دی: روزهای بیم و اُمید!

 بیژن هدایت

 بیژن هدایت

 باز هم دی؛ روزهای اُمید، فوران خشم انباشته در میعادگاه خیابان، شوق سرنگونی جمهوری اسلامی، گُشایش دریچه‌ای به سوی آزادی! و هم‌هنگام، روزهای بیم، گلوله‌های سُربی، جان‌های شیفته‌ی غرقه در خون، به خاک افتادن اُمید! دی، روزهای بیم و اُمید است؛ روزهایی که در خاطره‌ی این جامعه، به رنگ خشم و خون، حک شده است. دی ۱۳۹۶، اعتراض به گرانی فزاینده‌ی هزینه‌های زندگی، رانه‌ی «خیزش نان»، نُخستین کُنش اعتراضی گُسترده‌ی به حاشیه‌ رانده‌شده‌گان جامعه، شد. و دی ۱۴۰۴، شوک ناشی از سقوط آزاد ارزش ریال و افزایش بی‌سابقه‌ی نرخ دلار، شاکله‌ی خیزشی سهمگین گشت، که به سُرعت از دیوارهای بازار تهران گُذشت و به شهرهای کوچک و گُمنام – آبدانان، پردنجان، سلویه، ملک‌شهر، فلاورجان، قی‌دار، لردگان، و…- هم رسید.

 دی ۱۴۰۴، یک بررسی کوتاه

شوک معیشتی ناشی از سقوط آزاد ارزش ریال و افزایش بی‌سابقه‌ی نرخ دلار، گرانی فزاینده‌ی مایحتاج زندگی، فقر و فلاکت رو به تزایُد، کمبود منابع آب، قطع مُکرر برق، ورشکستگی و تعطیلی صنایع، شیب تُند بی‌کاری، رُعب و وحشت ناشی از زندان و شکنجه و اعدام‌های گُسترده‌ی دوره‌ی پسا- جنگ، بُحران عمیق زیست مُحیطی، و…، راه تنفس جامعه را بست، احساس مرگِ زندگی را در جامعه فراگیر کرد، بر باروت خشم انباشته‌ی جامعه آتش کشید، و باری دگر صدها هزار مردم عاصی را برای بازپس گرفتن حق زندگی و کرامت انسانی به خیابان‌ها کشاند. خیزش دی ۱۴۰۴، در تداوم «خیزش نان» دی ۱۳۹۶، «خیزش گرسنه‌گان» آبان ۱۳۹۸، «قیام تشنه‌گان» تیر ۱۴۰۰، خیزش «زن، زندگی، آزادی» شهریور ۱۴۰۱، پنجمین موج از زنجیره‌ی  خیزش‌هایی است، که هر بار لرزه‌ی مرگ بر تن جمهوری اسلامی انداخت، اما، سرانجام با سرکوب خونین ماشین سرکوب وحش و وبش آن عقب نشست.

خیزش‌های دی ۱۳۹۶ تا دی ۱۴۰۴، لحظاتی مُنفرد و مُنفک از هم در تاریخ این جامعه نیستند. آیینه‌ی تمام‌نمای تداوم و تلاقی فزاینده‌ی بُحران‌های ساختاری و فرساینده‌ی اقتصادی‌- سیاسی‌- اجتماعی، و انباشت خشم و انزجار اکثریت عظیم مردمان جامعه از وضعیت  اسف‌ناک زندگی خود، هستند. جامعه به حدی مُلتهب و مُتلاطم است؛ خشم و انزجار به حدی تلنبار شده است؛ خواست تغییر بُنیادین زندگی به حدی در سینه‌ها لانه کرده است؛ که هر بار هر اقدامی از سوی حاکمیت، اتخاذ هر سیاستی که بر دامنه و عُمق مصایب جاری می‌افزاید، جامعه را به انفجار می‌کشاند.

صدها هزار مردم عاصی، به ویژه نسل جوان و نوجوان، در روزهای دی ۱۴۰۴ در شرایطی به خیابان آمدند، که نزدیک به ۸۰ درصد جمعیت جامعه در فقر یا زیر خط فقر بسر می‌برد، هیچ آینده‌ی روشنی فراروی خود نمی‌بیند، و تحت فشار بُحران‌های ساختاری و فرساینده لهیده می‌شود. خیزش‌های هشت سال اخیر، نه فقط واکُنشی به گرانی، افزایش قیمت سوخت، قتل فجیع یک دختر جوان، سقوط آزاد ارزش ریال، و…، که در اساس علیه نظم حاکم و همه‌ی آن سیاست‌ها و راه‌کارهایی است، که جامعه را به مرز ویرانی و فروپاشی کشانده است.

در این جامعه، و بر بستر بحران‌های ساختاری و فرساینده‌ی آن، هر مطالبه‌ی اقتصادی یا اجتماعی، پویه و سرشت عمیق سیاسی می‌یابد، با کُنش سیاسی توام می‌شود، و از همان قدم اول حاکمیت را، اجتناب‌ناپذیر، نشانه می‌گیرد. پویه و سرشت سیاسی خیزش‌های زنجیره‌ای این سال‌ها، نه با ادعاهای واهی جمهوری اسلامی ناشی از «تحریک دولت‌های مُتخاصم» و «اغتشاش تروریست‌های مُزدور آن‌ها»، و نه با خیال‌های شاهانه‌ی رضا پهلوی ناشی از «فراخوان‌های او به مُبارزه علیه جمهوری اسلامی» و «علاقه‌ی وافر ایرانیان به شُکوه دوران پهلوی»، که در اساس ناشی از رنج و شکنج توده‌ی مردم کارگر و فرودست از وجود بُحران‌های ساختاری و فرساینده‌ای است، که جامعه را در چنگال اهریمنی خود در هم‌ می‌فشُرد.

