رویدادهای بزرگ و انسانهای کوچک!

 عزت دارابی 

همه آگاهیم که در این چند هفته گذشته دو رویداد بزرگ کل خاورمیانه و جهان را همچو زلزله تکان داده و کلی واکنش درست و یا غیره سیاسی و غیره منطقی را به دنبال آورده است. یکی از این دو رویداد اعتراضات جوانان انقلابی و خیلی از اقشار و صنف های مختلف اجتماعی ایران علیه رژیم فاشیست و ضد انسانی جمهوری اسلامی بود که چند هفته به درازا کشید و رژیم را تا لبه پرتگاه و سقوط پیش برد. اما سرانجام این شورش به دلایل مختلف و از همه مهمتر در غیاب یک حزب سکولار و انقلابی که بتواند سکان این شورش همگانی را هدایت و تا سقوط رژیم به  پیش ببرد سرانجام و همچو کل اعتراضات و جانفشانی های دوران گذشته با  تلفات وحشتناکی موقتا مجبور به عقب نشینی شده و رژیم آنرا به منوال همیشگی به دخالت خارجی و رسما اسرائیل و آمریکا  نسبت داده است.   

راستی این اولین بار نیست که جوانان و مردم ایران تنفر و بیزاری و انزجار خود را در سطح عمومی ابراز میدارند و یقینا این پایان و آخرین بار هم نخواهد بود و سرانجام این روند و پروسه تا سرنگونی و به محاکمه کشاندن این فسیل و ویروس های اجتماعی ادامه خواهد داشت. اما این رویداد در واقع نقش و رول نازل اپوزیسیون چپ و کمونیست  را کاملا آشکار و بر ملا ساخت. سازمان های چپ و کمونیستی که نتوانند در نیم قرن آنقدر منسجم و سازمانده باشند که در چنین رویدادهای بزرگ نقش بزرگ بیافریند باید خود را بطور جدی سرزنش کنند و به تجدید نظر و تعویض چارچوب پارادیم  در سیاست و افکار و الگو و ایده خود بپردازند و در صورت امکان آنرا اصلاح کنند.  

متاسفانه باید گفت که چپ و کمونیست در ایران نسبت به سه دهه قبل راه نزولی را پیموده است ، تکه تکه شده و انسجام ندارد و سرانجام نمی تواند نقش و رول رهبری مبارزات مردم را ایفاء کند. حقیقتا اینجا من قصد تحلیل اپوزیسیون راست واسلامی و ناسیونالیست و جمهوری خواه و سلطنت طلب فاشیست را ندارم. زیرا نا گفته پیداست که اینها هر گز نه خواهان جامعه ای سکولار و برابر و آزاد بوده اند و نه مدعی حکومتی کارگری و سوسیالیستی. آنکه بامش بیش برفش بیشتر. آنکه ادعایش بزرگ است مسئولیت و عملکردش هم باید همگام با ادعایش باشد، که متاسفانه این را نمی توان در رهبری احزاب و سازمان های چپ و کمونیست مشاهده کرد.  مشاهدات و عملکردها به وضوح نشان میدهد که این سازمان ها بعد از نیم قرن به جای سازماندهی و انسجام و تشکیل یک حزب بزرگ و سکولار و با نفوذ که بتواند سکان و رهبری مبارزات و جامعه را بدست گیرد، به سازمان و گروه های کوچکی تبدیل شده اند که فاقد توان رهبری و اعتماد  قشرهای مختلف جامعه ایران هستند.  

