
بار دیگر تابستان فرا رسیده است، فصلی که برای مردم ستمدیده ما و نیروهای انقلابی یاد آور یکی از وحشیانهترین جنایتهای رژیم دار و شکنجهی جمهوری اسلامی است: قتل عام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷!
در نگاهی تاریخی، این جنایت تنها یک رویداد اتفاقی و بدون ارتباط با شرایط عمومی جامعه نیست بلکه نقطهای از زنجیرهی خونینی است که از سرکوبهای دههی شصت آغاز شد، این جنایت ادامهی سیاستهای سرکوبگرانهای بود که از ابتدای به روی کار آمدن جمهوری اسلامی تا به امروز نیز به اشکال مختلف ادامه دارد.
این قتلعام نه ناشی از خشونت کور مشتی آخوند که بخش آگاهانهای از استراتژی طبقاتی جمهوری اسلامی برای نابودی همه دستاوردهای قیام بهمن ۱۳۵۷ بود؛ قیامی که نقطه اوج انقلاب در سالهای ۵۶،۵۷ بود که در همان مراحل تکوین و رشد خود خیلی زود توسط امپریالیستها در کنفرانس گوادلوپ به انحراف کشیده شد و نتوانست به ثمر بنشیند و به یک انقلاب واقعی تبدیل شود.
یادآوری و بازخوانی این سرگذشت خونین و دردناک نه از سر نوستالژی بلکه به مثابه بخشی از مبارزهی زنده و جاری مردم ماست. چرا که ماهیت واقعی جمهوری اسلامی اساسا تغییر نکردهاست. رژیم جمهوری اسلامی همان رژیم سرکوبگریست که بود، با همان ابزارهای سرکوب، با همان ترس از آگاهی تودههای مردم و سازمان یافتگی آنان و مهمتر از آن با وحشت روزافزون از مقاومت آنان.
دههی شصت دههی سرکوب خونین انقلابیون، سرکوب وحشیانه سازمانهای سیاسی و سرکوب تودههای ستمدیده بود. دههی شصت گرچه دههی اعمال خفقان و دیکتاتوری عریان مبتنی بر سرنیزه و شکنجه و اعدام بود اما در همان حال دههی مقاومت در زندانها نیز بود .
جمهوری اسلامی که با ماموریت سرکوب انقلاب و توسط امپریالیستها به اریکه قدرت رسانده شده بود خیلی زود به این موضوع پی برد و فهمید که نمیتواند حاکمیت خود را بدون خون، بنا و نظام امپریالیستی را حفظ کند، به همین دلیل هم به سرکوب گستردهی نیروهای انقلابی به ویژه نیروهای چپ و کمونیست (فدایی)، و مبارزین کرد و بلوچ و هواداران مجاهدین خلق دست زد و خیلی سریع در دهه خونین ۶۰، زندانها به قتلگاه زندانیان سیاسی تبدیل شدند. در شهریور ۶۷ هزاران زندانی سیاسی که حتی بسیاری از آنان در سالهای پیش در بیدادگاههای جمهوری اسلامی محاکمه و محکوم شده بودند، در سکوت در پشت درهای آهنین و بستهی زندانها دسته جمعی اعدام شدند.
این کشتارها نه از سر ضعف لحظهای حکومت و نه یک تصمیم لحظهای بود بلکه این اقدام از ماهیت بنیادین این رژیم و نیاز آن به سرکوب سیستماتیک مخالفان انقلابی و آزادیخواه و برقراری سکوت گورستان در جامعه ما نشأت میگرفت.
جمهوری اسلامی درست از همان فردای به قدرت رسیدن، علیه کارگران و تودههای انقلابی (خلق کرد، بلوچ، ترکمن و عرب) و به ویژه زنان پیشرو و به پا خاسته به گونهای اعلام جنگ کرد. چون به خوبی میدانست که نیروهای به واقع انقلابی در شرایط رشد مبارزه میتوانند به راحتی پایههای این رژیم را متزلزل کنند. مهمتر از آن رژیم جمهوری اسلامی به یقین میدانست که قیام ۵۷ ناقص مانده و اگر این نیروهای انقلابی و آزادیخواه در میدان باشند هر لحظه امکان تعمیق جنبش و یک انقلاب کامل و واقعی وجود خواهد داشت؛ از این رو با یک فرمان و امضای خمینی جلاد، پس از پایان ۸ سال جنگ امپریالیستی ایران و عراق که یکی از اهدافش سرکوب انقلاب بود، بهترین فرزندان خلق راهی گورستانها شدند.
