سوریه: آوردگاه «شطرنج خاورمیانه»!

بیژن هدایت

بیژن هدایت

درآمد

نه سُقوط رژیم مُستبد بشار اسد، و نه صُعود احمد الشرع داعشی بر صندلی ریاست جمهوری سوریه، کافی نبود. سوریه می‌بایست شُخم می‌خورد، در خون غرقه می‌گشت، تکه‌پاره می‌شد، و هر تکه‌اش به فروش می‌رسید؛ ارزان، به قیمت خون مردمانش! گویی که برنارد لوئیس، به هنگامی که از طرح خود جهت سیطره‌ی سرمایه‌داری غرب بر شطرنج خاورمیانه سُخن می‌گفت، همین سوریه‌ی غرقه در خون امروز را در آیینه‌ی خیال تصور می‌کرد.

او در نشست «گروه بیلدربرگ»، در اتریش، به سال ۱۹۷۹، ضرورت تجزیه‌ی کشورهای غرب آسیا، شطرنج خاورمیانه، به کشورهای کوچک و ضعیف و اداره‌پذیر، را به میان آورده بود: کشورهای غرب آسیا، از جمله ایران، می‌بایست بر اساس بُنیان‌های زبانی، نژادی و منطقه‌ای تکه‌پاره می‌شدند. حمایت از شورش‌های قومی اقلیت‌هایی مانند دروزی‌ها در لبنان، بلوچ‌ها، ترک‌ها و کردها در ایران، علوی‌ها در سوریه، عیسویان در اتیوپی، فرقه‌های مذهبی در سودان، کردها در ترکیه، قبایل عرب در کشورهای مُختلف عربی، و…، این طرح را اجرایی می‌کرد؛ غرب آسیا را به «موزائیکی از کشورهای کوچک و ضعیف» و «هرج و مرجی آکنده از نزاع‌ها، دشمنی‌ها، فرقه‌ها، مناطق و قبایل در حال جنگ» بدل می‌ساخت؛ تا از این طریق قُدرت‌های موجود اداره‌پذیر شوند و سیطره‌ی سرمایه‌داری غرب بر این منطقه‌ی پُر اهمیت ژئوپولیتیکی تامین گردد.

سوریه‌ی غرقه در خون امروز، نتیجه‌ی پذیرش این طرح برنارد لوئیس در سرمایه‌داری غرب، به ویژه ایالات متحده، است. تدوین همه‌ی سیاست‌های راه‌بُردی ایالات متحده، و نیز اسرائیل به مثابه دژ مُستحکم ارتجاع سرمایه‌داری غرب در این منطقه‌ی پُر آشوب و پُر تلاطم، همه‌ی جنگ‌ها، لشکرکشی‌ها، و نسل‌کُشی‌های سال‌های اخیر، به همین منظور تامین و تضمین سیطره‌ی ایالات متحده، و تحکیم و تداوم امنیت و قُدرت اسرائیل در شطرنج خاورمیانه، صورت بسته است!

در این میانه، سوریه یک موفقیت راه‌بُردی ویژه است: سرزمینی تکه‌پاره شده؛ با حُکومت داعشی ضعیف و ناتوان در اداره‌ی مرکزی امور؛ مملو از نفرت و دشمنی گروه‌های مُختلف مردمانش نسبت به هم؛ غرقه در رقابت‌های سیاسی – نظامی، جنگ‌های نیابتی، پُر از دسته‌جات آدم‌کُش مُسلحی که هر یک از جایی تغذیه‌ی مالی‌- تسلیحاتی می‌شوند: از اسرائیل، ترکیه، عربستان سعودی، قطر، و…؛ سرزمینی از پا درآمده، ویران شده، مردمانی مبهوت حوادث وحشت‌انگیزی که هر روز از پی روز دگر رُخ می‌دهد، دیروز علوی‌ها کُشتار شدند، امروز خون دروزی‌ها زمین را رنگ زد، فردا هم به احتمال نوبت قتل‌عام کردها است. درست همان طرحی که برنارد لوئیس درافکنده بود: «هرج و مرجی آکنده از نزاع‌ها، دشمنی‌ها، فرقه‌ها، مناطق و قبایل در حال جنگ!»

‌سوریه‌ی امروز یک سرزمین واحد، با مرزهای مُشخص، نیست؛ تکه‌پاره شده است؛ از همان سال ۲۰۱۱، که اعتراضات توده‌ای علیه رژیم بشار اسد آغاز گشت؛ از همان دوره‌ای، که قُدرت‌های برتر نظم سرمایه‌ی جهانی و منطقه‌ای، هر یک به فراخور سیاست‌های راه‌بُردی خود، زمان را برای مُداخله در رُخ‌دادهای سوریه به نفع خود مُناسب یافتند؛ از همان هنگامی که با کرور کرور پول و اسلحه، نیروهای نیابتی، از همه رقم، ساخته و پرداخته شدند، تا سوریه را در جنگ و گرسنگی و آواره‌گی فرو برند، پیکر درمانده‌اش را تکه‌پاره کنند، و هر تکه‌اش را تحت سیطره‌ی این یا آن دولت سرمایه‌داری قرار دهند.

از پس این تشبُثات و مُداخلات بود، که مردمان سُنی مذهب در شمال، کردها در شرق، علویان در غرب، دروزی‌ها در جنوب، اقلیت‌های مسیحی و آشوری و ترکمان، و…، همه، به واحدهای ژئوپولیتیکی جدا از هم بدل گشتند؛ واحدهایی که برای حفظ خویش گاه دشمن هم شدند؛ گاه از فرط استیصال سر به آستان قُدرتی دیگر ساییدند؛ و گاه از سر سیاستی عقیم، چشم امید به این یا آن دولت سرمایه‌داری بستند. در این میانه‌، آن‌ها که بر سیاستی اصولی و رادیکال پای می‌فشُردند و مُبارزه‌ی مُتحد علیه هر که آن‌ها را قُربانی دست و پای بسته‌ی سیاست و منفعت خویش می‌خواست را تنها طریق سعادت خود – و همه‌ی مردمان سوریه‌- می‌پنداشتند، در اقلیت بودند؛ اقلیتی که به ازای نافرمانی و تن ندادن به سیاست‌های مُخرب جاری، سرکوب شدند، زیر تیغ رفتند، سربه‌نیست گشتند، تا به گوش نیایند؛ دیده نشوند؛ و سیاستی دگر در جامعه در نیفکنند.

سوریه آزمایش‌گاه خونین نظمی است، که با بازآرایی شطرنج خاورمیانه، قصد برتری بر جهان سرمایه را دارد؛ آوردگاهی، که آینده‌ی این منطقه‌ی پُر آشوب و پُر تلاطم را در آیینه‌ای خونین گرفته است.

سوریه: «انقلاب»‌ی که پیروز شد

سقوط دمشق، در هشتم دسامبر ۲۰۲۴، سُقوط خاندان اسد پس از ۵۳ سال حاکمیت موحش بر سوریه بود. در طی یازده روز طوفانی، نیروهای مُخالف رژیم بشار اسد، شهرهای حلب و حما و حمص در شمال و درعا و سویدا در جنوب را تسخیر کردند و سپس دمشق را به سیطره در آوردند. پرونده‌ی خاندان اسد، که با کودتای نظامی حافظ اسد، در سال ۱۹۷۱، باز شده بود، با جنگ داخلی و تشبُثات و مُداخلات قُدرت‌های برتر نظم سرمایه‌ی جهانی و منطقه‌ای، از سال ۲۰۱۱، ورق خورده بود، در هشتم دسامبر ۲۰۲۴، به بایگانی سپُرده شد.

سُقوط رژیم بشار اسد، بی‌تردید، یک نقطه عطف مُهم، نه فقط در تاریخ حاضر سوریه، که در منطقه‌ی خاورمیانه است. چتر خفقان خونین، زندان و شکنجه‌، نبود آزادی‌های سیاسی و مدنی، تنگناهای روزافزون اقتصادی، بی‌کاری و فقر و فلاکت فزاینده‌ی طبقه‌ی کارگر و توده‌ی مردم، اکثریت عظیمی از جامعه‌ی سوریه را به مُخالف این حُکومت، و مُنزجر از آن، بدل ساخته بود. سُقوط رژیم، این اکثریت عظیم را به شادی و پایکوبی کشاند. لذت سُقوط رژیمی، که ساختار حاکمیت خود را بر درد و رنج جان‌کاه میلیون‌ها انسان استوار ساخته بود؛ فرار رئیس جمهور مادام‌العُمری، که نماد وحشت و دهشت بود؛ شکاندن درب سیاه‌چال‌های مخوفی، که پیکر لهیده‌ی هزارها هزار زن و مرد، از پیر و جوان، را برای سال‌های دراز در خود جای داده بود؛ چنان شیرین و سکرآور بود، که آینده فراموش شد. رویای زندگی انسانی، آزادی و برابری، چنان جان‌های خسته‌ی این اکثریت عظیم را تسخیر کرده بود، که ماهیت نیروهای مُسلح جانی و وحشی فاتح «جمهوری عربی سوریه»، تشبُثات و مُداخلات قُدرت‌های برتر نظم سرمایه‌ی جهانی و منطقه‌ای، نقشه‌ی راهی که هر یک برای این سرزمین در خیال داشتند، فراموش شد. لحظه، لحظه‌ی شادی و پایکوبی بود! لحظه‌ی شکوه‌مند پیروزی «انقلاب»‌ی، که شب و روز توسط ده‌ها و صدها مدیای سرمایه‌داری غرب و متحدین منطقه‌ای آن جار زده می‌شد! «انقلاب»‌ی که از درد و رنج جان‌کاه اکثریت عظیم توده‌ی مردم این سرزمین مایه گرفت، اما، با سیاست راه‌بُردی، با پول و اسلحه، با نیروهای وحش و وبش نیابتی، قُدرت‌های برتر نظم سرمایه‌ی جهانی و منطقه‌ای بر تخت «پیروزی» نشست! لحظه‌ی سُقوط رژیم بشار اسد، لحظه‌ی شادی و پایکوبی، لحظه‌ی فراموشی چگونگی فردا بود. در پس همین لحظات، اما، آینده‌ی سوریه رقم می‌خورد.

