مواضع بسیار انحرافی (و حتی میتوان گفت مواضع ضد انقلابی) در میان برخی افراد و گروههای مخالف جمهوری اسلامی در جریان حمله نظامی اسراییل و آمریکا به ایران، نشان داد که تا آنجا که به آگاهی این جریانات مربوط میشود توهم و ناآگاهی زیادی در رابطه با ماهیت “امپریالیسم” در میان به اصطلاح نیروهای اپوزیسیون وجود دارد. جوانان انقلابی و آزادیخواه که خواهان ایجاد تغییر در جامعهی دیکتاتورزده ایران هستند، باید شناخت واقعی از وضعیت سیاسی-طبقاتی جامعه (محلی و بین المللی) به دست آورند.
واقعیت این است که ما در جهانی تحت حاکمیت قدرتهای امپریالیستی زندگی میکنیم که سردسته آنها در میان امپریالیستهای غربی امپریالیسم آمریکا میباشد. به واقع جهان به کشورهای امپریالیستی (کشورهای پیشرفته شرق و غرب) و کشورهای تحت سلطه و وابسته به امپریالیسم (مانند ایران و کشورهای مشابه آن که دارای حکومتهای دیکتاتور وابسته به امپریالیستها هستند) تقسیم شده است.
در اینجا به عنوان نمونه به امپریالیسم کانادا و سیاستهای ضد انقلابی آن علیه تودههای محروم ایران میپردازیم. (۱)
در جریان جنبش ۱۴۰۱ شاهد خیمهشببازی دولتهای امپریالیستی بودیم که به شکلهای مختلف ژست مدافع مردم ایران را گرفته بودند و با تلاش برای جمع و جور کردن عناصر و گروههای اصلاحطلب، تودهای-اکثریتیها، سلطنتطلبها و احزاب بورژوایی-کاغذی و دیگر افراد و گروههای ضد انقلاب و پرو-امپریالیست، قصد ایجاد آلترناتیوهای پروامپریالیستی و منحرف کردن و به شکست کشاندن جنبش خودجوش و انقلابی مردم ایران را داشتند. یکی از عوامفریبانهترین بخش تلاشهای امپریالیستی ضد انقلابی در کانادا (مشخصا در تورنتو و از طریق باند حامد اسماعیلیون که ارتباطات غیر قابل انکاری با مهرههای اصلاحطلب نظام داشت) انجام شد. به حامد اسماعیلیون به مثابه یک “چهره” و در واقع یک مهره پروامپریالیست در کنفرانسهای نظامی-اطلاعاتی امپریالیستی پر و بال دادند. دولت کانادا در چهارچوب چنین فعالیتهای امپریالیستی و ضد انقلابی، نقاب بشردوستی و صلحطلبی به چهره زده بود و حامد اسماعیلیون و دیگر مهرههای پروامپریالیست که دست یاری به سوی امپریالیستها دراز کرده بودند، به این عوامفریبی یاری میرساندند.
با مروری بر سیاستهای خارجی کانادا میبینیم که برخلاف تبلیغات افراد و گروههای ضد انقلاب ایرانی و خود دولت کانادا که تلاش میکنند طبقه سرمایهدار حاکم و دولت و ارتش کانادا را متعهد به حفظ صلح در جهان و دوست مردم ایران جا بزنند، کانادا نه تنها به مثابه کشوری امپریالیستی و متحد آمریکا همیشه از طریق حمایت از کودتاها و جنگهای امپریالیستی آمریکا و ناتو و شرکت در آنها در واقع همدست جنایات آمریکا بوده است، در جریان خیزشهای انقلابی مردم ایران نیز در کنار امپریالیسم آمریکا به منحرف کردن مبارزات انقلابی مردم و به شکست کشاندن آنها یاری رسانده است. به عنوان مثال میتوان به پروژه پمپاژ و جاسازی کردن شعار غیر طبقاتی و بی خطر “زن، زندگی، آزادی” در جریان خیزش ۱۴۰۱ اشاره کرد، پروژهای که حامد اسماعیلیون و دیگر نیروهای ضد انقلاب و پروامپریالیست برای به ثمر رساندن آن با امپریالیستها همکاری کردند.
حمایت طبقه حاکم بر کانادا و دولت و احزاب بورژوایی مدافع طبقه حاکم، از بمباران ایران توسط اسراییل و آمریکا!
