هدف نهایی از مبارزه‌ چیست؟ انقلاب؟ یا ترورهای سیاسی و شادی‌های زودگذر؟

نیما مهاجر

نیما مهاجر
در هر مبارزه‌ی سیاسی اگر هدفمان روشن نباشد، هرگز نمی‌توانیم استراتژی درستی را انتخاب کنیم. زیرا هر تصمیمی درباره‌ی راه و روش مبارزه، ریشه در فهم ما از هدف نهایی دارد. برای گروه‌های سیاسی و احزاب و جریانات مختلف، هدف از مبارزه می‌تواند موارد متفاوت و حتی متضادی باشد. این تنوع در اهداف، خود نشان‌دهنده‌ی تفاوت‌های عمیق میان جریانات است. اهداف گروههای بورژوایی از مبارزه، دستیابی به قدرت سیاسی و شراکت در نظم حاکم است. این گروه‌ها تلاش می‌کنند به اشکال مختلفی از جمله اصلاحات سیاسی، همکاری با جناح‌های مختلف حکومتی، دخیل بستن به دخالت‌گری قدرت‌های جهانی، فشار از طریق تحریم‌های اقتصادی و جنگ نظامی، قدرت سیاسی یا حداقل سهمی از این قدرت را به دست بیاورند؛ حتی بدون آنکه در ماهیت استبدادی و نابرابری‌های نظم حاکم تغییری ملموس ایجاد شود. در واقع این جریانات به تغییر ماهیت نظام ظالمانه‌ی سرمایه‌داری علاقه‌ای ندارند، تنها می‌خواهند در چهارچوب آن به جایگاه و موقعیت بهتری دست یابند. همانطور که مارکس می‌گوید: «بورژوازی نمی‌تواند جامعه را تغییر دهد، فقط می‌تواند خود را در آن جایابی کند.»

استراتژی سیاسی این جریانات بر پایه‌های فرصت‌طلبی‌های مقطعی، همسویی با تغییرات ژئوپولتیک و ماجراجویی‌های نظامی و سیاسی شکل می‌گیرد. به همین دلیل است که هر چند سال یکبار تغییرات دراماتیک در ساختار و سیاست‌های این احزاب می‌بینیم، بدون آنکه توضیحی منطقی و قانع‌کننده در مورد کنار گذاشتن استراتژی قبلی و اتخاذ استراتژی‌های جدید ارائه دهند. این تغییرات ناگهانی و بی‌اساس، خود شاهدی بر بی‌ریشگی ایدئولوژیکی این جریانات است. نتیجه‌ی این رویکرد اپورتونیستی چیست؟ بدون شک این سردرگمی سیاسی و سیاست اپورتونیستی تبعات زیانباری برای مبارزه‌ی توده‌ها در رسیدن به اهداف آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه خواهد داشت و تلفات فراوانی در بدنه و حتی رهبری این جریانات به دنبال دارد. این احزاب خون‌های ریخته‌شده به دلیل شاخه‌به‌شاخه‌شدن در استراتژی‌های سیاسی را «خون‌بهای آزادی» نام می‌گذارند و نسبت به تبعات و تلفات انتخاب‌های فرصت‌طلبانه یا اشتباهات فاحش سیاسی هیچ احساس مسئولیتی ندارند و هیچ تحلیل و توضیح قانع‌کننده‌ای ندارند. دست بردن به ترورهای سیاسی یکی از همین استراتژی‌های احزاب و جریانات بورژوایی است. این ترورها، گرچه گاه در پوشش انتقام‌جویی عادلانه ظاهر می‌شوند، اما در نهایت نمی‌توانند تغییر مثبتی در نظم موجود ایجاد کنند یا به سازماندهی واقعی توده‌ها یاری برسانند. چرا؟ زیرا ترور توجه توده‌ها را از ضرورت تشکیل تشکل‌های سازمان‌یافته‌ی طبقاتی و کانون‌های توده‌ای منحرف می‌کند و آن‌ها را به نتایج سریع و زودگذر دلخوش می‌کند.