سوریه، محصول قرارداد «سایکس-پیکو»(۱) و نماد اراده‌ی انگلیس و فرانسه جهت تقسیم منطقه‌ی خاورمیانه بود. با سُقوط خاندان اسد، و سوریه‌ی تکه‌پاره‌ای که بر جای ماند، «سایکس-پیکو» به پایان عُمر خود رسید. دوره‌ی جدیدی آغاز شده است؛ دوره‌ای که، در واقع، از رُخ‌دادهای سال ۲۰۱۱ ترسیم شده بود.

اعتراض توده‌ی مردم به خفقان خونین، به نبود آزادی‌های سیاسی و مدنی، و…، در شانزدهم فوریه‌ی ۲۰۱۱، در شهر ۸۰ هزار نفری درعا، در جنوب سوریه، به وسیله‌ی نیروهای نظامی رژیم بشار اسد به خاک و خون کشیده شد. جنگ داخلی، از این‌جا، سوریه را به گرداب مرگ کشاند. اعتراضات به دگر شهرها نیز گُسترش یافت. در شرایطی که رُخ‌دادهای مُشابه در تونس و مصر به سُقوط رژیم‌های مُستبد بن‌علی و حُسنی مبارک انجامیده بود، تشبُثات و مُداخلات قُدرت‌های برتر نظم سرمایه‌ی جهانی و منطقه‌ای، جهت سرنگونی رژیم بشار اسد و سیطره بر سوریه، سُرعتی فزاینده گرفت. «بهار عربی» هر نامُمکنی را مُمکن جلوه می‌داد. اگر رژیم‌های مُستبد بن‌علی و حُسنی مبارک در تونس و مصر ساقط شدند، چرا نه رژیم بشار اسد در سوریه؟!

دولت وقت ترکیه، اولین نشست مخالفین حُکومت مُستقر در سوریه را، به فاصله‌ی یک ماه و اندی پس سرکوب خونین اعتراضات توده‌ی مردم در شهر درعا، در آنتالیا برگزار کرد. در این نشست، پرچم جدید سوریه، «پرچم استقلال»، جایگزین پرچم قدیم «جمهوری عربی سوریه» شد و اتحاد نیروهای مُخالف و چگونگی سرنگونی رژیم بشار اسد مورد بحث قرار گرفت. مُتعاقب این نشست، یکی از فرمانده‌هان ارتش سوریه، در اول می سال ۲۰۱۱، از ارتش جدا شد و گردانی تحت عنوان «افسران آزاده»، «حرکه الضباط الاحرار»، تاسیس کرد. این گردان، پس از شکست از ارتش سوریه در جنگ جسر الشغور، در اطراف ادلب، مُنهزم شد و تعدادی از فرمانده‌هان و اعضای آن به ترکیه گریختند. در ماه ژوئن همین سال، یکی دیگر از فرمانده‌هان ارتش سوریه، با کمک مُستقیم دولت ترکیه، اقدام به ایجاد «ارتش آزاد سوریه»، «جیش السوری الحر»، نمود. «ارتش آزاد سوریه»، در سال ۲۰۱۷، با پیوستن دسته‌جات مُسلح دیگری چون تیپ سلطان مراد و هم‌چنین گروه‌هایی که با اخوان المسلمین و قطر در پیوند بودند، و با برخورداری از حمایت‌های آموزشی‌- تسلیحاتی‌- و مالی ترکیه و قطر، به «ارتش ملی سوریه» بدل شد.

تداوم اعتراضات در سوریه، و ناکارآمدی این نیروها در سرنگونی رژیم بشار اسد، عربستان، قطر و ترکیه را، از سال ۲۰۱۲، به فکر ایجاد و تقویت گروه‌های مُسلح اسلامی – که تجربه‌ی آدم‌کُشی و آدم‌خواری در عراق و افغانستان را در کوله‌بار داشتند- انداخت. «جبهه النصره لاهل الشام»، به رهبری ابومحمد الجولانی (احمد الشرع) که در گروه «جبهه النصره» ابوبکر بغدادی عضویت داشت و توسط وی به سوریه فرستاده شده بود، تا سازمان‌دهی «جهاد» در سوریه را به عُهده گیرد؛ «جیش الاسلام» به رهبری زهران علوش، که به ویژه مورد حمایت عربستان سعودی بود؛ «احراز الشام» به رهبری حسان عبود، که مورد حمایت ایمن الظواهری بود؛ در این دوره پا به عرصه‌ی حیات گذاشتند. «جبهه النصره لاهل الشام»، که مُهم‌ترین این گروه‌ها بود، در اواخر ژانویه‌ی ۲۰۱۷، در پی ائتلاف با گروه‌هایی چون «صقور الشام»، «جیش الشمال»، «حزب اسلامی ترکستان»، «اجناد قوقاز»، «کتیبه الرحمان» و «جیش العزه»، و تجدید ساختار سازمانی، به «هیات تحریر شام» تغییر نام داد. 

نیروهای کرد سوریه، «نیروهای دموکراتیک سوریه»، هم با استفاده از ضعف قُدرت مرکزی، کُنترل مناطق کردنشین در شمال و شمال شرقی سوریه را، از سال ۲۰۱۲، به دست گرفتند و سپس، در سال ۲۰۱۳، منطقه‌ی خود- مُدیریتی «روژاوا» – شامل کانتون‌های جزیره، کوبانی، و عفرین‌- را سازمان دادند. «نیروهای دموکراتیک سوریه» در کانتون‌های خود به تسلیح و آموزش توده‌ی مردم پرداختند، قوانین در خور توجهی جهت آزادی زنان معمول کردند، …، و سرانجام در هم‌کاری با نیروهای نظامی ایالات متحده و طی مبارزه‌ای سخت و سنگین علیه داعش، که از ژانویه‌ی سال ۲۰۱۴ تا سال ۲۰۱۷ شهر رقه را پایتخت «دولت اسلامی» خود ساخته بود، آن را شکست داده و شهر رقه را آزاد کردند.  

در اعتراضات گُسترده علیه رژیم بشار اسد، از مارس ۲۰۱۱، صدها هزار تن از توده‌ی مردم جان به لب رسیده‌ی سوریه، به امید یک زندگی انسانی، آزادی و برابری، به خیابان‌ها آمدند، اما، این اعتراضات در شرایط طبقه‌ی کارگری پراکنده و درهم شکسته، در فقدان یا ضعف گرایش رادیکال و کمونیستی، در یک مُبارزه‌ی ضد سرمایه‌داری، علیه هر گونه‌ای از ستم و استثمار و نابرابری، صورت‌بندی نشد. نتیجه‌ی حاصل آن که، قُدرت‌های برتر نظم سرمایه‌ی جهانی و منطقه‌ای، به تدریج سایه‌ی سیاست‌های راه‌بُردی خود را، با انبوهی از پول و اسلحه، بر اعتراضات توده‌ی مردم سوریه گُسترانیدند و نیروهای نیابتی مُسلح و مُزدور خود را فعال‌مایشای سپهر سیاست در سوریه کردند.  

در وضعیتی که وجود نیروهای نظامی روسیه و جمهوری اسلامی – بر بستر مُشکلات مُعینی که هر یک از آن‌ها را دچار محدودیت ساخته بود- کارساز نبود و ارتش سوریه نیز به هزیمت افتاده بود، «جمهوری عربی اسلامی» فرو پاشید، بشار اسد به روسیه گریخت، و حُکومت خاندان اسد به بایگانی تاریخ سپُرده شد.

در روایت‌های مرسوم از رُخ‌دادهای سوریه، کم‌تر از بُحران فرساینده‌ی اقتصادی جامعه، از سیاست تحریم‌های اقتصادی فزاینده و غیرانسانی دولت‌های سرمایه‌داری غرب و متحدین منطقه‌ای آن، از فساد و ارتشای گُسترده‌ی رژیم مُستقر در سوریه، و از تبعات مُخرب همه‌ی این‌ها بر ساختار طبقه‌ی کارگر، در ورشکستگی و تعطیلی صدها و هزارها مرکز کار، در بی‌کاری و پراکنده‌گی و درهم شکسته‌گی برده‌گان مزدی، در فقر و فلاکت انبوهی از خانوارهای کارگران، و مُهاجرت اجباری بسیاری از آنان به ترکیه، و…، سُخن به میان می‌آید. آن هم در حالی که یک دلیل بسیار بارز و برجسته‌ی انزجار اکثریت عظیم جامعه‌ی سوریه از رژیم بشار اسد، همین موقعیت توحش‌بار اقتصادی بود؛ موقعیتی که زمینه‌ی برآمد سیاست‌ها، راه‌کارها، و نیروهای نیابتی قُدرت‌های برتر نظم سرمایه‌ی جهانی و منطقه‌ای را فراهم آورد.