در جریان حمله نظامی اخیر اسراییل به ایران، دولت وقت کانادا (به رهبری حزب لیبرال) در تمام مراحل از اسراییل و آمریکا پشتیبانی کرد. بمباران ایران توسط آمریکا بعد از بازگشت ترامپ از نشست “جی ۷” در کانادا انجام شد. کشورهای عضو در آن نشست بیانیه مشترکی در محکومیت ایران صادر کردند و ترامپ سریعا به واشنگتن بازگشت که بر طرح و عملیات بمباران ایران نظارت کند. چند ساعت پس از اینکه ارتش آمریکا با قدرتمندترین بمبهای غیر هستهای که تاکنون به کار گرفته شده است به تاسیسات هستهای ایران حمله کرد، “مارک کارنی” نخست وزیر کانادا با صدور بیانیهای در شبکه X (یا همان تویتر سابق) از این حمله و ورود آمریکا به جنگ اسراییل و ایران استقبال کرد. صرف نظر از اینکه سازمانهای اطلاعاتی غربی، از جمله سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) اذعان کردند که هیچ مدرکی مبنی بر تلاش ایران برای ساخت بمب هستهای وجود ندارد، کارنی بمباران ایران توسط ارتش آمریکا را پاسخی مشروع به تلاش ایران برای ساخت سلاح هستهای خواند.
واقعیت این است که جمهوری اسلامی به مثابه یک رژیم سرمایهداری وابسته به امپریالیسم (که با هدف به شکست کشاندن انقلاب ضد امپریالیستی مردم ایران در سال ۵۷ توسط امپریالیستها جایگزین رژیم وابسته قبلی شد) حافط منافع امپریالیستها در ایران (و منطقه) است.
اگر مهمترین هدف حمله اسراییل به ایران حفظ منافع امپریالیستها در ایران و در منطقه است، این هدف با حفظ سیستم وابسته به امپریالیسم در ایران و با سرکوب مبارزات مردم ایران علیه جمهوری اسلامی توسط رژیم ارتجاعی داخلی و حامیان امپریالیست آن برآورده شده است. زیرا که بزرگترین خطری که سلطه آمریکا را در ایران تهدید میکند، گسترش و پیروزی مبارزه انقلابی مردم ایران برای سرنگون کردن انقلابی جمهوری اسلامی (حکومت دست نشانده امپریالیستها) است.
از این رو میبینیم که “مبارزات ضد ارتجاعی-ضد امپریالیستی مردم انقلابی ایران” فاکتور عمده در تحلیل از جنگ امپریالیستی در ایران است. دلیل عمده همکاری آمریکا با اسراییل در حمله هوایی به ایران، ادامه تلاش بیوقفه برای تضمین سلطه امپریالیسم آمریکا بر خاورمیانه میباشد، یعنی همان هدفی که آمریکا با حمایت از نسلکشی مردم غزه و حمله به لبنان، سوریه و یمن توسط اسراییل، دنبال کرده است.
آمریکا و اسراییل اهداف متعدد دیگری نیز از حمله نظامی به ایران داشتند و مسلما زدوبندهای متعدد پشت پرده هم وجود دارند. یکی از اهداف آنها میتواند رقابتهای میان امپریالیستهای شرق و غرب و تلاش آنها برای تجدید تقسیم بازارهای موجود جهان بین خودشان باشد؛ و در این میان نیز امپریالیسم کانادا با حمایت از آمریکا خواهان سهم خود از غنیمتهای حاصل از این درگیری است.
بسیاری افراد و گروهها به اشتباه تصور میکنند که هدف آمریکا از ابتدا (به عنوان مثال از سال ۲۰۱۸ که دولت ترامپ توافق هستهای ایران را که مورد حمایت سازمان ملل بود، به هم زد) و اکنون با حمله نظامی علیه ایران، فروپاشی اقتصاد ایران و تحریک “تغییر رژیم” بوده است. اما برخلاف این تصورات غلط، واقعیت این است که این جنگ ۱۲ روزه نه تنها به تغییر رژیم منتهی نشد بلکه منجر به تقویت جمهوری اسلامی و پیشبرد اهداف مشترک جمهوری اسلامی و امپریالیستها یعنی گسترش سرکوب مبارزات تودههای مردم ایران و گسترش رعب و وحشت در جامعه شده است. این جنگ با چراغ سبز آمریکا به اتمام رسید.
