22
علی بزرگپناە
علی بزرگپناەتاریخِ ما گویی با خونِ دخترانمان ورق میخورد. میانِ ژینا که در غربتِ تهران جانش را از او ربودند و غزال که در وطنِ خودش، کوردستان، طعمهی آهن و آتش شد، مرزی وجود ندارد. این دو، دو تصویر از یک آینهی شکستهاند.
جنایت در سایهی شبپرستان:
همان دستهایی که در “بازداشتگاه وزرا” نفسِ ژینا را گرفتند، از آسمانِ سورداش بر سر غزال آتش ریختند. دشمن یکی است؛ همان جریانی که با زن، با جوانی, با زیبائی و با آزادی در ستیز است. آنها از لبخندِ غزال همانقدر هراس دارند که از گیسوانِ ژینا میترسیدند.
بیمارستان؛ قتلگاهِ دوم:
دردناکترین شباهت، در راهروهای سردِ بیمارستان رقم خورد. ژینا در تهران میانِ کذب و کتمانِ پزشکی جان باخت، و غزال در سلیمانیه، پشتِ درهای بستهی مصلحت و ترس. در هر دو فاجعه، «انسانیت» قربانیِ «سیاست» شد. اگر برای ژینا کمکاری کردند تا حقیقت پنهان بماند، برای غزال درها را بستند تا مبادا سایهی ترسِ یک رژیم، دامنِ تجارتشان را بگیرد.
مرگ در وطن، اما در غریبی:
ژینا در غربتِ تهران کشته شد و غزال در آغوشِ خاکِ کوردستان؛ اما هر دو به یک اندازه “بیپناه” بودند. غزال در خانهی خودش غریب بود، چرا که بیمارستانهای سلیمانیە، بیش از آنکه به فکرِ نبضِ لرزانِ او باشند، نگرانِ خوشامدِ قاتلانش بودند.
اگر از خونِ ژینا، آتشی برافروخت که جهان را بیدار کرد، خونِ غزال نیز فریادی است که خاموش نخواهد شد. آنها میخواهند ما را در تنهایی و بیپناهی بکشند، اما نمیدانند که هر غزال که بر خاک میافتد، در وجدانِ یک ملت تکثیر میشود.
ژینا نمادِ آغازی بود که با “ژن، ژیان، ئازادی” لرزه بر اندامِ شبپرستان انداخت، و غزال تداومِ همان ایستادگی است؛ دختری که ثابت کرد دشمنِ آزادی، نه مرز میشناسد و نه حرمتِ سوگندِ پزشکی.
علی بزرگ پناە 15-04-2026