اقتصاد سوریه، تاریخی پُر فراز و نشیب دارد. در سال ۱۹۶۳، به هنگامی که حزب «بعث سوسیالیست عرب» به حاکمیت رسید، راه‌کارهایی چون ملی‌سازی و اصلاحات ارضی را، ضمن حفظ اداره‌ی دولتی امور اقتصادی، به ‌اجرا در آورد. پس از کودتای حافظ اسد، از سال ۱۹۷۰، وی اداره‌ی امور اقتصادی را به ‌دست گرفت. محدودیت‌های مُقرر پیشین بر فعالیت‌های بخش خصوصی تا حدی کاهش یافت، اما، هم‌چنان بخش عُمده‌ی ساز و کار اقتصادی تحت کُنترل دولت باقی ماند. با وضع تحریم‌های سیاسی و اقتصادی بر سوریه، بُحران اقتصادی تشدید گشت. بنا به داده‌های آماری، تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه‌ی سوریه، بین سال‌های ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۹، به میزان ۲۲ درصد کاهش یافت. دولت، با وضع مجموعه‌ای از اصلاحات اقتصادی، از سال‌های دهه‌ی ۱۹۹۰، توانست تا حدی بر بُحران اقتصادی چیره شود، طوری که به روایت آمارها، در سال ۲۰۱۰، تولید ناخالص داخلی سرانه به ۴۰۵۸ دلار رسید.

پیش از آغاز جنگ داخلی، در سال ۲۰۱۱، کشاورزی و صنعت نفت، دو بخش اصلی اقتصاد سوریه، و نزدیک به نیمی از تولید ناخالص داخلی آن، را تشکیل می‌دادند. کشاورزی در حدود ۲۶ درصد از تولید ناخالص داخلی و ۲۵ درصد از نیروی کار را در بر می‌گرفت. شرایط نامساعد اقلیمی و خشک‌سالی، به تدریج، کشاورزی را به مُحاق برد و انگیزه‌ی اعتراضات گُسترده‌ی کارگران کشاورزی شد. هم‌هنگام، تحریم‌های فزاینده‌ی اقتصادی، به ویژه از زمان بروز جنگ داخلی، از سوی ایالات متحده، اتحادیه‌ی عرب،  اتحادیه‌ی اروپا، کانادا، استرالیا، ژاپن، ترکیه، و…، در کنار فساد و ارتشای گُسترده در رژیم مُستقر، اثرات مُخرب جنگ داخلی، و…، به بی‌کاری و فقر و فلاکت بی‌سابقه‌ی میلیون‌ها کارگر و جمعیت کثیری از توده‌ی مردم انجامید.

سازمان ملل متحد، خسارت اقتصادی سوریه از جنگ  داخلی،  تا پایانه‌ی سال ۲۰۱۳، را بالغ بر  ۱۴۳ میلیارد دلار برآورد کرده بود. گُزارش «کمیسیون اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل – غرب آسیا» نیز این خسارت، تا پایانه‌ی سال ۲۰۱۵، را به میزان ۲۳۷ میلیارد دلار تخمین زده بود. طی چهار سال نُخست جنگ داخلی، به ‌طور متوسط، هر سال در حدود ۵۳۸ هزار فُرصت شُغلی، بیش از ۲ میلیون، از بین رفت و نرخ بی‌کاری ۷۸ درصدی، گُزینه‌ی بقا برای جوانان جویای کار را به شدت کاهش داد.

به برآورد «بانک جهانی»، در سال ۲۰۱۸، در حدود یک‌سوم از کُل واحدهای مسکونی سوریه و نیمی از زیرساخت‌های آموزشی و بهداشتی و صنعتی این کشور در جریان جنگ داخلی از بین رفته بود. بنا به داده‌های آماری همین نهاد، نرخ رشد اقتصادی سوریه، در سال ۲۰۱۱ به ۲.۹ درصد و در سال ۲۰۱۳ به منفی ۲.۶ درصد، – در قیاس با سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۱، که به طور متوسط بین ۵ تا ۶ درصد بود- کاهش یافت. حجم تولید داخلی نیز از ۶۱ تا ۶۷ میلیارد دلار در سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱، به کم‌تر از ۹ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۱ رسید.

بنا به آخرین آمارها، در سال‌های اخیر، سطح درآمد سرانه‌ی سوریه به کم‌تر از ۵۰۰ دلار، نزدیک به افغانستان، رسیده است. به گُزارش «بانک جهانی»، در ماه مه ۲۰۲۴، بیش از ۶۹ درصد مردم سوریه به زیر خط فقر رانده شده‌اند. و بنا به اطلاعات خبرگزاری «رویترز»، تا سال ۲۰۱۸، بیش از ۵۱۱ هزار نفر کشته، میلیون‌ها نفر زخمی، در حدود ۹.۵ میلیون نفر آواره، و بیش از ۳ میلیون تن به ترکیه پناهنده گشته‌اند.

بقای رژیم بشار اسد، از سال ۲۰۱۵ – که دولت پوتین به ظاهر جهت حمایت از آن و در واقع برای حفظ منافع استراتژیک خود در منطقه به جنگ داخلی سوریه ورود کرده بود- تا هنگام سُقوط در هشتم دسامبر ۲۰۲۴، در اساس به حمایت فعال ارتش روسیه و نیروهای نظامی جمهوری اسلامی گره خورده بود. پس از وقوع جنگ اوکرایین، امکانات نظامی و لُجستیکی روسیه در حمایت از رژیم بشار اسد کاهش یافت. پیش‌تر از آن هم جمهوری اسلامی به علت ضربات مُتوالی اسرائیل، تضعیف نیروهای «محور مقاومت»، نزول قُدرت منطقه‌ای، بُحران فرساینده‌ی اقتصادی، و مُشکلات فزاینده‌ی داخلی ناشی از گُسترش مُبارزات کارگری و اعتراضات توده‌ی مردم، از سوریه عقب نشسته بود.

کفه‌ی ترازو، بر بستر مجموعه‌ای از این فاکتورها، به سود ایالات متحده و متحدین منطقه‌ای آن – اسرائیل، ترکیه، عربستان سعودی، و قطر- چرخید و دولت‌های سرمایه‌داری روسیه و جمهوری اسلامی از گردونه‌ی رقابت بر سر مُعادله‌ی قُدرت در سوریه پس رانده شدند.

نتیجه‌ی این وضعیت، پیش‌روی سریع نیروهای مُخالف «جمهوری عربی سوریه» در تسخیر شهرهای مُهم سوریه و پایتخت آن، دمشق، بود. «هیات تحریر شام»، جریان اصلی نیروهای مُخالف، در بیست و هفتم نوامبر ۲۰۲۴، پیش‌روی از منطقه‌ی تحت کُنترل خود، ادلب، به سوی دمشق را آغاز کرد. «ارتش ملی سوریه»، با حمایت نیروی زمینی و هوایی ترکیه، مناطقی در شمال سوریه را به تصرُف در آورد. «نیروهای دموکراتیک سوریه» نیز برخی از نواحی در جنوب منطقه‌ی تحت کُنترل خود در دیر‌الزور، و در غرب آن، آن‌سوی رودخانه‌ی فرات، را اشغال کردند.

رژیم بشار اسد، به ظاهر، به سُرعت فرو پاشید؛ در طی یازده روزی که نه فقط سوریه، که شطرنج خاورمیانه را لرزاند، در واقع، اما، زمینه‌های فروپاشی این رژیم مُستبد از همان آغاز اعتراضات توده‌ی مردم، در سال ۲۰۱۱، کلید خورده بود.

 سوریه: کانون تعارُض‌ها و جنگ‌های نیابتی

سُقوط رژیم بشار اسد، شرایطی بسیار پیچیده، با بازی‌گرانی مُتعدد، با منافعی هم‌سو و در عین حال برهم، پدید آورده است. ترکیه و اسرائیل، دو بازی‌گر اصلی در سوریه، هرچند در زمینه‌ی سُقوط رژیم بشار اسد هم‌سو بودند، اما، منافع استراتژیکی‌- ژئوپولیتیکی برهمی دارند، که تعارُض بین آن‌ها را ناگُزیر می‌کند. حضور دیگران، که هر یک سهم خود از «کیک» سوریه را می‌خواهند، موقعیت حاضر را پیچیده‌تر هم می‌سازد.