از بیست و چهارم ژوئن ۲۰۲۵، چهارم تیر ۱۴۰۴، که جنگ دوازده‌ روزه‌ی اسرائیل ‌- ایالات متحده با جمهوری اسلامی به پایان رسید، تا شبی که اعتراضات در بازار تهران کلید خورد، ارزش ریال در حدود ۴۰ درصد سقوط کرد؛ نرخ ارز تا مرز ۱۴۴ هزار تومان برای هر دلار افزایش یافت؛ تورم نقطه‌ای به بیش از ۵۰ درصد رسید؛ کمبود آب و خاموشی مُکرر برق، نبود مواد اولیه‌ی تولید، کاهش ظرفیت تولیدی کارخانجات، تعلیق انبوهی از کارگران، تعویق پرداخت دست‌مزدها، و افزایش فزاینده‌ی هزینه‌های زندگی، کار و معیشت میلیون‌ها برده‌ی‌ مزدی را بیش از پیش در چرخه‌ی جان‌کاه نظم سرمایه، و یک رژیم ناکارآمد، وحشی و جانی، اسیر گرفت. در این بازه زمانی کوتاه، ۳۰ تا ۶۰ درصد توان تولیدی پاره‌ای از صنایع  کاهش یافت؛ از فعالیت شبکه‌های خدماتی در زنجیره‌ی تولیدات صنعتی کاسته شد؛ و با کاهش نرخ سود، چون همیشه، راه‌حل انجماد دست‌مزد، تعویق پرداخت آن، و بی‌کارسازی گُسترده‌ی نیروی کار اتخاذ گشت. فقط در صنعت قطعه‌سازی خودرو، یک برآورد از ۶۰ موسسه آشکار می‌کند، که بیش از ۸۰ درصد آن‌ها نیروی کار خود را «تعدیل» کرده‌اند. افزون بر این‌ها، بازگشت «مکانیسم ماشه» و تحریم‌های فزاینده‌ی ایالات متحده – به ویژه در شرایطی که کسری بودجه‌ی بی‌سابقه‌ی جمهوری اسلامی به مرز ۸۰۰ هزار میلیارد تومان رسیده- بر دامنه و عُمق این وضعیت وحشت‌زا افزود و کار و معیشت نابسامان ده‌ها میلیون از مردمان جامعه را، بیش از پیش، دست‌خوش بی‌ثُباتی و بی‌تامینی ساخت.

سیاست اقتصادی جمهوری اسلامی در سقوط آزاد ارزش ریال، افزایش بی‌سابقه‌ی نرخ دلار، و…، بر بستر این شرایط، هزینه‌ی بُحران اقتصادی را بر زندگی مردم کارگر و فرودست تحمیل کرد و زمینه‌ی خیزش اخیر را فراهم آورد. اعتراضات علیه این سیاست، از هفتم دی ۱۴۰۴، بیست و هشتم دسامبر ۲۰۲۵، از بازار علاءالدین و پاساژ چارسو، آغاز شد و به سُرعت به گُستره‌ی ایران تسری یافت. آن‌چه به عُنوان «اعتراض کسبه‌ی بازار» و نارضایتی «خُرده‌بورژوازی شهری» صورت‌بندی می‌شد، با حضور صدها هزار جوان و نوجوان طبقه‌ی کارگر، بی‌کاران، بی‌ثُبات‌کاران، تُهی‌دستان شهری، بی‌آینده‌گان، و…، ترکیب طبقاتی و صحنه‌ی سیاسی اعترضات را دگرگون نمود.

ارزیابی‌های اولیه مُبتنی بر اعتراض «کسبه‌ی بازار» و «خُرده‌بورژوازی شهری»، البته، گویای دقیق ترکیب طبقاتی این اعتراضات نبود. «بازار» کُلیت هم‌گونی از حیث طبقاتی نیست. ترکیب طبقاتی مُتفاوت و مُتعارض در «بازار»، به وضوح، قابل تمیز است. علاوه بر تُجار، هزاران کارگر – به طور عُمده در بخش اقتصاد غیررسمی بازار به صورت کارگر روزمزد و بی‌ثُبات‌کار- به کار اشتغال دارند. افزون بر این، بازار به علت عرضه‌ی ارزان‌تر مواد غذایی و کالاهای ضرور زندگی، محل تردُد روزانه‌ی ده‌ها هزار شهروند، به ویژه از خانوارهای کارگری و فرودست، است. اعتراضات اولیه در بازار، این ترکیب طبقاتی مُتفاوت و مُتعارض – از تُجار گرفته تا کارگران رسمی و غیررسمی و توده‌ی مردم خریدار- را در برمی‌گرفت. با گُسترش جغرافیای اعتراضات به گُستره‌ی ایران، اما، این ترکیب تغییر یافت و به ویژه بر جوانان و نوجوانان طبقه‌ی کارگر، تُهی‌دستان شهری، بی‌کاران، بی‌ثُبات‌کاران، تُهی‌دستان شهری، بی‌آینده‌گان، مُتکی شد.

در مُقابله با امواج سهمگین خیزش، جمهوری اسلامی سرمایه در ابتدا کوشید با تعطیلی ادارات و دانش‌گاه‌ها، اعتراضات را محدود و مهار کند. با گُسترش سراسری خیزش، ماشین سرکوب جمهوری اسلامی با فرمان قلع و قمع مُعترضین وارد عمل شد. خیابان به خون نشست. جان شیفته‌ی هزاران تظاهُرکننده با شلیک مُستقیم نیروهای وحش و وبش جمهوری اسلامی ستانده شد. هزاران نفر زخمی و تعداد نامعلومی دستگیر و زندانی شدند. قطع شبکه‌ی اینترنت و تلفن، ایران را در تاریکی فرو بُرد و جمهوری اسلامی و اراذل و اوباش آن فُرصت یافتند تا خیابان‌ها را قُرق کنند، به خانه‌ها هُجوم بیاورند، زخمی‌ها را از تخت بیمارستان‌ها برُبایند و به سیاه‌چال‌ها ببرند، رُعب و وحشت بیافرینند، و قتل‌عام کنند. اعداد، قادر به بیان این فاجعه‌ی انسانی نیست. رنج و شکنج واپسین لحظات زندگی جان‌های شیفته‌ای که در خون درغلطیدند؛ آن‌ها که شاهد این قتل‌عام بودند؛ آن‌ها که به سیاه‌چال‌های جمهوری اسلامی افتادند؛ و پدران و مادرانی که در غم از دست دادن فرزندان خود، خون به دل شدند؛ خارج از تصور انسانی است.