دولت و حزب حاکم کانادا نهتنها همیشه از جنگهای امپریالیستی حمایت کرده و در آنها شرکت هم داشتهاند بلکه هر حزبی هم که هر از گاهی در اقلیت قرار گرفته و به اصطلاح نقش احزاب اپوزیسیون را در پارلمان بازی کرده، همیشه با حزب حاکم در جنایات امپریالیستی علیه مردم در کشورهای وابسته همدست بوده و هست.
به عنوان مثال موضع “پیر پویلیور” (رهبر حزب محافظهکار کانادا) در حمایت از بمباران ایران حتی تندتر از موضع نخستوزیر کانادا (از حزب لیبرال) است.
به عنوان مثال “حزب نیودموکرات” که زمانی حزب بزرگی بود و اکثریت را در پارلمان به عهده داشت و در حال حاضر به یک حزب کوچک در پارلمان تبدیل شده، همیشه در ظاهر و تبلیغات موضع انتقادی نسبت به سیاستهای دولت کانادا و آمریکا اتخاذ کرده اما در واقعیت همسو با دولت حاکم و دیگر احزاب مدافع منافع طبقه حاکم بر کانادا و آمریکا عمل کرده است.
به عنوان مثال در رابطه با حمله به ایران، “هدر مکفرسون” عضو حزب “نیودموکرات” و سخنگوی “وزارت امور خارجه و دفاع” در ظاهر با جنگ علیه ایران مخالفتهایی کرده و اظهار داشته که بمباران ایران طبق قوانین آمریکا و قوانین بینالمللی غیر قانونی بوده و “کانادا باید از قوانین بینالمللی دفاع کند، باید این تشدید غیر قانونی خشونت را محکوم کند، باید در جهت خلع سلاح هستهای تلاش کند و باید هرگونه درخواست برای پیوستن به این مسیر مخرب را رد کند.” اما همین “حزب نیودموکرات” که از حمایت اتحادیههای کارگری زرد برخوردار است، برخلاف این شعارهای ضد جنگ در رابطه با ایران، در لیبی نقشی متضاد ایفا کرد.
شرکت طبقه حاکم بر کانادا در جنگ امپریالیستی علیه مردم لیبی!
کانادا در زمان جنگ لیبی نقش محوری در عوامفریبی و جلب حمایت مردمی از مشارکت کانادا در دخالت نظامی ناتو در لیبی و ضربه زدن به مبارزات مردم آن کشور علیه طبقه حاکم داشت. یکی از اهداف حمله امپریالیستها به لیبی که در متن تشدید مبارزات مردم لیبی و گسترش بحرانها و تضادهای امپریالیستی انجام شد، تحکیم سلطه امپریالیسم آمریکا و جلوگیری از رشد مبارزات آزادیخواهانه و ضد امپریالیستی مردم لیبی بود. اما در تبلیغات امپریالیستی ادعا شد که هدف از آن جنگ، سرنگونی رژیم قذافی در حمایت از مبارزات مردم لیبی بوده است. در آغاز جنگ لیبی، “حزب نیودموکرات” همراه با سایر احزاب اقلیت کانادا از تصمیم دولت این کشور برای اعزام نیروهای مسلح کانادا برای همکاری با ارتشهای امپریالیستی آمریکا، فرانسه و بریتانیا حمایت کرده و ادعا کرد که بمباران هوایی لیبی، یک مداخله “بشردوستانه” با هدف نجات جان غیر نظامیان بوده، نه جنگی برای تغییر رژیم و تشدید بی ثباتی سیاسی و ضربه زدن به مبارزات آزادیخواهان؛
و این ادعای دروغین در حالی تبلیغ میشد که ناتو به وضوح به نیروهایی که زیر پرچم “شورای ملی انتقالی” (که از ائتلاف نیروهای مرتجع اسلامی، اعضای سابق رژیم قذافی و عوامل سیا تشکیل شده و توسط ناتو به عنوان دولت آینده لیبی تبلیغ میشدند) میجنگیدند، حمایت لجستیکی و نظامی برای گسترش کنترل بر کل کشور و همچنین حمایت سیاسی ارائه میداد.