اسرائیل در پی گُسترش عُمق استراتژیک خود، «اسرائیل بزرگ»، است. سیاست توسعه‌طلبانه‌ی اسرائیل، از همان اولین روز سُقوط رژیم بشار اسد، با هجوم نظامی و اشغال منطقه‌ی حائل در بلندی‌های جولان، به رغم آن که از سال ۱۹۶۷ بخش اکثری از این بلندی‌ها را در اختیار داشته است، به نمایش در آمد. از منظر سیاست استراتژیک اسرائیل، منطقه‌ی حائل، یک منطقه‌ی امنیتی محسوب می‌شود. به گفته‌ی وزیر دفاع اسرائیل، یسرائیل کاتس، «هر تلاشی از سوی نیروهای رژیم سوریه برای تمرکز در منطقه‌ی امنیتی جنوب سوریه، با آتش پاسخ داده خواهد شد.» اسرائیل، هم‌هنگام، توان دفاعی سوریه را با بُمباران گُسترده‌ی پایگاه‌های نظامی و دریایی آن از بین بُرد، تا کم‌ترین تردیدی باقی نماند که در امر «گُسترش عُمق استراتژیک» و «امنیت» خود جدی است.

ترکیه در سُقوط رژیم بشار اسد، و به قُدرت رساندن احمد الشرع، نقش موثر و مُستقیمی داشت. بدین ترتیب، هم یک رقیب منطقه‌ای، جمهوری اسلامی، را از میدان رقابت بیرون کرد و هم امکان پیش‌بُرد مُناسب سیاست سرکوب «نیروهای دموکراتیک سوریه» و تسخیر «روژاوا» را فراهم نمود. یورش نیروهای نیابتی ترکیه به مناطق تحت کُنترل «نیروهای دموکراتیک سوریه»، و تصرُف بخش‌هایی از آن، اقدامی به این منظور است.

احمد الشرع، با پذیرش این سیاست ترکیه، در دسامبر ۲۰۲۴، در اولین دیدار خود با مظلوم عبدی، فرمانده‌ی «نیروهای دموکراتیک سوریه»، ضمن مُخالفت با خود- مُدیریتی در منطقه‌ی روژاوا، خواستار خلع سلاح و ادغام این نیروها در ارتش ملی سوریه شد. هم‌او، در چهارم فوریه‌ی سال جاری، اعلام نمود: «هیچ‌گونه تسامُحی در برابر گروه‌های مُسلح وجود ندارد… به ویژه گروه‌هایی که ترکیه را تهدید می‌کنند.» تاکید هم کرد: «هر اقدامی را که جهت تضمین امنیت مرزهای ترکیه لازم باشد، صورت خواهد داد.» ترکیه، به همان اندازه‌ی اسرائیل، در پیش‌بُرد سیاست انضمام بخش‌هایی از سوریه، تحت عنوان منطقه‌ی حائل، در شمال آن، جدی است.

در این فاصله، به ویژه پس از کُشتار سبُعانه‌ی علویان، احمد الشرع جهت تشکیل و تحکیم دولت داعشی خود، با توافق ترکیه، به انعقاد قراردادی با «نیروهای دموکراتیک سوریه» روی آورد، تا بدین طریق هم از فشارهای بین‌المللی بر خود بکاهد و هم با «ادغام» این نیروها در حُکومت و  ارتش سوریه، از قُدرت آن‌ها کاسته و بر قُدرت خود بیافزاید.

مظلوم عبدی، فرمانده‌ی «نیروهای دموکراتیک سوریه» که جز سیاست بی‌ثمر «چانه‌زنی» برای حفظ خود- مُدیریتی در روژاوا و ادغام نیروهای نظامی خود در ارتش سوریه با حفظ ساختار از پیشی این نیروها، گُریزی نداشت، پای مُذاکره نشست. در حالی که نیروهای آدم‌کُش احمد الشرع، بیش از هزار تن از مردم علوی را در روزهای هفتم تا نهم مارس در خیابان‌های طرطوس، جبله، لاذقیه، و…، با سبُعیت قتل‌عام و اعدام خیابانی می‌کردند، مظلوم عبدی، دست در دست فرمانده‌ی قاتلین مردم علوی، بر یک «توافقی تاریخی» امضا گذاشت! او در حساب «ایکس» خود نوشت: «در این دوره‌ی حساس، با هم برای تضمین مرحله‌ی انتقالی تلاش می‌کنیم؛ مرحله‌‌ای که خواسته‌های مردم ما برای تحقُق عدالت و ثُبات را منعکس می‌کند. ما به ساخت آینده‌ای بهتر که حقوق همه‌ی سوری‌ها را تضمین و خواسته‌های آن‌‌ها در تحقُق صُلح و کرامت انسانی را مُحقق کند، پایبند هستیم… ما این توافق را فُرصتی واقعی برای ساخت سوریه‌ای جدید می‌‌دانیم‌‌‌؛ سوریه‌ای که آغوش خود را به روی همه طیف‌ها و جریان‌های آن بگشاید و حُسن هم‌جواری را تضمین کند.»

بازنده‌ی این «توافق تاریخی»، بی‌تردید، مظلوم عبدی بود، که مُهملاتی چون «تحقُق عدالت»، «ثُبات»، «صُلح»، «کرامت انسانی»، «حُسن هم‌جواری»، و…، را – بی‌توجه به فضای سیاسی پیچیده، مُلتهب، آکنده از رقابت‌ها و دشمنی‌ها و کُشتارها در سوریه، بی‌توجه به سیاست‌های راه‌بُردی طرف‌های پیروز جنگ‌- پشت هم ردیف می‌کرد؛ شاید هم بدین علت، که امیدی – عبث!‌- به حمایت ایالات متحده و اسرائیل بسته بود! برنده، در هر حال، احمد الشرع بود، که با این «توافق تاریخی» توانست هم قتل‌عام و اعدام خیابانی سبُعانه‌ی مردم علوی را به پشت صحنه براند و هم از پسِ آن، با تدوین «قانون اساسی موقت جمهوری عربی سوریه»، بر مبنای «فقه اسلام»، تصویر آینده‌ی سوریه در پناه قُدرت نیروهای وحش و وبش خود را به نمایش بگذارد.

مُخالفت «نیروهای دموکراتیک سوریه» با این قانون، و نیز با آن‌چه مطلوب احمد الشرع درباره‌ی الغای خود- مُدیریتی روژاوا و ادغام بی‌قید و شرط نیروهای نظامی آن در ارتش سوریه است، هم راهی به سود این نیروها نبُرد. ترکیه بر این سیاست مُصمم است، ایالات متحده هم آن را پذیرفته است، و «نیروهای دموکراتیک سوریه» امکان و توان مُخالفت با این سیاست – که به معنی مُخالفت با اراده‌ی ایالات متحده و پذیرش تبعات بسیار منفی آن است‌- را نخواهند داشت.

توماس باراک، سفیر ایالات متحده در ترکیه، و نماینده‌ی ویژه‌ی دولت ترامپ در امور سوریه، طی چندین مصاحبه و بیانیه، در همین باره، نظر دولت متبوع خود را به صراحت بیان داشت: واشنگتن با چنین درخواست‌هایی مُخالف است و از دیدگاه آن، سوریه باید کشوری یک‌پارچه، با یک ملت، یک ارتش، و یک دولت باشد! وی خواستار ادغام کامل «نیروهای دموکراتیک سوریه» در چهارچوب دولت مرکزی دمشق شد و در جمع خبرنگاران در نیویورک هم تاکید کرد: «ما شما را گرد هم می‌آوریم، داوری و میانجی‌گری می‌کنیم، کمک می‌کنیم، اما قرار نیست همیشه نقش پرستار بچه و میانجی را ایفا کنیم. اگر نتوانید به توافق برسید، خُب نرسید، اما ما تا ابد این‌جا نخواهیم ماند.» یک تهدید صریح! «ما تا ابد این‌جا نخواهیم ماند»، معنایی جز این ندارد، که در صورت عدم پذیرش تصمیمات مزبور، ایالات متحده در برابر فشار و تهاجُم نظامی احتمالی ترکیه و حُکومت احمد الشرع، از روژاوا دفاع نخواهد کرد!

روسیه، با حمایت و لابی اسرائیل در مسیر مهار نفوذ ترکیه، و پذیرش ناگُزیر حُکومت احمد الشرع، به رغم آن که بشار اسد را پناه داده است، موفق به حفظ دو پایگاه هوایی و دریایی مُهم خود در طرطوس و حمیمیم، در جنوب شرقی لازقیه، شده است. چین، که پیش از این حامی راه‌بُردی رژیم بشار اسد بود، به رغم احتیاط اولیه در لغو تحریم از پیشی «هیات تحریر شام»، سرانجام هیاتی را برای دیدار با احمد الشرع اعزام کرد و بر حاکمیت و تمامیت ارضی سوریه تاکید نمود. چین بر حسب سیاست‌های راه‌بُردی خود، بدون توجه به ماهیت حُکومت احمد الشرع و رُخ‌دادهای درونی سوریه، راه هم‌کاری اقتصادی با آن را در پیش خواهد گرفت. اتحادیه‌ی اروپا هم از این غافله عقب نخواهد ماند، و به رغم غرولندهای مُضحک «حقوق بشری»، مقدم این حُکومت را، به بهای عقد قراردادهای تجاری‌- اقتصادی، مُحترم خواهد شمرد.

