42
جنبش انقلابی مردم ایران امروز در حساسترین ایستگاه تاریخی خود ایستاده است؛ نقطهای که میتوان آن را «بزنگاهِ نهایی» نامید. پس از دههها مبارزه و تقدیم هزاران جانِ شیفته، جامعه به وضعیتی بازگشتناپذیر رسیده است و انقلاب همین حالا در خیابانها در جریان است. با این حال، در این لحظهی حیاتی، دو جریان با ابزارهای متفاوت قصد فلج کردن ارادهی عمومی را دارند: از یک سو ماشین جنگ روانی رژیم که با ترویجِ «هراس از هزینهی تغییر»، بذرِ تردید میپاشد، و از سوی دیگر جریانهای تمامیتخواهی که با موجسواری سیاسی، در پی ربودنِ دستاوردهای این قیامِ خونبار هستند.
جنبش انقلابی مردم ایران امروز در حساسترین ایستگاه تاریخی خود ایستاده است؛ نقطهای که میتوان آن را «بزنگاهِ نهایی» نامید. پس از دههها مبارزه و تقدیم هزاران جانِ شیفته، جامعه به وضعیتی بازگشتناپذیر رسیده است و انقلاب همین حالا در خیابانها در جریان است. با این حال، در این لحظهی حیاتی، دو جریان با ابزارهای متفاوت قصد فلج کردن ارادهی عمومی را دارند: از یک سو ماشین جنگ روانی رژیم که با ترویجِ «هراس از هزینهی تغییر»، بذرِ تردید میپاشد، و از سوی دیگر جریانهای تمامیتخواهی که با موجسواری سیاسی، در پی ربودنِ دستاوردهای این قیامِ خونبار هستند.١. «هزینهی تغییر» در برابر «فاجعهی بقا»
در این بزنگاهِ نهایی، رژیم برای جلوگیری از سرنگونی، به سهمگینترین ابزارهای سرکوب متوسل شده است؛ از قطع کامل ارتباطات تا جنگ روانی گسترده. اما فراتر از اینها، گزارشهای تکاندهندهای که از ابعادِ جنایات میرسد، پرده از وحشیگریِ بیحدومرزی برمیدارد که در تاریخ معاصر بیسابقه است. طبق اخبار و گزارشهای رسیده، رژیم کنونی دست به چنان کشتار وسیعی از شهروندان زده است که تنها با فجایعِ پس از جنگ جهانی دوم و جنایاتِ سیستماتیکِ نازیسم قابل قیاس است. این حکومت عملاً به رکورددارِ جنایت علیه مردمِ “خویش” تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، ترویجِ «هراس از هزینهی تغییر» توسط ماشین تبلیغاتی رژیم، یک فریبِ وقیحانه است. واقعیتِ عریان این است که در یک ساختارِ فاشیستی، «هزینهی ماندن» بهمراتب سهمگینتر از «هزینهی رفتن» است. اما در این لحظهی سرنوشتساز، آنچه تمامی محاسبات رژیم را در هم شکسته، روحیهی والایِ مردمی جانبرکف و فداکاریهای کمنمونهای است که در خیابانها جریان دارد؛ حضورِ مادری با نوزادِ ششماههاش در صفِ مبارزان، مادرانی که فرزندانِ هفت یا هشتسالهی خود را به همراه دارند و خانوادههایی که عزیزانِ معلولِ خود را با ویلچر به صفوفِ انقلابیون آوردهاند، پیامی صریح و قاطع دارد: این مردم دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.
وقتی جامعه به چنین سطحی از فداکاری و بیباکی رسیده است، یعنی پایانِ این جنایتکارانِ اسلامی قطعی و گریزناپذیر است. ارادهی مردمی که با تمامِ هستیِ خود به میدان آمدهاند، قطعاً نقطهی پایانِ این نظامِ خونریز خواهد بود و به زودی آن را به گورستانِ تاریخ خواهد سپرد.