کشتار تابستان ۶۷ یک قتل عام از پیش برنامه ریزی شده سیاسی بود. یکی از بزرگترین اهداف این نسلکُشی، از میان بردن نسلی از پر شورترین و مبارزترین دختران و پسران انقلابی بود که با الهام از جنبش مسلحانه دهه ۵۰ و به خصوص مبارزات قهرمانانه چریکهای فدائی خلق در این دهه، در جریان انقلاب سالهای ۵۷-۵۶ به میدان آمده بودند و خطر بزرگی برای نظام سرمایهداری حاکم بودند.
از سال ۱۳۵۷ تا همین لحظه جمهوری اسلامی پیوسته بر اساس سرکوب، ارعاب و خشونت سیستماتیک حکومت کرده چرا که رژیم جمهوری اسلامی یک حکومت وابسته به امپریالیسم و ارتجاعی است که بقای خودش را در خاموش کردن هر صدای آزادیخواهی و برابریطلبی میبیند. چون هر بار در اشکال مختلف از مبارزات خلق کرد و ترکمن صحرا (۱۳۵۸) تا جنبش ۸۸ تا دی ۹۶، آبان ۹۸ و خیزش بزرگ ۱۴۰۱ مردم به خیابانها آمدند این رژیم خونخوار فقط با گلوله، زندان، شکنجه و اعدام پاسخ آنان و مطالبات برحقشان را داد.
بعد از گذشت چهار دهه اکنون نیز (۱۴۰۴) بار دیگر شاهد اوج گرفتن موج دستگیریها آن هم به بهانههای واهی (جاسوسی برای اسراییل) و تداوم اعدامها هستیم. فعالین کارگری، دانشجویی، زنان، معلمان و تودههای رنجبر مناطق تحت ستم مانند بلوچستان و کردستان که یا هم اکنون زندانیاند و زیر شکنجه و یا زیر حکم اعدام از قربانیان یورش اخیر جمهوری اسلامی به مردم ما هستند.
از دیدگاه نظری ما (چریکهای فدائی خلق) این شدت سرکوب نه نشانهی قدرت جمهوری اسلامی بلکه برخاسته از ماهیت نظام دیکتاتوری حاکم و نتیجهی ضعف آن در حل بحرانهای لاعلاج این رژیم دار و شکنجه است. رژیم وابسته حاکم از نظر اقتصادی ورشکسته و از نظر اجتماعی مورد تنفر طبقهی کارگر و زحمتکشان میباشد که به واقع بخش زیادی از جمعیت کشور را تشکیل میدهند، در نتیجه ناگزیر است به سرکوب برای بقای بیشتر خود متوسل شود.
امروز زمانیکه جمهوری اسلامی با وقاحت وبیشرمی تمام، جوانان معترض را با پروندههای جعلی و جرمهای ساختگی خودش به چوبههای دار میسپارد، ما با سیاستی تازه روبرو نیستم بلکه این تداوم همان سیاستی است که از زمان به قدرت رسیدنش بدان دست زده و این سیاست درست همان سیاست پاکسازی انقلابیون میباشد؛ یعنی همان خفه کردن هر فریاد آزادیخواهانه و حذف فیزیکی بهترین فرزندان این آب و خاک.
در سالگرد کشتار زندانیان سیاسی، برای ما یادمان رفقای جان باخته در دههی ۶۰ و تابستان ۶۷ نه برگزاری یک مراسم سوگواری که تاکید بر تعهدی است برای ادامهی مبارزه تا برانداختن دیکتاتوری و نظام استثمارگرانه سرمایه داری حاکم! هدفی که یکایک آن عزیزان برایش جان دادند. یادمان آن شهیدان سلاحی است در دست ما برای افشای هرچه بیشتر ماهیت جنایتکار و وابستهی این دیکتاتوری برای پیوند دادن مبارزه علیه سرکوب دیروز و امروز و همچنین برای زنده نگهداشتن امید به آیندهای آزاد و انقلابی.
