در شرایطی که کشور در آستانه یک فاجعه تمامعیار قرار گرفته، مردم ایران بار دیگر به چشم خود میبینند که حکومت نه تنها توان و ارادهای برای حل بحرانها ندارد، بلکه با سیاستهای ماجراجویانه خود، هر روز ملت را بیشتر در باتلاق جنگ، فقر، سرکوب و ناامنی فرو میبرد. جنگ تمامعیار با اسرائیل، که به ادعای مقامات “پاسخ به تجاوزات صهیونیستی” است، در واقع برآمده از سالها بحرانسازی عمدی جمهوری اسلامی و بهویژه سپاه پاسداران است؛ نهادی که امروز عملاً اداره کشور را به دست گرفته و مردم را قربانی پروژههای قدرتطلبانه خود کرده است. در هیچکجای این سرزمین، نشانی از آمادگی برای جنگ دیده نمیشود. پناهگاه عمومی نداریم. سیستم هشدار و دفاع غیرنظامی وجود ندارد. حتی دارو، آب و برق در بسیاری از نقاط کشور به شکل عادی تامین نمیشود. این جنگ، جنگ مردم نیست. هیچکس برای آن رأی نداده، هیچکس از آن سود نمیبرد جز باندهای امنیتی، صنایع نظامی و حکومت بحرانزیست جمهوری اسلامی که تنها در شرایط جنگی میتواند به بقای خود ادامه دهد. تمام زیرساختهای ملی، آموزشی، اقتصادی و محیط زیستی در حال فروپاشی است، و پاسخ نظام نه اصلاح، بلکه فرار به جلو و رفتن به سمت جنگی تمامعیار است. نهاد سپاه ، که به دولت در سایه تبدیل شده است. نه پاسخگوست، نه منتخب مردم. پروژههای اقتصادیاش میلیاردها دلار را بلعیدهاند. دخالتهایش در سیاست خارجی، ایران را درگیر جنگهای نیابتی کرده و حالا با تحریک جنگ مستقیم، آینده ملت را به خطر انداخته است. سپاه همان نهادیست که معیشت مردم را له کرد، ، صدای معترض را سرکوب کرد، مهساها و نیکاها را به خاطر «بیحجابی» در خیابان کشت، و امروز میخواهد زیر پرچم «امنیت ملی» همه چیز را در خاک دفن کند. حقیقت تلخ این است که جنگ با اسرائیل، نه برای دفاع از مردم ایران، بلکه برای نجات نظام اسلامی از فروپاشی سیاسی و اقتصادی است. درحالیکه اکثریت جامعه با بحران معیشت، بیآبی، بیکاری، تبعیض و فقر دست و پنجه نرم میکنند، حکومت تمامی منابع کشور را صرف ماجراجوییهای منطقهای، پروژههای هستهای و ساخت تسلیحات نظامی میکند. این جنگ، اگر ادامه یابد، تنها جان و آینده مردم را خواهد گرفت و بقای دیکتاتورها را چند صباحی بیشتر تضمین خواهد کرد. در چنین شرایطی، قیام مردمی نه یک گزینه، بلکه یک ضرورت حیاتی است. مردمی که دهههاست تحت فشار استبداد، فساد و تبعیض زندگی میکنند، امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز دارند که صدای خود را بلند کنند و دست به مقاومت جمعی و سازمانیافته بزنند. این قیام باید بر پایه خواست مشترک برای صلح، عدالت، آزادی، برابری و پایان دادن به حکومت نظامی-مذهبی شکل بگیرد. قیام امروز ما، قیام برای زندگی است. برای حفظ آینده فرزندانمان، برای پایان دادن به دههها تحقیر و خفقان، برای بازگرداندن کرامت انسانی و استقلال واقعی به مردم.
این وظیفه امروز ماست که اجازه ندهیم در سایه «امنیت ملی» جعلی، زندگیمان را نابود کنند. حقیقت این است: جمهوری اسلامی سالهاست نشان داده که اصلاحناپذیر است. علی خامنهای و سپاه، امروز در رأس تمام مصائب قرار دارند. جنگ، تحریم، فساد، سرکوب و بحرانهای محیط زیستی و اقتصادی، همه پیامد سیاستهای مخرب همین حکومتاند. پس زمان آن رسیده که مردم، متحد و هوشیار، سرنوشت خود را دوباره به دست بگیرند. قیام نه یک رویا، بلکه تنها راه برای نجات است. صدای مردم باید بلندتر از هر زمان دیگر بگوید: “ما جنگ نمیخواهیم، ما زندگی میخواهیم، این حکومت باید برود”. مردم ایران طی سالهای گذشته بارها ثابت کردهاند که فریبِ شعارهای دروغین “استقلال” و “مقاومت” را نمیخورند. قیامهای دیماه ۹۶، آبان ۹۸، خیزش “زن، زندگی، آزادی”۱۴۰۱ و موجهای فزاینده اعتصابات کارگری، بازنشستگان، معلمان، پرستاران و دانشجویان، همگی نشان دادهاند که جامعه دیگر به نقطه بازگشت به عقب بازنخواهد گشت. حالا، در گرماگرم جنگ، در شرایطی که حکومت تلاش میکند با ایجاد فضای رعب و ارعاب، خیزشها را خفه کند، زمان آن رسیده که مردم یکبار برای همیشه نشان دهند که این کشور، کشور مردم است؛ نه قرارگاههای نظامی، نه آقازادههای فراری، نه آخوندهای پشتپرده. قیامی که امروز باید شکل بگیرد، نه صرفاً علیه جنگ، بلکه علیه کل ساختار قدرتی است که عامل فقر، فساد، تبعیض، خفقان و جنگ است. این قیام باید مطالبهمحور، متحد و سراسری باشد. هدف آن نه فقط پایان جنگ، بلکه برچیدن جمهوری اسلامی بهعنوان سرچشمه همه بدبختیها است. جنگ، چیزی از جمهوری اسلامی نمیکاهد. بلکه رژیم، آن را فرصتی برای بقا میبیند. اما برای مردم، این جنگ آخرین زنگ خطر است. اگر امروز متحد نشویم، اگر امروز قیام نکنیم، فردا نه تنها آزادی، که بقا و زندگی خود را نیز از دست خواهیم داد. ما مردم، از زیر خاکستر این ویرانی، دوباره برمیخیزیم. صدای قیام، صدای زندگیست.
لقمان مهری