سؤال: چه وجه اشتراکی بین رضا پهلوی و پایگاه خبری جماران است؟
جواب: هر دو با ادبیاتی مشترک، در سوگ بیضایی مرثیه جگرسوز سرودند.
سؤال: چه وجه تفاوتی بین مخالفان رژیم و مخالفان رژیم و دولت جمهوری اسلامی وجود دارد؟
جواب: هـیــچ! چون هر دو دقیقاً با ادبیاتی مشترک نوشتند: “بیضایی هنرمند اسطورهایِ تکرارنشدنیِ سینمای ایران است”.
سؤال: چه مشابهاتی بین بیبیسی فارسی و صداوسیمای جمهوری اسلامی وجود دارد؟
جواب: هر دو در سوگ عاشوراگونه مرگ بیضایی، شاهکارهای او را ستایش میکنند.
برای نگارنده حقیقتاً گیجکننده است که چطور مسئولان رژیم و مخالفان رژیم، هر دو با گریه و ناله همزمان، مدعی هستند که بیضایی هم از سفره جمهوری اسلامی تغذیه میکرد و همزمان مخالف رژیم نیز بود. ریشه این تناقض لاینحل در کجاست؟ در انگلیسی ضربالمثل معروفی در مورد موجودات عافیتطلب، فرصتطلب و دوزیست وجود دارد که میپرسد: “کدام طرف از نان برشخورده (تُست) شما پُرچرب و کره مالیده شده است؟” (which side one’s bread is buttered on)
بنده اینگونه انسانهای «زرنگ» را دیدهام که علناً “آش یزید را میخورند و برای حسین سینه میزنند“, و مورد تعریف و تمجید هر دو طرف متخاصم قرار میگیرند. وی در جمهوری اسلامی جوایز، تندیسهای طلایی و لوحهای تقدیر فراوانی (نظیر سیمرغ جشنواره دهه زجر «فجر») دریافت کرد.
بنده فیلم «سگکُشی» او را دیده بودم که به «سگکُشی» توسط شهرداری اعتراض داشت، اما هرگز ندیدم و نشنیدم که به کشتن و اعدام هزاران ایرانی بیگناه اعتراض کند. شاید «بهائی» بودنش و احتراز از سیاست علت آن باشد! علیرغم اخراج «بهائیان» از دانشگاهها و ادارات، وی مشغول کار در سینما و دانشگاه بود. بعد از کشتار دهه ۶۰ و بهخصوص قتلعام ۶۷، با کمی کجدار و مریز، همچنان بر سر سفره جمهوری اسلامی مشغول تنعّم (تنعّم بالأکل و الشرب) بود. بنده حتی نمیدانستم که در ۱۵ سال گذشته ایشان در آمریکا زندگی می کرده و از دانشگاه استنفورد حقوق می گرفته که باید گفت: آفرین به این هنر سازش و انعطاف و انطباق. در طی این دوران ۱۵ ساله “تنعّم استنفوردی“، صدایی علیه ظلم و ستم و کشتار جمهوری اسلامی از وی برنخاست؛ اگرچه از عالم و آدم و «سنگ» هم صدا برخاست، یا بهعبارتی: «از سنگ صدا آمد، از اهل هنر نه!»
در اینکه وی گاهی انتقادات ملایمی در زمان فشار حداکثری حکومت مطرح میکرد، شکی نیست؛ اما انتقادات عوامفریبانه و دغلکارانه امثال خاتمی، احمدینژاد، روحانی و پزشکیان بسیار تندتر از انتقادات ایشان بوده است، زیرا هنر وی در داشتن همزمان “خدا و خُرما” بوده و در این هنرمندی بینظیر، جوایز فراوانی هم کسب کرده بود. کسی که هم از شهبانو فرح جایزه دریافت کند و هم از وزرای ارشاد جمهوری اسلامی، حقاً صاحب کرامات هنری است. این ویدیو اخیر “ضد جریان روشنفکری چپ بودن” او شاید مرثیهسرایی رضا پهلوی در سوگ بهرام بیضایی را توجیه کند؛ ویدیویی که در آن از رضاشاه تعریف میکند و به امثال “جاودان، زندهیاد احمد شاملو” حمله میکند.
کلام آخر:
بنده هیچگونه کینه شخصی با بهرام بیضایی نداشته و ندارم. در این نوشتار، فقط تعجب و حیرت خود را از این تضادِ حیرتانگیزِ ضدونقیضهای بهظاهر مغایر با یکدیگر بیان کردهام؛ اینکه چگونه دو سوی کاملاً متخاصم که در این سالیان در همه زمینهها به مؤلفه «ابلیس ـ قدیس» باور داشتند، اکنون همزمان قدیسی را که حداقل ۷ وزیر و معاون رئیسجمهوری در مرگ او مرثیهسرایی میکنند، مخالفانِ بهظاهر آشتیناپذیر رژیم نیز با همان ادبیات قدیس ء رژیم را تقدیس میکنند؟ سوال اینجاست که چگونه طیف های مختلف اپوزیسیون می توانند با رژیم نقطه اشتراک داشته باشند, اما با یکدیگر نــه! متاسفانه خود بیضایی این حقیقت تلخ جنگ های درونی اپوزیسیون را در رسانه مورد علاقه خودش (بی بی سی فارسی) با این جمله بیان کرده بود: “ما به تهران نمیرسیم، ما همگی میمیریم“.
عبدالستار دوشوکی
(مرکز مطالعات بلوچستان ـ لندن)