شهرام امانتی
اعتراضات مردمی در دیماه ۱۴۰۴ و سرکوب خونین آن توسط رژیم جمهوری اسلامی که نمونههای مشابه اینگونه سرکوبها را با نهایت بربریت در کارنامه پر از جنایات خود دارد و برای حفظ این دستگاه پر از سختی و رنج و مرارت و تحمیل آن بر جامعه ، در کنار اینها سعی بر آن داشته تا دامنه جنایات خود را هم لاپوشانی کند. در وضعیتهایی اینچنینی گاهی رژیم تلاش کرده تا با قالب نمودن چیزی بنام هنر به جامعه فضا را آرام نشان داده که انگار هرگز اتفاقی روی نداده است و همه چیز بر طبق روال عادی خود پیش میرود. در دیگر سوی جبهه هنری دیگر است که در زمینههای هنری گوناگون ، هنر را به مثابه تعهد و واقعیت برای جامعه به نمایش میگذارد. هنر اصیل و متعهد مبارزات روزانه کارگران را به مردم نشان میدهد و از صف چند نفره بازنشستگانی که خستگی برای آنها معنایی ندارد تصویربرداری میکند و یا با زبان شعر و ترانه از رنجی که بر زنان میرود،سخنها میگوید و در کنار آن این هنر تنها به دردها، شکستها و نابرابریها بسنده نکرده بلکه برای نابودی آنها و برپایی جامعهای برابر و به دور از هرگونه تبعیض و نابرابری به خلق آثاری انقلابی دست میزند.دستگیریها و احضار به دادگاهها و زندان و تبعید و ممنوع از کار صدها هنرمند گواهی بر دال وجود این هنر متعهد استکه در خدمت مردم و برایِ مردم است که نخواستهاند هنر، چون کالایی عرضه گردد. در شرایطی مانند حال و هوای پسای اعتراضات دیماه که فضای ترس و بهت هوا را آکنده میکند و در طول تاریخ حوادثی اینچنینی توانستهاند تا برای مدت زمانی گاه کوتاه و گاه طولانی جو رعب و وحشت بر جامعه سایه بیاندازداین هنرمندان متعهد انقلابی بودهاند که این فضای ترس را شکسته و مژده پرواز ازقفس و پیروزی و آزادی را دادهاند.
یکی از نمایشهای به ظاهر هنری اما تمام گرفتار در چنگال سانسور و توقیف و حذف ، جشنواره سالانه فیلم فجر است که امسال با وجود قطعی اینترنت در سراسر کشور و با برگزاری آن سعی داشتند تا جامعه را آرام و فارغ از ملتهب بودن و ملتهب ماندن نشان دهند و اما غافل از آن که جشنوارههای فیلم عظیمتری در پشت این سالنها در حال ساماندهی خود بودند تا قطعه فیلمهای ضبط شده را مانند پازل کنار هم چیده و حلقهوار چون نوار فیلم دور قرقره پروژکتورها چرخیده تا هم رزم مردم را به دنیا نشان دهد و هم جنایتکاریهای حکومت اسلامی ایران. هم حماسه و شجاعت را در شعار زن،زندگی،آزادی نشان دهد و هم کشتار رژیم را برای ثبت در تاریخ.
با پیشرفت سریع تکنولوژی و دنیای دیجیتال ثبت و ضبط وقایع بیشتر گردیده است که در گذشته چنین نبوده و یا اگر بوده است شکار صحنهها توسط خبرنگاران بود که بیشتر بصورتی اتفاقی توسط دوربینی عکاسی ثبت گردیده و جهان میتوانست شاهد آن رویداد باشد اما امروز آنچه که در اختیار آیندگان قرار میگیرد تنها چند وقایع اتفاقیه در یک روزنامه نیست و صدها گزارش را میتوان بر شبکههای اجتماعی درباره آن خواند و بازخوانی کرد. در تصاویر و فیلمهایی که از خیزشهای جاری و توسط افراد آماتور فیلمبرداری گردیده است در این صحنهها و فیلمها قهرمانان ، سلیبریتیها نبودند بلکه فرزندان نسلی بودند که مانند دونسل قبل از خود نه در پشت دیوارهای شیشهای که در خیابانهای ایران به خیزشها پیوسته و با امید دل در گرو نابودی این رژیم و بنیان گذاشتن جامعهای انسانی که آنها لایقش هستند بنهادهاند.
چون از سلیبریتیها نامی آمد و در این روزها برخی از اینان کاسه داغتر از آش گردیده و با پول و ثروتی که بواسطه ارتباط با رانت و اختلاس دردستگاههای فاسد حکومتی اندوخته و برخی اوقات نیز با آنها در سودا نیز بودهاند از بازگشت سلطنت و استبداد شاهی سخن میگویند. جای امیدواری است که شاعران و نویسندگان درمیان آنها نیستند و رو به اینگونه سلیبریتیها میتوان گفت که مردم فقیر و رنجکش هیچگاه آنها را در جبهه خود احساس نکردهاند و سکوت آنها را نیز در دورهای که در ایران بودهاند را هم فراموش نکردهاند.