در مورد این رویداد بزرگ به وفور نوشته، اظهار نظر و تحلیل موجود است. اما نوشته ای که از طرف رهبری سازمانی که حاوی بررسی موشکافانه  این رویداد و انتقاد از کم و کاست و سیاست و برنامه خود باشد را نمی توان یافت. عزیزان یک حزب سیاسی باید هر سه  یا چهار سال یک بار کل سیاست و عملکرد و پایگاه اجتماعی خویش را مورد بازبینی و تحلیل قرار دهد تا بداند کجایی سیاست و عملکردش می لنگد. تا بداند متدولوژی و برنامه ای که او خواهان آن است آیا مورد پسند کارگران و حداقل مردم کشورش هست یا نه. باید دانست و کشف کرد که کجای سیاست و برنامه اش می لنگد که حزبش همیشه در جا میزند و اکثریت به سن بازنشستگی رسیده اند در صورتیکه هیچ جانشین و رهبر تازه نفسی موجود نیست که قطار را تا ایستگاه آخر پیش براند. این موضوعات برای یک حزب کمونیست حقیقی جایگاه مهمی دارد که خود را هر چند سال یک  بار ” اوپداترا ” کند و با موج رویدادها خود را سازگار وآماده هر گونه رویداد ناخواسته باشد و ………………. من اینجا به بحث این رویداد بزرگ خاتمه میدهم  و روی دومین رویداد که حداقل از نظر من مهم است میروم. رویداد دوم رویدادی است که در سوریه هم اکنون مسیر خود را می پیماید و آنهم مسئله کردهای مبارز و انقلابی سوریه و جنیوساید کردن یک ملت تحت ستم تاریخی است. 

رفقا ببینید که ما چگونه بدون در نظر گرفتن رهبری ‘ حماس ‘ و گروه های اسلامی جنایتکار و تروریست از حق مردم فلسطین و نوار غزه دفاع کردیم  و میکنیم. من خود شخصا اولین مقاله در دفاع از حق مشروع مردم فلسطین را ١٢ سال پیش نوشته ام و تا کنون چندین مقاله و نوشته دیگر را هم در دفاع از مردم فلسطین و غزه نوشته و هیچ از آن هم پشیمان نیستم. البته که رفقای دیگر هم کم و بیش اینکار را کرده اند و کاملا طبیعی و وظیفه ای انسانی و کمونیستی است.  

اما متاسفانه وقتی مسئله به ملت کرد و کشتار و قتلوعام و جنیوساید کردن صدان باره آنها توسط دولت فاشیسم عریان ترکیه و گروه های تروریست اسلامی انسانکش و توطئه و خیانت آمریکا و کشورهای کثیف عربی به این ملت میرسد ، زبان کمونیست های ما نه تنها لال میشود ، بلکه به جای دفاع از یک ملت  کل کومینت و نوشته آنها با ” واژه ” ناسیونالیست شروع میشود و سرانجام تحلیل آنها هم به قابل دفاع نبودن این جنبش ختم می گردد.  

راستی این چه جور موضعگیری و تحلیلی است که رفقا و آشنایان ما ارائه میدهند. آیا برای تک تک ما بعید نیست که اینچنین می اندیشیم و موضعگیری میکنیم. آیا شما میخواهید جواب و راه حل سیاسی و انقلابی یک جنبش و ملت را فقط با  واژه ” ناسیونالیست ”  پاسخ دهید و بگوید……. ای بابا… جنبش و مبارزات ملت کرد همیشه ناسیونالیستی بوده و رهبران اینها همیشه به ملت خیانت کرده اند و فلان و فلان…..خوب سوال این است ، شما  که خود را کمونیست و سازمانده کارگران و زحمتکشان قلمداد میکنید ، چرا طی یک قرن و حداقل نیم قرن نتوانسته اید که این جنبش عظیم مردم کرد را از چنگ رهبران ناسیونالیست خارج کنید و رهبری آنرا بدست گیرید؟ 

خوب اگر ما از مردم نوار غزه و فلسطین که رهبریش نه تنها ناسیونالیست بلکه فاشیزم  اسلامی و انسانکس هستند دفاع میکنیم، آیا رهبر کردهای سوریه در واقع فاشیست و انسانکش هستند یا اینکه انسان های انقلابی که پوزه بزرگترین خلافت اسلامی ” داعش ” و گروه های اسلامی انسانکش دیگر سوریه را به خاک مالیدند و تاریخی پر از مبارزه و جانفشانی را به ثبت رساندند.  

