بهرام رحمانی
اسپانیا با شکست دادن آرژانتین در وقت اضافه با نتیجه یک بر صفر در فینال جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ برای دومین بار عنوان قهرمانی را به دست آورد. جام جهانی برای میلیاردها نفر یک جشن فوتبالی است، اما تاریخ این رقابتها نشان میدهد که پشت هیجان مسابقات، همواره ردپای سیاست، قدرت، جنگ، تبلیغات حکومتی و حتی فساد دیده میشود. از موسولینی و دیکتاتورهای آمریکای لاتین تا جنجالهای قطر و ترامپ، فوتبال هرگز کاملا از سیاست جدا نبوده است. جام جهانی ۲۰۲۶ در آمریکا، در حالی به روزهای پایانی خود رسیده که این تورنمنت فراتر از رقابتهای فوتبالی با مجموعهای از جنجالهای سیاسی روبهرو شده است از سیاستهای سختگیرانه مهاجرتی دولت ترامپ و محدودیت ورود برخی افراد تا حاشیههای دخالت او در امور داوری که بر فضای این رقابتها سایه انداخته است. به گزارش خبرگزاریها، دونالد ترامپ رییس جمهوری آمریکا با وجود جنجالها، برگزاری جام جهانی در آمریکا را موفقیتآمیز دانست. این مسابقات خالی از جنجال نبود از سیاستهای سختگیرانه مهاجرتی آمریکا که مانع ورود برخی هواداران و حتی یک داور سومالیایی شد تا درخواست موفق ترامپ از فیفا برای لغو کارت قرمز یک بازیکن تیم ملی آمریکا. جام جهانی تنها مسابقهای شامل توپ، گل و سرودهای ملی نیست؛ بلکه صحنهای جهانی برای دولتها، نهادهای امنیتی، رسانهها و روایتهای ملی است. پرچمها، سرودها، روسای دولتها در جایگاه ویژه و میلیاردها بیننده، همگی این رقابت را به بستری برای نمایش قدرت ملی تبدیل میکنند. بنابراین سیاست به فوتبال وارد نشده، بلکه از ابتدا درون آن حضور داشته است. در حالی که در جامعه ما زنان و دختران طرفدار فوتبال هنوز برای بودن در جایگاه تماشاگر دچار مشکلات فراوانی هستند؛ در جام جهانی نیز، جای بازی تیمهای زنان فوتبالیست خالیست! جام جهانی که گرچه حضور زنان داور را برای داوری تیم مردان پذیرفته است اما هنوز عرصه را برای رقابت تیم ملی زنان کشورها آماده نکرده است. زنانی که به خوبی نشان دادند در حوزه داوری، توانایی داوری تیم ملی مردان را دارند و پا به پای تیم مردان(با وجود تفاوت در فیزیک، قدرت و…) میدوند و در سوت قضاوت بهخوبی میدمند؛ اما هنوز خودشان بهعنوان بازیکن تیم ملی، میدانی برای رقابت در رویدادی بزرگ چون جام جهانی زنان را ندارند.
این مسابقات با مسابقه مکزیک-آفریقای جنوبی در ورزشگاه آزتکا در مکزیکوسیتی آغاز شد و با فینال اسپانیا-آرژانتین در ورزشگاه نیویورک نیوجرسی در شهر نیویورک به پایان رسید. اسپانیا با به ثمر رساندن گل پیروزی در وقت اضافه پس از پایان مسابقه با نتیجه صفر-صفر در وقت قانونی، جام جهانی را به دست آورد. جام جهانی ۲۰۲۶ که برای نخستین بار در سه کشور با حضور ۴۸ تیم در کانادا، مکزیک و ایالات متحده برگزار شد، مجموع جوایزی معادل ۸۷۱ میلیون دلار، حدود ۷۴۴ میلیون یورو، برای تیمهای شرکتکننده در نظر گرفت؛ بودجهای که تقریبا دو برابر دوره قبلی در قطر است. جامجهانی همواره با سیاست پررنگی همراه بوده، اما اینبار بزرگترین تنشهای سیاسی، پیرامون حضور تیم ملی ایران بود. جنگ خاورمیانه و موضعگیریهای دونالد ترامپ، رییسجمهور آمریکا، تردیدهایی را در مورد حضور ایران ایجاد کرد. سرانجام، ایران هرچند حضور یافت، اما این حضور زیر سایه مسائلی مربوط به ویزا قرار گرفت و آمریکا از صدور ویزا برای چندین عضو هیئت ایران خودداری کرد. وقتی ایران در مرحله گروهی حذف شد، مارکوین مولین، وزیر امنیت داخلی آمریکا، احساسات خود را به روشنی بیان کرد و گفت که «من فقط خوشحالم که آنها کارشان تمام شده و دیگر برنمیگردند.» از محدودیتهای سفر اعمالشده توسط دولت ترامپ که سبب شد شماری از هواداران فوتبال نتوانند ویزا دریافت نکنند، تا نزدیکی او با جیانی اینفانتینو، رییس فیفا، از جمله موضوعاتی بود که در این جامجهانی نگرانیهای و انتقادهایی را برانگیخت.
رابطه ترامپ با رییس فیفا، زمانی انتقادها را شدت داد که او خواستار تعلیق یک جلسه محرومیت فولارین بالوگون، مهاجم ایالات متحده شد. ترامپ گفت که با رییس فیفا تماس گرفته و رسما خواستار این اقدام شده است. به دنبال این مداخله ترامپ، فیفا در تصمیمی جنجالی، اعلام کرد که یک جلسه محرومیت بالوگون را تعلیق کرده است؛ تصمیمی که به او اجازه داد تا در بازی سرنوشتساز برابر بلژیک حضور یابد. در بین انواع ورزشهای رقابتی موجود در جهان، فوتبال پر طرفدارترین، درآمدزاترین، شناخته شدهترین و… که در مهمترین رویداد بهنام «جام جهانی» هر چهار سال یکبار، به خانه اکثر مردم جهان پا گذاشته؛ با نود دقیقههایی که برخی را در پای تلویزیون میخکوب کرده و گاه تا بحثها و حتی کشمکشهای فیزیکی بین طرفداران پیش میرود. در چنین رویدادی فارغ از پیامدهای مثبت و منفی این رقابت عظیم، جای خالی بزرگی به چشم میخورد؛ جای خالی که نشان میدهد حتی جوامع جهان اولی و پیشرفته با وجود ادعاهای بسیار، هنوز حدود نیمی از جمعیت را نادیده میگیرند.(البته از سال 1991 هر چهار سال یکبار مسابقاتی تحت عنوان مسابقات جام جهانی زنان برگزار میشود که به هیچوجه قابل قیاس با جام جهانی مردان نیست و گویا تنها بهنوعی برای رفع تکلیف فیفا در مقابل اعتراض به تبعیض جنسیتی است.

فینال جامجهانی ۲۰۲۶، لحظه سپردن جام به اسپانیا توسط دونالد ترامپ، رییعدالت و برابری در قوتبال زنانسجمهور آمریکا و جیانی اینفانتینو، رپیس فیفا. REUTERS – Lee Smith
تیم ملی فوتبال اسپانیا قهرمان جام جهانی شد
تیم فوتبال اسپانیا، قهرمان جام جهانی 2026 شد. این دومین قهرمانی اسپانیا در جام جهانی است؛ جامی که به قهرمانی این کشور در سال ۲۰۱۰ اضافه شد. و پس از این نمایش مقتدرانه، دیگر تردیدی باقی نمانده که مرکز ثقل فوتبال جهان اکنون کجاست. نخستین گل فران تورس(Ferran Torres) در جام جهانی امسال، مهمترین گل زندگی او بود؛ گلی که اسپانیا را بار دیگر به قله فوتبال جهان رساند. تورس، بازیکن شماره ۷ اسپانیا گفت: «وقتی مسی در آن سوی میدان باشد، طبیعی است که استرس داشته باشید. اما در نهایت همه چیز به خودمان بستگی داشت. ما همیشه فوتبال خودمان را بازی میکنیم و بار دیگر هم این موضوع را نشان دادیم.» این پیروزی باعث شد لوئیس دلافوئنته، سرمربی ۶۵ ساله اسپانیا، به مسنترین مربی تاریخ تبدیل شود که تیمی را به قهرمانی جام جهانی رسانده است. دلافوئنته گفت: «ما قهرمان جهان هستیم. این یک موفقیت جمعی بود و با هم به این جایگاه رسیدیم.»
تورس پس از بازی گفت: «این گلی بود که ۴۷ میلیون نفر آن را به ثمر رساندند»؛ اشارهای به جمعیت اسپانیا. شاید واقعا آن گل را آنها نزده باشند، اما بدون تردید این گل برای آنها بود. این مسابقه در ورزشگاه نیویورک نیوجرسی برگزار شد و دونالد ترامپ رییس جمهوری آمریکا، اعلیحضرت فیلیپه و ملکه لتیسیا پادشاه و ملکه اسپانیا، پدرو سانچز نخست وزیر اسپانیا و محمدبن سلمان ولیعهد عربستان و شماری از چهرههای سیاسی برجسته مسابقه را از نزدیک تماشا میکردند. «تورس»، تک گلزن مسابقه پس از پایان مسابقه گفت، این گلی بود که ۴۷ میلیون اسپانیایی به ثمر رساندند. این گل در حالی اسپانیا را به قهرمانی رساند که آرژانتین پس از اخراج انزو فرناندز در دقایق پایانی وقت قانونی، به دلیل تکلی خشن، ۱۰ نفره شده بود. پس از آن تنشها بالا گرفت که بعد از سوت پایان نیز دوباره ادامه یافت؛ بطوری که لیونل اسکالونی، سرمربی آرژانتین و بازیکنان دو تیم درگیر هل دادن و حملات لفظی شدند. در نهایت اما تیم ملی اسپانیا اجازه نداد مسی دومین قهرمانی پیاپی خود را در جام جهانی به دست آورد؛ مسابقهای که خود او پیشتر گفته بود آخرین حضورش در جام جهانی خواهد بود. تورس که در نیمه دوم به میدان آمده بود، در دقیقه ۱۰۶ روی یک توپ سرگردان در محوطه جریمه با ضربه پای چپ توپ را زیر تیر افقی دروازه جای داد. پس از آن، خط دفاع مستحکم اسپانیا که در تمام طول مسابقات عملکردی فوقالعاده داشت، بار دیگر درخشید. اسپانیا که پیشتر در سال ۲۰۱۰ قهرمان شده بود، در این دوره تنها یک گل در هشت مسابقه دریافت کرد و رکورد کمترین گل خورده توسط یک تیم قهرمان را به ثبت رساند. لوئیس دلافوئنته سرمربی اسپانیا گفت: «صادقانه بگویم، احساس غرور میکنم. همراهی این بازیکنان در این مسیر برایم افتخار بزرگی است.» او در ۶۵ سالگی به مسنترین مربی تاریخ تبدیل شد که تیمش را به قهرمانی جام جهانی رسانده است.
