Table of Contents
مارکس و اتحادیههای کارگری(۷)
نوشته: ا. لازوفسکی
برگردان: آمادور نویدی

مارکس و مبارزه جهت خواستههای جزئی طبقه کارگر
آیا مبارزه جهت ساعاتکاری کمتر، دستمزدهای بالاتر و غیره معنایی دارد؟ این پرسش ایدئولوژیک و سیاسی، دهها سال در مرکز مبارزه علمی و سیاسی مارکس قرار داشت. امروزه، طرح این مسئله برای ما بسیار عجیب و حتی بیارزش به نظر میرسد، اما دلیل اهمیتش در اینستکه که مارکس، وظایف علمی و سیاسی عظیمی را در این راستا انجام داد. دیدیم که مارکس علیه پرودون(Proudhon)، لاسال(Lassalle) و وستون(Weston)، یعنی علیه برجستهترین نمایندگان سوسیالیسم خرده بورژوازی فرانسوی، آلمانی و انگلیسی، در مورد سودمندی اتحادیههای کارگری و اعتصابات، در باره چیستی دستمزدها، قیمت و سود و غیره مبارزه نمود. پرودون، لاسال و وستون نظریههای خود را از اقتصاددانان بورژوای انگلیس گرفتند، کسانیکه به نام علم و خدا «ثابت» نمودند که مبارزه اتحادیههای کارگری جهت بهبود شرایط کارگران در بهترین حالت بیهوده است، چه رسد به این واقعیت که این مبارزه، قوانین الهی و انسانی را نقض میکند. مارکس در نخستین جلد سرمایه(Capital)، مجموعهای غنی از استدلالهای ضدکارگری را گردآوری نمود که با اصطلاحات علمی پُرزرقوبرق و توخالی آدام اسمیت(Adam Smith)، جان استوارت میل(John Stuart Mill)، مککالوچ(McCulloch)، یور(Ure)، باستیا(Bastiat)، سو(Sue)، جیمز(James)، استرلینگ(Stirling)، کرنز (Cairnes)، واکر(Walker) و غیره تزئین و مطرح شده بود. جهت نشان دادن میزان نفوذ این استدلات «علمی» در روحیه کارفرمایان، اجازه دهید چند نمونه از نقل قولها در اینجا ذکر کنیم:
از طریق چانهزنی بازار، همه سرمایه(capital)، بهصورت عادلانه، بین همه کارگران تقسیم خواهد شد. از این رو، بیهوده است که فرض کنیم تلاش سرمایهداران(capitalists) جهت ارزان کردن نیرویکار میتواند کوچکترین تأثیری بر قیمت میانگین آنبگذارد. مککالوچ (McCulloch).
قرار بر این است که بدون قید و شرط، در هر لحظه معین، مبلغی از ثروت به پرداخت دستمزد نیروی کار اختصاص داده شود. البته که این مبلغ، ثابت تلقی نمیشود، زیرا با پسانداز و با پیشرفت جامعه افزایش مییابد؛ اما استدلال بر این است که در هر لحظه معین، مبلغی از پیش تعیینشده درنظر گرفته میشود. فرض بر این است که طبقه مزدبگیر احتمالا نمیتواند بیش از این مبلغ را بین خود تقسیم کند؛ آنها نمیتوانند آن مبلغ و کمتراز آنرا نیز دریافت کنند. بنابراین، زمانیکه که مبلغ قابل تقسیم، ثابت باشد، دستمزد هر کارگر فقط به تعداد شرکتکنندگان بستگی دارد. (جان استوارت میل(John Stuart Mill).
