمد عمومی که مستقیم و غیرمستقیم از جیب مردم تامین میشود، مشخص شود!!!

این تنظیم بودجه، جدا از منابع مالی بسیارهنگفتی ست که توسط نهاد های حکومتی بیرون از سیستم بوروکراسی دولتی، غیر پاسخگو و غیر شفاف طبق گفته خودشان بخش اصلی اقتصاد را در کنترل داشته و میلیاردها دلار گردش مالی خارج از سیستم دولتی را در دست دارند!

دولت کنونی هم مانند سایر دولت‌ها در شرایط مشقت بار زندگی مردم ، سخاوتمندانه به افزایش بودجه نهادهای غیر تولیدی، غیرخدماتی، سرکوبگر و بی خاصیت و بیربط به زندگی مردم که نتیجه اش بسط و گسترش بیشتر فقر و محرومیت های عمومی ست، اقدام کرده است.

همزمان با سقوط ارزش ریال و سیاست افزایش مالیات ها برای خالی کردن جیب مردم، پیشنهاد افزایش حقیرانه و توهین آمیز20درصد حقوق کارمندان شاغل و بازنشسته، نازل نگهداشتن مزد حداقل، دست بردن در قوانین کار برای بالا بردن درجه استثمار و بیحقوقی کارگران، بلا تکلیف نهادن و بی توجهی به بدهیهای دولت به صندوق ها، تصمیم برای حذف ارز ترجیحی برکالاهای اساسی مورد نیاز در شرایط تورم رسمی 50 درصدی، شاخص هائی است که دولت برای اجرای آنها اراده کرده است. همچنین با حذف یا کاهش خدمات عمومی و افزایش تورمی که از هم اکنون بختک سنگین اش برای سال آینده بر گرده مردم فشار وارد می سازد، بودجه “انقباضی” و “مقاومتی” معنایش برای مردم و طبقه مزدبگیر همچنان تداوم فقر و فلاکت فزاینده است.

در حالی که بودجه سازمانها، ارگانها و نهادهای نظامی، امنیتی، قضائی و تبلیغاتی مذهبی و رسانه ای را سخاوتمندانه بطور چشمگیری افزایش داده اند، اما تمام شواهد کارشناسی می‌گویند در تمامی دهه های گذشته، برای کسری بودجه نقطه عزیمت تورم در ایران، همواره ناشی از شوک‌های وارده به قیمت‌ اقلام اساسی زندگی مردم بوده است و بودجه 1405 نیز چنین است.

دولت منبع اصلی تامین مخارج بودجه خودرا برای سال آینده عمدتا با افزایش مالیات‌ها، کم ارزش کردن حقوق و دستمزد و دست بردن در جیب و سفره مردم برنامه ریزی کرده است.

بجای ایجاد ثروت از طریق سرمایه گذاری و توسعه و رشد درآمد سرانه ملی، هنر دولت در حرکت نمادین و بی‌خاصیت حذف 4 صفر از “ریال” متمرکز شده که خود نشان از ابرتورم،بحران اقتصادی و سقوط ارزش ریال دارد.

بعد از چهل و چندسال تولید ثروت عمومی حاصل از دسترنج میلیونها انسان زحمتکش و بهره مندی از منابع عظیم درآمدهای نفتی و غیرنفتی ، بجای رشد و شکوفائی و رفاه عمومی ، صحبت از بودجه ریاضتی و انقباضی ، غیر از چنگ انداختن حکومت بر اقتصاد و سیاست بر بستری از رانت، رابطه، فساد و اختلاس هر چه بیشتر و گسترده تر و حاکمیت مشتی اقلیت برخوردار که تنها خون مردم را در شیشه کرده و حق معیشت و زیست شایسته را از اکثریت محروم سلب نموده اند، چه معنای دیگری دارد؟

شورای بازنشستگان ایران دی ماه ۴۰۴

*قضاوت با شما

هتل؟ دانشگاه؟ یا زندان اوین؟

زینب همرنگ معلم بازنشسته و زندانی سیاسی سابق

با نخستین فریاد علیه بی‌عدالتی و در دفاع از حقوق مدنی، با حکمی از پیش تعیین‌شده وارد محیطی به نام زندان اوین می‌شوی.