در مجموع اسپانیا تیم برتر میدان مسابقه فینال بود. آرژانتینیها امیدوار بودند تا بازی مساوی شود و کار به ضربات پنالتی بکشد. آنها روی درخشش دروازهبان خود امیلیانو مارتینز حساب ویژه باز کرده بودند. اسپانیا در طول مسابقه ۲۰ شوت نخست بازی را به سمت دروازه زد و آرژانتین، که برای زدن گل تساوی تلاش میکرد، تازه در نیمه دوم وقت اضافه نخستین شوت خود را روانه دروازه اسپانیا کرد. همچنین اسپانیا ۹ کرنر از ۱۰ کرنر ابتدایی مسابقه را به دست آورد و تنها عملکرد درخشان امیلیانو مارتینس، دروازهبان آرژانتین، با ثبت رکورد ۱۲ مهار در یک فینال جام جهانی، امید قهرمانی دوباره را برای آرژانتین زنده نگه داشت. اسپانیا اکنون با ۳۸ مسابقه پیاپی شکستناپذیر مانده است؛ حاصل این روند ۲۹ پیروزی و ۹ تساوی بوده و این طولانیترین رکورد بدون شکست تاریخ فوتبال مردان اروپا محسوب میشود. رکورد قبلی متعلق به ایتالیا بود که بین اکتبر ۲۰۱۸ تا سپتامبر ۲۰۲۱ در ۳۷ مسابقه شکست نخورده بود؛ رکوردی که در نهایت توسط اسپانیا شکسته شد. در بیش از دو سال اخیر، هیچ تیمی موفق به شکست اسپانیا نشده است؛ حتی لیونل مسی. آرژانتینی که در این جام بارها در دقایق پایانی بازگشته بود، اینبار راهی برای عبور از سد اسپانیا پیدا نکرد. اسکالونی پس از مسابقه گفت: «ما بازی را باختیم و این واقعیت را میپذیریم. اما این شکست باعث نمیشود تمام کارهایی را که تا کنون انجام دادهایم فراموش کنیم. از مردم کشورم، بازیکنانم و همه کسانی که کنار ما بودند تشکر میکنم. ما با تمام وجود جنگیدیم.» مسی ستاره آرژانتین اکنون ۳۹ ساله است و همه نشانهها حاکی از آن است که دوران حضورش در تیم ملی آرژانتین به پایان رسیده است. او پیشتر گفته بود دیدار خانگی مرحله انتخابی جام جهانی برابر ونزوئلا، آخرین مسابقه رسمیاش در خاک آرژانتین خواهد بود. همه افتخارات فردی این جام به بازیکنان تیم اسپانیا رسید و مهر تاییدی بود بر عملکرد خیرهکننده شاگردان لوئیس دلافوئنته در طول تورنمنت. جایزه بهترین بازیکن دیدار نهایی به تورس رسید. رودری به عنوان بهترین بازیکن جام جهانی انتخاب شد. جایزه دستکش طلایی جام جهانی به اونای سیمون رسید؛ دروازهبانی که یکی از بهترین عملکردهای تاریخ این رقابتها را داشت.

آخرین بازی بزرگترین جام جهانی تاریخ
این مسابقه، صد و چهارمین و آخرین بازی بزرگترین جام جهانی تاریخ بود؛ رقابتی ۴۸ تیمی که در ایالات متحده، کانادا و مکزیک برگزار شد. از آنجا که تعداد مسابقات این دوره از تمامی ادوار پیشین بیشتر بود، طبیعی بود که تعداد گلها نیز از همه جامهای جهانی گذشته فراتر برود؛ بیش از ۳۰۰ گل، یعنی نزدیک به سه گل در هر مسابقه. البته بهجز زمانی که اسپانیا در زمین حضور داشت. لیونل اسکالونی، سرمربی آرژانتین، گفت: «غم و اندوه وجود دارد، اما در عین حال میدانیم که هرچه در توان داشتیم ارائه کردیم. میتوانم درباره مسیری که ما را به اینجا رساند حرفهای زیادی بزنم، اما فایدهای ندارد. من تا ابد قدردان این بازیکنان خواهم بود؛ آنها تا آخرین لحظه جنگیدند. تیم مقابل بهتر بود.» اسپانیا در حالی پا به این تورنمنت گذاشت که یکی از مدعیان اصلی قهرمانی به شمار میرفت و کاملا باور داشت که میتواند به سلطه آرژانتین(قهرمان جام جهانی قطر) پایان دهد.
پایان دوران حضور مسی
مسی اکنون ۳۹ ساله است و همه نشانهها حاکی از آن است که ستاره اینتر میامی به پایان دوران حضورش در تیم ملی نزدیک شده است. نشانههایی نیز در این زمینه وجود داشته؛ از جمله زمانی که خود مسی سال گذشته اعلام کرد دیدار خانگی مرحله مقدماتی جام جهانی برابر ونزوئلا، آخرین مسابقه رسمی او با پیراهن آرژانتین در خاک کشورش خواهد بود. او همان شب گفته بود: «در این زمین اتفاقات زیادی را تجربه کردهام؛ هم خوب و هم بد. اما چیزهای خوب را با خودم خواهم برد.» و در دوران مسی، اتفاقات خوب کم نبود؛ در واقع، لحظات درخشان فراوانی وجود داشت. قهرمانی در جام جهانی ۲۰۲۲ بیتردید در صدر این فهرست قرار دارد. مدال طلای المپیک ۲۰۰۸ پکن نیز از جمله افتخارات اوست. دو عنوان قهرمانی کوپا آمهریکا، نخست در سال ۲۰۲۱ و سپس در سال ۲۰۲۴. او همچنین در بازهای ۱۹ ساله، ۱۶ بار عنوان بهترین بازیکن سال آرژانتین را به دست آورد؛ افتخاری که از دوران نوجوانی آغاز شد و تا اواخر دهه سوم زندگیاش ادامه یافت. او اسطورهای در دنیای فوتبال و در سراسر جهان است. اما روز یکشنبه 19 یولی 2026، اسپانیا تیم برتر میدان بود. دلافوئنته گفت: «با بازیکنانم صحبت کردم و آنها گفتند: «ببینید مربی، ما همه چیز را بردهایم. همه چیز را بردهایم.» و این واقعا زیباست.»

جام جهانی ۲۰۲۶؛ وعده میلیاردها دلار رونق اقتصادی
بزرگترین جام جهانی تاریخ قرار بود دهها میلیارد دلار وارد اقتصاد کشورهای میزبان کند، خود فیفا روی بازده اقتصادی این رویداد حساب بزرگی باز کرده و پیشبینی کرده بود در مجموع 5/30 میلیارد دلار(1/62 میلیارد یورو) سود نصیب سه کشور میزبان شود و این تورنمنت تا 9/40 میلیارد دلار(35 میلیارد یورو) به تولید ناخالص داخلی جهانی بیفزاید. این نهاد، همچنین برآورد کرده بود حدود 824 هزار شغل مستقیم و غیرمستقیم مرتبط با این رویداد ایجاد خواهد شد. فیفا هزینه کل این جام جهانی را، شامل مخارج خود، شهرهای میزبان و سرمایهگذاران در آمریکا، کانادا و مکزیک، حدود 14 میلیارد دلار(12 میلیارد یورو) برآورد کرده است؛ فقط آمریکا انتظار میرود بیش از 11 میلیارد دلار(4/9 میلیارد یورو) از این رقم را به تنهایی تقبل کند. پیشتر مطالعهای تازه از موسسه آکسفورد اکونومیکس نیز نشان میدهد هرچند 11 شهر میزبان در آمریکا تابستان امسال رشد تولید ناخالص داخلی را عمدتا در بخشهای تفریح، سرگرمی و مهماننوازی تجربه خواهند کرد و شهرهایی مانند هیوستون، نیویورک و دالاس در زمره اصلیترین بهرهمندان خواهند بود، اما افزایش اشتغال در این شهرها موقتی خواهد بود. در این پژوهش، تاکید شده است که چون تقریبا هیچ زیرساخت جدیدی بهطور اختصاصی برای این تورنمنت ساخته نشده، فعالیت توریستی پیرامون مسابقات تا حد زیادی جایگزین جریانهای معمول گردشگران میشود و در نتیجه ارزش اقتصادی افزوده چندانی ایجاد نمیکند.
مشکل «فیل سفید» و تاثیر بر تولید ناخالص داخلی
تجربه دورههای اخیر جام جهانی معیار هشداردهندهای در این زمینه ارائه میکند. نخست این که هزینه نهایی میزبانی معمولا بسیار بیش از برآوردهای اولیه است. پژوهشی از پروفسور بنت فلیوبیرگ در دانشگاه آکسفورد نشان میدهد هزینه میزبانی رویدادهای ورزشی عظیم بهطور متوسط 172 درصد از بودجه اولیه فراتر میرود. این تورم هزینهها عمدتا از این واقعیت ناشی میشود که برگزاری جام جهانی قابل تعویق نیست؛ وقتی پروژههای زیرساختی با تاخیر روبهرو میشوند، برگزارکنندگان ناچارند برای رسیدن به ضربالاجل افتتاح، ساختوساز را به هر قیمتی سرعت ببخشند. در عمل معمولا این بودجههای عمومی است که این اضافههزینهها را جذب میکند. دوم این که فارغ از میزان هزینه، پرسش مهم دیگر درباره منافع اقتصادی میانمدت و بلندمدت چنین سرمایهگذاری بزرگی است. مطالعات نشان میدهد بخش قابل توجهی از زیرساختهایی که برای این تورنمنتها ساخته میشود پس از پایان رقابتها ارزش پایداری ایجاد نمیکند. برای مثال بسیاری از ورزشگاهها به اصطلاح به «فیل سفید» تبدیل میشوند؛ تاسیساتی که نگهداری آنها پرهزینه است اما پس از رویداد به ندرت مورد استفاده قرار میگیرند. جام جهانی 2014 برزیل و جام جهانی 2022 قطر نمونههای بارز این مشکلاند، چرا که مجموعهای از ورزشگاهها را به جا گذاشتند که کاربری پایدار و روشنی برای پس از پایان مسابقات نداشتند. بهعنوان نمونه، ورزشگاه «آرنا دا آمازونیا» در شهر مانائوس برزیل به نماد ماندگار هزینهکرد نادرست منابع عمومی بدل شده است. جام جهانی 2022 قطر با هزینهای نزدیک به 220 میلیارد دلار(6/188 میلیارد یورو) به گرانترین دوره تاریخ این رقابتها تبدیل شد؛ تورنمنتی که اگرچه چهره زیرساختی یک کشور را دگرگون کرد، اما پرسشهای جدی درباره اثر اقتصادی بلندمدت آن باقی گذاشت. با این حال، جام جهانی 2026 از این منظر چهره متفاوتی دارد. آمریکا، کانادا و مکزیک پیشاپیش بیشتر ورزشگاههای مورد نیاز را در اختیار دارند؛ تاسیساتی که تقریبا همگی در اختیار باشگاهها و لیگهای حرفهای سودآور با پایگاه هواداری تثبیتشده است.
به همین دلیل، خطر تبدیل شدن این ورزشگاهها به «فیل سفید» در این دوره به شکل قابل ملاحظهای کمتر است، هرچند انتظار میرود کشورهای میزبان باز هم از سقف بودجه خود عبور کنند. بر اساس نظرسنجی انجمن هتلها و اقامتگاههای آمریکا از بیش از 200 هتل در 11 شهر میزبان، نزدیک به 80 درصد آنها گفتهاند میزان رزرو اتاق از پیشبینیهای اولیه کمتر است. شرکتکنندگان در این نظرسنجی، دشواری دریافت روادید برای مسافران خارجی، تنشهای ژئوپلیتیکی و قیمت بالای بلیت و سفر را از عوامل کاهش حضور تماشاگران عنوان کردهاند. برخی هتلها حتی این تورنمنت را «رویدادی بیاهمیت» توصیف کردهاند. علاوه بر این، حتی اگر سطح تقاضا مطابق انتظار باشد، بررسیهای تاریخی نشان میدهد برآوردها از اثر واقعی بر تولید ناخالص داخلی باید با احتیاط تفسیر شود، زیرا نتایج نهایی معمولا به شکل قابل توجهی از پیشبینیهای اولیه فاصله میگیرد. حتی در صورت ثبت رشد نیز این اثر معمولا محدود به بازه زمانی کوتاه، بسیار موضعی و تا حدی خنثیشده توسط پدیدههای جانشینی و برونرانی است. این اصطلاحات به پدیدهای در اقتصاد کلان اشاره دارد که در آن افزایش استقراض، هزینهکرد یا مداخله دولت در بازار به کاهش سرمایهگذاری و مصرف در بخش خصوصی منجر میشود. در نتیجه منافع کلان اقتصادی در مجموع محدود میماند، بهویژه برای اقتصادهای بزرگی مانند آمریکا. در چنین چارچوبی، جام جهانی 2026 را باید نه موتور دگرگونی ساختاری اقتصاد، بلکه بیشتر نوعی جابهجایی موقت فعالیتها دانست؛ رویدادی که دامنه واقعی اثر آن معمولا بسیار فروتنانهتر از روایتی است که پیرامونش ساخته میشود. چنان که آکسفورد اکونومیکس و بانک ساکسو نیز در تحلیلهای خود نتیجهگیری کردهاند، این است که تابستان امسال قدری رشد در تولید ناخالص داخلی به ثبت خواهد رسید، اما این رشد موقتی، محدود به مناطق میزبان و دستکم برای بزرگترین اقتصاد جهان در سطح کلان تقریبا نامحسوس خواهد بود. در نهایت بهنظر میرسد بزرگترین نمایش فوتبال روی زمین برای اقتصادهای ملی بسیار آرامتر از آن چیزی باشد که برگزارکنندگانش ادعا میکنند.