خیزش ۱۴۰۴، «انقلاب ملیِ» سامانه‌ی پهلوی

خیزش توده‌ی مردمی، که در اعتراض به تعرُض موحش جمهوری اسلامی سرمایه به زندگی محنت‌بار خود شکل گرفته بود، اما، نمی‌توانست فُرصت مُناسبی برای سوءاستفاده‌ی جریانات اپوزیسیون بورژوایی، در درون و بیرون از حاکمیت جمهوری اسلامی، نباشد. در میان رنگین‌کمان این اپوزیسیون، تشبُثات سامانه‌ی پهلوی، به ویژه، چشم‌گیر بود.

رضا پهلوی، که پیش از این خیزش، با رونمایی از «دفترچه‌ی دوران اضطرار»، در نشست «سازمان اتحاد ملی برای دموکراسی در ایران»،(NUFDI) ، در یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۴، اول می ۲۰۲۵، ردای رهبری «خیزش ملی» را به تن کرده بود، تا ایران را به «شُکوه» دوران پهلوی بازگرداند، در متن هیاهوی تبلیغاتی تلویزیون «ایران اینترنشنال»، «من و تو»، و…، به عُنوان تنها بدیل مُمکن و مُناسب جمهوری اسلامی برساخته شد. «خیزش»، انقلاب شد و «رهبر خیزش ملی»، «رهبر انقلاب ملی» گشت!

توده‌ی مردم مُعترض، خیابان‌ را تصرُف کرده بود، با ماشین سرکوب وحشی و جانی جمهوری اسلامی می‌جنگید، اما، این کوتوله‌ی سیاسی هفته‌ای پس از آغاز خیزش، جامعه را به سر دادن شُعارهای شبانه فراخوان می‌داد! از پسِ این فراخوان مُلوکانه، از سویی فضای مجازی به تصرُف «فیک‌نیوز»‌های سامانه‌ی پهلوی در آمد. و از دگر سو، لابی‌گری «رهبر انقلاب ملی» و التماس وی از ایالات متحده، اسرائیل، و…، برای کُمک به «مردم ایران» – از طریق حمله‌ی نظامی و بُمب‌باران‌- بالا گرفت.

جعل، دست‌کاری، و صداسازی دیجیتال، بر ده‌ها و صدها فیلم از اعتراضات توده‌ی مردم – تا آنان را مُدافع رضا پهلوی و مُشتاق بازگشت پادشاهی به ایران جلوه دهد- در کنار حذف ده‌ها و صدها فیلم دیگر – که حاوی شُعارهایی چون «مرگ بر ستم‌گر، چه شاه باشد چه رهبر»، «نه رهبری، نه پهلوی، آزادی، برابری»- بود، فقط جلوه‌ای از تبلیغات دروغین این «فیک‌نیوز»‌ها در برساختن رضا پهلوی به عُنوان «رهبر انقلاب ملی» بود. این تبلیغات خائف، هرچند، اکثریت عظیمی از مردمان جامعه را که به آزادی و برابری دل‌بسته است، فریب نداد، اما، برخی را نیز از سر استیصال و فقدان یک چشم‌انداز روشن سیاسی در مبارزه علیه جمهوری اسلامی به حمایت از سامانه‌ی پهلوی جلب کرد.

ده‌ها سال استبداد خونین سلطنت پهلوی و جمهوری اسلامی، امکان ایجاد تشکل‌های سیاسی‌- طبقاتی پایدار، آزادی بیان و اعتصاب، رسانه‌های گروهی مُستقل، و…،  را از این جامعه سلب کرده است. در شرایط خطیری، که خیزش‌های توده‌ای – بر متن بُحران‌های ساختاری و فرساینده‌ی اقتصادی‌- سیاسی‌- اجتماعی‌- فوران می‌کند، یک راه‌کار ساده و از سر استیصال بخشی از جامعه، اُمید به چهره‌های شناخته شده و مورد حمایت بخشی از سرمایه‌ی بین‌المللی و دولت‌های آن‌ها است. رضا پهلوی چهره‌ای آشنا، مورد حمایت دولت آپارتاید و نسل‌کُش اسرائیل، و جمعی از احزاب و نماینده‌گان پارلمانی اروپا و ایالات متحده، است. پول دارد، رسانه دارد، تریبون دارد، به طور مُنظم در بوق و کرنا می‌شود، در فقدان یک چشم‌انداز روشن سیاسی، یک نیروی طبقاتی نیرومند، به چشم جامعه می‌آید، پس، عجیب نیست که نظر بخشی از جامعه به حمایت از او جلب شود. این حمایت، اما، ساختارمند نیست و در متن قوام و گُسترش آگاهی سیاسی‌- طبقاتی جامعه رنگ می‌بازد.

رضا پهلوی و سامانه‌ی او، در عین حال، جزیی از جریان رو به رشد فاشیسم در سطح جهانی است. در شرایطی که جهان سرمایه در بُحران ساختاری اقتصادی غوطه می‌خورد؛ نظم حاضر جهان سرمایه در حال احتضار است؛ تخاصُمات میان بلوک‌های مُختلف سرمایه‌ی جهانی حدت یافته است؛ جنگ‌های نیابتی و منطقه‌ای، قتل‌عام‌ها و هُولوکاست‌ها، مُشخصه‌ی این دوران است؛ و نظم جدیدی هنوز بر جهان سرمایه سیطره نیافته است؛ فاشیسم سر بر می‌آورد و راه نظم جدید را سنگ‌فرش می‌کند. رضا پهلوی و سامانه‌ی او جزیی از این فاشیسم جهانی است. استبداد سلطنتی، تلاش برای حفظ ماشین سرکوب جمهوری اسلامی، حمله به سایر نیروهای مُخالف جمهوری اسلامی، «اجنبی» شمُردن هر آن کسی که شُعار «زنده باد پهلوی» را سر نمی‌دهد، و نوید کُشتار بزرگ مُخالفین خود با شُعار «مرگ بر سه مُفسد: مُلا و چپی و مُجاهد»، نمادهای روشن این فاشیسم است. «دفترچه‌ی دوران اضطرار»، به وضوح، این فاشیسم را آشکار می‌کند.(۱)