میبینیم که احزب مختلف کانادا، از حزب اکثریت که دولت را تشکیل داده تا احزاب به اصطلاح “اقلیت و اپوزیسیون” در جنگ علیه مردم کشورهای تحت ستم در اساس همنظر و دارای منافع مشترک هستند. نیروهای نظامی کانادا آشکارا جزو نیروهای ناتو در لیبی هستند و اطلاعات نظامی را برای هدایت بمبارانهای هوایی ارائه میدهند. در واقع “حزب نیودموکرات”، حزب حاکم بر کانادا را تشویق کرد که “شورای انتقالی لیبی” را به رسمیت بشناسد. بنابراین “حزب نیودموکرات” در حالی که وانمود میکرد با جنگی با هدف جایگزینی رژیم قذافی مخالف است، در واقع از دولت کانادا (به ریاست هارپر) میخواست تا حمایت بیشتری از اپوزیسیون تحت حمایت امپریالیسم بکند، اپوزیسیونی که ناتو کمپین نظامی خود را با آن هماهنگ کرده و آن را به عنوان دولت جایگزین لیبی تبلیغ و ترویج کرده است.
به طور خلاصه، همه احزاب بورژوایی کانادا (حزب حاکم و احزاب به اصطلاح اپوزیسیون) به یک درجه پشت شعار فریبکارانه و ادعای دروغین “مداخله بشردوستانه” پنهان شده و در همکاری در جنایات ارتشهای آمریکا و اروپا شریک هستند. بررسی تاریخ احزاب کانادا (از جمله “حزب نیودموکرات”) در چند دهه گذشته نشان میدهد که حمایت آنها از جنگهای امپریالیستی آمریکا و ناتو با مداخلات نظامی و نقش غارتگرانه امپریالیسم کانادا در صحنه جهانی مطابقت دارد. اما طبقه سرمایهدار حاکم بر کانادا و دولت و احزاب حامی آن همیشه ضمن استقرار نیروهای نظامی در جنگهای امپریالیستی، متعاقبا با درخواست ظاهری و دروغین عدم مشارکت کانادا در جنگهای امپریالیستی، به رشد احساسات ضد جنگ در جامعه پاسخی فریبکارانه دادهاند. با این کار، احزاب بورژوایی کانادا که همه سیاستهایشان در جهت تقویت منافع غارتگرانه طبقه سرمایهدار حاکم در این کشور است، تلاش کردهاند که مخالفت تودههای مردم با جنگ را تحت کنترل خود (تحت کنترل بخشی از نهاد سیاسی حاکم) در بیاورند و آن را خنثی کنند.
شرکت امپریالیسم کانادا در حملات نظامی امپریالیستی به یوگسلاوی! (۲)
یکی دیگر از نمونههای بارز این رویکرد فریبکارانه را در حمایت “حزب نیودموکرات” از بمباران یوگسلاوی توسط ناتو (با رهبری امپریالیسم آمریکا) در سال ۱۹۹۹ میتوان مشاهده کرد. جنگ در یوگسلاوی با کمک قابل توجه نیروهای مسلح کانادا انجام شد، جنگی هوایی در حمایت از جریان موسوم به “ارتش آزادیبخش کاساوا”، جنگی که با نسلکشی و تجزیه فدراسیون بالکان همراه بود. “رابینسون” رهبر جناح چپ “حزب نیودموکراتیک” همدستی حزب خود در این جنگ امپریالیستی را به اسم “مداخله بشردوستانه” توجیه کرد و همزمان در ظاهر و فریبکارانه با جنگ مخالفت میکرد. به عنوان مثال “رابینسون” در ماه مارچ ۱۹۹۹ از جانب حزب “نیودموکرات” اعلام کرد که آن حزب از “حملات هوایی ناتو علیه صربستان حمایت نمیکند. او اضافه کرد حزب ما سابقه طولانی در مخالفت با ساختار و دکترین نظامی ناتو و درخواست از دولت کانادا برای خروج از ناتو دارد و ما خواهان تقویت سازمان ملل متحد و سازوکارهای امنیتی منطقهای هستیم.”
رابینسون پس از لفاظیهای دروغین در همان صحبتهایش نهایتا جمعبندی کرد که کمپین پیشنهادی ناتو برای بمباران هوایی صربستان شایسته حمایت کامل حزب او میباشد و گفت: “ما در حزب دموکرات جدید میپذیریم که استفاده از نیروی نظامی به عنوان آخرین راه حل گاهی اوقات در بحرانهای شدید انسانی، زمانی که همه تلاشها برای حل و فصل دیپلماتیک شکست خورده است، ضروری است و ما معتقدیم که این طرح بمباران صربستان از این آزمون سربلند بیرون میآید”. به دنبال این اظهارت و کمپین نظامی دولت کانادا در حمایت از ناتو همه دیدند که زیر نام “دخالت بشردوستانه” چه فاجعهای توسط امپریالیستها در منطقه بالکان علیه تودهها رقم خورد.