ایالات متحده، که از طریق اسرائیل و ترکیه، عامل راه‌بُردی اصلی سُقوط رژیم بشار اسد بوده است، جایزه‌ی ده میلیون دلاری بر سر احمد الشرع «داعشی» «تروریست» را تا اطلاع بعدی به بایگانی سپُرده است. سیاست ایالات متحده با ریاست جمهوری ترامپ، سیاستی شبیه به «شُعبده‌بازی» است؛ اگر احمد الشرع بازی‌گر و صحنه‌گردان قابل و حرف‌شنویی باشد، در جُرگه‌ی دوستان ایالات متحده قرار خواهد گرفت، به نمایش امضای «پیمان ابراهیم» دعوت خواهد شد، و در این صورت، اسرائیل هم تا اندازه‌ای آسوده خاطر خواهد گشت. غیر از این، سوریه‌ی احمد الشرع در معرض تحریم‌های اقتصادی، اغتشاش، و تهاجُم نظامی، قرار خواهد گرفت.

حُکومت جدید سوریه برای تحکیم و ثُبات خود، بیش از هر چیز، به بازسازی زیرساخت‌های ویران شده‌ی سوریه و احیای اقتصادی آن نیاز دارد. پذیرش انتظارات و تمایلات ایالات متحده در این زمینه تعیین ‌کننده است. در این حالت، نه تنها کمک‌های اقتصادی ایالات متحده، که پول عربستان سعودی و قطر، قرادادهای تجاری‌- اقتصادی اتحادیه‌ی اروپا، و وام‌های نهادهای بین‌المللی سرمایه، عصای زیر بغل احمد الشرع خواهند شد. با این همه، سوریه‌ی حاضر یک مُعادله‌ی چند مجهولی است. مُشکلات دیگری هم در کمین هستند. برای رقابت رو به افزایش اسرائیل و ترکیه در سوریه هم می‌بایست فکری کرد! نقش ایالات متحده در این زمینه، با توجه به اهمیت اسرائیل برای آن، لغزنده و شکننده است. جانب‌داری از اسرائیل، ترکیه را – که قُدرت نظامی دوم «ناتو» است‌- از ایالات متحده و اتحادیه‌ی اروپا دور و به بلوک رقیب، چین و روسیه، نزدیک می‌کند. و این به نوبه‌ی خود بر سیاست حُکومت احمد الشرع، که ترکیه مُهم‌ترین حامی آن است، تاثیر خواهد گذاشت؛ پس، ترکیه و خواست‌های آن را هم می‌بایست در نظر آورد. از دگر سو، قُدرت‌یابی بیش از اندازه‌ی هم اسرائیل و هم ترکیه، از منظر عربستان سعودی و قطر – و قُدرت‌های دیگری چون پاکستان، مصر، و…،‌- خطرناک است! ترامپ، البته، در شُعبده‌بازی مهارت دارد، اما، با کلافی سردرگُم مواجه است و قادر نخواهد بود همه‌ی طرف‌های درگیر در مُعادله‌ی قُدرت در سوریه را راضی نگاه دارد. سوریه کانون تعارُض‌ها و جنگ‌های نیابتی است و به احتمال، تا تعیین تکلیف قطعی بازآرایی شطرنج خاورمیانه، همین هم باقی خواهد ماند!

سوریه: یک موقعیت ژئوپولیتیکی مُهم

سوریه در مرکز خاورمیانه و در نزدیکی دریای مدیترانه، در نقطه‌ی اتصال سه قاره‌ی آسیا، اروپا، و آفریقا، واقع شده است. در شمال با ترکیه، در جنوب با اردن، در غرب با لبنان و فلسطین، و در غرب با عراق، هم‌مرز است. این موقعیت مُهم ژئوپولیتیکی به سوریه امکان مُناسبی جهت دست‌رسی به منابع انرژی و مسیرهای تجاری منطقه، و فرا- منطقه‌ای، را می‌دهد.

سوریه از بنادر مُهم لاذقیه، طرطوس، و بانیاس، در سواحل مدیترانه برخوردار است، که اهمیت به سزایی به حیث تجارت منطقه‌ای و جهانی دارد. سواحل مدیترانه‌ای سوریه در حدود ۱۸۰ کیلومتر در امتداد دریا ادامه دارد و افزون بر آن که شریان حیاتی اتصال سوریه به جهان خارج محسوب می‌شود، از حیث نظامی هم زمینه‌ی رقابت ژئوپولیتیکی قُدرت‌های برتر نظم سرمایه را ایجاد می‌کند.

سواحل غربی سوریه به لحاظ صنایع نفتی هم اهمیت دارد. پالایش‌گاه نفت «بانیاس»، در بندری به همین نام، ظرفیت تولید روزانه تا ۱۰۰ هزار بشکه‌ی نفت‌خام  را دارد. بندر «طرطوس»، افزون بر آن که در صادرات غلات و کالاهای عمومی و نیز واردات مورد نیاز سوریه اهمیت دارد، اما، به ویژه از جهت راه‌یابی به دریای مدیترانه مُهم است.

پایگاه دریایی روسیه در این بندر، از همین رو، برای روسیه حائز اهمیت است. روسیه از طریق «طرطوس» هم امکان حُضور در دریای مدیترانه را خواهد داشت و هم با ایجاد پیوستگی میان آب‌های این دریا و دریای سیاه، امکان برقراری اتصال مستقیم به پایگاه نظامی خود در دریای سیاه، بخش سواستاپل شبه جزیره‌ی کریمه، را خواهد یافت.

ایالات متحده بازی‌گر اول در سوریه است، که از همان ابتدای جنگ داخلی، در سال ۲۰۱۱، کوشید روند تحولات در سوریه را به سود خود جهت دهد. ایالات متحده در پی ایجاد «خاورمیانه‌ی بزرگ»، تامین سُلطه‌ی خود بر این منطقه‌ی استراتژیکی، کنترل منابع انرژی آن، و نیز تحکیم و تداوم امنیت و قُدرت اسرائیل، است. سیطره بر سوریه، هم کُنترل بر منابع نفتی آن، هم تسلُط بر مرزهای سوریه با  ترکیه و اردن و لبنان و فلسطین و عراق، هم تضعیف قُدرت روسیه، و هم قطع مُهم‌ترین راه ارتباطی جمهوری اسلامی با «محور مقاومت»، حزب‌الله و حماس، و انزوای بیش از پیش آن، را برای ایالت متحده به ارمغان می‌آورد.

اسرائیل، سُقوط بشار اسد را فُرصتی گران‌بها در پیش‌بُرد سیاست استراتژیکی خود، بر مبنای «اسرائیل بزرگ»، قلمداد می‌کند. نُخست‌وزیر دولت آپارتاید، نتانیاهو، تحولات اخیر خاورمیانه، و سوریه، را رُخ‌دادی هم‌سنگ خاتمه‌ی جنگ جهانی اول و امضای پیمان «سایکس-پیکو» برمی‌شمرد. اسرائیل به دنبال یک سوریه‌ی ضعیف و تکه‌پاره شده است. سرزمینی بی‌قُدرت، بی‌آینده، بی‌امید، ناظری ضعیف بر ایجاد «اسرائیل بزرگ»، رویای دیرین سرزمین وسیع یهودیان در غرب آسیا، که در «کتاب مُقدس عبری» به «فرزندان ابراهیم » وعده داده شده‌ بود!

به این منظور، اسرائیل از ایجاد شکاف و تفرقه در بین اقلیت‌ها، به ‌عُنوان ابزاری برای دشمنی بین توده‌ی مردم جامعه‌ی سوریه، و جلوگیری از تحکیم قُدرت مرکزی، استفاده می‌کند. تقسیم سوریه به چند کشور کوچک، ضعیف، و اداره‌پذیر، بر مبنای تفاوت‌های ملی، نژادی و مذهبی، سیاست راه‌بُردی همه‌ی دولت‌های آپارتاید اسرائیل بوده است.

پیش‌روی از جنوب سوریه به سوی شمال، به سرزمین‌های کردنشین سوریه، و سپس به عراق و ترکیه، یک سناریوی دو سویه‌ی دولت نتانیاهو است. این راه‌کار از یک سو، پیش‌بُرد سیاست گُسترش «عُمق استراتژیکی اسرائیل» و از دگر سو، سیاست بازدارنده‌ای در نفوذ بیش‌تر ترکیه در سوریه است.

در گُزارش اخیر کمیته‌ی «جاکوب ناگل»(۲)، ششم ژانویه‌ی ۲۰۲۵، درباره‌ی بودجه‌ی دفاعی اسرائیل، تاکید شده است: جاه‌طلبی ترکیه برای بازگشت به دوره‌ی عظمت خلافت عثمانی، چالش امنیتی جدی‌یی برای اسرائیل محسوب می‌شود. گُزارش توصیه می‌کند: با توجه به هم‌پیمانی آنکارا با حکومت جدید سوریه، اسرائیل می‌بایست برای جنگ احتمالی آماده شود! کمیته‌ی «جاکوب ناگل» حتا هم‌پیمانی سوریه و ترکیه را مُخاطره‌آمیز می‌داند و هُشدار می‌دهد: این هم‌پیمانی می‌تواند تهدیدی جدید و بزرگ برای امنیت اسرائیل باشد و مُمکن است به مُعضلی خطرناک‌تر از تهدید ایران بدل شود.