و نکته‌ی آخر درباره‌ی اپوزیسیون بورژوایی این که، جریانات رنگین‌کمانی این اپوزیسیون، هیچ تفاوت ماهوی با یک‌دیگر، و با جمهوری اسلامی سرمایه، در زمینه‌ی چشم‌انداز طبقاتی و بُنیان‌های اقتصادی‌ جامعه ندارند. از یک جنس و قُماش، از یک طبقه و یک عیار، هستند. تداوم برده‌گی مزدی طبقه‌ی کارگر، تقدُس نظم سرمایه و حراست از آن، مانیفست و باور طبقاتی مُشترک همه‌ی این‌هاست! این‌ها اگر بتوانند، مبارزه‌ی طبقه‌ی کارگر و توده‌ی مردم مُعترض و جان به لب رسیده علیه یک دولت سرمایه را نردبان رسیدن به تخت قدرت و حاکمیت سیاسی یک دولت دیگر سرمایه می‌سازند. آن‌ پس، چرخه‌ی تولید و بازتولید سرمایه را از سر می‌گیرند و دور جدید انباشت سرمایه را با استثمار مُشدد برده‌گان مزدی آغاز می‌کنند. تلاش بی‌وقفه‌ی این‌ها در حفظ ارکان سرمایه، و ماشین سرکوب آن، در این مانیفست و باور طبقاتی مُشترک ریشه دارد!

خیزش ۱۴۰۴، سیاست آمریکا و اسرائیل

«اگر ایران به کُشتار مُعترضان ادامه دهد، ایالات متحده برای نجات آن‌ها وارد عمل خواهد شد.» این، واکُنش اولیه‌ی دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، در مورد خیزش دی ۱۴۰۴ توده‌ی مردم مُعترض در ایران، بود. او در حساب کاربری خود در شبکه‌ی اجتماعی «تروث سوشال» نوشت: «اگر ایران به مُعترضان مُسالمت‌‌جو شلیک کند و آن‌ها را به طرز خشونت‌آمیزی بکشد، که این رسم آن‌هاست، ایالات متحده‌ی آمریکا به نجات آن‌ها خواهد رفت… ما آماده‌ی‌ اقدام هستیم.» هم‌هنگام دولت آپارتاید و نسل‌کُش اسرائیل نیز در حمایت از این خیزش اعلام کرد: «ما هم‌راه شما مُعترضین هستیم.» مخوف‌ترین سازمان جاسوسی جهان سرمایه، «موساد»، هم با بی‌شرمی به توده‌ی مردمی که خواستار حق زندگی و کرامت انسانی خود هستند، پیام داد: «به اعتراضات خود ادامه دهید، ما در خیابان‌ها در کنار شما هستیم.»

یکی از این‌ها با سبُعیتی کم‌نظیر، در طول دو سال اخیر، ده‌ها هزار انسان فلسطینی، از زن و مرد و کودک، را قتل‌عام کرد؛ خانه‌ها، مزرعه‌ها، جاده‌ها، بیمارستان‌ها، و دانشگاه‌‌ها را با خاک یک‌سان نمود؛ میلیون‌ها انسان دردمند را آواره ساخت؛ صف توده‌ی مردم گرسنه و تشنه برای گرفتن لُقمه‌ای نان و جُرعه‌ای آب به رگبار گلوله بست. و آن دیگری با وقاحتی کم‌مثال، از این توحش فاشیستی حمایت کرد؛ مُدرن‌ترین تسلیحات کُشتار جمعی را در اختیار لشکر وحوش اسرائیلی گذاشت؛ چشم بر قتل‌عام مردم غزه بست. و اینک، همین‌ها با پرونده‌ای سراسر جنایت، از درِ دوستی با مردمان مُعترض به استبداد خونین جمهوری اسلامی برمی‌آیند. نه این جانیان، دوست مردمان ایران هستند و ذره‌ای دل به حال رنج و شکنج آنان می‌سوزانند؛ و نه دولت‌های سرمایه در چین و روسیه، که حامی جمهوری اسلامی هستند، ذره‌ای هم‌دردی و هم‌بستگی با مردمان این جامعه احساس می‌کنند.

سیاست‌ها و راه‌کارهای قُدرت‌های برتر جهان سرمایه پیرامون تحولات جاری در ایران، بر متن تضادهای حاد ناشی از بحران اقتصادی و آشُفته‌گی و چندپاره‌گی سیاسی در بین قدرت‌های برتر جهان سرمایه، و جایگاه ژئواستراتژیکی و ژئوپولیتیکی ایران – در شطرنج خاورمیانه و در همسایگی «اُروآسیا»‌- صورت می‌بندد. تحولات ایران، در این متن، نه فقط مساله‌ای مربوط به ایران، یا مساله‌ای مربوط به منطقه‌ی پُر تنش و پُر تلاطُم خاورمیانه، که یک کانون مُهم مُنازعه‌ی قُدرت‌های برتر جهان سرمایه است. بلوک‌های جهان سرمایه، بر بستر این تضادهای حاد، در گیر و دار تعیین تکلیف نظم «مُسلط» و قدرت «برتر» هستند! ایالات متحده، در سودای حفظ موقعیت بلامُنازع خود، خیز برداشته است. چین، روسیه و…، از سوی دیگر، در پی سهم و موقعیت مناسب خود در جهان سرمایه، و برپایی نظمی نوین، هستند. قدرت «برتر» و نظم «مطلوب» هیچ یک از این‌ها، اما، کم‌ترین ربطی به هستی برده‌گان مزدی و بهبود زیست و معیشت آن‌ها، از جمله در ایران، ندارد. حمایت چین و روسیه از جمهوری اسلامی و دست دوستی ایالات متحده و اسرائیل، و حمایت علنی این یکی از رضا پهلوی، در متن این رقابت حاد و فزاینده معنا می‌یابد.