اما پس از یکی دو ماه که در جامعه کانادا مخالفت شدیدی علیه دخالت نظامی ناتو در صربستان رشد کرد، حزب “نیودموکرات” ناگهان مواضع خود را تغییر داد و خواستار توقف فوری جنگ شد. البته علیرغم این “مخالفت” با جنگ، حزب نیودموکرات حمایت اولیه خود از بمباران یوگسلاوی توسط ناتو را پس نگرفت. اما ریاکاری “مخالفت” حزب “نیودموکرات” با آن جنگ زمانی برجسته شد که تنها چند روز بعد از تغییر موضع این حزب، خود ناتو (با اطلاع از تسلیم دولت میلوسویچ در همان روز) پایان بمباران یوگسلاوی را اعلام کرد.
مشارکت کانادا در حمله نظامی به افغانستان و اشغال آن کشور!
در زمان حمله نظامی امپریالیستها به افغانستان، نخست وزیر کانادا “ژان کرتین” از حزب لیبرال بود. در آن زمان حزب “نیودموکرات” حزب به اصطلاح اپوزیسیون محسوب میشد که در آن زمان نیز در ابتدا ژست “ضد جنگ” را اتخاذ کرد و در اکتبر ۲۰۰۱ به اولین طرح پارلمانی در رابطه با مشارکت کانادا در اشغال افعانستان رای مخالف داد. با این حال کمتر از یک ماه بعد این حزب همراه با دیگر احزاب درون دولت به اتفاق آرا از این دخالت نظامی حمایت کردند و فقط از دولت لیبرال تضمین خواستند که استقرار نیروهای کانادایی “…تحت نظارت سازمان ملل متحد انجام شود … و … در مجلس کانادا مورد بحث و تصویب قرار گیرد”.
به محض اینکه حمله به افغانستان مورد تایید سازمان ملل قرار گرفت، حزب “نیودموکرات” مشتاقانه حمایت کامل خود از مشارکت کانادا در حمله نظامی و اشغال افغانستان را اعلام کرد. مشارکت در اشغال افغانستان بزرگترین استقرار نیروهای کانادا از زمان جنگ کره تاکنون بوده است. حمایت حزب “نیودموکرات” از استقرار نیروهای کانادا در افغانستان نشان داد که لفاظیهای عمال این حزب در رابطه با “حفظ صلح” ادعایی توخالی بوده و دولت امپریالیستی کانادا همیشه در تلاش بوده و خواهد بود که نقش بیشتری در عملیات نظامی ناتو داشته باشد و از طریق آن نقش، از منافع امپریالیستی طبقه سرمایهدار حاکم بر کانادا (در خارج از کشور) حمایت کند.
حمایت کانادا از اشغال عراق!
همزمان با مشارکت حزب “نیودموکرات” و سایر احزاب سیاسی کانادا در اشغال افغانستان، گسترش جنگهای امپریالیستی که با بهانه دروغین “مبارزه با تروریسم” پیش رفتند، مخالفتهای گستردهای را در سطح جامعه و بهخصوص درون طبقه کارگر کانادا برانگیختند. در آستانه حمله آمریکا به عراق، صدها هزار نفر در اعتراضات ضد جنگ علیه امپریالیسم آمریکا (و دستیار آن، کانادا) در شهرهای بزرگ کانادا شرکت کردند. به عنوان مثال در ماه مارچ ۲۰۰۳ بیش از ۲۵۰ هزار نفر در شهر مونترال در مخالفت با جنگ به خیابانها ریختند که بزرگترین تظاهرات سیاسی در تاریخ کانادا بود. در چنان شرایطی بود که حزب “نیودموکرات” دوباره تلاش کرد تا ژست دروغین “ضد جنگ” بگیرد و از دولت بوش به خاطر تدارک جنگ یک جانبه در عراق انتقاد کند، این انتقاد از یک موضع اصولی ضد جنگ نبود بلکه از موضع تلاش برای ایجاد و ارتقای جایگاهی برای کانادا به مثابه یک قدرت میانه و صلحبان سازمان ملل و حمایت از ایجاد یک سیاست خارجی “مستقل” برای کانادا مطرح شد.