چرا برندهای جهانی میلیاردی روی جام جهانی سرمایهگذاری میکنند؟
جام جهانی ۲۰۲۶ فیفا، بههمراه ۱۰۴ مسابقه مقدماتی و نهایی، در حال شکلگیری بهعنوان پربینندهترین رویداد ورزشی تاریخ جهان است. جام جهانی فوتبال دیگر صرفا یک رقابت ورزشی نیست، بلکه به یک اکوسیستم اقتصادی چندلایه تبدیل شده که در آن رسانهها، برندهای جهانی، صنعت گردشگری و بازار تبلیغات در مقیاس جهانی به هم متصل میشوند. به گزارش فوربز، جام جهانی ۲۰۲۶ فیفا، بههمراه ۱۰۴ مسابقه مقدماتی و نهایی، در حال شکلگیری بهعنوان پربینندهترین رویداد ورزشی تاریخ جهان است؛ رویدادی که پیشبینی میشود از جام جهانی ۲۰۲۲ قطر -با حدود ۱.۵ میلیارد بیننده در فینال میان آرژانتین و فرانسه و حدود ۵ میلیارد تعامل کلی در طول تورنمنت- بهمراتب فراتر رود. ابعاد این دوره از رقابتها بهطور قابل توجهی افزایش یافته است: تعداد تیمها از ۳۲ به ۴۸ تیم رسیده، تعداد مسابقات از ۶۴ بازی به ۱۰۴ بازی افزایش یافته و بهجای یک کشور میزبان، بازیها در ۱۶ شهر در سه کشور ایالات متحده، مکزیک و کانادا برگزار میشود. همچنین مدت زمان برگزاری تورنمنت به ۳۹ روز در ژوئن و جولای افزایش یافته، در حالی که جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر طی ۲۹ روز برگزار شده بود. در کنار این تغییرات ساختاری، مسیر قهرمانی نیز دشوارتر شده است؛ تیم قهرمان این دوره باید ۸ مسابقه را پشت سر بگذارد، در حالی که این عدد در دوره قبل ۷ بازی بود. در مجموع، انتظار میرود بیش از ۶ میلیارد نفر -معادل حدود سهچهارم جمعیت جهان-بهنوعی با این رویداد درگیر شوند.
برندها در تعقیب یک مخاطب جهانی میلیاردی
برندهای بینالمللی با نگاه استراتژیک سرمایهداری وارد رقابت برای حضور در جام جهانی ۲۰۲۶ شدند. «نیکول پایک»، مدیر جهانی بخش ورزش درYouGov Sport، در اینباره میگوید: این رویداد صرفا یک تورنمنت نیست، بلکه یک پدیده فرهنگی با نیروی جاذبهای است که بهطور همزمان بر ورزش، موسیقی، سفر و حتی هویت اجتماعی تأثیر میگذارد. به گفته او، جام جهانی ۲۰۲۶ «بزرگتر از فوتبال» است؛ چرا که ظرفیت آن برای درگیر کردن مخاطبان در سطح جهانی، آن را به یکی از قدرتمندترین پلتفرمهای ارتباطی و تجاری جهان تبدیل کرده است. این پدیده تحت عنوان «اقتصاد کمین»(Ambush Economy) شناخته میشود؛ مدلی که در آن برندهایی که هیچ قرارداد رسمی اسپانسرشیپ ندارند، همچنان از توجه ایجادشده توسط رویداد بهرهبرداری میکنند. این بهرهبرداری از مسیرهای مختلف انجام میشود: تبلیغات تلویزیونی همزمان با مسابقات، کمپینهای محیطی در شهرهای میزبان، تولید محتوای کریتورها در لحظه مسابقات، و فعالسازیهای تجربی خارج از چارچوب رسمی رویداد. برای مثال، کمپین «Everybody Wants a Piece» از برند LEGO تنها در ۲۴ ساعت به ۳۱۴ میلیون بازدید دست یافت؛ نمونهای از اینکه چگونه برندها میتوانند بدون تکیه بر حقوق رسمی، از جریان توجه جهانی بهرهبرداری کنند. این روند نشاندهنده یک تغییر ساختاری در اقتصاد ورزش است: دارایی کمیاب دیگر «ظرفیت اسپانسری» نیست، بلکه «توجه» است. و این توجه بهطور فزایندهای در اختیار برندهایی قرار میگیرد که توانایی سریعتر فعالسازی فرهنگ و روایتسازی در لحظه را دارند. در اقتصاد جدید اسپانسرشیپ، پرداختهای رسمی دیگر عامل تعیینکننده اصلی موفقیت نیستند. عامل کلیدی این است که آیا یک برند میتواند «لحظه را مالک شود» یا خیر. در حالی که دارندگان حقوق رسانهای همچنان انحصار دسترسی رسمی را میفروشند، برندهای پیشرو در حال خرید چیزی متفاوت هستند: ارتباط، relevancy و حضور فرهنگی در زمان واقعی؛ عناصری که الزاماً به حقوق رسمی وابسته نیستند. در نتیجه، برندگان آینده صنعت ورزش الزاماً آنهایی نیستند که بزرگترین قراردادهای اسپانسرشیپ را در اختیار دارند، بلکه برندهایی خواهند بود که قویترین اکوسیستمهای کریتورها، توزیع محتوا و مشارکت فرهنگی را پیرامون خود شکل میدهند. از این منظر، جام جهانی ۲۰۲۶، دیگر صرفا یک رویداد ورزشی یا اسپانسری نیست؛ بلکه به یک بازار جهانی «توجه» تبدیل شده است. در این بازار، FIFA عملا «پنجره توجه» را میفروشد، و سایر بازیگران در حال رقابت برای تصاحب چیزی هستند که مخاطبان در لحظه باز بودن این پنجره به آن نگاه میکنند. به همین دلیل، بخش عظیمی از میلیاردها دلار سرمایه تبلیغاتی نه در داخل ساختار رسمی فیفا، بلکه در اطراف آن در گردش است. این واقعیت، یک پرسش بنیادی را پیش روی تمام لیگها، فدراسیونها و دارندگان حقوق قرار میدهد: آیا آنها واقعا در حال خلق ارزش از خود رویداد هستند، یا صرفا از «مالکیت رسمی» آن درآمدزایی میکنند؟
در دنیایی که اقتصاد ورزش به یکی از سودآورترین صنایع قرن بیستویکمی تبدیل شده، جام جهانی فوتبال در جایگاهی ایستاده که هیچ رویداد ورزشی دیگری توان رقابت با آن را ندارد. تورنمنتی که تنها در چند هفته برگزار میشود، اما میلیاردها دلار سرمایه را در سراسر جهان جابهجا میکند، بازارهای تبلیغاتی را متحول میسازد، صنعت گردشگری را به حرکت درمیآورد و درآمدی فراتر از تولید ناخالص داخلی برخی کشورها ایجاد میکند. بررسی روند مالی جامهای جهانی نشان میدهد درآمد فیفا از این مسابقات طی ۱۲ سال گذشته بیش از ۸۰ درصد رشد کرده و جام جهانی ۲۰۲۶ در آمریکای شمالی نیز در آستانه ثبت رکوردی تاریخی قرار دارد. جام جهانی فوتبال امروز تنها یک رویداد ورزشی نیست؛ بلکه یک اکوسیستم عظیم اقتصادی است که دهها صنعت را بهصورت مستقیم و غیرمستقیم تحت تاثیر قرار میدهد. از شبکههای تلویزیونی و پلتفرمهای دیجیتال گرفته تا شرکتهای هواپیمایی، هتلها، برندهای پوشاک ورزشی، صنایع غذایی، شرکتهای تبلیغاتی و حتی بازارهای مالی، همگی از برگزاری این رویداد منتفع میشوند.
بر اساس گزارشهای مالی فیفا، رشد صعودی درآمدها در دهههای اخیر خیرهکننده بوده است. درآمد این نهاد از جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی حدود 2/4 میلیارد دلار بود. این رقم در جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل به 8/4 میلیارد دلار رسید و در روسیه ۲۰۱۸ از مرز 4/6 میلیارد دلار عبور کرد. رکورد تاریخی، اما در قطر ۲۰۲۲ به ثبت رسید؛ جایی که درآمد چرخه مالی فیفا به حدود 6/7 میلیارد دلار افزایش یافت.
حق پخش تلویزیونی، معدن طلای فیفا
بزرگترین منبع درآمد جام جهانی فروش حق پخش تلویزیونی است. شبکههای تلویزیونی برای دسترسی به مسابقاتی که میلیاردها بیننده دارند، حاضرند ارقام نجومی پرداخت کنند. در چرخه مالی منتهی به جام جهانی قطر، حدود ۴۵ درصد کل درآمد فیفا از محل حق پخش تلویزیونی تامین شد که این رقم به بیش از 9/2 میلیارد دلار رسید؛ مبلغی که بهتنهایی از تولید ناخالص داخلی برخی کشورهای کوچک جهان بیشتر است. امروزه رقابت میان شبکههای تلویزیونی و پلتفرمهای استریم برای دستیابی به حقوق پخش مسابقات به یکی از داغترین رقابتهای بازار رسانه تبدیل شده است.
نبرد برندها برای دیده شدن
جام جهانی بزرگترین ویترین تبلیغاتی جهان محسوب میشود و برندهای بینالمللی برای قرار گرفتن در کنار این رویداد حاضرند صدها میلیون دلار هزینه کنند. شرکتهایی مانند کوکاکولا، آدیداس، ویزا، هیوندای و مکدونالد از جمله شرکای سنتی جام جهانی هستند. تنها در دوره ۲۰۲۲، درآمد حاصل از قراردادهای اسپانسرینگ و بازاریابی از 4/1 میلیارد دلار فراتر رفت. برای بسیاری از برندها، حضور در جام جهانی نه یک هزینه، بلکه سرمایهگذاری برای افزایش فروش جهانی محسوب میشود.
قطر ۲۰۲۲؛ سودآورترین جام جهانی تاریخ
جام جهانی قطر نقطه عطفی در اقتصاد فوتبال بود. این مسابقات نهتنها رکورد درآمدزایی را شکست بلکه از منظر جذب مخاطب نیز تاریخساز شد. بیش از ۵ میلیون گردشگر و هوادار در طول برگزاری مسابقات وارد قطر شدند و فینال میان آرژانتین و فرانسه به یکی از پربینندهترین رویدادهای تاریخ تلویزیون جهان تبدیل شد. در این دوره، درآمد فیفا به ۷.۶ میلیارد دلار رسید و تعداد مخاطبان تجمعی مسابقات از مرز ۵ میلیارد نفر عبور کرد.