در حالی که حمایت روسیه و چین از جمهوری اسلامی، در مجموع، از سیاست و راه‌کاری هم‌گون پیروی می‌کند. و بر جلوگیری از نفوذ بیش‌تر ایالات متحده در منطقه‌ی بُحرانی خاورمیانه و منابع انرژی حیاتی آن، مُبتنی است؛ سیاست ایالات متحده و اسرائیل در مورد ایران، اما، تفاوت‌هایی را بروز می‌دهد. اسرائیل از هر راه‌کاری که به تضعیف جمهوری اسلامی، سرنگونی آن، حتا به بهای تجزیه‌ی ایران، بیانجامد، حمایت می‌کند. از منظر سیاست کلان اسرائیل، سرنگونی جمهوری اسلامی، یا تجزیه‌ی ایران، پیروزی نهایی در جنگ‌های بی‌پایانی است، که در این سال‌ها شطرنج خاورمیانه را شُخم زده است. پیروزی نهایی اسرائیل در این جنگ آشکار و پنهان، به معنای ایجاد اسرائیل بزرگ، تامین امنیت پایدار آن، صُعود به جایگاه قدرت برتر منطقه، تمکین دولت‌های عرب و گُسترش «پیمان ابراهیم»، است. ایالات متحده، اما، در شرایط خطیر حاضر نه الزاما به دُنبال سرنگونی جمهوری اسلامی، که بیش‌تر در پی «تضعیف» و حفظ آن است.

سیاست ایالات متحده، تضعیف جمهوری اسلامی را تا حدی در تمرکُز دارد، که جمهوری اسلامی از ادعاهای منطقه‌ای خود دست بکشد؛ از دشمنی با ایالات متحده، و اسرائیل، خودداری کند؛ حمایت از نیروهای «محور مقاومت» را پایان دهد؛ پیوندهای سیاسی‌- تجاری‌- نظامی با چین و روسیه را بُگسلد؛ پرونده‌ی انرژی هسته‌ای و ساخت موشک‌های بالستیک را ببندد؛ و بی چون و چرا در دایره‌ی نفوذ ایالات متحده قرار بگیرد. در عین حال، اما، در کُنترل خشن و خونین یک جامعه‌ی مُعترض، در سرکوب اعتراضات و مُبارزات برده‌گان مزدی و توده‌ی مردم فرودست، کارآمد باقی بماند. ایالات متحده خواهان رژیمی است، که مُدافع نظم سرمایه در ایران، و در شطرنج خاورمیانه، به سود آن، و زیان بلوک رقیب آن، باشد. چنین رژیمی، جُز رژیم وحشی و جانی جمهوری اسلامی نیست! نزدیک به پنج دهه است، که جمهوری اسلامی این نقش خون‌بار را در جغرافیای ایران بازی کرده است. اعتراضات توده‌ی مردم ناراضی را به خاک و خون کشیده است؛ چتر خفقان خونین را بر فراز جامعه گُسترانده است؛ بر متن سیاست خصوصی‌سازی، تعدیل نیروی کار، حذف همه‌ی مُقررات شناخته شده‌ی بازارهای کار جهانی در تنظیم قرارداد، و…، سودهایی نُجومی نصیب نظم سرمایه کرده است. از منظر سیاست راه‌بُردی ایالات متحده، چنین رژیمی بهترین گُزینه در ایفای این نقش است. هیچ یک از گرایشات رنگین‌کمان اپوزیسیون بورژوایی جمهوری اسلامی از این مُهم برنمی‌آید. از همین روست، که ایالات متحده تاکنون از هیچ فرد یا جریانی، به مثابه آلترناتیو رژیم حاکم در ایران، حمایت نکرده است. جمهوری اسلامی لازم است، از آن رو که سرنگونی آن – تا زمانی که آلترناتیو مُناسبی شکل نگیرد- هزینه دارد، ریسک دارد، و در شرایط خطیر شطرنج خاورمیانه ضرور هم نیست. هرج و مرج و اغتشاشی که سرنگونی جمهوری اسلامی – در غیاب یک آلترناتیو کارآمد در کُنترل جامعه- به بار می‌آورد، به احتمال بسیار منطقه را به آتش می‌کشد، بُحران انرژی ایجاد می‌کند، دولت‌های مُستبد و مُرتجع و فاسد منطقه را با مُشکل مواجه می‌سازد، و…، هیچ یک از این تبعات به سود ایالات متحده، و سنگ‌فرش مسیر برتری آن بر بلوک رقیب، نیست. تغییر لحن و سیاست رئیس جمهور ایالات متحده در مقابله با جمهوری اسلامی، در متن این سیاست راه‌بُردی، قابل فهم است.

طبقه‌ی کارگر، خیزش‌های توده‌ای و تحولات بُنیادین

جامعه‌ی ایران یک جامعه‌ای سرمایه‌داری است. مُتعین‌ترین وجه این جامعه، برده‌گی مزدی طبقه‌ی کارگر و سودآوری سرمایه است. ریشه‌ی همه‌ی مصایب جامعه این‌جاست: در نظم سرمایه! بدون دست بُردن به این ریشه، بدون خُشکاندن آن، هیچ تحول بُنیادینی در این جامعه صورت نخواهد بست. برده‌گی مزدی کارگر، ریشه‌ی تبعیض و نابرابری جامعه‌ی سرمایه‌داری و مظهر چرک و خون آن است. تنها مبارزه برای الغای برده‌گی مزدی است، که نظم سرمایه و مصایب ناشی از آن را از بین می‌برد و نه فقط رهایی برده‌گان مزدی از ستم و استثمار، که آزادی و برابری همه‌ی مردمان جامعه را مُمکن می‌سازد.

طبقه‌ی کارگر ستون فقرات جامعه و جنبش‌ها و خیزش‌های توده‌ای آن است. هر تحول بُنیادین در موقعیت نابسامان جامعه به دخالت طبقه و حضور موثر آن گره می‌خورد. نیرو و مبارزه‌ی «خیابان»، به رغم شور و شوق و شهامت تحسین‌برانگیز آن، فاقد این توان است. «خیابان» امکان غلبه بر نظم سرمایه، و تحقُق آزادی و برابری، را ندارد. هرچند اکثریتی از توده‌ی مردمی که در خیابان حماسه می‌آفرینند، از آحاد طبقه‌ی کارگر، از جوانان و نوجوانان، تُهی‌دستان شهری، بی‌کاران، بی‌ثُبات‌کاران، تُهی‌دستان شهری، و بی‌آینده‌گان این طبقه هستند، اما، شرط تحول بُنیادین جامعه، حضور قدرت‌مند طبقه، به مثابه یک طبقه، است. صدها و هزارها اعتراض و اعتصاب کارگری در این سال‌های دور و نزدیک، ملزومات حضور قدرت‌مند طبقه را تا حد زیادی فراهم آورده است. طبقه‌ی کارگر در نقطه‌ی صفر قرار ندارد. مبارزه علیه سرمایه، تشکل‌یابی شورایی، کُنترل کارگری، اداره‌ی شورایی مراکز کار، و…، در اعتراضات و اعتصابات مُتعددی مجال بروز یافته است. این مولفه‌های مُهم، پشتوانه‌ی مُناسب حضور قدرت‌مند طبقه‌ی کارگر در مرکز مبارزات جامعه است.