یکی از مهمترین اختلافهای طبقه حاکم بر کانادا با طبقه حاکم بر آمریکا همان موضعی است که دولت کانادا در آن زمان (دولت لیبرال به ریاست ژان کرتین) علیه دولت آمریکا (بهخصوص در زمان بوش) داشت. (۳) “ژان کرتین” به یکجانبهگرایی دولت آمریکا اعتراض داشت و آن را تضعیف نهادهای امپریالیستی “چندجانبه” مانند سازمان ملل و ناتو میدانست، نهادهایی که کانادا همیشه از طریق آنها به دنبال دستیابی به اهداف بینالمللی خود بوده است. کانادا که همیشه در مقایسه با قدرت اقتصادی و نظامی آمریکا ضعیف بوده است، همیشه به متحدان دیگر آمریکا (مانند بریتانیا و فرانسه در ناتو یا مکزیک در توافقنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی) به مثابه ابزارهای بالقوه برای تخفیف سلطه آمریکا بر کانادا نگاه کرده است. با توجه به این امر، میبینیم که موضع انتقادی احزابی مانند “نیودموکرات” علیه سیاست جنگی دولت وقت کانادا همیشه با موضع “ژان کرتین” منطبق بوده، نه موضعی مترقی و مردمی.
حزب “نیودموکرات” نیز در سیاستهای دست راستی چیزی از احزاب دیگر کم نداشته است. “جک لیتون” که در سال ۲۰۰۳ به رهبری حزب “نیودموکرات” انتخاب شد، این حزب را هر چه بیشتر به راست سوق داد. او علاوه بر اتخاذ سیاستهای مالی دست راستی، درخواست سنتی حزب نیودموکرات برای خروج کانادا از ناتو را از برنامه حزب حذف کرد. او در توجیه متوقف کردن تلاش حزب نیودموکرات (هرچند که تلاشی همیشه ظاهری بود) برای خروج کانادا از این اتحاد نظامی امپریالیستها به رهبری آمریکا، ادعا کرد که حزب نیودموکرات از این پس برای تغییر ناتو از درون تلاش خواهد کرد و “جنگ سرد به پایان رسیده است. تغییر نهادهای قدیمی جنگ سرد در حال وقوع است. ناتو اساسا سازمانی مربوط به گذشته است. اعضای ناتو در حال تغییر آن هستند”.
البته اشاره “جک لیتون” به تحول در ناتو درست بود. ناتو در آغاز جنگ سرد به عنوان وسیلهای برای آمریکا جهت تامین امنیت نظامی اروپای غربی تشکیل شد و تا دهه ۱۹۹۰ یک اتحاد نظامی منطقهای و هدف عمدهاش مهار و فشار بر شوروی بود.
پس از فروپاشی شوروی، این اتحاد به تدریج به وسیلهای تبدیل شد که از طریق آن امپریالیسم آمریکا همراه با شرکای خود در اروپای غربی و کانادا شروع به مداخله نظامی در کشورهایی کرد که قبلا در حوزه نفوذ شوروی بودند، مانند یوگسلاوی در سال ۱۹۹۹، افغانستان در سال ۲۰۰۱ و …
بدین ترتیب دلیل اینکه “جک لیتون” موضع قبلی حزبش برای خروج کانادا از ناتو را کنار گذاشت، این بود که ناتو نقش منطقهای سابق خود را از دست داده و به بستری برای مداخله نظامی آمریکا در سراسر جهان تبدیل شده بود. لیتون حمایت حزب خود را از این تغییر در نقش ناتو اعلام کرد.
مداخله امپریالیستی کانادا در هاییتی!
معنای حمایت همه احزاب کانادایی از ناتو این بود که طبقه حاکم بر کانادا متحدا آماده است تا منافع امپریالیستی خود را از طریق ناتو (و شرکت در جنگهای امپریالیستی آن) به پیش ببرد. این نگرش به طور مشخص در فوریه ۲۰۰۴ که ارتش کانادا همراه با متحدان خود در ناتو (آمریکا و فرانسه) کودتای نظامی راستگرایانه در هاییتی را به پیش برد، به روشنی در عمل نشان داده شد. نیروهای نظامی کانادا مستقیما وارد عمل شدند و دیپلماتهای آمریکایی و کانادایی به ایجاد و تعلیم یک رژیم دستنشانده جدید در هاییتی پرداختند. افسران پلیس کانادا وظیفه آموزش یک نیروی پلیس حرفهایتر، یعنی جنایتکارتر و قابل اعتمادتر برای امپریالیستها را بر عهده گرفتند که برای سرکوب مبارزات اجتماعی مورد استفاده قرار گرفت.