بازجو: می‌دانی اینجا کجاست؟ درست است، ۲۰۹ اوین یعنی آخر دنیا.

متهم: بله، می‌شناسم. اینجا هستم تا تجربه‌هایم کامل شود.

استقبال: دست‌بند، چشم‌بند، حرف نزن. همه لباس‌هایت را درمی‌آوری. هیچ وسیله شخصی همراهت نیست؛ تنها جسمت. با یک دست لباس ساده ـ بلوز، شلوار، چادر، مقنعه و چشم‌بند ـ وارد سلولی می‌شوی با موکت کهنه، در آهنی، کف و دیوار سیمانی، بی‌هیچ وسیله گرمایشی یا سرمایشی. در بسته می‌شود و بازجویی‌ها آغاز: خشونت کلامی، تهدیدهای خانوادگی، شغلی و اجتماعی. هر روز تا مرز مرگ پیش می‌روی. ارتباطت با جهان بیرون به‌طور کامل قطع می‌شود و تنها با توان و اراده خویش مقاومت می‌کنی.

پس از پایان بازجویی‌های دور از اخلاق انسانی، تو را به زندان عمومی می‌فرستند؛ جایی که زندانیان دیگر نگهداری می‌شوند. حس ارتباط با انسان‌هایی شبیه خودت، رهایی از انفرادی، جان تازه‌ای می‌بخشد. یاران زندانی تو را استقبال می‌کنند، اما زندانبانان تا می‌توانند تخریب و تفرقه‌افکنی می‌کنند. محدودیت‌های تازه آغاز می‌شود. در محیطی کوچک با امکانات محدود، میان انبوه زندانیان با افکار و عقاید متفاوت، باید بر نقاط مشترک تمرکز کنی و زندگی دوباره را آغاز.

از هر سن و طبقه: جوان، میان‌سال، پیر، بیمار یا سالم، تحصیل‌کرده یا کم‌سواد، سیاسی یا معترض اجتماعی. همه کنار هم، اما با برنامه‌ریزی و مدیریت جمعی: کارهای گروهی، برنامه‌های فرهنگی و سیاسی، آموزش‌های متنوع، فعالیت‌های ورزشی و سلامت، جشن‌ها و مناسبت‌ها برای ایجاد شادی و جلوگیری از افسردگی. هرکس در مسیر خود رشد می‌کند؛ در استقامت برابر محدودیت‌ها، در کنش‌های متفاوت برابر فشارها، در رشد سیاسی، اجتماعی یا تحصیلی.

گاه تحلیل رفتن و تنش رخ می‌دهد، مانند اعضای یک خانواده. اینجا ایران کوچک و تحت فشار است؛ جایی که برای آزادی ایران بزرگ برنامه می‌ریزند. از رفاه و آزادی شخصی می‌گذرند، دوری خانواده را تحمل می‌کنند، اما تسلیم شرایط تحمیلی نمی‌شوند.

در این میان، زندانیان حکومتی نیز حضور دارند؛ برخوردار از همه مزایا: تلفن، ملاقات، مرخصی، آزادی، ورود وسایل شخصی، لباس و خوراکی‌های دلخواه، دارو و درمان کافی. در حالی که زندانیان سیاسی از این امکانات محروم‌اند و با کوچک‌ترین حرکت سیاسی در داخل زندان، همان اندک امتیازاتشان نیز سلب می‌شود.

زندان تنها محل حبس نیست؛ به مرور به مدرسه‌ای ناخواسته بدل می‌شود. جایی که انسان‌ها یاد می‌گیرند چگونه در سخت‌ترین شرایط، همزیستی، همدلی و مقاومت را تمرین کنند. هر روز تجربه‌ای تازه است: از تقسیم نان خشک تا نوشتن یادداشت‌های کوتاه برای امید دادن به دیگری. اینجا، در دل دیوارهای سیمانی، فرهنگ کوچکی شکل می‌گیرد؛ فرهنگی که بر پایه‌ی ایستادگی، یادگیری و امید بنا شده است.

زندان اوین تنها یک دیوار و میله نیست؛ آینه‌ای است از جامعه‌ای که در آن عدالت و تبعیض هم‌زمان نفس می‌کشند.

برگرفته از کانال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران

akhbarkargari2468@gmail.com

 

پیام بگذارید