سیاست‌های راه‌بُردی سرمایه در ایران، با رواج قراردادهای موقت، بی‌ثُبات‌کاری، بی‌کارسازی‌های گُسترده، حذف تامینات اجتماعی، تغییر ساختار طبقه با استخدام انبوه «ایثارگران»، و…، به شکل‌گیری طبقه‌ی کارگری پراکنده میدان داده است، اما، با این همه نتوانسته است راه اعتراضات و اعتصابات این طبقه را سد کند.(۲) هزارها اعتراض و اعتصاب کارگری، در هر سال، هم نشان این واقعیت و هم ضعف در پراکنده‌گی مُبارزات کارگری است. این ضعف ابدی و ازلی نیست، بر بستر اعتراضات و اعتصابات جاری قابل رفع است. محافل کارگری و فعالین آگاه، کمونیست و رادیکال طبقه، تسمه نقاله‌ی رفع این ضعف و برآمد طبقه به مثابه یک طبقه‌ی واحد در مبارزه‌ی همه‌جانبه و پیوسته علیه نظم سرمایه، رهایی طبقه از برده‌گی مزدی، و آزادی و برابری و سعادت همه‌ی مردمان جامعه، هستند.

آنان که با سوخت و ساز درونی طبقه‌ی کارگر آشنایند، به وضوح می‌دانند که بدون حضور محافل کارگری و فعالین آگاه، کمونیست و رادیکال طبقه، بدون تلاش آنان در اقناع کارگران یک مُجتمع، تعیین شُعارها و مُطالبات، و ده‌ها فعالیت مُتنوع و ضرور دیگر، هیچ اعتراض و اعتصابی به راه نمی‌افتد. وظیفه‌ی هم‌بسته کردن اعتراضات و اعتصابات پراکنده‌ی کارگری، تعیین مُطالبات هم‌گون ناظر بر این مبارزات، سویه‌ی ضد سرمایه‌داری آن‌ها، و…، با چشم‌انداز الغای برده‌گی مزدی و برچیدن نظم سرمایه، بر عُهده‌ی این محافل کارگری و فعالین آگاه، کمونیست و رادیکال طبقه است. انجام این مٌهم، سخت، اما، مُمکن و شدنی است. انبوهی از تجرُبه‌ی نهُفته در طبقه‌ی کارگر، و اعتبار و نفوذ این محافل کارگری و فعالین آگاه، کمونیست و رادیکال طبقه در میان توده‌های کارگر، زمینه‌ی مُناسب پیش‌بُرد این وظیفه‌ی خطیر است.

ساز و کار موثر و کارای یک مبارزه‌ی هم‌بسته هم وجود دارد: اعتصاب سراسری! نبض سرمایه در ده‌ها و صدها مرکز تولیدی و خدماتی مُهم در ساختار سرمایه – نفت، پتروشیمی، فولاد، ذوب‌آهن، آب و برق، حمل و نقل، موسسات آموزشی و بهداشتی، رسانه‌های گروهی، و…- در دست طبقه‌ی کارگر است.‌ آغاز اعتصاب در هر یک از این مراکز، در شرایط مُلتهب حاضر، به سُرعت تکثیر می‌شود، گُسترش می‌یابد، گلوگاه سرمایه را در چنگ می‌فشارد، نیروهای سرکوب را زمین‌گیر می‌کند، به «خیابان» نفس می‌دهد، توده‌ی مردم انبوه‌تری را به میدان مبارزه می‌کشاند، و اُفق و دورنمای طبقاتی را بر مبارزات جاری حاکم می‌گرداند. اعتصاب سراسری، ابزار دخالت موثر طبقه‌ی کارگر در سرنوشت سیاسی و اقتصادی جامعه است. اعتصاب سراسری طبقه‌ی کارگر، فراخوانی برای تصرف و تسخیر مراکز کار، بیرون راندن کارفرمایان و مُزدوران سرمایه از این مراکز، و به عُهده گرفتن مسئولیت تمامی امور آن‌هاست؛ اعلان حضور طبقه‌ی کارگر و آمادگی آن در تعیین سرنوشت اقتصادی‌- سیاسی‌- اجتماعی جامعه است! این، تنها مسیر مُمکن پیروزی بر جمهوری منحوس اسلامی و تداوم آن در مبارزه علیه نظم سرمایه، تا الغای بردگی مزدی و برچیدن نظم سرمایه، است. تا آن‌جا که چنین مبارزه‌ای در می‌افتد و پیش می‌رود، امکان ایجاد تشکُل طبقاتی برده‌گان مزدی نیز حاصل می‌شود.

نظری کوتاه به چشم‌انداز آینده

جمهوری اسلامی سرمایه، بر بستر بُحران ساختاری و فرساینده‌ی اقتصادی، و در دریای خشم و نفرت اکثریت عظیم مردم جامعه، دست و پا می‌زند. استثمار مُشدد برده‌گان مزدی، دست‌مزدهای به شدت نازل، بی‌کاری فزاینده، فقر و فلاکت رو به تزاید، آپارتاید جنسی و تبعیض جنسیتی، هزینه‌های سرسام‌آور زندگی، تخریب زیست مُحیطی، و…، هستی ده‌ها میلیون‌ها مردم کارگر و فرودست را بیش از پیش به پرت‌گاه نیستی می‌کشاند. در چنین شرایط وحشت‌زایی، اعتراضات و اعتصابات مُداوم کارگری، هم‌راه با خیزش‌های توده‌ای که هرچند وقت یک بار در اثر تلاقی بٌحران‌های اقتصادی‌- سیاسی‌- اجتماعی رُخ می‌دهد، نظم سرمایه و رژیم اسلامی آن را زیر ضرب می‌گیرد. و هر بار سهمگین‌تر از بار پیش! خیزش دی ۱۴۰۴، چون خیزش‌های پیشین، از دل این وضعیت بر آمده است.