علیرغم این گونه جنایات امپریالیسم کانادا، دولت کانادا (از دولت محافظهکار گرفته تا لیبرال و نیودموکرات) همیشه ضمن پیشبرد چنین سیاستهایی در حمایت از منافع طبقه حاکم در شرایط بحرانی اجتماعی تلاش کرده که با انتقادات ملایم و توخالی به عوامفریبی در اذهان تودهها بپردازد و این دروغ را ترویج دهد که امپریالیسم کانادا و ارتش آن میتوانند “صلح” و “دموکراسی” را ترویج دهند و “نیرویی برای خیر” در جهان باشند.
با این بررسی اجمالی سیاستهای دولت کانادا در سالهای اخیر میبينيم که کانادا کشوری امپریالیستی و با وجود برخی اختلافات جزئی نهایتا متحد (و در واقع دنبالهرو) امپریالیسم آمريکاست. طبقه حاکم بر کانادا و دولت مدافع آن همیشه در جنگهای امپریالیستی آمریکا شرکت کرده و استدلالهای مختلف “بشردوستانه” و “دموکراتیک” را که برای فریب مردم و حمایت از سرنگونی خونین رژیمهایی که مانعی برای منافع قدرتهای غربی و تصرف منابع و موقعیتهای ژئواستراتژیک تلقی میشوند، تکرار کرده است.
از این رو بود که وقتی در شنبه شب (۲۱ جون) نیروی هوایی آمریکا با قدرتمندترین بمبهای غیر هستهای که تاکنون شلیک شده است، به ایران حمله کرد، چند ساعت بعد از آن “مارک کارنی” نخست وزیر کانادا با صدور بیانیهای در شبکه X حمایت دولت کانادا را از این حمله هوایی اعلام کرد. علیرغم اينکه سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و آژانس بینالمللی انرژی اتمی اذعان کردهاند که هیچ مدرکی مبنی بر تلاش ایران برای ساخت بمب هستهای وجود ندارد، “مارک کارنی” حمله به ایران را پاسخی مشروع به تلاشهای غیر قانونی ایران برای ساخت سلاح هستهای خواند. اما واقعیت این است که مداخله نظامی آمریکا در ایران در وهله اول علیه مردم انقلابی ایران است که پیش از حمله آمریکا و اسراییل به ایران، بی وقفه علیه جمهوری اسلامی مبارزه کردهاند؛ و همچنین یکی دیگر از دلایل حمله آمریکا به ایران میتواند ادامه تلاش بیوقفه آن برای تضمین سلطه بیرقیب بر خاورمیانه و بخشی از تلاشهایش برای تقسیم مجدد جهان به نفع خود از طریق به راه انداختن جنگ علیه رقبایش (مانند روسیه و چین) باشد.
حمایت کانادا از سیاستهای جنگی آمریکا نشان میدهد که کانادا مصمم است سهم خود را از غنایم جنگهای امپریالیستی به دست آورد.
آتشبس میان اسراییل و ایران در دوشنبه شب اتفاق افتاد و بلافاصله توسط کارنی تحسین شد. این در شرایطی است که اسراییل و آمریکا بارها از وعده مذاکره به عنوان ترفندی برای لاپوشانی تجاوزات نظامی خود استفاده کردهاند.
پیر پویلیور، رهبر اپوزیسیون محافظهکار کانادا نیز موضع شدیدتری نسبت به نخستوزیر کانادا در رابطه با تایید بمباران ایران اتخاذ کرد. “محافظهکاران مدتهاست که خواهان حمله نظامی به ایران هستند.” به عنوان مثال پیر پویلیور در سال گذشته اعلام کرد که حمله اسراییل به ایران “هدیهای از سوی دولت یهود به بشریت” خواهد بود.
جنایات امپریالیستی طبقه حاکم بر کانادا و دولت آن به مواردی که مثال زده شد محدود نمیشوند. علاوه بر نمونههای برشمرده در این مطلب، دولت کانادا صراحتا از جنگ اسراییل در خاورمیانه و نسلکشی در غزه حمایت کرده است. این رژیم همچنین حامی سرسخت جنگ آمریکا/ناتو علیه روسیه در اوکراین بوده.
اخیرا نیز دولت کانادا در حال افزایش هزینههای نظامی برای آمادهسازی برای درگیری مستقیم علیه رقبای امپریالیسم کانادا، به ویژه روسیه و چین، است.