اگر دوباره بر پرده فیلمها خیره گردیم در میان آنها میتوان صحنههای متفاوتی را نیز مشاهده کرد که فیلمبرداری شدهاند و در این فیلمها بیمخهایی را میبینیم که به تقلید از بیمخهای سال ۱۳۳۲ سعی در برگرداندن شاه دارند . وجود این عناصر و پایگاه طبقاتی آنها در تاریخ همواره موجود بوده استهمچنانکه کارل مارکس در هجدهم برومر و بناپارت چنین مینویسد : لوئی بناپارت با تکیه بر این لومپنها قدرت را در دست گرفت و آنرا حفظ کرد. علاوه بر آن در همین اثرش نقش آنها را اینگونه بیان میدارد که کسانی هستند که فاقد هرگونه منفعت طبقاتی پایداری هستند و اغلب توسط قدرتهای ارتجاعی و اقتدارگرا بعنوان ابزار سرکوب جنبشهای انقلابی و یا مخالفان بکار گرفته میشوند. اگر به این قشر فاقد از هنر اما سرشار از بیهنری اشارهای شد نه بدان دلیل است که در تجمعات خود ، نوک پیمان خود را رو به نیروهای چپ و سوسیالیست نشانه گرفتهاند بلکه به این دلیل است جنبشهایی که حامل شعارهای نان،کار،آزادی و یا زن،زندگی،آزادی تا اصلاحطلب اصولگرا،دیگه تمامه ماجرا میباشند بر زبان آنها تبدیل به ناسزاهای زنستیز جنسیتی و دور از هرگونه برخورداری اخلاقی میشود. شعار و طرح شعار خود یک هنر است و شعار نان و کار و آزادی که خوابهای دو رژیم دینی و سلطنتی را برهم زده و آشفته کرده است شعاری است هنرمندانه که بخشی از خواستهای طبقه کارگر را با خود دارد.
اگر به هنر و ادبیات کارگری مراجعه کنیم زندگی و مبارزات کارگران _ آزادی _ زندانیان سیاسی_ اعتصابات_ مطالبات صنفی_ برابری اجتماعی و اقتصادی که این ادبیات کارگری در زمینههای شعر و داستان و رومان و سرود جا پای خود را دارد و بازتاب آنها را میتوان در شعارهای تجمعات کمونیستی که بیرقدار ادبیات و هنر متعهد و انقلابی میباشند مشاهده کرد. آزادی بیقیدوشرط زندانیان سیاسی_ لغو مجازات اعدام_ شعارهایی که در تجمعات بازنشستگان طرح میشود یا شعارها و پیامهایی که در اعتراضات معلمان و فرهنگیان میبینیم تا فریاد و پلاکارد دانشجو_ کارگر اتحاد اتحاد و دهها نمونه اینچنینی شعارهای جنبش کمونیستی در ایران است که تفاوتها را از صف لومپنهای طرفدار پهلوی متمایز میگرداند. در نهایت این قشر لومپن خود قربانی سیاستهای دولتی میشوند که در به روی کار آوردن او نقش داشتهاند چون ماهیت دولتهای سرمایهداری اینست که برای آنها طبقه سرمایهدار ملاک است نه طبقات دیگر و میتوان به نمونهای در تاریخ معاصر ایران اشاره داشت : در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ لومپنها و لاتهای گنده تهران به واسطه و توسط آیتالله کاشانی از زندانها بیرون کشیده شدند تا با ایجاد ترس و وحشت و یورش به مخالفان شاه چه در منزل شخصی خود بوده و یا در دفترکار برای بازگرداندن تاج شاه که خود کاشانی به گندهلات آنها که ملقب به بیمخ بود گفته بود : اگر شماها نجنبید هم شاه شما میرود و هم عمامه من. همین فرد اوباش در کتابی از خاطرات او که توسط یک مصاحبهکننده گردآوری شده بود در قسمتی از خاطرات خود که از یکی دیگر از گندهلاتهای تهران از او سوال میشود که چرا شاه اعدامش کرد و آیا او طرفدار خمینی بود چنین گفته : او اصلا ربطی به خمینی و اتفاقات سال ۴۲ نداشت چون دربار نمیخواست سود حاصل از واردات موز به جیب کس دیگری غیر از دربار برود و همین فرد که انحصار موز را داشت توسط خواهرشاه این پرونده براش درست شد و اعدامش کردند و او چندبار پیراهن خود را در دادگاه بالا زد و نقش خالکوبی شده رضاخان را بر روی بدنش نشان دادگاه و رئیس دادگاه داد و فریاد زد من شاه پرستم.
هنر اعتراضی و انقلابی در ایران با تجارب و درسهایی که از انقلاب اکتبر گرفت سالهاست که به خلق آثار در بیشتر زمینههای هنر و در عرصه ادبیات کارگری و مترقی مشغول است و اعدام و زندان و تبعید برای خالقان این آثار در هر دو حکومت ارتجاعی شاهی و ولایی نتوانسته ریشههای آن را بخشکاند و امید به ادامه مبارزه تا پیروزی محنتکشان بر غاصبان دسترنج آنها در لابهلای این نوشتهها و اشعار و شعارها موج میزند و آنی است امروز که ما میبینیم و میخوانیم :
دیگر نوحه نیست که بر گور جانباختگان بخوانند
رقص است و کفزدن و سرود میسرایند
در برابر آنکه گفت مرد و میهن و آبادی
قد برافراشت شعار زن زندگی آزادی
فریاد نان و کار و آزادی
برای برابری و رفاه و شادی.