جنگ ۱۲ روزه اسراییل با جمهوری اسلامی که قبل از اعلام آتشبس آمریکاییها، تاسیسات اتمی جمهوری اسلامی در فردو و نطنز و اصفهان را با بمبهای سنگرشکن بمباران کردند جنگی از دو طرف سراسر ارتجاعی و علیه منافع مردم بود. این جنگ به دو طرف درگیری امکان داد که با کارگردانی امپریالیسم آمریکا، افکار عمومی را از بحرانهای داخلی که درگیرش بودند تا حدی منحرف نمایند که تا حدودی هم در این امر موفق بودند. جمهوری اسلامی در شرایطی قرار داشت که همه و حتی طرفداران خودش هم از احتمال “انفجار جامعه” سخن میگفتند و نتانیاهو هم زیر فشار شدید مردم و مخالفهای داخلی در معرض تهدید سقوط کابینهاش قرار داشت و حتی قرار بود به اتهام فساد دادگاهی شود؛ اما با این جنگ و فضای جنگی دوباره برای خودش محبوبیتی دستوپا کرد تا بر سر قدرت بماند. به یک معنا این جنگ به ابزاری تبدیل شد برای بقای بیشتر، هم برای جمهوری اسلامی، هم برای دولت صهیونیستی.
جنگ برای هر دو این رژیمهای ارتجاعی نعمت بود. هر دو رژیم زیر فشارند. جمهوری اسلامی زیر فشار گرانی، بیکاری، اعتراضات خیابانی و بحران مشروعیت و اسراییل هم گرفتار شدیدترین بحرانهای سیاسی، فساد، شکافهای اجتماعی و همینطور گاها جنبشهای خیابانی علیه سیاستهای نتانیاهو در نسلکشی در فلسطین. این جنگ یک فرصت طلایی برای هر دو دولت منفور و پوسیده بود تا بحرانهای داخلیشان را به حاشیه ببرند. با فضای جنگ، با تهدید، با سانسور و سرکوب، هم در ایران و هم در اسراییل.
واقعیت این است که وقتی سفرهی مردم هر روز کوچکتر میشود، وقتی گرانی و بیکاری مردم ایران را به ستوه آورده، وقتی مردم اسراییل علیه فساد، نژادپرستی و دیکتاتوری خیابانها را پر کردن، بهترین راه برای این حکومتهای ارتجاعی و وابسته این است که با فضای جنگ علیه “رژیم شر” توجه مردم را از مشکلات روزمره منحرف کنند؛ و البته یک فایدهی دیگر فضای جنگی هم این است که سرکوب را بیشتر و راحتتر کنند. فضای جنگی بهانهای میشود برای بستن دهان هر صدای مخالف. تبلیغ میکنند که الان کشور در شرایط جنگ است پس وقت وحدت است، وقت دشمنشناسیست. الان وقت مخالفت کردن نیست و با همین بهانهها سرکوب را شدیدتر میکنند.
در همین روزهای جنگ شاهد بودیم که در ایران صدها نفر را به اتهام جاسوسی برای اسرائیل دستگیر میکنند. بعضیهایشان را هم سریعا اعدام میکنند. اما کیست که نداند بخش بزرگی از این اتهامها ساخته و پرداختهی اتاقهای جنگ روانی وزارت اطلاعات و سپاه است؟ برای چی؟ برای ایجاد رعب و وحشت، برای پیشگیری از خیزشهای خیابانی، برای سرکوب مبارزین، کارگرها، دانشجوها، معلمها، بازنشستگان و پرستاران و هر صدای معترض دیگر. این صحنهها برای مردم ما اصلا تازگی ندارند. این همان نمایشی است که بارها و بارها دیدهایم. مثل اینکه تاریخ دارد دوباره تکرار میشود؛ البته بار دوم حالت مضحکه دارد. یادمان نرفته در دههی شصت، زیر سایهی جنگ ایران و عراق، جمهوری اسلامی با همان بهانهی “خاک وطن” در خطر است، “میهن” در خطر است، “اسلام” در خطر است، دشمن “پشت مرزها”ست و وقت “وحدت” است و … با استفاده از احساسات مردم چه جهنمی به پا کرد؛ و یادمان نرفته که خمینی جلاد با یک فرمان، نسل کاملی از بهترین دختران و پسران این سرزمین، کارگرها، دانشجوها، معلمها و انقلابیون را در زندانها قتل عام کرد. با این فرمان دژخیم، هزاران انسان مبارز را که عمدتا در سنین نوجوانی و جوانی بودند در دادگاههای چند دقیقهای، بدون وکیل، بدون حق دفاع به جوخههای اعدام سپردند. بخش بزرگی از مردم در آن روزها حتی نفهمیدند چه فاجعهای دارد رخ میدهد؛ چون رژیم همهی جامعه را با فضای جنگ، میهنپرستی و دشمن بیگانه و غیره مشغول نگه داشته بود.