تصویب طرح‌هایی برای گُسترش شهرک‌های یهودی‌نشین در بلندی‌های جولان، به ‌دلیل مرزهای مُشترک آن با اسرائیل، سوریه، لبنان و اردن و نیز نقش ویژه‌ای که در توازُن ژئوپولیتیکی منطقه ایفا می‌کند، اولین قدم در پیش‌بُرد راه‌کار دولت نتانیاهو است. نزدیکی بلندی‌های جولان به دمشق، آن را به یک فُرصت راه‌بُردی برای اسرائیل بدل می‌سازد. کُنترل منابع آبی بلندی‌های جولان، رودخانه‌های اردن و لیتانی، نیز همواره یک هدف دیرینه‌ی اسرائیل در تامین امنیت آبی سرزمین خود بوده است.

اهمیت جامعه‌ی دروزی‌ها(۳) نزد اسرائیل در همین مساله ریشه دارد. نزدیکی جغرافیایی دروزی‌ها به مرزهای اسرائیل و بلندی‌های جولان، امکان تسلُط تام و تمام آن بر این منطقه‌ی مُهم را فراهم می‌آورد. از همین رو، اسرائیل از کارت دروزی‌ها در مُعادلات قُدرت در سوریه، و منطقه، استفاده می‌کند. اهمیت دروزی‌ها در استراتژی اسرائیل به اندازه‌ای است، که تمایل دولت نتانیاهو به ایجاد یک منطقه‌ی خودمُختار، از طریق حمایت از دروزی‌ها، را برمی‌انگیزد. چنین منطقه‌ای می‌تواند نقش یک منطقه‌ی حائل بین اسرائیل و حُکومت سوریه را ایفا کند و امنیت مرزهای شمالی اسرائیل را تضمین نماید.

اسرائیل، از همین رو، به هنگام جنگ در سویدا، میان دروزی‌ها و نیروهای طرف‌دار حُکومت سوریه، پا به میدان گذاشت و نیروهای نظامی حُکومت احمد الشرع، و حتا کاخ ریاست جمهوری سوریه، را بمباران کرد. نتانیاهو نیز، به همین خاطر، اعلام کرد: «ما مُتعهد به حفظ جنوب غربی سوریه به عُنوان یک منطقه‌ی غیرنظامی هستیم و اجازه‌ی بازگشت به وضعیتی که در آن “لبنان دوم” در آن‌جا ایجاد شود را نخواهیم داد. ما مُتعهد به حفاظت از دروزی‌ها هستیم، به دلیل پیوندهای عمیق برادری با دروزی‌های شهروند اسرائیل و روابط خانواده‌گی و تاریخی با دروزی‌های سوریه. و این کار را از طریق عملیات‌های قوی انجام می‌دهیم. امیدوارم مجبور به انجام کارهای بیش‌تری نشویم.»

در دگر سو، سُقوط رژیم بشار اسد برای ترکیه نیز فُرصتی مُناسب فراهم آورده است، تا با گُسترش نفوذ خود در سوریه و انضمام مناطق شمالی آن، سیاست منطقه‌ی حائل امنیتی را مُتحقق کند. ترکیه سال‌های درازی با نیروهای مُخالف رژیم بشار اسد در ارتباط بوده است، برخی از آن‌ها را – «ارتش ملی سوریه»‌- ایجاد و رهبری کرده، و برخی دیگر را – «هیات تحریر شام»‌- را به لحاظ مالی‌- تسلیحاتی تغدیه و هدایت نموده است. نفوذ سیاسی‌- نظامی ترکیه در سوریه‌ی امروز غیر قابل انکار – و مایه‌ی نگرانی اسرائیل و انگیزه‌ی جدی آن در حمایت از کردها در شمال، جهت بازدارنده‌گی نفوذ و قُدرت ترکیه‌- است.

از منظر ترکیه، ایجاد منطقه‌ی حائل امنیتی در منطقه‌ی شمالی سوریه، در عُمق ۳۰ کیلومتری  روژاوا، راه‌کار مطلوبی است، که هم مساله‌ی بس مُهم امنیتی، بافت جمعیتی، وجه اقتصادی، و هم موقعیت ویژه‌ی منطقه، را در بر می‌گیرد. ترکیه با اُسکان بیش از ۳.۵ میلیون مُهاجر و پناهنده‌ی سوری در این منطقه، دست به تغییر ترکیب و بافت جمعیتی این بخش از کردستان زده است. ایجاد و گُسترش منطقه‌ی حائل امنیتی از یک‌سو، به ترکیه امکان می‌دهد این جمعیت کثیر را به صورت کُنترل ‌شده به سوریه بازگرداند، از طریق آنان بر نفوذ سیاسی‌- اجتماعی خود در سوریه بیافزاید، و از دگر سو، هزینه‌ی نگه‌داری آنان را از لیست هزینه‌های خود حذف نماید. پیش‌بُرد این سیاست، در عین حال، «نیروهای دموکراتیک سوریه» را – که یک دغدغه‌ی اصلی دولت اردوغان است‌- در انزوا و تنگنای بیش‌تر قرار می‌دهد. افزون بر همه‌ی این‌ها، منطقه‌ی مزبور محل تلاقی چندین کُریدور تجاری‌- اقتصادی است و از این حیث هم برای ترکیه، و دیگر بازی‌گران سوریه، حائز اهمیت است.

ترکیه سال‌های درازی است، که جهت تحقُق سیاست ژئوپولیتیکی انرژی خود – برای تبدیل شدن به هاب انرژی(۴) در مدیترانه‌ی شرقی‌- برنامه‌ریزی می‌کند. انتقال خطوط لوله‌ی گاز کف دریای خزر از کشورهای قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان از کُریدور ترکیه‌- سوریه به مدیترانه از برنامه‌های استراتژیکی ترکیه در زمینه‌ی انرژی است. شرایط حاضر منطقه‌ای و جهانی، فُرصت ترکیه در دست‌یابی به این هدف را بیش از گذشته کرده است. ترکیه دارای موقعیت جغرافیایی مُناسبی است، که آن را به یک بازی‌گر اصلی در ژئوپولیتیک انرژی جهانی تبدیل می‌کند. میان مناطق غنی انرژی در خاورمیانه و حوزه‌ی خزر و مناطق انرژی مورد نیاز اروپای قاره قرار گرفته و، در واقع، یک کُریدور ترانزیت حیاتی منابع انرژی – در درجه‌ی اول گاز طبیعی‌- برای تامین نیازهای انرژی ضروری اروپای قاره است. ترکیه، علاوه بر راه‌های زمینی به مسیرهای دریایی، که محصولات انرژی از طریق آن‌ها ترانزیت می‌شوند، هم دست‌رسی دارد و از این لحاظ، ارزان‌ترین مسیر حمل و نقل محصولات انرژی به اروپای قاره است.

توافق‌نامه‌ی ایجاد «منطقه‌ی انحصاری اقتصادی» با حُکومت احمد الشرع، که در اواخر دسامبر گذشته توسط وزیر حمل و نقل ترکیه اعلام شد، گامی در این راستاست. پیش از سُقوط رژیم بشار اسد، مُجوز دست‌رسی به حقوق اکتشاف انرژی در آب‌های فراساحلی سوریه به مسکو واگذار شده بود. ترکیه امیدوار است با امضای توافق‌نامه‌ی جدید، امکانات دریایی خود برای اکتشاف هیدروکربن را فعال کند و دست‌رسی این کشور به ذخایر گاز طبیعی و نفت در منطقه را فراهم نماید.

این همه، ناگُزیر، به تعارُض میان ترکیه و اسرائیل، دو متحد کلیدی ایالات متحده، دامن می‌زند. و نقش  دولت ترامپ به ‌عُنوان مرکز ثقل این مُعادله‌ی ژئوپولیتیکی را برجسته می‌کند. دولت ترامپ، در این میانه، چاره‌ای ندارد جُز آن که مانع از حرکت این دو قُدرت منطقه‌ای متحد خود به ‌سوی یک دشمنی تمام‌عیار شود. از این رو، ضمن آن که دست اسرائیل را در پیش‌بُرد سیاست‌های خود باز می‌گذارد؛ حمله‌ی نظامی به پایگاه‌های نظامی در سوریه، تسخیر مناطقی در بلندی‌های جولان! گاه نیز ترکیه را و رئیس جمهورش را نوازش می‌دهد؛ فشار بر «نیروهای دموکراتیک سوریه» برای ادغام در «کشوری یک‌پارچه»، «با یک ملت»، «یک ارتش»، و «یک دولت»! و به این ترتیب، می‌کوشد توازُن بین آن‌ها را حفظ نماید. ترامپ، در حضور نتانیاهو، در کاخ سفید، هفتم آوریل سال جاری، ضمن تمجید از نقش ترکیه در سوریه، گفت: «من اردوغان را دوست دارم، او هم مرا دوست دارد… و ما هیچ‌گاه مشکلی با یک‌دیگر نداشته‌ایم.» یک پیام روشن به نتانیاهو، تا اختلاف با ترکیه را به سمت یک دشمنی تمام‌عیار سوق ندهد!