ما کمونیست‌ها این شکل از ترورهای سیاسی را نتیجه‌بخش نمی‌دانیم و اهداف نهایی مبارزه را از این مسیر دنبال نمی‌کنیم. اما این بدان معنا نیست که ما خشم توده‌ها را نفی می‌کنیم. بر عکس، ما این خشم را می‌فهمیم، ما آن را عادلانه می‌دانیم. در یک کلام موضع‌گیری ما بر: «درک خشم» و همزمان بر «رد ترور» استوار است. خشم توده‌ها در مقابل رژیمی که جز کشتار و اعدام و جنایت و ترور چیزی در چنته ندارد، کاملاً قابل درک است. خشم انقلابی توده‌ها برحق است و کارگران و ستم‌دیدگان حق دارند برای درهم‌شکستن خشونت سازمان‌یافته‌ی دولتی، از ابزار خشونت انقلابی استفاده کنند. خانواده‌های داغدار و جانباختگان اعدام‌ها و خیزش‌های توده‌ای حق دارند از مرگ مزدوران حکومتی هلهله‌ی شادی سرد دهند. این حق آنان است. با این حال، باید میان عواطف انسانهای زخم خورده و رنج کشیده و استراتژی انقلابی تمایز قائل شویم. این «شادی برحق» بدان معنی نیست که این شکل از مبارزه نتیجه‌ی مطلوبی خواهد داشت. لنین در مورد ترورهای سیاسی نوشت: «خشم و انتقام، احساسات طبیعی هستند، اما استراتژی انقلابی بر پایه‌ی احساسات قرار نمی‌گیرد، بر تحلیل علمی استوار است.»

ترورهای سیاسی حتی در بالاترین سطح هم به تنهایی نمی‌تواند تغییری مطلوب در ساختار ظالمانه‌ی موجود ایجاد کند و توده‌های را از بند سرکوب و خشونت و ستم و تبعیض و گرسنگی رها کند. چرا؟ زیرا ترور ابزاری برای اقدام فردی یا گروهی محدود است، نه ابزاری برای تغییر بنیادی ساختارهای اقتصادی و اجتماعی. این ترورها در بهترین حالت یک شادی زودگذر هستند و نتایجی پایدار و ماندگار ندارند. ممکن است مزدور رژیمی کشته شود، اما ساختار استثمار و سرکوب باقی می‌ماند، و تنها جای این مزدور با مزدور دیگری اشغال می‌شود. ما مبارزه‌ را بر پایه‌ی اصول انقلابی پیش می‌بریم و یکی از اصولی که مبارزه‌ی انقلابی را از سایر تحرکات سیاسی متمایز می‌کند این است که: هر شکلی از مبارزه که به جای تقویت مشارکت سیاسی توده‌ها، به انفعال توده‌ها دامن بزند نمی‌تواند به انقلاب اجتماعی کمک کند. این اصل، در مورد زمان و شیوه‌ی استفاده از اسلحه نیز صادق است. دست بردن به اسلحه تنها زمانی به انقلاب کمک می‌کند که زمانش فرا رسیده باشد و توده‌های وسیع و متشکل آمادگی قیام مسلحانه را در خود بوجود آورده باشند. لنین در «دولت و انقلاب» تأکید کرد: «خشونت انقلابی تنها زمانی موثر است که توده‌های وسیع پشت سر آن ایستاده باشند و برای تغییر بنیادی مسئول باشند.»

اگر ترورهای سیاسی منجر به منفعل کردن و تبدیل شدن توده‌ها به تماشاگران عرصه سیاست شود، آنگاه چنین اقدامی دیگر در خدمت انقلاب قرار نمی‌گیرد، بلکه بر خلاف آن عمل می‌کند. بسیاری از انقلاب‌های شکست خورده‌ی تاریخ، نشان می‌دهند که ترورهای منفرد، به جای بسیج توده‌ها، به سرکوب سراسری و انفعال بیشتر منجر شده‌اند. برای ما مبارزان راه آزادی و برابری، هدف نهایی از مبارزه‌ی سیاسی، پایان دادن به ستم طبقاتی و تحقق یک جامعه‌ای انسانی و برابر است. این هدف نه تنها یک ایده‌ی نظری، بلکه نتیجه‌ی خون و فداکاری هزاران انسان است. هزاران انسان کمونیست و برابری‌طلب در راه رسیدن به آرمانی جانبازی کردند که در آن کشتار و خشونت علیه انسان جایگاهی ندارد. کمونیست‌ها در حالی فداکارانه در مقابل جوخه‌های اعدام و سنگرهای انقلابی فریاد «زنده باد سوسیالیسم» سردادند که برای پایان دادن به رنج انسان از هیچ تلاشی فروگذار نبودند. ما رهروان این تاریخ هستیم. تاریخی که کوچ تاریخی مریوان، راهپیمایی زنان و مردان سنندج و سقز و سایر شهرها به سمت مریوان، اعتصابهای عمومی و اعتصابات کارگری، ایجاد تشکل‌های زنان، بیکاران، کارگران و معلمان و در نهایت مقاومت مسلحانه‌ی توده‌ای و جنبش انقلابی کردستان را رقم زده است. این تاریخ از رشادت‌ها و فداکاری‌های ما را ملزم می‌کند تا در این راه غرق اقدامات و شادی های زودگذر نشویم و هدف نهایی را چراغ راه خود قرار دهیم. ما نمی‌خواهیم خشم توده‌ها در هیجانات و تلاطمات زودگذر تخلیه شود. ما تلاش می‌کنیم این خشم برحق را در یک انقلاب اجتماعی سازمان‌دهیم. ما نمی‌خواهیم خون جوانان شجاع و شرافتمند سنگفرشی را قرمز کند که اربابها و ستمگران فردا را به قدرت می‌رساند. ما با خون خودمان پرچم سرخ سوسیالیسم و رهایی انسان استثمار‌شده را زینت می‌بخشیم. ما به جای ترورهای سیاسی، مبارزه‌ی متشکل برای بلوغ و تکامل انقلاب و قیام مسلحانه‌ی توده‌ها برای درهم‌شکستن کل دم و دستگاه حکومت سرمایه‌داری جمهوری اسلامی را پیشنهاد می‌دهیم. ما شادی بزرگ آزادی را فدای شادی‌های زودگذر نمی‌کنیم.