شتاب گُسترش این خیزش، شهامت جوانان و نوجوانان آن، شور می‌آفریند و تحسین برمی‌انگیزاند. شور و تحسین، اما، در راه دراز و دشوار مبارزه برای تحقُق آزادی و برابری، و آرزوی یک زندگی انسانی، کافی نیست! تعمُق در همه‌ی آن‌چه که در جریان است، شُعارهایی که سر داده می‌شود، چشمم‌اندازی که فرا می‌آید، تشخیص کمبودها و مُخاطراتی که خیزش را تهدید می‌کند، و…، برای تداوم، تعمیق و گُسترش آن ضرور است! شناخت این‌ها، و تلاش برای رفع یا ارتقای آن‌ها، خیزش را پالایش می‌دهد؛ تنومند می‌سازد؛ اُفق سیاسی و راه‌کارهای تحقُق آن را واضح می‌کند. از این منظر، بر متن آن‌چه پیش‌تر آمد، تاکید بر نُکات زیر ضرور می‌نماید:

– از لحظه‌ی آغاز یک خیزش تا سرنگونی جمهوری اسلامی سرمایه، راهی دراز و دُشوار در پیش است؛ راهی پُر پیچ و خم، که مراحل مُختلفی از مبارزه، با اَشکال مُتفاوت، راه‌کارهای مُتنوع، عقب‌گردها و پیش‌روی‌های مُتعدد، را در بر می‌گیرد. پیروزی بر رژیم موحش اسلامی و ماشین سرکوب آن آسان به دست نمی‌آید. خیزش، نه فقط برای توده‌ی مردم جان به لب رسیده، که برای رژیم اسلامی هم دوراهی «مرگ و زندگی» است! آن‌ها هم، تا آن‌جا که در توش و توان دارند، برای تداوم حاکمیت پلشت خود، خواهند جنگید. شرط یک مبارزه‌ی موفق، میزان آمادگی، سنجش قُدرت، تعیین سیاست‌های درست، به کارگیری شُعارها و روش‌های میدانی کارا، و تلاش مُستمر در جلب گُستره‌ی هرچه فزون‌تری از مردم جان به لب رسیده و مُنزجر از جمهوری اسلامی است؛

 – سرنگونی جمهوری اسلامی، حتا اگر در انتهای این راه دراز و دُشوار مقدور شود، تنها یک لحظه، از راهی به مراتب خطیرتر برای تحقٌق آزادی و برابری در یک جامعه‌ی انسانی است. مُشکلات مُتعددی در همان لحظات اولیه‌ی سرنگونی جمهوری اسلامی به صحنه می‌آیند. حاکمیت سیاسی پسا- جمهوری اسلامی چگونه تعیین خواهد شد؟ چه نیرویی، از چه طبقه‌ای، با چه برنامه‌ی سیاسی و اقتصادی بر مسند حاکمیت تکیه خواهد زد؟ چه سیاست‌ها و راه‌کارهایی برای رفع بُحران اقتصادی، شکاف طبقاتی، ایجاد اشتغال برای ارتش چند میلیونی ذخیره‌ی کار، تبعیض جنسیتی در بازارهای کار، برابری زنان، بی‌مسکنی، فقر و فلاکت، بهداشت و درمان، آموزش، آزادی بیان، جُرم‌انگاری سیاسی، زندان و شکنجه‌ی و اعدام، بازسازی زیست مُحیطی، و ده‌ها و صدها مساله‌ی اجتماعی مُهم دیگر، به عمل در خواهد آمد؟ هزینه‌های این اقدامات، البته اگر که در دستور کار حاکمیت جدید باشد، از چه منابعی تامین خواهد شد؟ و از همه مُهم‌تر سرنوشت برده‌گان مزدی، استثمار آنان، کار و معیشت آنان، چه سرانجامی خواهد یافت؟ تکلیف این مسایل مُهم و سرنوشت‌ساز در آینده‌ی یک جامعه‌ی ۹۰ میلیونی را خیزش‌های توده‌ای مردم مُعترض، و شور و شهامت در مبارزه علیه جمهوری اسلامی، پاسُخ نمی‌دهد. خیزش‌هایی که به ناگهان رُخ می‌دهند، فاقد برنامه، نقشه‌ی راه، و تشکل‌های محلی و منطقه‌ای و سراسری هستند، و حتا به راه‌کارهای مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی اندیشه نکرده‌اند، از عُهده‌ای این تکالیف مُهم برنمی‌آیند.  اگر از پیش، حتا، حداقلی از سیاست‌ها و راه‌کارهای مصاف با این مُشکلات مُتعدد روشن نباشد، آن‌چه شکل خواهد گرفت، حاکمیت مُجدد بورژوازی، با شکل و شمایلی دیگر، اما، هم‌چنان مُبتنی بر نظم سرمایه، استثمار مُشدد برده‌گان مزدی، و ماشین سرکوب، خواهد بود؛

– مبارزه علیه جمهوری اسلامی، از این منظر، جزیی از مبارزه علیه نظم سرمایه و تمامی مصایب ناشی از آن است. صرف مبارزه‌ی ضدرژیمی، مُتضمن تحولات بُنیادین در یک جامعه‌‌ی سرمایه‌داری نخواهد بود. در غیاب یک مبارزه‌ی همه‌جانبه و پیوسته علیه نظم سرمایه، با چشم‌انداز الغای برده‌گی مزدی و مالکیت بورژوازی، هر تغییر و تحولی قابل بازگشت خواهد بود. قُدرت سیاسی و اقتصادی در طبقه‌ی بورژوازی دست به دست خواهد شد؛ نظم سرمایه ماندگار خواهد ماند؛ برده‌گی مزدی و ارزش‌افزایی سرمایه تداوم خواهد یافت؛ و جامعه از اسارت «دیکتاتوری» سرمایه رها نخواهد شد و «آزادی» و «برابری» به ارمغان نخواهد آمد!