سوریه: نبرد کُریدورها

درگیری مُسلحانه میان دروزی‌ها و بخشی از نیروهای طرف‌دار حُکومت احمد الشرع، که به قبایل اعراب بادیه‌نشین شهرت دارند، در شهر سویدا و روستاهای پیرامون آن، در جنوب سوریه، در سیزدهم ژوئیه‌ی ۲۰۲۵، رُخ‌دادی غیرمُترقبه نبود. در دشمنی نژادی و قبیله‌ای هم ریشه نداشت. سویدا یک شهر عادی و دورافتاده در جنوب سوریه نیست، یک گُذر‌گاه محوری در رقابت بر سر کُریدورهای زمینی بین خلیج فارس و شرق مدیترانه است.

با سُقوط رژیم بشار اسد، سویدا به یک تقاطُع مُهم میان کلان‌- پروژه‌های اقتصادی قُدرت‌های منطقه‌ای بدل شده است. مساله: کُریدورهای تجاری، بهره‌برداری از منابع انرژی، ترانزیت آن‌ها، و برنامه‌های جدیدی است که از خلیج فارس تا شرق مدیترانه امتداد دارد.

سویدا، کانون تعارُض میان ترکیه و اسرائیل، میان دو کلان‌- پروژه‌ی اقتصادی این دو قُدرت منطقه‌ای است: «جاده‌ی توسعه»‌ی ترکیه و «کُریدور داوود» اسرائیل! نقشه‌ی راه هر دو قُدرت، کُنترل گُذرگاه‌های ارتباطی‌یی است، که از یک سو جنوب سوریه را به شمال آن و از سوی دیگر اردن را به سوریه و لبنان، و در نهایت به اروپا، می‌رساند.

نگرانی اصلی دولت نتانیاهو از حُکومت احمد الشرع، تحت حمایت ترکیه، در همین مساله ریشه دارد. اسرائیل بیم دارد، که ترکیه با نفوذ بر حُکومت جدید سوریه، راه پیش‌روی کلان‌- پروژه‌ی اقتصادی خود را بگُشاید. از این منظر، درگیری مُسلحانه در سویدا و روستاهای اطراف آن، عکس‌العمل شدید اسرائیل در بمباران ستون نظامی حُکومت احمد الشرع، و حتا کاخ ریاست جمهوری سوریه، قابل توضیح است. این درگیری‌ مُسلحانه، نه یک رُخ‌داد محلی یا منطقه‌ای، نه صِرفِ دشمنی میان دروزی‌ها و قبایل اعراب بادیه‌نشین، که در اصل حلقه‌ایی از زنجیره‌ی تعارُضی گُسترده‌تر میان ترکیه و اسرائیل بر سر آینده‌ی ترانزیت بین آسیا و اروپا است.

ترکیه، از یک سو، به دنبال تقویت حضور خود در شمال سوریه، با هدف اتصال عُمق آناتولی به بندر طرابلس در لبنان است. اسرائیل، از دگر سو، می‌کوشد عبور کالاهایش از «نئوم» به مدیترانه را از طریق جنوب سوریه و سپس اردن تسهیل کند.

از همین رو، رئیس‌جمهور ترکیه، اردوغان، در برابر مُداخله‌ی نظامی اسرائیل در درگیری مُسلحانه‌ی سویدا، با قاطعیت اعلام کرد: «دیروز با تقسیم سوریه موافقت نکردیم، و قطعا امروز و فردا نیز موافقت نخواهیم کرد. کسانی که رویای باز کردن کریدوری بین جنوب و شمال سوریه را در سر می‌پرورانند، به اذن خدا به هدف خود نخواهند رسید و ما هم‌راه با برادران سوری‌مان اجازه‌ی آن را نخواهیم داد.»

بتسائیل اسموتریچ، وزیر دارایی دولت آپارتاید، نیز از همین رو، در حمایت از دروزی‌ها و نیاز به منطقه‌ی جنوب سوریه، گفت: «قتل عام وحشیانه‌ای که توسط نظام ابومحمد الجولانی علیه دروزی‌ها در جنوب سوریه انجام شد، ثابت می‌کند که آن‌ها اسلام‌گرایان افراطی خشن و بی‌رحم بوده و هستند… دولت اسرائیل نمی‌تواند از منطقه‌ی حائل و جبل‌الشیخ که برای محافظت از شهرک‌های بلندی‌های جولان به آن نیاز داریم، عقب‌نشینی کند و با تمام توان به محافظت از دروزی‌ها در جنوب سوریه ادامه خواهد داد.»

ترکیه، از همان ابتدای جنگ داخلی در سوریه، از مارس ۲۰۱۱، با مناطق شمال سوریه به عُنوان عُمق استراتژیک خود برخورد کرده است. هدف ترکیه، اما، فقط انضمام این مناطق، مُنزوی و خلع سلاح کردن «نیروهای دموکراتیک سوریه، و…، نبود؛ گُسترش نفوذ به سمت بندر طرابلس، در لبنان، جزء مُکمل سیاست راه‌بُردی ترکیه بود. وجه اقتصادی این سیاست راه‌بُردی، که به «جاده‌ی توسعه» شهرت یافته است، تحقُق کلان‌‌- پروژه‌ی ژئوپولیتیکی انرژی ترکیه را مُمکن می‌گرداند؛ یک کُریدور زمینی، که از آناتولی به شمال و جنوب سوریه عبور می‌کند، وارد لبنان می‌شود و به بندر طرابلس، ایستگاه اصلی در مسیر ترانزیت مورد نظر ترکیه، می‌رسد و تا اروپا امتداد می‌یابد. احمد الشرع، و نیروهای وفادار به او، کُنترل ادلب تا حومه‌ی شرقی حماه، جایی که با بادیه‌ی سوریه و راه‌های مُنتهی به جنوب و سویدا هم‌مرز است، را به دست دارند. این نوار جغرافیایی، مسیر استراتژیکی ترکیه به سوی لبنان را می‌گشاید، اما، نفوذ و حضور فعال اسرائیل در جنوب سوریه، در سویدا، تهدیدی مستقیم برای این کلان‌- پروژه‌ی اقتصادی ترکیه است.

نقش حُکومت احمد الشرع، به مثابه مُجری سیاست دولت اردوغان در جنوب سوریه، کُنترل گُذرگاه سویدا، ایجاد عُمق استراتژیک لازم برای ترکیه در مسیر راه‌یابی به سوی اردن و لبنان، و تضمین امنیت نقشه راه آن در تحقُق این کلان- پروژه‌ی اقتصادی است. از همین رو، درگیری مُسلحانه‌ی سویدا با تهاجُم نیروهای طرف‌دار حکومت احمد الشرع به سویدا آغاز شد، مُتعاقب آن ستون نظامی حُکومت به سمت منطقه‌ی درگیری گُسیل گشت، و با عکس‌العمل نظامی شدید اسرائیل، برای این دور، به پایان رسید.

پروژه‌ی «کُریدور داوود»، از دگر سو، بخشی از طرح استراتژیک اسرائیل در منطقه‌ی خاورمیانه است، که به اسرائیل امکان عبور از استان‌های درعا، سویدا، التنف، دیرالزور و منطقه‌ی مرزی البوکمال در مرز عراق و سوریه را می‌دهد و یک کُریدور راه‌بُردی برای نفوذ زمینی اسرائیل به قلب غرب آسیا فراهم می‌آورد. در نقشه‌ی راه اسرائیل، این کُرویدور به «دولت خودمختار اقلیم کردستان»، در شمال عراق، که با ترکیه و ایران هم‌‌مرز است، نیز مُتصل می‌شود.

«کُریدور داوود» با دکترین دیرینه‌ی اسرائیل در ایجاد پیوند با اقلیت‌های منطقه – از جمله دروزی‌ها، کردها، و…،‌- هم‌راستاست. دکترین «ائتلاف پیرامونی»(۵) از دهه‌ی ۱۹۶۰ تاکنون، از جمله ارکان سیاست اسرائیل در حمایت از خودمختاری کردها در منطقه بوده است. دوستی و اتحاد با دروزی‌ها در جنوب و کردها در شمال سوریه، فُرصت اسرائیل برای بازمهندسی ژئوپولیتیک آن به سود خود است، که از طریق ایجاد یک گُذرگاه نفوذ در دل سوریه‌ی تجزیه ‌شده، مُتحقق می‌شود.

این نقشه‌ی راه، از منظر نظامی، امکان ارسال تسلیحات و حمایت اطلاعاتی به نیروهای دوست و متحد – دروزی‌ها، کردها- را فراهم می‌سازد، از وجه اقتصادی، انتقال نفت از مناطق نفت‌خیز کرکوک یا اربیل به بندر حیفا را مُمکن می‌سازد، و از حیث سیاسی، تحکیم رابطه‌ی اسرائیل با اقلیت‌های دوست و متحد خود، و در نتیجه‌ی آن تضعیف حُکومت جدید سوریه، را به دنبال می‌آورد.

تعارُض ترکیه و اسرائیل، در زمینه‌ی کلان‌- پروژه‌های اقتصادی، البته، تنها تعارُض حاضر در سوریه نیست. پروژه‌ی «نئوم»(۶)، که هدف آن ساخت یک منطقه‌ی اقتصادی و لُجستیکی عظیم در شمال غربی عربستان سعودی است، را هم می‌بایست در نظر آورد. این کلان‌- پروژه شامل زیرساخت‌های پیش‌رفته‌ی خط ‌آهن و هم‌چنین حمل و نقل دریایی است، که در مسیر خود از گُذرگاه سویدا عبور می‌کند.