تحول اقتصاد کشور میزبان
میزبانی جام جهانی تنها به فروش بلیت و مسابقات محدود نمیشود. کشورهای میزبان از محل توسعه زیرساختها، افزایش گردشگری، رونق هتلها، توسعه حملونقل و جذب سرمایهگذاری خارجی درآمدهای قابل توجهی کسب میکنند. برای نمونه، روسیه برای جام جهانی ۲۰۱۸ بیش از ۱۴ میلیارد دلار در زیرساختها سرمایهگذاری کرد و قطر نیز دهها میلیارد دلار صرف توسعه فرودگاهها، مترو، جادهها و ورزشگاهها نمود. به همین دلیل، بسیاری از کشورها برای کسب میزبانی رقابت سخت میکنند؛ زیرا این رویداد فرصتی کمنظیر برای معرفی ظرفیتهای اقتصادی و جذب سرمایهگذاران خارجی است.
جام جهانی ۲۰۲۶؛ در جستوجوی رکوردی جدید
جام جهانی ۲۰۲۶ به میزبانی مشترک آمریکا، کانادا و مکزیک، بزرگترین دوره تاریخ این رقابتها بود. برای نخستین بار تعداد تیمها از ۳۲ به ۴۸ تیم افزایش یافته و تعداد مسابقات نیز به ۱۰۴ بازی خواهد رسید. کارشناسان معتقدند افزایش تعداد بازیها، رشد بازارهای دیجیتال، توسعه پلتفرمهای استریم و افزایش قراردادهای تبلیغاتی، درآمد جام جهانی ۲۰۲۶ را به حدود 9/8 میلیارد دلار خواهد رساند.
اعداد و ارقام نشان میدهد جام جهانی فوتبال دیگر صرفا یک رویداد ورزشی نیست، بلکه یک ابرصنعت جهانی است که میلیاردها دلار گردش مالی ایجاد میکند. از درآمدهای چند میلیارد دلاری فیفا گرفته تا رونق گردشگری، تبلیغات، رسانه و زیرساختهای شهری، همه چیز نشان میدهد فوتبال به یکی از قدرتمندترین موتورهای اقتصادی جهان تبدیل شده است. اگر پیشبینیها محقق شود، جام جهانی ۲۰۲۶ نهتنها بزرگترین رویداد فوتبالی تاریخ، بلکه سودآورترین پروژه اقتصادی تاریخ ورزش جهان نیز خواهد بود.

هنگام بازیهای المپیک یازدهم، تماشاگران آلمانی در استادیوم المپیک به آدولف هیتلر ادای احترام میکنند. برلین، آلمان، اوت 1936.
فاشیستها اولین حکومتهایزی بودند که از فوتبال برای ابزار تبلیغات خود استفاده کردند
بیش از یک قرن و بعد از اینکه فوتبال تبدیل به بستری برای فاشیستها و ضدفاشیستها شد، در قرن بیستویکم همچنان این ورزش میدان مبارزه سیاسی و ایدئولوژیک باقی مانده است. فوتبال برای گردهم آوردن جوامع در ورشو، برلین، اسلو، میلان و بسیاری از شهرهای دیگر استفاده میشود. در حالیکه برای اکثر باشگاهها و هواداران فوتبال، سیاست دلیلی برای درگیر بودن آنها با این ورزش محسوب نمیشود، برای برخی، در هر کجای طیف سیاسی که باشند، این موضوع هسته اصلی هویت آنهاست. در هر شکلی از سیاست، چه دموکراسی باشد و چه دیکتاتوری، سیاستمداران بهشکلی به انبوه مردم نیاز پیدا میکنند و این باعث میشود که سرگرمی عامه تبدیل به یک امر سیاسی شود. فوتبال بهعنوان پرطرفدارترین ورزش دنیا از وقتی که چنین توجهی به آن شده، شکل سیاسی هم پیدا کرده. برای همین این جمله که فوتبال سیاسی نیست یا نباید باشد، واقعیت ندارد. تنها کاری که حالا مثلا فیفا تلاش میکند انجام بدهد، این است که اتفاقاتی که در چهارچوب زمین رخ میدهد را غیرسیاسی نگه دارد. مثلا اینکه بازیکنها پیراهنشان را بالا نزنند تا شعاری را به نمایش بگذارند یا روی سکوها بنری سیاسی به نمایش دربیاید. اما اینکه بتوان خود فوتبال را غیر سیاسی نگه داشت، عملا غیرممکن است. اولین حکومتهایی که استفاده از ورزش و بهویژه فوتبال را برای ابزار تبلیغاتی استفاده کردند، فاشیستها بودند. موسولینی و هیتلر اولین حاکمانی هستند که بهصورت خیلی جدی سعی میکردند که از ورزش مدرن بهعنوان ابزاری برای حکومتهایشان استفاده کنند و آنها هستند که این الگوی استفاده از ورزش بهعنوان ابزار تبلیغاتی سیاستمدارها را باب کردند. البته در گذشتهها هم حکومتها از سرگرمیهایی که در جامعه وجود داشته برای کنترل مردم استفاده میکردند مثلا در روم باستان میگفتند که مردم به دو چیز نیاز دارند: «نان و سیرک.» که سیرک همان سرگرمی بوده و با استفاده از آن مردم را مشغول نگه میداشتند اما اولین حاکمانی که از ورزش مدرن استفاده کردند، فاشیستها بودند؛ یعنی موسولینی و هیتلر. چون تمام آن تبلیغ و بهرهبرداری که میخواستند از فوتبال بهنفع حکومتشان بکنند. اما ضدفاشیستها سعی میکردند این تبلیغات را خنثی و افشا کنند. به همین خاطر بود که مثلا در آن سالهای جنگ جهانی دوم خیلیها به صرف فوتبال بازیکردن در تیمهای غیرفاشیستی کشته شدند. یا فوتبالیستهایی حرفهای بودند که نمیخواستند برای تیمهای فاشیستی بازی کنند؛ تیمهایی که تبلیغات حکومت فاشیستی را میکرد و این مسئله ممکن بود حتی به قیمت جان آنها تمام شود. در دنیای معاصر کمتر کسی مانند بنیتو موسولینی، پیشوای فاشیستهای ایتالیا، اهمیت فوتبال را درک کرده بود. پس از جنگ جهانی اول، اوضاع ایتالیا بهقدری خراب و نابسامان بود که به هر جایش نگاه میکردی جز درد و زخم و رنج چیزی نمیدیدی. موسولینی از مسابقات فوتبال انتظار داشت که برای حکومت سرکوبگرانهاش پشتیبانی روحی و تودهای گستردهای کسب کند. امروزه باورش مشکل است که وی چه اقدامات مهمی برای راهاندازی لیگ فوتبال، برگزاری المپیک و برپایی جام جهانی فوتبال(۱۹۳۴) انجام داده بود. او تصور میکرد وقتی مردم سرگرم فوتبال شوند دیگر به شیوه حکومتداری و اهداف پیشوا توجه زیادی نمیکنند. بهویژه اینکه بتوان در عرصه ورزش به پیروزیهایی رسید و پرچم حکومت فاشیستها را بهاهتزاز درآورد و وطنپرستی را تبلیغ کرد و برای خود اعتبار خرید. اهدافی که هر دیکتاتوری برای به دست آوردنش چه پولها و نقشههایی که بهکار نمیاندازد… بعدها آشکار شد که موسولینی داور بازی نهایی در جام جهانی فوتبال ۱۹۳۴ در ایتالیا را شب قبل از بازی به مهمانی خصوصی دعوت کرده بود! اما موسولینی با دیدن موفقیتهای سیاسی از قبال پیروزی در فینال جام جهانی ۱۹۳۴ در فکر کسب جام بعدی بود! ۴ سال بعد(۱۹۳۸) بازیها در فرانسه انجام میشد و موسولینی برای آن برنامه و طرحهای متعددی اجرا کرد. باز هم باورش مشکل است که در این راه از چه ترفندهایی بهره جست تا اینکه در آن دوره(۱۹۳۸) هم جام قهرمانی را به «وطن عزیز!» برگرداند! او دستور داده بود رنگ پیراهن بازیکنان سیاه باشد که رنگ مورد نظر فاشیستها بود و اجرای مراسم پیش از بازیها هم خود داستانهای دیگری داشت.(گرگ لی: موسولینی و فوتبال در ایتالیا)

المپیک ۱۹۳۶ در آلمان هیتلری
پس از موفقیت موسولینی در جام جهانی فوتبال و مشاهده نتایجی که فاشیستها از راهاندازی ورزش مورد علاقه مردم گرفتند، هیتلر و حزب نازی آلمان هم برای برپایی المپیک ۱۹۳۶ برلین به هر ابزار و روشی برای کسب حمایتهای تودهای متوسل شدند تا نشاندهند حکومت نازیها چهقدر شیفته برقراری یک محیط آرام و امن برای رشد استعدادهای جوانان وطن است! اما برای نخستین بار در تاریخ بازیهای المپیک، موضوع تحریم این بازیها بهخاطر زیر پا گذاشته شدن حقوق ابتدایی بشر و تبلیغ نژادپرستی و جنگطلبی به شکل گستردهای مطرح شد. در بازیهای المپیک سال ۱۹۳۶ در برلین، آدلف هیتلر، رهبر نازیهای آلمان، حاضر به اهدای مدال طلای یک ورزشکار سیاهپوست نشد. او مدال طلای دونده سیاهپوست آمریکایی «جس اوونز» را اهدا نکرد و برای توجیه این حادثه موضع نژادپرستانه دولت نازی آلمان مورد توجه جهانیان قرار گرفت. شاید بشود این حرکت را اولین دخالت سیاست در ورزش قلمداد کرد و یا اینکه نقل میشود وقتی که تیم ملی فوتبال ایتالیا برای حضور در جام جهانی ۱۹۳۴ ایتالیا خودش را آماده میکرد، موسولینی خودش به ورزشگاه سر میزده و تمرینات تیم ملی را دقیق بررسی میکرده است و جنرال واکار، رییس فدراسیون ایتالیا، قبل از شروع مسابقات برای بازیکنان سخنرانی میکرد و میگفت: «مسئولیتی که موسیلینی بهعهده شما گذاشته است، سنگین و افتخارآمیز است. شما باید بدانید که با پیروزی خود نه تنها برتری فوتبال ایتالیا، بلکه برتری ایدیولوژی فاشیسم را به اثبات میرسانید.» از آنها سالها تا اکنون بحث بر سر جداسازی ورزش، اقتصاد و سیاست همواره جریان داشته است؛ بحثی که جز شکست تا اکنون هیچ پیشرفت دیگری نداشته است. نازیهای هیتلری از المپیک به سود اهداف تبلیغاتی استفاده کردند. تبلیغات سرسامآور آن هم بهدست بهترین هنرمندان آن زمان صورت گرفت. فیلمساز آلمانی، لنی رایفنشتال Leni Riefenstahl، فیلم بسیار مهیجی در اینباره ساخت که شهرت جهانی یافت. یک آلمان متحد را به نمایش گذاشتند اما سیاستهای ضدانسانی و جنگطلبیهای خود را در سایه قرار دادند. در عمل ورزشکاران یهودی و دیگر گروههای اجتماعی نامطلوب از داشتن امکانات لازم برای مسابقه محروم شدند… آلمان در یازدهمین بازیهای المپیک پیروز شد. ورزشکاران آلمانی اکثر مدالها را بهچنگ آوردند و بازدیدکنندگان، مهماننوازی و نظم و سازماندهی آلمانها را ستودند؛ اما پس از پایان بازیها، هیتلر مقدمات یک جنگ مهیب و گسترده را فراهم ساخت.(دایرهالمعارف هولوکاست)
دیکتاتورهای آمریکای لاتین و بهرهبرداری از فوتبال
فوتبال برای مردم کشورهای آمریکای لاتین بخشی از زندگی اجتماعی است. فوتبال برای آنها معنای خاصی دارد. با این وجود همین بازی فرحبخش و جذاب، ابزار دیکتاتورهای آن منطقه شد تا اهداف سرکوبگرانه و مشی ضدبشری خود را بپوشانند و در سایه هیجانات فوتبال، قدرت باندهای تبهکار در سیاست را گسترش دهند. تاریخ نیم قرن پیشین کشورهای این منطقه مملو از ارتکاب انواع خشونتها، سرکوبها، شکنجه، اعدام، ناپدیدسازی و زندان و آوارگی صدها مبارز و روشنفکری بود که زیر چنگال دیکتاتورها، زندگی را از دست دادند. این همه اما با پوشش راهاندازی مسابقات فوتبال داخلی و جهانی باعث پنهان شدن بخش مهمی از فجایعی شد که بعدها گوشهای از آن آشکار گردید.