جنایات دههی ۶۰ به ویژه قتل عام تابستان ۶۷ پایان یک دوره نبود بلکه تشدید کوششهای یک نظم فاشیستی بود که در آن اعدام، شکنجه، سرکوب سیستماتیک و امنیتی سازی جامعه ابزار بقای رژیم شد.
امروز زندانهای جمهوری اسلامی پر است از جوانان آزادیخواه، زنان مبارز، فعالین کارگری، فعالین دانشجویی، کارگران معترض، معلمان و…
در این رژیم اعدام مبارزان کرد و بلوچ و عرب و افغان به یک روال تبدیل شده، انگار که جان انسانها بیارزشترین چیز برای این رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی است.
سیاستهای جنایتکارانه علیه کارگران، کشاورزان و مهاجران و دیگر زحمتکشان جامعه از فقر و بیخانمانی گرفته تا کار اجباری کودکان، کارگری با دستمزد زیر خط فقر و همچنین اخراجهای گسترده، نشان میدهد که این نظام دشمن قسم خوردهی طبقهی کارگر و خلقهای محروم ایران است.
همه و همهی این سیاستها ادامهی همان پروژهایست که از ابتدای حاکمیت این رژیم شروع و در تابستان ۶۷ به اوج خود رسید و امروز همچنان ادامه دارد یعنی نابودی کامل مقاومت سازمان یافته، ریشه کنی امید انقلابی و برقراری یک سلطهی مطلق سرمایهداری به کمک ارتجاع مذهبی!
تجربه نشان داده که تنها راه نجات در برابر چنین نظمی نه باور و دامن زدن به افسانه اصلاح طلبی، کار آرام سیاسی و “رژیم چنج” بلکه مبارزه قهر آمیز متحد تودهها میباشد. تجربهی مبارزات تمامی این سالها نشان داده که این نظام بر پایه دیکتاتوری و سرکوب بنا شده و تنها با سرکوب میتواند دوام بیاورد.
پس راه رهایی از مسیر مبارزهی آگاهانه و سازمانیافتهی قهرآمیز انقلابی و آنهم به رهبری طبقهی کارگر میگذرد.
مبارزهای طبقاتی، مبارزهای تودهای و طولانی برای در هم شکستن تمامی نهادهای قدرت بورژوازی حاکم و مقاومتی سازمانیافته، مسلحانه و تودهای برای تضعیف و نابودی ماشین سرکوب و ایجاد پایههای یک نظام دمکراتیک به رهبری طبقه کارگر که سلطه امپریالیسم و سرمایهداران حاکم را از ریشه قطع کرده باشد.
ما نیز (چریکهای فدائی خلق) در کنار دیگر نیروهای رادیکال و ضد امپریالیسم بر این باوریم که تنها راه نجات مردم ما از این اوضاع، سرنگونی انقلابی این رژیم دیکتاتور و وابسته و بنیانگذاری نظمی نوین بر مبنای آزادی، برابری و سوسیالیسم است و تنها با ریشهکن کردن این نظام ضد انسانیست که میتوان به طور عملی یاد تمامی شهدای راه آزادی و سوسیالیسم را پاس داشت و به کابوس سرکوب، شکنجه و اعدام پایان داد.
در این مسیر باید از حافظهی جمعی خود دفاع کنیم! باید حقیقت را فریاد بزنیم! باید نگذاریم فراموشی، تحریف و سازش جای حقیقت را بگیرد؛ یادمان هر سالهی شهدای دههی ۶۰ و به ویژه تابستان ۶۷ اعلام وفاداری است به همهی جانباختگان راه آزادی و اعلام تداوم مبارزه علیه رژیمی که تنها با سرنگونی انقلابیاش میتوان به آزادی رسید.
شکنجه و اعدام و سرکوب تمام نمیشوند مگر با سرنگونی انقلابی این رژیم منفور و پوسیده!
یاد عزیز تمامی جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم گرامی و راه سرخشان پر رهرو باد!
ف ـرخ بین
۲۹ جولای ۲۰۲۵