لطفا حال به کانتون های جزیره، کوبانی و قامیشلو و غیره  در سوریه و شیوه  اداره و کارکرد و سازماندهی مردم آنجا نگاه کنید که چطور همین ناسیونالیست های مورد نظر شما آنرا به شیوه ای عادلانه و سازمانیافته اداره و رهبری میکنند. ببینید که چطور نصف آن جامعه که زنان هستند بر خلاف کومه له کمونیست ما در تمام امور رهبری و اداری و سازماندهی جنگی از مردان پیشی گرفته اند. این ها در حقیقت ١٤ سال است که با جان و دل و به شیوه ای سازمانیافته علیه ظلم و ستم، علیه دیکتاتوری اسد و همه احزاب و جر و جانورهای اسلامی و دولت اولترا فاشیست و نژاد پرست ترکیه مبارزه میکنند. خوب چرا نباید اینها مستحق دفاع باشند و زیر نام و واژه ” ناسیونالیست” کل زحمات اینها را زیر سوال برد؟  

واقعن من برای کسانی که خود را کمونیست قلمداد میکنند و همیشه برای اثبات نظر و تحلیل بی اساس شان به این واژه پناه می برند بسیار متاسفم. این انسانها ازنظر و دیدگاه من نه تنها کمونیست نیستند ، بلکه کوچکترین اطلاعی از سیاست و برنامه ژئوپلیتیکی منطقه و جهان ندارند. . اما همه باید بدانند که یک ملت هم اکنون با یک توطئه منطقه ای به رهبری آمریکا و شرکای فاشیست آن (اسرائیل و ترکیه) و کل احزاب و جر و جانورهای اسلامی همچو حکومت داعش سوریا ، تحریرالشام، و گروه سلطان مراد و ……..دارند قتلوعام و نسل کش میشوند ، اما از سوی انسان های کوچک و زیر “واژه” ناسیونالیست تحقیر می گردند. همین امروز نماینده ترامپ ” توم باراک” در سوریه در لاطائلات خود اظهار داشت : دنیا عوض شده، سوریا هم تغیر کرده و ” هه سه ده ” اکنون تنها نیروی ضد داعش نیست ، بلکه دولت احمد شرع یک متحد بین المللی ضد داعش ما است……… و غیره. اگر خوب این جمله را تحلیل کنید در خواهید یافت که آمریکا بعد از ١٣ سال سوءاستفاده کردن از نیروهای مسلح کرد برای دزدیدن و به غارت بردن نفت و غاز و غلات سوریه ، سرانجام آنها را به حکومت داعش منصوب و گمارده خود در سوریا فروخت تا بطور رسمی بتواند بر کل سیستم اقتصادی، نظامی و سیاسی سوریه و منطقه مسلط گردد و دستش برای چپاول کل سرمایه طبیعی باز گردد. از طرف دیگر بخشی از خاک سوریه  یعنی تا ٣٠ کیلومتری دمشق را هم به اسرائیل هدیه داده اند و هدیه ترکیه هم شرکت در پروژه های بزرگ بازسازی و اداره عفرین و بخشی از چاه های نفت سوریه است.  

این کل پروسه این توطئه ضد ملت کرد به رهبری ترامپ فاشیست است. در این چارچوب برای ملت کرد دو راه باقی گذاشته اند. یکی تسلیم شدن بدون چون وچرا و خلع سلاح نیروهای مسلح ” هه سه ده ” و یه په ژه” و هر کسی هم دوست داشت میتواند به شیوه فردی به نیروهای دولتی مسلح داعش بپیوندد. راه دوم هم این است که در صورت مقاومت جنیوساید و پاکسازی قومی ملت کرد سوریه در برنامه ترامپ و احمد شرع داعش و اردوغان نژاد پرست در انتظار آنهاست.  

 عزت دارابی 

2026-01-20 

پیام بگذارید