دیکتاتوری آرژانتین و سوءاستفاده از فوتبال
شاید تنها یک نمونه از بهرهبرداری از بازی فوتبال بهنفع سیاستهای ضدمردمی و افزایش قدرت یک دیکتاتور خونریز کافی باشد تا بدانیم سایر همقطاران این مستبدین چگونه از روی دست همدیگر، بازی قدرت حکومتی را پیش میبردند. سال ۱۹۷۸، ژنرال ویدلا، یکی از دیکتاتورهای آمریکای جنوبی، جنجالیترین جام جهانی تاریخ، را افتتاح کرد. استادیوم مونومنتال بوئنوس آیرس، تنها دو کیلومتر با «مدرسه عالی علوم دریایی» فاصله داشت که محل شکنجه و سلاخی کردن مبارزان و مخالفان دیکتاتور بود.

تبعیض آشکار در تیمهای فوتبال زنان و مردان
هر چهار سال یکبار، فوتبال مردان جهان را در وضعیتی معلق قرار میدهد. تیراژ رسانهها تغییر میکند، خیابانها به صفحههای نمایش تبدیل میشوند و میلیونها نفر در نقاط مختلف جهان خود را در یک زمان مشترک پیدا میکنند. جام جهانی مردان در این لحظه به چیزی فراتر از یک رقابت ورزشی تبدیل میشود؛ به یک رویداد جهانی که در آن سیاست، اقتصاد، هویت و احساس جمعی به هم گره میخورند. برای فهم جایگاه امروز فوتبال زنان، باید به بیش از یک قرن عقب رفت. در سال ۱۹۲۱، فدراسیون فوتبال انگلستان تصمیم گرفت استفاده زنان از زمینهای رسمی فوتبال را ممنوع کند. این تصمیم در زمانی اتخاذ شد که فوتبال زنان در انگلستان بهطور غیررسمی محبوب شده بود و حتی مسابقاتی با حضور هزاران تماشاگر برگزار میشد. این ممنوعیت باعث شد فوتبال زنان برای دههها از فضای رسمی خارج شود و به حاشیه رانده شود. با وجود این محدودیت، فوتبال زنان بهطور کامل متوقف نشد. تیمهای غیررسمی، مسابقات محلی و بازیهای خیابانی در کشورهای مختلف ادامه یافتند. در بسیاری از موارد، این فعالیتها بدون حمایت نهادهای رسمی و گاهی حتی در تقابل با آنها شکل گرفتند. همین استمرار غیررسمی باعث شد فوتبال زنان به تدریج شبکهای از تجربه و مهارت ایجاد کند که بعدها پایه شکلگیری رقابتهای بینالمللی شد. نقطه عطف مهم این مسیر در سال ۱۹۷۱ رقم خورد. در آن سال، تورنمنتی بینالمللی در مکزیک برگزار شد که بعدها بهعنوان یکی از مهمترین رویدادهای غیررسمی تاریخ فوتبال زنان شناخته شد. این رقابت که با حضور تیمهایی از اروپا و آمریکای لاتین برگزار شد، در ورزشگاه آزتکا مکزیکوسیتی به اوج رسید. در این ورزشگاه فینال بازیها میان مکزیک و دانمارک برگزار شد و دانمارک با نتیجه سه بر صفر مکزیک را در خانه شکست داد و قهرمان این رقابتها شد. گزارشهای تاریخی نشان میدهند که بیش از ۱۱۰ هزار نفر این مسابقه را از نزدیک تماشا کردند. این رقم، آن مسابقه را به یکی از پرتماشاگرترین رویدادهای تاریخ ورزش زنان تبدیل کرده است. با وجود این استقبال گسترده، این تورنمنت از سوی فدراسیون جهانی فوتبال به رسمیت شناخته نشد و در تاریخ رسمی فیفا جایی پیدا نکرد. همین تناقض میان واقعیت و رسمیت، یکی از ویژگیهای مهم تاریخ فوتبال زنان است. در دهههای بعد، فوتبال زنان به تدریج وارد مرحله سازماندهی رسمی شد. کشورهای مختلف در اروپا، آسیا و آمریکا شروع به تشکیل تیمهای ملی و لیگهای داخلی کردند. در سال ۱۹۹۱، فیفا نخستین جام جهانی رسمی فوتبال زنان را در چنین برگزار کرد. این مسابقات با حضور ۱۲ تیم ملی برگزار شد و نقطه آغاز ورود رسمی فوتبال زنان به ساختار جهانی فوتبال بود. در آن تورنمنت، تیم ملی آمریکا با هدایت بازیکنانی مانند میشل آکرز قهرمان شد و این رقابت آغازگر دورهای جدید در تاریخ این ورزش بود. از آن پس، جام جهانی زنان بهطور منظم برگزار شد و به تدریج تعداد تیمها، سطح رقابتها و میزان توجه رسانهای افزایش یافت. در کنار این روند رسمی، فوتبال زنان در دهههای اخیر رشد اجتماعی و فرهنگی قابل توجهی را تجربه کرده است. لیگهای حرفهای در کشورهای مختلف شکل گرفتهاند، باشگاههای بزرگ اروپایی تیمهای زنان خود را به ساختار اصلی باشگاه متصل کردهاند و پوشش رسانهای این مسابقات افزایش یافته است. جام جهانی ۲۰۱۹ در فرانسه یکی از نقاط مهم این تحول بود. این رقابتها با حضور ۲۴ تیم ملی برگزار شد و تیم ملی آمریکا در فینال موفق شد هلند را با نتیجە دو بر صفر شکست دهد و چهارمین قهرمانی خود را به ثبت برساند. این دوره با ثبت رکوردهای جدید در میزان تماشاگران تلویزیونی و حضور گسترده هواداران در ورزشگاهها همراه بود و توجه جهانی به فوتبال زنان را به شکل بیسابقهای افزایش داد. با این حال، تاریخ فوتبال زنان تاریخ مبارزه برای رویتپذیری زنان است. در بسیاری از کشورها، زنان برای دسترسی به زمین فوتبال، امکانات تمرینی و حتی به رسمیت شناخته شدن بهعنوان بازیکن حرفهای با محدودیتهای جدی روبهرو بودند. این محدودیتها باعث شد مسیر توسعه فوتبال زنان نه یک روند طبیعی، بلکه نتیجه کنش جمعی و پیوسته باشد. در سالهای اخیر، ورود سرمایه، رسانه و برندهای جهانی فوتبال زنان را وارد مرحله جدیدی کرده است. این روند باعث افزایش دستمزدها، رشد کیفیت مسابقات و گسترش مخاطبان شده است. اما همزمان، این پرسش نیز مطرح شده که این رشد تا چه اندازه بهمعنای نزدیک شدن به مدل فوتبال مردان است و آیا فوتبال زنان میتواند مسیر متفاوتی را حفظ کند.
از منظر نظری و در سنت نظریههای فمینیستی پساساختارگرا، از جمله در کارهای جودیت باتلر، برابری لزوما بهمعنای یکسانسازی تجربهها و هویتها نیست. بهعبارتی دیگر برابری بهمعنای شبیه شدن کامل به یک مدل واحد نیست. از این منظر، فوتبال زنان بایستی امکانهای رویت پذیریی را که سالها برایش مبارزه کرده است را در اختیار داشته باشد که پیشتر تنها برای مردان وجود داشت و در عین حال میتواند همزمان با ورود به ساختارهای حرفهای، تجربه تاریخی و اجتماعی خود را نیز حفظ کند. این تجربه شامل رابطه متفاوت با هواداران، نقش اجتماعی گستردهتر و مسیر تاریخی متفاوت آن است. نهایتا، فوتبال زنان را نمیتوان صرفا بهعنوان یک روایت موفقیت یا پیشرفت خطی فهمید. این ورزش در هر مرحله از تاریخ خود، از زمینهای ممنوعشده دهه ۱۹۲۰ تا سکوهای پرجمعیت مکزیک در ۱۹۷۱ و از آغاز رسمی فیفا در ۱۹۹۱ تا صحنه جهانی امروز همزمان در حال ساخته شدن و دیده نشدن بوده است. جام جهانی فوتبال زنان در برزیل که انتظار میرود سال آینده برگزار شود، در ادامه همین مسیر قرار میگیرد، اما آن را پایان نمیدهد. این رویداد بیشتر شبیه یک نقطه مکث در میانه یک روایت باز است که فوتبال زنان در آن، نه در حاشیه ایستاده و نه کاملا به مرکز تثبیت شده است. آنچه در برزیل رخ خواهد داد، تنها نتیجه مسابقات نیست، بلکه تصویری است از اینکه این ورزش در برابر فشار جهانی شدن، اقتصاد رسانهای و تاریخ خاص خود چگونه ایستادگی میکند یا با آن سازگار میشود. فوتبال زنان هنوز در حال نوشتن زبان خودش است. زبانی که از دل حذف و بازگشت آمده و اکنون میان حرفهای شدن و حفظ تفاوت تاریخی خود حرکت میکند.

زنان کشورهای مسلمان در جام جهانی فوتبال زنان حضور ندارند
برای کسانی که در زادگاهشان(ایران) زنان را به استادیومهای فوتبال راه نمیدهند یا برای دیدن مسابقه والیبال به کف دست آنها، مهر میزنند، تماشای مسابقات جام جهانی فوتبال زنان مایه شور و شعف است. برای چنین کسانی، تماشای دخترانی جوان که در هنگام زدن ضربه سر موهای سرشان در هوا پرواز میکند و در کار تیمی و مهارتهای فردی و اخلاق ورزشی، هیچ از مردان کم ندارند، روحافزاست. درخشانتر از بازیکنان، کار داوران زنی است که با قاطعیت، کار حرفهای خود را در برابر دهها دوربین به خوبی انجام میدهند.(مثل داور مسابقه آمریکا و انگلیس در نیمه نهایی ۲۰۱۹) اما موضوعی که از ابتدای مسابقات مثل خوره به جان ناظران آسیایی و آفریقایی میافتد، این است که چرا زنان کشورهای دارای اکثریت مسلمان، در این مسابقات غایب هستند. اکثر کشورهای دارای اکثریت مسلمان، اصولا در رقابتهای اولیه جام جهانی فوتبال زنان شرکت نمیکنند. هم دولتها و تا حدودی هم جوامع، در ایجاد موانع نقش دارند. کشورهای اندکی از این جمع در مسابقات مقدماتی شرکت میکنند، اما همانها نیز به دلیل عدم سرمایهگذاری روی تیمها، فقدان بازیهای باشگاهی و باشگاههای زنان، و مقاومت حکومت و جامعه، نمیتوانند به دور نهایی برسند. این در حالیست که همین کشورها، تیمهای مردان خود را جدی میگیرند، برای آنها مربی خارجی استخدام میکنند، به بازیکنان مرد حقوقهای نجومی میپردازند(از منابع عمومی) و همه امکانات را برای موفقیت آنها فراهم میکنند.