٢. هوشیاری در برابر «پروپاگاندای جعل» و فاشیسمِ در کمین
در این بزنگاه، جریانهای تمامیتخواه با تکیه بر لابیگریهای پشتپرده و ماشینهای عظیمِ تبلیغاتی، سعی در وارونهسازیِ حقیقت دارند. آنها با جعلِ واقعیت چنان وانمود میکنند که گویا انقلابِ در جریان توسط آنها به راه افتاده و تنها آلترناتیوِ مطرح هستند. آنچه تزویر و فریبکاریِ این جریان را بیشتر نمایان میکند، بهرهبرداری از ابزارهایی چون «دیپفیک»، صداگذاریهای جعلی و دستکاری در بازنشرِ ویدیوهای خیابان است؛ آنها با این اقدامات، شعارهای اصیلِ مردم را تحریف میکنند تا چنین وانمود کنند که تودهها در پی بازگشت به گذشته هستند، در حالی که حقیقتِ خیابان لرزه بر اندام هر استبدادی میاندازد. این پروپاگاندای تمامیتخواه در تضادِ کامل با خواستِ اکثریتِ مردم ایران قرار دارد؛ مردمی که مطالبات پایهای خود را برای «آزادی و برابری» به بارزترین شکل ممکن در شعار «ژن، ژیان، ئازادی» فریاد زدند. این اراده که اکنون با قدرتی دوچندان در خیابانها حضور دارد، نشان میدهد که مسیرِ رهایی از درونِ آگاهیِ جامعه میگذرد، نه از اتاقهای فکرِ لابیگران و ویدیوهای دستکاری شده. خواستِ واقعیِ مردم، برچیدنِ هر نوع ساختارِ استبدادی است، در حالی که برنامهی سلطنتطلبان تنها بازگشت به گذشته و بازتولیدِ همان تمرکزگراییِ سرکوبگر است. تضادِ میانِ آرمانهایِ دموکراتیکِ «انقلابِ در جریان» و تمایلاتِ فاشیستیِ این جریان، پرده از این واقعیت برمیدارد که آنها نهتنها بخشی از راهِحل نیستند، بلکه خود سدی در برابرِ تحققِ حاکمیتِ واقعیِ مردم محسوب میشوند.
٣. راهِ سوم: تمرکز بر پیروزی و ارادهی شکستناپذیر خیابان
ما امروز در نقطهای ایستادهایم که راهِ بازگشتی وجود ندارد. وظیفهی تاریخی و فوری ما، نه انفعال، بلکه تلاش با تمامِ قوا برای به ثمر رساندن انقلابی است که نبضِ آن در خیابانها میتپد. در این شرایط، نباید اجازه داد «جنگ روانی رژیم» که نفسهای آخرش را میکشد، کوچکترین خللی در ارادهی ما برای شلیکِ تیرِ خلاص به این پیکرهی پوسیده ایجاد کند. رژیمِ در حال مرگ، با اشاعهی هراس، قصد دارد روحیهی تهاجمی مردم را تضعیف کند، اما آگاهیِ جمعی ما باید سدِ راهِ این فریب باشد؛ چرا که قدرتِ ما در اتحاد و استمرارِ حضور در میدان نهفته است.
همزمان، نباید اجازه داد هیاهوی جریانهای تمامیتخواه، تمرکز ما را بر هدف اصلی برهم زند. واقعیت این است که توانِ این جریانها در مقابلِ ارادهی مستقیم مردم ناچیز است؛ چرا که تکیهگاهِ آنها تنها بر تزویر، پروپاگاندای رسانهای و امید بستن به قدرتهای خارجی است، در حالی که قدرتِ ما از بطنِ خیابان و ارادهی خللناپذیرِ تودهها سرچشمه میگیرد. سرنوشتِ ایران به دستِ مردمی رقم میخورد که دیگر به هیچ استبدادی باج نخواهند داد. راهِ حلِ امروز ما، تقویتِ حداکثریِ صفوفِ مبارزه و همبستگیِ پیشرو است. ما با تکیه بر قدرتِ بیکرانِ مردم، هرچه سریعتر به عمرِ ننگینِ این رژیم پایان خواهیم داد. پیروزیِ نهایی، نه از راهِ معاملهی قدرتها، بلکه از مسیرِ پافشاری بر خواستِ «حاکمیتِ مستقیمِ مردم» و حضورِ بیامان در میدانِ نبرد به دست میآید. ما در این راه، نه از سرکوبِ رژیم میهراسیم و نه از بازگشتِ سایههای گذشته؛ ارادهی تودەهای بە پاخواستە برای آزادی، از هر مانعی بلندتر است.
آزادی، ثمرهی بلوغ است نه هدیهی منجی
ما در آستانهی پیروزی ایستادهایم. به یاد داشته باشیم که آزادی، هدیهای نیست که از دستان یک «منجی» دریافت شود؛ آزادی، ثمرهی بلوغِ جامعهای است که دیگر هیچ اربابی را برنمیتابد. وظیفهی تاریخیِ ما در این بزنگاه، نه انفعال، بلکه فعالیتِ حداکثری برای تحققِ نظامی است که در آن قدرت به دستِ صاحبانِ اصلیاش، یعنی مردم، بازگردد. ما نه به گذشته بازمیگردیم و نه در حال متوقف میشویم؛ ما به سوی آیندهای پیش میرویم که خشت به خشتِ آن را با ارادهی آزادِ خویش بنا خواهیم کرد. امروز، لحظهی همگراییِ تمامِ توانهاست؛ باید با تمامِ قوا و با هر چه در توان داریم، به یاریِ انقلابی بشتابیم که در خیابانها جریان دارد. تنها با ایستادگیِ بیامان و همبستگیِ در میدان است که میتوان این مسیرِ پرشکوه را به پیروزی نهایی رساند و طلوعِ آزادی را در آغوش کشید.