کلان‌- پروژه‌ی سعودی‌ها، به رغم حضور سنگین ترکیه و اسرائیل در سوریه و تعارُضات فزاینده‌ی آن‌ها، بی‌بهره از شانس نیست. دیدار ترامپ با احمد الشرع، در چهاردهم می سال جاری، در ریاض، که به درخواست بن‌سلمان، در حاشیه‌ی نشست ترامپ با رهبران «شورای هم‌کاری خلیج فارس»، برگزار شد، نشانی از اهمیت آینده‌ی سوریه برای عربستان سعودی و هم‌چنین وزن سیاسی‌- اقتصادی رو به فزون سعودی‌ها و بن‌سلمان نزد حُکومت جدید سوریه دارد. به ویژه که مُتعاقب این دیدار، ترامپ اعلام کرد: دستور توقف تحریم‌ها علیه سوریه را صادر کرده است، تا «فُرصتی دوباره» به این کشور داده شود. او گفت: «این تصمیم به آن‌ها شانس بزرگی می‌دهد. تحریم‌ها واقعا فلج‌ کننده و بسیار قدرت‌مند بودند.»

عربستان سعودی با «نئوم»، به دنبال جایگُزینی برای کُریدورهای دریایی تهدید شده از طریق باب‌المندب – با توجه به درگیری‌ها با یمن و جمهوری اسلامی‌- است. کُریدور زمینی جایگُزین از طریق اردن، سوریه و لبنان، دست‌رسی مُستقیم به بنادر مدیترانه – طرابلس، بیروت، لاذقیه‌- را برای سعودی‌ها تضمین می‌کند.

سویدای سوریه یک تقاطُع حیاتی برای قُدرت‌های منطقه‌ای، و کلان‌- پروژه‌های اقتصادی آنان‌، است. و تعارُض بر سر آن، در زمینه‌ی پیش‌رفت و تحقُق هر یک از این کلان‌- پروژه‌ها، در گرو موقعیت سوریه و آینده‌ی آن در شطرنج خاورمیانه است.

* * *

سوریه آوردگاهی  است، که آینده‌ی این منطقه‌ی پُر آشوب و پُر تلاطم را در آیینه‌ای خونین گرفته است. ما یک دور از یک جنگ طولانی و سهمگین علیه رژیم مُستبد بشار اسد، علیه بی‌کاری، فقر و فلاکت، آواره‌گی، زندان و شکنجه، را به اربابان نظم سرمایه‌ی جهانی و منطقه‌ای، و نیروهای وحشی و جانی آن‌ها، باختیم. جنگ، اما، هنوز پایان نیافته است؛ نه برای ما و نه برای آن‌ها! سوریه نه فقط یک سرزمین، که همه‌ی سرزمین‌های شطرنج خاورمیانه است. رُخ‌دادهای سوریه، سرنوشت برده‌گان مزدی و توده‌ی مردم آن، سرنوشت همه‌ی ماست! «خاورمیانه‌ی بزرگ» ایالات متحده، و اسرائیل و دگر متحدین آن، همه‌ی ما، انسان‌های این منطقه‌ی پُر آشوب و پُر تلاطم، را در یک پیکره‌ی واحد قالب گرفته است. از همین رو، هم‌بستگی و مُبارزه‌ی متحد ما علیه هر آن چه که زندگی انسانی، آزادی و برابری، سعادت و کرامت ما را نفی می‌کند، به ضرورت گُریزناپذیر هستی ما بدل شده است. ما، یا بر متن این هم‌بستگی و مُبارزه‌ی متحد علیه نظم سرمایه و سیاست‌های راه‌بُردی آن در شطرنج خاورمیانه، آزادی و برابری را تجرُبه خواهیم کرد یا قُربانی دست و پا بسته‌ی توحش سرمایه خواهیم بود. راه سومی در میان نیست، یا سوسیالیسم یا بربریت!

اوت ۲۰۲۵

* * *

پانویس‌ها:

۱- موافقت‌نامه‌ی «سایکس‌-پیکو»Sykes–Picot Agreement) )، یا موافقت‌نامه‌ی «آسیای صغیر»، توافقی سری میان بریتانیا و فرانسه بود که در روز نهم ماه مه ۱۹۱۶، در خلال جنگ جهانی اول، با رضایت روسیه برای تقسیم امپراتوری عثمانی منعقد شد. این توافق‌نامه به تقسیم سوریه، عراق، لبنان و فلسطین میان فرانسه و بریتانیا مُنجر شد. توافق‌نامه‌ی مزبور به نام دو دیپلمات بریتانیایی، مارک سایکس، و فرانسوی، فرانسوا ژرژ-پیکو، خوانده می‌شود.

۲- کُمیته‌ی «ناگل» مسئول بررسی بودجه‌ی امنیت دولت آپارتاید اسرائیل است، که در سال ۲۰۲۳ به ریاست جاکوب ناگل، ژنرال ارتش، تشکیل شد. این کُمیته در جدیدترین گزارش خود آورده، که دولت اسرائیل می‌بایست خود را برای درگیری مستقیم با ترکیه، که به دنبال احیای امپراتوری عثمانی است، آماده کند. به برآورد این کُمیته، سیاست‌های ترکیه در منطقه با منافع اسرائیل در تعارُض است.

۳- جامعه‌ی دروزی، به‌ عنوان یکی از گروه‌های مذهبی کوچک، اما، تاثیرگُذار در خاورمیانه، همواره در مُعادلات سیاسی منطقه نقش داشته‌اند. در سال‌های اخیر، به ‌ویژه پس از آغاز جنگ داخلی سوریه، در سال ۲۰۱۱، اسرائیل از این جامعه به‌ عنوان ابزاری برای پیش‌بُرد اهداف خود در سوریه استفاده کرده است. بزرگ‌ترین جامعه‌ی دروزی‌ها در سوریه زندگی می‌کنند، که حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار نفر تخمین زده می‌شوند. دروزی‌ها در لبنان حدود ۳۰۰ هزار و در اسرائیل حدود ۱۵۰ هزار نفر برآورد می‌شوند.

۴- «هاب انرژی» (Energy Hub) یک نقطه‌ی مرکزی در شبکه‌ی انرژی است، که در آن انواع مختلف انرژی – برق، گاز، گرما، و…- با هم مُبادله و توزیع می‌شوند. هاب انرژی می‌تواند شامل تولید، ذخیره‌سازی و توزیع انرژی باشد، که به بهبود کارایی و پایداری سیستم‌های انرژی کمک می‌رساند. به عبارت دیگر، یک هاب انرژی یک مکان فیزیکی یا یک مُدل مفهومی است، که در آن انرژی‌های مُختلف به صورت هوش‌مند و بهینه مدیریت می‌شوند. این هاب می‌تواند به عُنوان یک نُقطه‌ی اتصال برای تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان انرژی عمل کند و به آن‌ها امکان دهد با یک‌دیگر تعامُل داشته باشند.

۵- دکترین «اتحاد پیرامونی» (Periphery doctrine) توسط دیوید بن گوریون و الیاهو ساسون مطرح شد و سیاست استراتژیکی اسرائیل در مقابله با خطر کشورهای عربی را، دوستی و نزدیکی با ممالک غیر عرب منطقه، تعیین می‌کرد. از منظر این دکترین، بدیت گونه، موازنه‌ی قدرت حاصل می‌آمد و امنیت اسرائیل تامین می‌گشت. ایران، در دوره‌ی زمام‌داری محمدرضا شاه، نقش برجسته‌ای در این دکترین داشت، اما، پس از حاکمیت جمهوری اسلامی به تدریج هندوستان و ترکیه جای ایران را در این دکترین گرفتند.

۶- «نئوم»، در شمال‌غرب عربستان، در نزدیکی خلیج عقبه و در مجاورت دریای سرخ، اردن، و مصر، واقع شده است. این منطقه با مساحت ۲۶.۵۰۰ کیلومترمربع، شامل سواحل آفتابی، کوه‌های پوشیده از برف، و بیابان‌های وسیع است. موقعیت استراتژیک نئوم آن را به پُلی بین آسیا، آفریقا، و اروپا تبدیل کرده است، که دست‌رسی به بازارهای جهانی را تسهیل می‌کند. ویژگی‌های طبیعی مانند آب‌ و هوای مُعتدل تروجنا (تا ۱۰ درجه خُنک‌تر از سایر مناطق) و جزایر بکر سیندالا، نئوم را به مقصدی جذاب برای گردش‌گری و زندگی نیز تبدیل کرده است. پروژه‌ی نئوم، در واقع، بخش کلیدی از برنامه‌ی  Vision 2030عربستان سعودی است، که با هدف تنوع‌بخشی به اقتصاد و کاهش وابستگی به نفت طراحی شده است. «نئوم» با وعده‌ی ایجاد یک مُدل جدید برای زندگی پایدار با استفاده از انرژی ۱۰۰ درصد تجدید پذیر، فن‌آوری پیش‌رفته، و اقتصاد بدون کُربن، توجه جهانی را به خود جلب کرده است.

پیام بگذارید