راستی چرا زنان ایرانی و افغان و عرب و اندونزیایی و مالزیایی در این مسابقات حضور ندارند؟ چرا ایران و عربستان و امارات و بحرین و عراق که در فوتبال مردان در آسیا و جهان جایگاه ویژهای دارند، در فوتبال زنان از این مجامع تقریبا غایبند؟ میگویند جوامع دارای اکثریت مسلمان، آماده این تحول نیستند. نه تنها هیچ نظرسنجی یا تحقیقی چنین چیزی را نشان نمیدهد، بلکه حضور زنان در ورزشهای مختلف و حضور مردم در مسابقات زنان در جوامعی با اکثریت مسلمان نشان از آن دارد که آن جوامع، آماده این تحول هستند. عین این سخن را در مورد ورزشهای مردان چند دهه پیش میشد گفت. زمانی که اولین بار ورزشهایی مثل فوتبال یا بسکتبال به این جوامع راه مییافت، آنها کاملا آماده نبودند، اما بهتدریج آماده شدند. میگویند حضور زنان در میدانهای ورزشی خلاف شرع است. اصل این حضور هیچ تعارضی با شرع ندارد. شرع تنها میگوید زنان باورمند باید حجاب داشته باشند، که همه زنان مسلمان چنین باورمند نیستند. باورمندان، چه تماشاگر و چه بازیکن، میتوانند در میدانهای ورزشی، هر لباسی را انتخاب کنند. زنان و مردان باید در انتخاب لباس خود آزاد باشند. مردانی که با دیدن زنان ورزشکار تحریک میشوند و به این بهانه حقوق زنان را محدود میکنند، خود مشکل دارند، نه زنانی که ورزشکارند و ورزش میکنند. میگویند حضور زنان در تعارض با اخلاق و امنیت زنان است، چون محیطهای ورزشی مناسب حضور آنها نیست و نوع برخوردها در چنان محیطهایی، با عفت و حجب و حیای زنان هماهنگی ندارد. این توجیه بیش از آن که دلیلی برای منع حضور زنان در میدانهای ورزشی بهعنوان تماشاگر و بازیکن باشد، دلیلی بر ناتوانی نیروهای انتظامی در ایجاد نظم در مسابقات ورزشی است. چگونه میتوان مردان برای ناسزاگویی در آن محیطها آزاد گذاشت، اما زنان را از حضور در همان حوزهها، که عمومیاند و به همگان تعلق دارند، محروم ساخت. با همین توجیه اخلاقی، میتوان ورزش مردان را نیز تعطیل کرد. میگویند که در جوامع سنتی مسلمان، زنان نقشهای مهمتری مانند خانهداری یا تولید مثل و مراقبت از کودکان را برعهده دارند، تا شرکت در مسابقات بهعنوان بازیکن و تماشاگر. عین این استدلال را برای مردان هم میتوان مطرح کرد. برای آنها هم میتوان در جوامع سنتی نقشهای مهمتری، مثل کشاورزی و دامداری و حفر چاه پیدا کرد، در حالی که ورزش حرفهای امروز در دنیا یک نقش جاافتاده و جدی برای مردان و زنان است، و جوامع قدرت پرداخت هزینه زندگی ورزشکاران حرفهای را دارند.
بر اساس استدلالهای بیپایه فوق، نمیتوان ۵۰ درصد از ساکنان کره زمین را از یکی از مهمترین حقوق اولیهشان که انتخاب شغل و حرفه است، محروم کرد. زنان نشان دادهاند که در حوزه ورزش چیزی از مردان کم ندارند. در جوامی که اسلامیون حاکمیت دارند مانند ایران و افغانستان و..، رکن مهم ایدئولوژی خود را بر سرکوب و فرودستی زن قرار دادهاند و هر نوع آزار دادن زن را بیرق سیاسی خود ساختهاند . اما با وجود سرکوب دائم حقوق زن و فعالین این جنبش، مقاومت زنان بهشکلی گسترده ادامه دارد. در سالهای اخیر، بیش از گذشته از لزوم برابری زن و مرد میشنویم و بیشتر شاهد حرکتهای برابریطلبانه زنان در سراسر جهان هستیم؛ حرکتهایی که گاه به تغییر نگاه جامعه و قانون منجر میشود و گاه با مقاومت اقشار سنتی روبهرو میشود. ممکن است عدهای فکر کنند تلاشهای عدالتخواهانه برای زنان به نتیجه رسیده و حتی برخی با دیدن شعارهای برابریخواهانه زنان، چهره درهم کشند و بپرسند زنان دیگر بیش از این چه میخواهند. اما واقعیت چیز دیگری است؛ آنها که چهره درهم میکشند بحثشان جداست، حتی کسانی که گمان میکنند وضع زنان جهان در زمینه برابری با مردان، به جای قابل قبولی رسیده، آنها هم مشکل را دستکم گرفتهاند. صندوق زنان سازمان ملل متحد میگوید جهان هنوز با برابری جنسیتی، فاصله زیادی دارد. به بیان ساده، اگر با همین فرمان ادامه دهیم، به گفته سازمان ملل متحد، ۹۹/۵ سال دیگر طول خواهد کشید تا زنان به برابر جنسیتی با مردان برسند. صندوق کودکان سازمان ملل متحد(یونیسف) در روز جهانی دختر، بر برابری تمرکز کرده است؛ با این شعار: انتخاب من، آینده برابر برای ما. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، گفته است که زنان در سطح جهان تنها حدود ۶۴ درصد از حقوق قانونیای را در اختیار دارند که مردان از آن برخوردارند. او همزمان با ۸ مارس 1404، روز جهانی زن، تاکید کرده که تا زمانی که زنان و مردان در برابر قانون برابر نباشند، برابری واقعی نیز وجود ندارد. گوترش افزوده که برای تامین عدالت، کرامت، فرصتهای برابر و آزادی برای زنان و دختران در سراسر جهان، باید با قوانین و شیوههای تبعیضآمیز مبارزه شود. به گفته او، تحقق برابری جنسیتی نیازمند اصلاح قوانین، تغییر نگرشها و اجرای عملی تعهدات بینالمللی در حمایت از حقوق زنان است.

ورزشگاه لومان فیلد با ظرفیت ۶۹ هزار نفر در سیاتل در ایالت واشنگتن در غرب آمریکا
تحلیل نشریه فارن پالسی از میزبانی جام جهانی ۲۰۲۶
نشریه فارن پالسی در تحلیلی همزمان با میزبانی جام جهانی ۲۰۲۶، به بررسی جایگاه فوتبال در جامعه آمریکا پرداخته و استدلال میکند که این ورزش طی بیش از یک قرن گذشته به یکی از عرصههای اصلی مناقشه بر سر هویت ملی، مهاجرت و تعلق اجتماعی در ایالات متحده تبدیل شده است. این گزارش یادآور میشود آمریکا در حالی میزبان جام جهانی فوتبال بههمراه کانادا و مکزیک است که با دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال این کشور همزمان شده است. فارن پالسی مینویسد ریشه این تناقض را باید در تاریخ فوتبال آمریکا جستوجو کرد. برخلاف بیسبال و فوتبال آمریکایی که به عنوان ورزشهای بومی و بخشی از هویت ملی آمریکا معرفی شدند، فوتبال از ابتدا با مهاجران گره خورده بود. کارگران و مهاجران انگلیسی، ایرلندی، اسکاتلندی، آلمانی و مجارستانی در اواخر قرن نوزدهم این ورزش را به شهرهای صنعتی شمال شرق آمریکا آوردند و نخستین پایگاههای اجتماعی آن را شکل دادند. به نوشته این نشریه، لیگ فوتبال آمریکا که در سال ۱۹۲۱(۱۳۰۰ خورشیدی) تاسیس شد، در دهه ۱۹۲۰ به موفقیت قابل توجهی دست یافت و حتی از نظر تعداد تماشاگر با لیگ فوتبال آمریکایی رقابت میکرد. اما همزمان با افزایش احساسات ضد مهاجرتی و محدود شدن ورود مهاجران به آمریکا، جایگاه اجتماعی هواداران فوتبال نیز زیر سئوال رفت. رکود بزرگ اقتصادی و فروپاشی این لیگ سبب شد فوتبال برای چند دهه به حاشیه رانده شود و عمدتا در جوامع مهاجر باقی بماند. فارن پالسی، در ادامه به یکی از مهمترین لحظات تاریخ فوتبال آمریکا اشاره میکند؛ زمانی که تیم ملی این کشور در جام جهانی ۱۹۵۰(۱۳۳۰ خورشیدی) با شکست انگلیس شگفتی بزرگی رقم زد. با وجود اهمیت این پیروزی، رسانههای آمریکایی توجه چندانی به آن نشان ندادند و فوتبال همچنان جایگاه فرعی خود را در فرهنگ ورزشی آمریکا حفظ کرد.
در دهههای بعد، در حالی که فوتبال به زبان مشترک بسیاری از کشورهای تازه استقلالیافته و ابزاری برای دیپلماسی فرهنگی در دوران جنگ سرد تبدیل شده بود، آمریکا ترجیح داد بر ورزشهایی مانند بیسبال تمرکز کند. به اعتقاد نویسنده، این رویکرد باعث شد فوتبال نتواند همانند بسیاری از نقاط جهان به بخشی از هویت ملی آمریکاییها تبدیل شود. این گزارش، همچنین به تلاشهای دهه ۱۹۷۰(۱۳۴۹ خورشیدی) برای محبوبسازی فوتبال در آمریکا اشاره میکند. لیگ فوتبال آمریکای شمالی با جذب ستارههایی همچون پله تلاش کرد این ورزش را به جریان اصلی فرهنگ آمریکایی وارد کند. با این حال، تغییر برخی قوانین بازی برای سازگار کردن آن با سلیقه مخاطبان آمریکایی نشان میداد که فوتبال همچنان به عنوان ورزشی خارجی تلقی میشود. به باور فارن پالسی، نقطه عطف بعدی با میزبانی جام جهانی ۱۹۹۴(۱۳۷۳ خورشیدی) و تاسیس لیگ حرفهای فوتبال آمریکا رقم خورد. گسترش تلویزیونهای ماهوارهای و اینترنت نیز باعث شد میلیونها آمریکایی به تماشای رقابتهای باشگاهی اروپا روی آورند. در نتیجه، فوتبال به تدریج با جهانیشدن، سفرهای بینالمللی و فرهنگ طبقه متوسط تحصیلکرده آمریکا پیوند خورد. نویسنده تاکید میکند همین ویژگی، فوتبال را وارد جنگهای فرهنگی آمریکا کرد. از نگاه بسیاری از محافظهکاران، علاقه به فوتبال نشانه نزدیکی به ارزشهای جهانیگرایانه و فاصله گرفتن از سنتهای آمریکایی تلقی شد. در مقابل، طرفداران فوتبال این ورزش را نمادی از تنوع فرهنگی و ارتباط با جهان خارج میدانستند. فارن پالسی، همچنین به نقش مهاجران آمریکای لاتین در رشد فوتبال اشاره میکند و مینویسد میلیونها نفر در آمریکا طرفدار تیم ملی مکزیک و رقابتهای باشگاهی این کشور هستند. این در حالی است که همین جوامع مهاجر در سالهای اخیر بیش از دیگران تحت تاثیر سیاستهای سختگیرانه مهاجرتی دولت ترامپ قرار گرفتهاند. این تحلیل در پایان نتیجه میگیرد که جام جهانی ۲۰۲۶ تنها یک رویداد ورزشی نخواهد بود، بلکه بار دیگر پرسشی قدیمی را در برابر جامعه آمریکا قرار خواهد داد؛ اینکه چه کسانی آمریکایی محسوب میشوند و هویت ملی این کشور چگونه تعریف میشود. از نگاه نویسنده، فوتبال طی ۱۵۰ سال گذشته همواره صحنهای برای طرح این پرسش بوده و اکنون نیز در میانه شکافهای سیاسی و فرهنگی آمریکا، همان نقش را ایفا میکند.

