ایران .. چرا 30 خردادماه 1360 یک نقطه عطف است؟

عبدالرحمن گورکی

به قلم عبدالرحمن گورکی، نویسنده و تحلیلگر سیاسی
اگرچه هر دو دیکتاتوری شاه و دیکتاتوری تازه به دوران رسیده مذهبی علیه مردم ایران، به صورت کل و جزء، جنایات زیادی انجام داده‌اند، اما روز 30 خرداد 1360 یک نقطه عطف در تاریخ مبارزات مردم ایران علیه دیکتاتوری بود. چرا؟

نخستین 30 خرداد!
نخستین 30 خرداد مربوط به سال 1360 است. در چنین روزی خمینی به پاسدارانش دستور تیراندازی به سمت تظاهرات مسالمت‌آمیز و نیم میلیون نفره مردم تهران در هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران را داد و مبارزه مسالمت آمیز در ایران را سرکوب نمود. این بروز ماهیت دیکتاتوری مذهبی، رو به همه آزادیخواهان ایرانی بود و خاص یک قشر یا ملیت خاصی نبود. هدف دیکتاتوری مذهبی، سرکوب هرگونه آزادی و آزادیخواهی در ایران بود. این نخستین علت بر نامشروع بودن و نامردمی‌بودن دیکتاتوری مذهبی بود! بنابراین نخستین 30 خرداد، خط بطلانی بود که از جانب مردم ایران علیه دیکتاتوری مذهبی در سراسر ایران کشیده شد. برخی رخدادهای این عدم مشروعیت به قرار زیر است:

بعداز سرنگونی دیکتاتوری شاه توسط مردم ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران در فردای سقوط دیکتاتوری شاه در تاریخ 23 بهمن 1357، در راستای گسترش پایگاه اجتماعی خود، «جنبش ملی مجاهدین» را به‌منزله‌ «ارگان سیاسی» خود اعلام نمود. یک ماه بعد در تاریخ 21 اسفند1357، مجاهدین، هر موضع‌گیری خصمانه و تحمیل هر شکلی از حجاب بر زنان ایرانی را، نامعقول و نامقبول اعلام کرد و روی آزادی کامل حقوقی و سیاسی و اجتماعی زنان انگشت گذاشت.

شش روز بعد در تاریخ 27 اسفند‌ماه 1357 مجاهدین در اطلاعیه‌یی بر ضرورت دفاع از حقوق حقه مردم کرد و رفع ستم مضاعف از آنها تأکید کردند و خواستار یک چاره‌جویی مردمی و انقلابی مناسب برای حل مسالمت‌آمیز آن شدند. آنها هم‌چنین نسبت به رخدادهایی نظیر درگیری‌های کردستان و گنبد هشدار دادند.

در همین تاریخ، مجاهدین بیانیه انتظارات حداقل از جمهوری اسلامی را انتشار و ضمن انتشار بنیانگذاری ارتش مردمی، اعلام کردند که آزادی مطبوعات و احزاب و اجتماعات سیاسی با هر عقیده و مرام باید تضمین گردد و حقوق سیاسی و اجتماعی زنان تامین، و ستم مضاعف از تمام شاخه‌ها و تنوعات قومی و ملی در همه استان‌های کشور رفع گردد. در تاریخ 17 خرداد 1358 نیز مجاهدین درباره ضرورت تشکیل مجلس مؤسسان، برای تدوین قانون‌ اساسی بیانیه‌یی صادر کردند و اعلام کردند «یک مؤسسان واقعی با دعوت از نمایندگان گروه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی و قومی و نژادی مختلف مردم امکان‌پذیر است که اگر تشکیل چنین مجلسی به‌دلیل گسترش گروهها و اصناف، سخت یا غیرممکن باشد، مؤسسان واقعی مردم را می‌توان از طریق شوراهای مردمی، جامه عمل پوشاند و درصور‌تی‌که از این طریق هم برپا کردن شوراها عملی نباشد، تنها راه بالنسبه عادلانه‌تری که باقی می‌ماند، انتخابات عمومی سراسری است». در تاریخ ۲۳مهر ۵۸ مجاهدین اعلام کردند که «مسأله کردستان هیچ راه‌حل قهرآمیز ندارد. راه‌حل انقلابی و مردمی آن اساساً در به‌رسمیت‌شناختن «حق تعیین سرنوشت» و «اداره امور داخلی آنها» در چارچوب خدشه‌ناپذیر تمامیت ارضی ایران خلاصه می‌شود».