– طبقه‌ی کارگر، تنها، بدیل طبقاتی و اجتماعی وضعیت مُلتهب و  جوش و خروش جامعه است. طبقه به حیث موقعیت ویژه‌ی خود در اقتصاد سرمایه‌داری و چرخه‌ی ارزش‌افزایی آن، نقشی اساسی و تعیین‌کننده در تحولات سیاسی‌- ‌اجتماعی بر عُهده دارند. برده‌گان مزدی قادر هستند با سلاح اعتصاب سراسری، نبض اقتصاد سرمایه‌داری را از تپش بازدارند؛ تب مرگ به جان آن بیاندازند؛ و درهای یک دوره‌ی سرنوشت‌ساز را به روی جامعه بگُشایند. هم‌چنان که پیش‌تر هم نوشتم، دو عامل به‌هم پیوسته، امکان این چشم‌انداز را مُحتمل می‌سازد: بُحران ساختاری فرساینده‌ی سرمایه و بُحران ناکارآمدی و اختلاف در ساختار حاکمیت جمهوری اسلامی سرمایه، که در متن انزجار گُسترده‌ی جامعه از وضعیت وحشت‌زایی که ایجاد شده است، هر روز دامنه‌ی فزون‌تری هم می‌یابد. راه‌کارهای مُتفاوت مسئولین رژیم در برخورد به مسایل اقتصادی‌- سیاسی‌- اجتماعی؛ اختلاف بر سر مُذاکره و سازش با ایالات متحده یا ماندن در مدار روسیه و چین؛ سرگیجه‌ی آشکار در زمینه‌ی تصمیم‌گیری‌های کلان؛ ناکارآمدی در رفع تنگناهای جامعه، از بُحران انرژی گرفته تا کمبود آب، از تخریب زیست مُحیطی گرفته تا فقر و فلاکت فزاینده؛ افشاگری‌های تُند و خشن جناح‌های مُختلف آن از اختلاس‌های یک‌دیگر؛ و…؛ زمینه‌ی وقوع این چشم‌انداز را مُحتمل می‌سازد. برده‌گان مزدی، و اکثریت مردمان جامعه، از تاثیرات مُخرب این دو بُحران به‌هم پیوسته بر زندگی خود برانگیخته می‌شوند، اعتراض می‌کنند، و تغییر وضعیت مسُلط را خواستار می‌شوند. این‌جا، درایت سیاسی طبقه‌ی کارگر و گرایش کمونیستی و رادیکال آن، اهمیت بسیار می‌یابد. توجه به همه‌ی آن مصایبی که مردمان جامعه را در تنگنا قرار داده است، حساسیت به تحقُق آرزوها و انتظارات به حقی که شکل گرفته است، یک الزام قطعی در موفقیت مبارزه‌ی ضد سرمایه‌داری طبقه است؛

– حضور قدرت‌مند و موثر طبقه‌ی کارگر در جامعه و در مبارزه علیه نظم سرمایه،  و هر درجه از پیش‌رفت در آن، در عین حال، تاثیرات بلاواسطه و مُستقیمی بر وضعیت اقتصادی‌- سیاسی‌- اجتماعی کشورهای منطقه، و حتا جهان سرمایه، خواهد داشت و با حمایت صمیمی طبقه‌ی کارگر و توده‌ی مردم فرودست این کشورها مواجه خواهد گشت. تلاش در ایجاد هم‌بستگی با طبقه‌ی کارگر، سازمان‌های کارگری، و مبارزات اجتماعی توده‌ی مردم این کشورها – در قدم اول، به ویژه، در کشورهای مُهم شطرنج خاورمیانه‌- از اهمیتی اساسی در پیروزی، و حفظ، مبارزه‌ی برده‌گان مزدی علیه نظم سرمایه در ایران، علیه رژیم اسلامی یا هر رژیم بورژوایی دیگری، برخوردار است؛

جامعه گرفتار انبوهی از بُحران‌های سیاسی‌- اقتصادی‌- اجتماعی حاد و فزاینده است، انباشته از خشم و انزجار است. خطر جنگ هم هست. در میانه‌ی این وضعیت وحشت‌زا، «فُرصت»‌ی اگر هست، نه در اُمید به اپوزیسیون بورژوایی، نه به حمایت جانیانی چون ترامپ و نتانیاهو و دست‌نشانده‌گان آن‌ها، که در تلاش طبقه‌ی کارگر در قوام و گُسترش مبارزه علیه نظم سرمایه هست؛ «فُرصت»، فُرصت شیرین یک زندگی شایسته‌ی انسان، از برآمد مُبارزه‌‌ی هم‌بسته‌ی برده‌گان مزدی و همه‌ی مردمانی که دل در گرو سعادت خود دارند، از تلاش در تامین کار و نان و آزادی و برابری جامعه، برمی‌خیزد و رویش اُمید به پیروزی را در گُستره‌ی جامعه می‌پروراند.

جُنبش ضد سرمایه‌داری آگاه طبقه‌ی کارگر، تنها شانس نجات جامعه، تنها شانس جلوگیری از انهدام، و تنها شانس سعادت جامعه، است. این جُنبش، تنها این جُنبش، قادر است جمهوری اسلامی سرمایه را سرنگون کند، گُسترده‌ترین توده‌ی مردم را مُتحد سازد، و راه برپایی یک جامعه‌ی انسانی آزاد و برابر – با چشم‌انداز الغای برده‌گی مزدی و مالکیت بورژوازی- را سنگ‌فرش نماید.

بیست و هشتم دی ۱۴۰۴ – هجدهم ژانویه‌ی ۲۰۲۶

پانویس‌ها:

۱- خواننده‌ی علاقه‌مند برای اطلاع بیش‌تر از راه‌کارهای «دفترچه‌ی دوران اضطرار» در ابقای استبداد سیاسی، تداوم چرخه‌ی سرمایه، استثمار مُشدد برده‌گان مزدی، و…، می‌تواند به نوشته‌های «گورکنان سرمایه و جنبش‌های اجتماعی» از بیژن هدایت، اُفق‌ها و پروژه‌های بازگشت به گذشته» از پروین اشرفی، و «طرح پروژه‌ی شکوفایی ایران» از صمد وکیلی، در وب‌سایت «کانون پژوهشی نگاه»، مُراجعه کند.

۲- بررسی جامع وضعیت طبقه‌ی کارگر، سیاست‌های راه‌بُردی جمهوری اسلامی سرمایه در تضعیف طبقه، تغییر ساختار آن، و…، در کتاب «جامعه‌ی بورژوایی و مصاف کار – سرمایه»، به همین قلم، در وب‌سایت «کانون پژوهشی نگاه»، آمده است.

پیام بگذارید