استادیوم سوفی در شهر لسآنجلس که میزبان سوپربول امسال بود، با بیش از ۵ میلیارد دلار گرانترین ورزشگاه جهان
تاریخچه قوتبال
هر چند چینیها و ژاپنیها در محبوب شدن فوتبال نقش زیادی داشتند اما ابداع فوتبال توسط انگلستان در قرن نوزدهم انجام شد. در آن زمان فوتبالی کاملا عامیانه همراه با خشونت برگزار میشد، که با توسعه و پیشرفت بریتانیا، فوتبال مدرن جایگزین فوتبال عامیانه شد.
تاریخچه نامگذاری فوتبال
در واقع دلیل اصلی برای نامگذاری به این اسم، استفاده از پاها در بازی میباشد. فوتبال در ابتدا به نام ورزش راگبی شناخته شد، سپس به سبک فوتبال راه خود را آغاز کرد. با ترکیب راگبی و فوتبال، فوتبال کنونی بهوجود آمد. تاریخچه بازی محبوب فوتبال به بیش از 100 سال پیش میرسد ؛ این بازی در سال 1863 در انگلستان آغاز شد، زمانی که فوتبال راگبی و اتحادیه فوتبال در دوره های مختلف منشعب شدند و انجمن فوتبال انگلستان تشکیل شد و اولین نهاد حاکم بر این کشور شد. فوتبال دارای سابقه طولانی است و تاریخچهای جالب دارد. اولین نمونههای شناخته شده بازی گروهی شامل توپ، که از یک سنگ ساخته شده بود، در فرهنگهای کهن مایا برای بیش از 3000 سال پیش رخ داد. طبق گفته منابع، توپ سمبل خورشید بوده و کاپیتان تیم بازنده، قربانی خدایان میشد ؛ اولین بازی توپی شناخته شده که همچنین شامل شوت زدن بوده است، در چین در قرن سوم و دوم پیش از میلاد تحت نام کوجو بوده که کوجو با یک توپ گرد در یک میدان بازی میشد و این، بعدها در ژاپن پخش شد و تحت تشریفات رسمی برگزار میشد و سایر انواع بازیهای توپی از یونان باستان نیز شناخته شده بود. توپ از تکههای چرمی پر از مو و پرر تشکیل شده بود، اولین اسناد مربوط به توپ بادی در قرن هفتم بوده است. در روم باستان، بازیها با مجالس رقص در مناطق بزرگ صورت نمیگرفت، اما در تمرینهای نظامی نیز ممکن بود که رخ دهد. این فرهنگ روم است که فوتبال را به جزیره بریتانیا میآورد. مهمترین داستان حاکی از آن است که این بازی در قرن دوازدهم در انگلستان گسترش یافت، در این قرن، بازیهای فوتبال شبیه به فوتبال در چمنها و جادهها در انگلستان بوده است. علاوه بر شوت زدن، بازی نیز با مشت به توپ انجام میشده است. این شکل اولیه فوتبال نسبت به شیوه امروزی بازی بسیار خشنتر بوده است. یکی از ویژگیهای مهم پیشگام در فوتبال این بود که این بازیها شامل تعداد زیادی از افراد بودند و در مناطق وسیعی در شهر برگزار میشدند.(معادل آن در فلورانس از قرن 16 که به آن کالسیو گفته میشد). دیوانگی در این بازیها باعث آسیب به شهر و گاهی حتی مرگ میشد. به همین دلایل، در نهایت برای چند قرن ممنوع شده بود اما بازیهای فوتبال مانند در قرن هفدهم دوباره در خیابانهای لندن ظاهر شدند.
در سال 1835، این بازی ممنوع شد، اما در این مرحله این بازی در مدارس عمومی برگزار میشد با این حال، مدت زیادی طول کشید تا این که ویژگیهای فوتبال امروز عملی شد. برای مدتی طولانی تفاوتی بین فوتبال و راگبی وجود نداشت. همچنین تنوع زیادی در مورد اندازه توپ، تعداد بازیکنان و طول یک مسابقه وجود داشت. این بازی اغلب در مدارس برگزار میشد و دو مدرسه مسلط، راگبی و اتون بودند. در راگبی قوانین شامل امکان زدن توپ با دست بود که راگبی از اینجا منشا خود را دارد. در اتون، توپ بهطور انحصاری با پاها بازی میشد و این بازی را میتوان بهعنوان یک پیش نیاز نزدیک برای فوتبال مدرن دید؛ بازی راگبی بهعنوان «بازی در حال دویدن» خوانده شد در حالی که بازی در اتون «بازی دریبل» نامیده میشد. تلاش برای ایجاد قوانین مناسب برای این بازی در یک جلسه در کمبریج در سال 1848 انجام شد، اما راه حل نهایی برای برخی سئوالات به دست نیامد. رویداد مهم دیگری در تاریخ فوتبال، در سال 1863 میلادی در لندن رخ داد که اولین انجمن فوتبال در انگلستان شکل گرفت و تصمیم گرفته شد که با دست توپ را نگیرند. این نشست همچنین منجر به استانداردسازی اندازه و وزن توپ شد. نتیجه جلسه لندن این بود که بازی به دو بخش تقسیم شد:
جداسازی بازی فوتبال
فوتبال و راگبی
با این وجود، این بازی برای مدتی طولانی ادامه داشت و هنوز هم انعطافپذیری زیادی در مورد این قوانین وجود دارد مثلا، تعداد بازیکنان در زمین میتواند متفاوت باشد. هیچ یک از آنها یونیفرم برای تشخیص ظاهر تیمها نداشتند همچنین شایع بود که بازیکنان کلاه بر سر داشته باشند.
تفاوت مهم دیگر در این مرحله، میتواند بین تیمهای انگلیس و اسکاتلند مورد توجه قرار گیرد در حالی که تیمهای انگلیسی ترجیح میدادند که با توپ راگبی بازی کنند، تیم اسکاتلند تصمیم گرفت که توپ را بین بازیکنان خود پاس دهد این رویکرد اسکاتلندی بود که زود برجسته شد.
تاریخچه فوتبال در ایران
فوتبال در سال 1920 در ایران شکل گرفت. در سفر انگلیسیها به ایران به منظور دسترسی به ذخایر نفتی، آنها بساط فوتبال را برپا کردند و همان جا اولین بازی فوتبال در ایران کلید خورد. اولین مسابقه رسمی بین افراد مستقر در کارگاههای مسجد سلیمان بود و بازی توسط داوران هندی و انگلیسی برگزار شد. در دوران سلطنت رضا شاه پهلوی، اولین تیم ملی به نام تهران یازدهم تاسیس شد و ترکیبی از بازیکنان دو باشگاه تهران افسی و اسسی ارمنستان بود. در نهایت فدراسیون فوتبال ایران در سال 1948 بهطور رسمی در فیفا شناخته شد.
اولین باشگاههای فوتبال در جهان
قدیمیترین باشگاه فوتبال جهان شیفیلد است. باشگاههای فوتبال قدیمی دیگر شامل ناتس کانتی و دانشگاه کمبریج میشود.
شیفیلد افسیSheffield FC)): در سال ۱۸۵۷، دو دوست به نامهای ناتانیل کرسویک و ویلیام پرست، در شهر شیفیلد باشگاه فوتبال شیفیلد را تاسیس کردند. این باشگاه نه تنها قدیمیترین باشگاه فوتبال جهان محسوب میشود، بلکه قوانین بازی خود را نیز تدوین کرد که به نام «قوانین شیفیلد» شناخته شد و بر شکلگیری فوتبال مدرن تاثیر بهسزایی داشت.
ناتس کانتیNotts County)): کمی بعد، در سال ۱۸۶۲، باشگاه ناتس کانتی پا به عرصه وجود گذاشت. این باشگاه ادعای قدیمیترین باشگاه حرفهای فوتبال جهان را دارد و تا به امروز به فعالیت خود ادامه میدهد.
دانشگاه کمبریجCambridge University AFC)): در سال 1856، دانشجویان دانشگاه کمبریج نیز تیم فوتبال خود را تشکیل دادند. این نشان میدهد که فوتبال از همان ابتدا در میان قشر تحصیلکرده نیز محبوبیت داشته است.
تاريخچه فوتبال در آسيا
در سال 1938 تيم هند هلند شرقي –يا همان اندونزي- اولين تيم آسيايي در جام جهاني شرکت کرد. و در سال 1954 پايهريزي فوتبال آسيا به شکل امروز در 8 مه در مانيل صورت گرفت. در اين روز کنفدراسيون فوتبال آسيا رسما در حاشيه دومين دوره مسابقات آسيايي تاسيس شد. دوازده فدراسيون ملي پيشرو(افغانستان، برمه، جمهوري خلق چين، کره جنوبي، ژاپن، هند، هنگ کنگ، پاکستان، فيليپين، سنگاپور، ويتنام، سرمان کام لو(هنگ کنگ) را بهعنوان اولين ریيس کنفدراسيون انتخاب کردند. لي وان تونگ از هنگ کنگ نيز بهعنوان دبيرکل فدراسيون انتخاب شد. با دعوت فيفا از نمايندگان AFC بر سر حضور در کميته اجرايي فيفا در 21 ژوئن 1954 در برن، اين سازمان در جهان شناخته شد. بعد از شناخته شدن AFC در جهان کره جنوبي اولي تيم آسيايي به نيابت از AFC بود که در جام جهاني سوييس شرکت کرد. اين تيم اولين بازي را 9 به صفر در زوريخ به مجارستان باخت و پس از آن در ژنو 7 بر صفر مغلوب ترکيه شد…
نتیجهگیری
چند دهه قبل تلاش بر این بود تا اقتصاد و ورزش را از یکدیگر جدا بسازند تا سرمایهداری و ورزش به دو مقوله جدا از هم تبدیل شود. حالا اما جدایی پول و ورزش حتا برای یک روز هم غیرممکن است و ورزش به یکی از بزرگترین راههای سرمایهداری در جهان بدل شده است. از همان دورانی که که بر طبل جدایی پول از ورزش کوبیده میشد، اجرای آن دشواریهای فراوانی داشت. در اغلب کشورهای صاحب ورزش، ورزشکارانی که دستمزدی برای ارایه نیرو و تواناییشان دریافت میکردند، متهم میشدند به ناجوانمردی و زیر پا گذاشتن روح ورزش. اما امروز اما ستارههای صد میلیون دالری لیگ حرفهای بسکتبال آمریکا نیز منعی برای بازی در المپیکها ندارند. کسی هم نگران روح المپیک نیست. ورزشکاران تیمهای ملی همواره مشغول چکوچانهزنی با مقامات کشورهای متبوع برای افزایش پاداشها و دستمزدها هستند. ورزشکاران رشتههای مختلف از جمله فوتبال، با هزینههای سرسامآور، خرید و فروش میشوند و ورزش و اقتصاد دو روح در یک کالبد گشتهاند. در ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مثل سرمایهداری که همه چیز بر پایه سود استوار است، ورزش بهصورت عام و فوتبال بهطور خاص که به صنعتی پولساز تبدیل شده، نمیتواند از این قاعده مستثنا باشد. ورزش در دنیای جدید به تبع تجاری شدن و نیز تبدیل شدنش به کالا، از قاعده نظم کنونی که همان کسب سود است پیروی میکند. برای دولتها و سرمایهداران جهان، امروزه ورزش یک سرمایهگذاری درازمدت است. سرمایهگذاری در ورزش، از جمله سرمایهگذاریهایی است كه دارای دوران باروری آن هم كوتاهمدت و هم درازمدت است. مسابقات معمولا با سرود ملی کشورها آغاز میشود، کشورهای مختلف از قهرمانی ورزشکاران خود احساس غرور میکنند، رؤسای جمهور کشورها در برخی از مسابقات ورزشی برای تماشا و دیدار شرکت میکنند و مسایلی از ایندست در نهایت دست به دست هم داده تا جداسازی ورزش و سیاست از یکدیگر، به امری غیرممکن بدل شود. نهایتا ورزش در دنیای جدید به یک کالای تجاری و سیاسی تبدیل شده است. نهادهای ورزشی روزبهروز بیشتر دست به رفتارهای سیاسی میزنند، پولهای کلانی که در این فرایند جابهجا میشود و تکثر فرهنگی و برخورد فرهنگها با یکدیگر هم روزبهروز به این موضوع دامن میزند. سایمون کوپر در کتاب «فوتبال علیه دشمن» نوشته است: وقتی یک بازی برای میلیاردها نفر اهمیت پیدا میکند، دیگر نباید فقط یک بازی تلقی شود. فوتبال هیچ وقت فقط فوتبال نیست: این ورزش جنگ به وجود میآورد، انقلاب میکند و موردتوجه مافیاها و دیکتاتورهاست. به قول «میشل پلاتینی»، رییس سابق یوفا «یک تیم فوتبال نمایشگر نوع زندگی و فرهنگ یک کشور است.»