در ۹ ژوئن ۲۰۲۵ دولت کانادا همزمان با وعده دوران جدیدی از ریاضتهای اقتصادی، افزایش سالانه ۹.۳ میلیارد دلاری هزینههای نظامی را که تقریبا ۵۰ میلیارد دلار تا سال مالی ۲۰۳۰ میباشد، اعلام کرد. دهها میلیارد دلار افزایش هزینههای نظامی اضافی با کاهش بیشتر برنامههای اجتماعی و استانداردهای زندگی طبقه کارگر تامین خواهد شد.
حتی در حین اينکه طبقه سرمایهدار حاکم بر کانادا و دولت مدافع آن تهدید به وضع تعرفههای بیشتر علیه آمریکا میکنند و ژست ناسیونالیسم کانادایی میگیرند، درگیر مذاکرات مخفیانه با آمریکا در چارچوبهای اقتصادی و امنیتی دو کشور هستند، مذاکراتی که شامل پیوستن کانادا به “سپر دفاع موشکی گنبد طلایی” پیشنهادی ترامپ است. سامانهای که یک سوم هزینههایش (معادل ۶۱ میلیارد دلار) را باید کانادا پرداخت کند. (۳)
با توجه به این واقعیات موجود علیرغم تنشهای میان طبقه امپریالیسم آمریکا و کانادا، یک هدف مهم بورژوازی کانادا همچنان تضمین جایگاهی به عنوان شریک کوچک امپریالیسم آمریکا است.
همانطور که طبقه کارگر کانادا باید با دستور کار جنگ و ریاضت اقتصادی دولت کانادا مخالفت کند و با تلاشهای طبقه حاکم برای تفرقه انداختن میان طبقه کارگر آمریکا و کانادا و سایر جهان مبارزه کند، وظیفه فوری طبقات کارگر آگاه جهان این است که خود را در یک جنبش جهانی مستقل علیه نظام سرمایهداری و جنگهای امپریالیستی متحد کنند. شرکت در چنین اتحاد جهانی به پیروزی طبقه کارگر و زحمتکشان آگاه و انقلابی ایران در مبارزه انقلابی برای سرنگونی ارتجاع جهانی و از این طریق کوتاه کردن دست امپریالیستهای حامی ارتجاع از ایران کمک خواهد کرد.
سهیلا
تیر ۱۴۰۴ برابر با جولای ۲۰۲۵
زیرنویس ها:
۱- کانادا دارای چندین حزب بزرگ و کوچک است که مهمترین آنها سه حزب لیبرال، محافظهکار و نیودموکرات هستند. این احزاب بورژوایی ممکن است که با هدف جذب آرای بخشهای مختلفی از جامعه در رقابتهای انتخاباتی دارای برنامهها و شعارهای نسبتا متفاوتی باشند اما ذاتا همه آنها دارای ماهیتی یکسان و مدافع منافع طبقه سرمایهدار حاکم میباشند. از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۶ حزب لیبرال حاکم بود (ژان کرتین: ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۳. پال مارتین: از ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶). از ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۵ استیون هارپر از حزب محافظهکار نخست وزیر بود. از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ جاستین ترودو از حزب لیبرال. حزب نیودموکرات هرگز در سطح فدرال پیروز نشد و دولت تشکیل نداد. از آپریل ۲۰۲۵ تا اکنون “مارک کارنی” از حزب لیبرال نخستوزیر است و همراه با “پی یر پولیور از حزب محافظهکار- دولت اقلیت را تشکیل داده.
۲- یوگسلاوی نام یک کشور چندملیتی در منطقه بالکان بود که از سال ۱۹۱۸ تا ۱۹۴۱ پادشاهی بود و از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۲ خود را سوسیالیستی معرفی میکرد و از چند جمهوری فدرال (صربستان – که دو منطقه خودمختار “کوزوو” و “وویوودینا” داشت، کرواسی، اسلوونی، بوسنی و هرزگوین، مقدونیه، مونته نگرو) تشکیل شده بود.
۳- “سپر دفاع موشکی گنبد طلایی” شبکهای از فناوریهای موشکی جدید در خشکی، دریا و فضا عمدتا علیه چین و روسیه خواهد بود. این طرح تا حدی از سامانه گنبد آهنین _سیستم دفاع راداری برای رهگیری موشک های کوتاهبرد_ اسراییل الهام گرفته است. اما گنبد طلایی بسیار وسیعتر و شامل صدها ماهواره خواهد بود. چنین طرحی سابقا (که در دوران ریگان به جنگ ستارگان مشهور شد) هزینههای نجومی داشت و عملی نبود. اما اکنون با کاهش چشمگیر هزینههای پرتاب و توسعه فضاپیماها امکانپذیر شده است.