ترورهای سیاسی درمان درد و رنج و فقر توده‌ها نیست؛ گاه تنها مسکنی است که ما را به خواب می‌برد. همان‌گونه که مسکن دردی را برای مدتی کاهش می‌دهد اما بیماری را درمان نمی‌کند، ترور نیز موقتاً احساس انتقام را برآورده می‌کند اما نمی‌تواند ریشه‌های کشتار خیابانی معترضان و استثمار کارگران و طناب دار زندانیان را برچیند. مبارزه‌ی سیاسی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و پایان دادن به سرکوب و ترور و خشونت و نابرابری، از مسیر تخلیه‌ی زودگذر خشم و انتقام نمی‌گذرد. بلکه این مبارزه باید با سازماندهی تشکل‌های توده‌ای و طبقاتی، با بسیج آگاهانه‌ی کارگران و زحمتکشان، با اوج‌گیری روند انقلاب و دامن‌زدن به اعتصابات کارگری و قیام مسلحانه‌ی توده‌ای صورت گیرد. این مسیر طولانی‌تر است، سخت‌تر است، اما تنها مسیری است که به پیروزی واقعی می‌انجامد. لنین در «چه‌ باید کرد؟» نوشت: «بدون سازماندهی متشکل و آگاهی طبقاتی، هیچ انقلابی نمی‌تواند به پیروزی رسد.» این حقیقتی است که تاریخ بارها تأیید کرده است. بزرگترین و ماندگارترین شادی‌ها را در چنین روزی که انقلاب اجتماعی به پیروزی می‌رسد، و در یک جشن همگانی تجربه می‌کنیم. این جشن، صرفاً جشن انتقام نیست، بلکه جشن آزادی و برابری است. در آن روز، کارگران به جای آن‌که تحت ترس و فشار رژیم باشند، خود اداره‌ی جامعه را در دست خواهند داشت. ما تمام توان و فداکاری خودمان را صرف انقلاب می‌کنیم؛ چرا که «انقلاب، جشن توده‌ها است.» مبارزه‌ی امروز ما با این هدف درخشان آینده پیوندی عمیق و ناگسستنی دارد.

نتیجه‌گیری:

هدف نهایی ما از مبارزه‌ی سیاسی و انقلابی، سازماندهی یک زندگی اجتماعی برای انسان‌ها است که بر پایه‌های آزادی و برابری شکل گرفته است. هدف نهایی این است که توده‌های کارگر و زحمتکش سرنوشت خودشان را بدست بگیرند، بر اداره‌ی سیاسی و اقتصادی جامعه نظارتی کامل و دائمی داشته باشند و بازوهای قدرت اجرایی را بدست بگیرند. در چنین جامعه‌ای، اعدام نخواهد بود، سرکوب نخواهد بود، و هیچ انسانی، انسانی دیگر را استثمار نخواهد کرد. در نتیجه مبارزه‌ی ما برای کسب قدرت از هر طریقی و با هر مقصد و هدفی نیست؛ ما برای نابودی قدرت سرکوبگرانه و ایجاد یک نظم انسانی مبارزه می‌کنیم که در آن هر کس براساس تواناییش کار کند و براساس نیازش از نعمتهای دنیا برخوردار شود. جامعه‌ای که در آن قتل و خشونتی رخ نمی‌دهد تا نیازی به انتقام باشد. این تنها راهی است که می‌تواند به واقع انسان را از شر ستم و استثمار و خشونت رها کند. این هدف، هدف نهایی ما است، و تنها در این راستا است که هر قطره‌ی خون و هر سال از زندگی و دشواری مبارزه معنا پیدا می‌کند.

نیما مهاجر
مرداد ۱۴۰۵