امروز هم همان سناریو با همان وقاحت و بیشرمی تمام، فقط با یه تابلوی دیگر دارد اجرا میشود؛ آن موقع میگفتند جاسوس عراق حالا میگویند جاسوس اسراییل. ولی دشمن واقعی همیشه این نظام سرمایهداری جهانی، امپریالیسم، صهیونیسم و ارتجاع داخلی بوده و هست. هدف همیشه سرکوب مردم است، خفه کردن صدای آزادی و از بین بردن هر حرکتی که بخواهد علیه نظم سرمایهداری سربلند کند. این فضای جنگی عملا به ابزار وحشتافکنی تبدیل شده است. هر صدایی که از نان، از آزادی، از حق زندگی حرف بزند، زیر سایهی همین فضای به اصطلاح امنیتی که با این جنگ الان تشدید شده است را دارند خفه میکنند و از بین میبرند.
در نهایت باید گفت برندهی اصلی این نمایش امپریالیسم آمریکاست. هر چقدر این منطقه بیشتر به آشوب کشیده شود، آمریکا راحتتر سلاح میفروشد، حضور نظامیاش را تشدید میکند، با قیمت نفت بازی میکند و آن را گرانتر میفروشد و کشورهای منطقه را وابستهتر نگه میدارد.
به نظر میرسد که منطقه دارد وارد یک فاز جدید از معادلات امنیتی و اقتصادی میشود؛ نظمی که بیش از پیش زیر کنترل قدرتهای غرب و امپریالیسم، بهخصوص آمریکاست. این نظم جدید، چیزی جز ادامهی همان سلطهی سرمایهداری نیست؛ فقط با شکلهای جدیدتر، وحشیانهتر و عریانتر. حتی این آتشبس هم پایان درگیریها نیست؛ فقط یک تنظیم مجدد نقشهاست. بازی همچنان ادامه دارد؛ بازی برای حفظ نظم سرمایهداری و سلطهی امپریالیستی بیشتر به خصوص در شرایط تشدید رقابتهای امپریالیستی.
موضع انقلابی و درست هم که از همان روز اول اتخاذ شد و در اطلاعیههای سازمان ما(چریکهای فدایی خلق) به روشنی منعکس شد این بود که: این جنگ، جنگ ما نبود و نیست؛ حتی جنگ خلقها هم نیست. نه جمهوری اسلامی، نه اسراییل، نمایندهی خلقها نیستند و هیچوقت نبودند. هر دوی این دولتهای ارتجاعی، بخشی از سیستم نظام استثمارگرند؛ یکی با پرچم اسلام، یکی با پرچم صهیونیسم ولی هر دو به واقع سگهای زنجیری امپریالیسم هستند.
دشمن اصلی، نظام سرمایهداری جهانیست؛ یعنی امپریالیسم است. صهیونیسم و ارتجاع داخلی مهرههای این امپریالیسم هستند و این حقیقت شرایط مبارزهی ماست. برای رسیدن به آزادی باید سلطه امپریالیسم و سگهای زنجیریاش را نابود کرد و این امر تنها در بستر جنگ خلقها امکانپذیر است به همین دلیل هم باید جنگ خلق را تحت رهبری طبقه کارگر سازمان داد.
این راه رسیدن به آزادی و خوشبختی مردم ماست.
لاله
تیرماه ۱۴۰۴