در تاریخ اول آذرماه 1358 مجاهدین اعلام کردند به‌خاطر فقدان حداقل خواستهای سیاسی و آرمانی مجاهدین در قانون‌اساسی مصوب خبرگان، در رفراندم قانون‌اساسی شرکت نمی‌کنند. با این وجود مجاهدین در تاریخ 15 دی‌ماه 1358 اعلام نامزدی مسعود رجوی در انتخابات ریاست‌جمهوری را اعلام کردند که مورد استقبال اکثریت احزاب، سازمانها و گروهها و شخصیتهای مترقی، اقلیتهای ملی و مذهبی قرار گرفت. متقابلا خمینی، در برابر استقبال وسیع مردمی از کاندیداتوری مسعود رجوی مجبور شد تمام تعارف‌ها را کنار بزند و «به‌رغم آن‌که قول داده بود اصلاً در این انتخابات دخالتی نکند» و به‌انتخاب مردم احترام بگذارد، «شخصاً دخالت کرد و فتوای حذف مسعود رجوی از کاندیداتوری را صادر نمود».

روزنامه «جمهوری اسلامی» در ۱۸شهریور ۵۹ (۱۲روز قبل از شروع جنگ) نوشت: «به فرمان فرمانده کل قوا نیروهای انقلاب، آمادگی خود را برای تصرف عراق با پشتیبانی مسلمین اعلام کردند». متعاقبا در تاریخ 7 آبان‌ماه 1359 دادستانی خمینی، در ضدیت با مجاهدین و با سوء‌استفاده از شرایط جنگی، انتشار نشریات و اعلامیه‌های مجاهدین و هواداران‌شان را به‌کلی ممنوع اعلام کرد. اما سازمان مجاهدین، در برابر رژیم خمینی بر سر اصول‌شان کوتاه نمی‌آمدند و هم بر سر خط سیاسی برای اتمام‌حجت تاریخی و سیاسی و اجتماعی با رژیم تا به‌آخر وفادار بودند و از پا نمی‌نشستند.

چرا نقطه عطف؟!
مسعود رجوی رهبر مقاومت در این‌باره می‌گوید: «تا آنجا که به‌ ما مربوط بود بعد از انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران، هرگز خواهان قهر، درگیری و مقابله خونین و مسلحانه نبودیم و از آن استقبال نمی‌کردیم. اما وقتی که خمینی، روزنامه‌ها را بست، احزاب را تعطیل کرد و سرکوب را در گسترده‌ترین نوعش برقرار کرد، مدتی مستمراً اتمام‌حجت می‌کردیم. از مجلس ملی خبری نبود، احزاب سرکوب شده بودند، روزنامه‌ها بسته، تحت نام مذهب چماق تکفیر بر سر مخالفان رژیم، باریده گرفته بود. ۲سال و چندماه بعد از حاکمیت ارتجاع، یعنی در ۳۰خرداد ۱۳۶۰ در حالی‌که همه راه‌های مسالمت را درنوردیده بودیم، این خمینی بود که ما را در معرض یک «انتخاب بزرگ» و تاریخی قرار داد. ما باید انتخاب می‌کردیم. یا ننگ تسلیم را می‌پذیرفتیم و یا شرف مقاومت را. ما خوشبختانه شرفمان را حفظ کردیم».

به‌ این‌ ترتیب «نخستین 30 خرداد» علیه دیکتاتوری مذهبی در تهران رقم خورد. از این تاریخ به بعد، هرگونه مذاکره با رژیم، برای احقاق حقوق مردم نامشروع شد.

30 خردادهای دیگر!
بر روی این مناسبت و نقطه عطف تاریخی، به موازات پیشرفت مبارزات مردم ایران علیه دیکتاتوری مذهبی، در سالهای بعد، این مرزبندی با دیکتاتوری، عمق بیشتری پیدا کرد. در حالی که اشغالگری رژیم به اقصی‌نقاط ایران رسیده بود و هر روز بر آمار شهدا و زندانیان سیاسی افزوده می‌شد و زندانها گسترش می‌یافت و «ایران» تبدیل به یک «زندان بزرگ» برای مردم گردید، «روز شهدا و زندانیان سیاسی» به مثابه «تجدید عهد آزادخواهان و مردم ایران با خون شهیدان» اعلام گردید.

در جریان این مبارزه و تعمیق آن علیه دیکتاتوری زن ستیز حاکم بود که «زن» به عرصه رهبری در مقاومت ایران پا نهاد و رهایی و اعاده حقوق زن، شرط ضروری رهایی مرد اعلام گردید. یک مرزبندی ایدئولوژیکی علیه دیکتاتوری مذهبی بود. در گام آخر و در چنین روزی در سال 1366 «ارتش آزادیبخش ملی ایران» در جوار خاک میهن تاسیس گردید که در نخستین سالگرد تاسیس آن،، جام زهر آتش بس به حلقوم خمینی ریخت شد و 30 خرداد تبدل به یک نقطه عطف سیاسی، استراتژیکی، مبارزاتی و ایدئولوژیکی گردید و جنگ اصلی مردم ایران با دیکتاتوری مذهبی هر روز تعمیق و گسترش می‌یافت و توانسته دیکتاتوری را به نقطه سرنگونی برساند. به همین دلیلی است که مقاومت ایران بارها اعلام کرده که «سرنگونی دیکتاتوری مذهبی، کار مردم و مقاومت ایران است!
***

پیام بگذارید