فوتبال به تنهایی یک بیزینس بسیار قوی است. با برد تیمی در کشوری جشن و سرور راه میافتد. در مقابل با باخت یک تیم چندین نفر از مسئولین کشور برکنار میشوند و در خیابانها درگیری صورت میگیرد. در عصر «جهانیشدن»، فوتبال بهعنوان نوعی «بازی جهانی» پیوندهای عمیقی با حیطههای سیاست، اقتصاد و فرهنگ برقرار کرده است. جهانیشدن این عرصهها هم اثرات مثبت فوتبال را تقویت کرده و هم به پیامدهای منفی آن دامن زده است. بنابراین، فوتبال را نباید بهعنوان یک ورزش ببینیم، بخش بزرگی از معنای آن را از دست دادهایم. فوتبال در سطحی عمیقتر، یک پدیده اقتصادی-سیاسی است؛ صحنهای که در آن انسان، هیجان، جامعه، اقتصاد، قدرت و معنا بهشکلی فشرده و قابل مشاهده گرد هم میآیند. فوتبال نه فقط در بازار سرمایه و حاکمیت نفوذ کرده بلکه در خانه و زندگی و در زبان و درک مردمان وارد شده و با آن درآمیخته است تا جایی که میتوان گفت در جهان ما از میان مسایل، شاید کمتر مسئلهای به اندازه فوتبال در سراسر جهان فراگیر شده و به پستوی زندگی مردمان راه یافته است. فوتبال در زمان ما، فراتر از تفریح و هیجانهای فردی رفته و به یک بازار برای سیستم سرمایهداری و تقویت حاکمیت از موضع ناسیونالیستی تبدیل شده است. بازیکنان موظفند در اوقات معین تمرین و بازی کنند و مزدهای کلان هم میگیرند. نتیجه بازیها هم تا حدی معلوم است: تیمهای فوتبال اعم از تیمهای ملی و باشگاهی جایی در رتبهبندیهای جهانی دارند. قهرمانی باشگاههای اروپا و آمریکای لاتین و جام جهانی از ابتدا تاکنون نصیب چندین باشگاه معین و بسیار مشهور شده است. در واقع فوتبال نظم بازار و جهان سرمایه را پذیرفته است. اکثر هواداران فوتبال که تا پیش از این عمدتا نسبت به رییس فیفا بیتفاوت بودند، اکنون به منتقدان جدی تبدیل شدهاند. این وضعیت بخصوص با ماجرای «فولارین بالوگان» به وجود آمد: کمیته انضباطی فیفا بهشکلی غیرمنتظره کارت قرمز و محرومیت این مهاجم تیم ملی آمریکا را لغو کرد. روز بعد، دونالد ترامپ صریحا گفت که شخصا از اینفانتینو خواسته بود مورد بالوگان «دوباره تحت بررسی قرار گیرد.»
از آن زمان، گمانهزنیها در باره دخالت رییس فیفا در این پرونده افزایش یافته و این تصور را تقویت کرده است که او در برابر خواستههای رییسجمهور آمریکا استقلال کافی ندارد. افزون بر اعتراض فدراسیونهای فوتبال اروپا، حتی برخی رسانهها خواستار کنارهگیری اینفانتینو از ریاست فیفا شدند. در داخل فیفا نیز انتقادها شدت گرفته. شماری از کارکنان این نهاد، رییس خود را فردی توصیف میکنند که «در محاصره چاپلوسان» قرار دارد و به اعتبار این سازمان «آسیبی ماندگار» وارد کرده، هرچند جام جهانی ٢۰٢۶ -نخستین جام با حضور ۴۸ تیم- از نظر ورزشی، اجرایی و مالی موفق ارزیابی شده است. گوئیدو توگنونی، از مدیران پیشین روابط عمومی فیفا، با اشاره به پرونده «بالوگان» میگوید: «جیانی اینفانتینو اشتباه بزرگی مرتکب شد که جبرانناپذیر است. او به دلیل نزدیکیاش با ترامپ دچار سرمستی قدرت شد، انگار خود را در مقامی میان خدا و پاپ میدید! همین اشتباه، موفقیت این جام جهانی را تحتالشعاع قرار داد. او باید از مردم عذرخواهی کند.» اینفانتینو، از سال ۲۰۱۶ که ریاست فیفا را عهدهدار شد، همواره تلاش کرده رسانهها را از خود دور نگه دارد و در اکثر موارد به این پاسخ کلیشهای اکتفا کرده که «من نظری ندارم.»
به گفته گوئیدو توگنونی، اینفانتینو اکنون با واکنش طبیعی رسانههایی روبهرو شده که سالها آنها را نادیده گرفته و حتی از آنها بیزار بوده است. او میگوید: «اینفانتینو تصور میکرد میتواند فیفا را با سکوت اداره کند، اما چون این نهاد را بیش از حد با شخصیت خود گره زده، طبیعی است که همه انتقادها متوجه شخص او شود.» به دنبال مداخله رییسجمهور ترامپ، فیفا در یک تصمیم جنجالی، محرومیت یک جلسهای کارت قرمز فورلاین بالوگون، مهاجم تیم ملی آمریکا را لغو کرد. این اقدام با اعتراض بلژیک، حریف بعدی آمریکا، و یوفا روبهرو شده است. فدراسیون فوتبال اروپا(یوفا) این تصمیم را «عبور از خط قرمز» خوانده است. ترامپ در پستی در شبکههای اجتماعی نوشت که «از فیفا به خاطر انجام کار درست و لغو یک بیعدالتی بزرگ متشکرم!» یک منبع آگاه به خبرگزاری آسوشیتدپرس، گفته که ترامپ پس از بازی و دریافت کارت قرمز، با جیانی اینفانتینو، رییس فیفا، تماس گرفت و از او خواست تا کارت قرمز را بررسی کند. فیفا در توجیه این تصمیم خود اعلام کرده که «اجرای محرومیت از مسابقه برای یک دوره آزمایشی یک ساله به حالت تعلیق درآمده است.» این نهاد افزوده که «اگر فولارین بالوگون در طول این دوره آزمایشی مرتکب تخلف دیگری با ماهیت و شدت مشابه شود، محرومیت لغو و محرومیت بدون تاثیر بر هرگونه محرومیت اضافی اعمال شده برای تخلف جدید، اجرا خواهد شد.» بالوگون، گلزن برتر آمریکا که تاکنون ٣ گل در جامجهانی کنونی به ثمر رسانده، در بازی برابر بوسنی و هرزگوین، بهگونه ناشیانه روی مچپای راست بازیکن حریف پا گذاشت و کارت قرمز دریافت کرد. در فوتبال، دریافت کارت قرمز افزون بر اخراج از بازی، یک جلسه محرومیت را نیز درپی دارد، اما برای نخستینبار از سال ۱۹۶۲ تاکنون، فیفا اعلام کرده که این یک جلسه محرومیت مهاجم آمریکایی لغو شده است. لغو این تصمیم به این معنی است که در بازی آینده آمریکا در برابر بلژیک، بالوگون در ترکیب تیم خواهد بود؛ تصمیمی که خشم و اعتراض بلژیک را درپی داشته است. سرمربی تیم ملی آمریکا از این تصمیم استقبال کرده و سرمربی انگلستان این پرسش را مطرح کرده که آیا در بازیهای آینده نیز میتوان تصمیمات بیشتری را به چالش کشید؟ اینفانتینو که از هماکنون برای انتخاب دوباره در سال ۲۰۲۷ برنامهریزی کرده، ظاهرا همچنان از حمایت گسترده اکثر فدراسیونهای ملی برخوردار است. او برای جلب آرای آنها وعده داده که تا سال ۲۰۳۰ حدود 7/2 میلیارد دلار پول میان آنها توزیع کند. او همچنین پیشبینی کرده که درآمد سالانه فیفا به مرز بیسابقه ۱۴ میلیارد دلار خواهد رسید. گوئیدو توگنونی میگوید: «اینفانتینو حتما در سال ۲۰۲۷ دوباره انتخاب خواهد شد. برای فدراسیونهای ملی تا وقتی پول دریافت کنند هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد.»
در نتیجه سیاستهای مهاجرتی دولت دونالد ترامپ، چند کشور حاضر در مسابقات از جمله ایران، هائیتی، سنگال و ساحل عاج با محدودیتهای سفر یا ویزا مواجه هستند؛ هرچند کاخ سفید این اقدامات را به دلایل امنیتی توجیه میکند. منتقدان میگویند این شرایط نشان میدهد که جام جهانی ۲۰۲۶ بیش از هر زمان دیگری تحت تاثیر سیاست قرار گرفته است. کریگ فاستر، کاپیتان سابق تیم ملی استرالیا و فعال حقوق بشر، معتقد است این رقابتها مرز میان ورزش و سیاست را بیش از پیش از بین برده و یکی از سیاسیترین رویدادهای ورزشی دوران معاصر شده است. سازمان عفو بینالملل هم با انتقاد از سیاستهای مهاجرتی و امنیتی آمریکا، نسبت به خطرات احتمالی برای شرکتکنندگان و هواداران هشدار داده و از نقش اداره مهاجرت و گمرک آمریکا(ICE) در تامین امنیت مسابقات انتقاد کرده است. برای نخستین بار در تاریخ فیفا، در بین دو نیمه مسابقه برنامه ویژهای برگزار شد. همچنین شمار زیادی از چهرههای مشهور دنیای سینما، موسیقی و ورزش در ورزشگاه حضور داشتند؛ از جمله برد پیت، تام کروز، مت دیمون، کیلین مورفی، دنیل کریگ، استیفن کری، ویکتور ومبانیاما، شای گیلجس-الکساندر، جیلن برانسون، کوین دورنت، سرنا ویلیامز، کارلوس آلکاراس، دیوید بکام، زینالدین زیدان و دهها چهره سرشناس دیگر. آنها برای تماشای یک نمایش آمده بودند؛ همانطور که ۸۰ هزار تماشاگر حاضر در ورزشگاه و شاید نزدیک به دو میلیارد بیننده در سراسر جهان نیز برای همین آمده بودند. از زمان قهرمانیهای پیاپی برزیل در سالهای ۱۹۵۸ و ۱۹۶۲، هیچ تیمی نتوانسته بود دو جام جهانی مردان را پشت سر هم فتح کند و اسپانیا اجازه نداد آرژانتین به این دستاورد برسد. اسکالونی در پایان گفت: «ما در پیروزی باوقار رفتار میکنیم و باید در شکست نیز باوقار باشیم.»
بهرام رحمانی
دوشنبه بیست و نهم تیر 1405-بیستم یولی 2026