آنچه در هر کشوری جهت نیروی کار پرداخت میشود، بخش مشخصی از سرمایه(capital) انباشتهشدهی واقعی است که نه با مداخلهی آگاهانهی دولت، نه با نفوذ افکار عمومی و نه با اتحاد بین خود کارگران، قابل افزایش نیست. همچنین در هر کشوری تعداد مشخصی کارگر وجود دارد و این تعداد را نه با اقدام پیشنهادی دولت، نه با افکار عمومی و نه با اتحاد بین خودشان نمیتوان کاهش داد. اکنون باید همین بخش واقعا موجود سرمایه(capital) را میان همه این کارگران تقسیم نمود. پری(Perry).
اگر اتحادیهای موفق شود رقابت را از بین ببرد و به طور غیرطبیعی دستمزدها را افزایش و سود را با حرفهای خاص کاهش دهد، جهت بازگرداندن تعادل طبیعی منجر به واکنشی دوگانه خواهد شد. افزایش جمعیت به عرضه نیروی کار میافزاید، در حالی که کاهش صندوق دستمزد، تقاضا جهت آن را کاهش میدهد. اقدام مشترک این دو اصل، دیر یا زود، بر قدرت هر سازمان خودسرانهای غلبه خواهد کرد و سود و دستمزد را به سطح طبیعی خود بازمیگرداند. استرلینگ(Stirling).
اتحادیههای کارگری باید بیهوده خود را در برابر این موانع به چالش بکشند. هیچ ترکیبی، هر چقدر هم غیرمعمول، نمیتواند آنها را بشکند یا از آنها اجتناب نماید؛ زیرا آنها موانعی هستند که خود طبیعت ایجاد کرده است. کیمز (Caimes).
اتحادیههای کارگری با این معضل روبرو بودند: چه در هدف فوری خود شکست بخورند و چه موفق شوند – در هر صورت، نتیجه به زیان کارگران خواهد بود. اگر در مطالبه دستمزد بالاتر از کارفرما شکست بخورند، تمام تلاشهای سازمانی، هزینههای مالی و اتلاف انرژی بیهوده خواهد بود؛ … در حالی که اگر موقتاً به موفقیت ظاهری دست یابند، نتیجه نهایی حتی بدتر خواهد بود.
قوانین طبیعی نقض شده، اقتدار خود را از طریق واکنش قریب الوقوع باز خواهند یافت. انسان فانی مغرور، که جرئت نماید اراده شخصی خود را در مقابل خواست الهی قرار دهد، ناگزیر باید مجازات شود؛ رفاه موقت وی از بین میرود و باید با رنج طولانی، هزینه موفقیت زودگذرش را بپردازد. جیمز استرلینگ(James Stirling.)(۱).
در واقع، و بهطور خلاصه، ماهیت همه کشفیات این اساتید به نتایج زیر منجر میشود: «اتحادیههای کارگری و اعتصابات برای طبقه کارگر مزدبگیر هیچ سودی ندارد.» واکر(Walker).
«علم چیزی بهنام سود کارفرمایان را نمیشناسد.» شولتسه فون دلیچ(Schultze von Delitsch).
امروزه، همه این استدلالهای باصطلاح علمی برای ما، بهسادگی خنده آورست؛ با این حال، حامیان آنها از پروفسورهای علم اقتصاد آن دوره بودند و نفوذشان چنان زیاد بود که حتی در مباحثات سازماندهی شده توسط شورای عمومی انجمن انترناسیونالیستی کارگران نیز ابراز میشدند. مارکس بهطور خلاصه، معنای سیاسی این مباحثات علمی را در سخنرانی خود علیه وستون(Weston) بیان نمود:
بنابراین، اگر کارگران احمقانه عمل کنند و بر افزایش موقت دستمزدها تأکید نمایند، سرمایهداران(capitalist) هم با کاهش موقت دستمزدها بههمان اندازه احمقانه عمل میکنند.(۲)
خطر این تئوریسینها را مارکس برای چنبش کارگری درک نمود و درنتیجه باتمام قدرتاندیشه و شور و شوق انقلابیش به اقتصاددانهای بورژوا و حامیان سوسیالیستی آنها حمله نمود. نخستین جلد سرمایه(Capital)، ضربه محکمی به اعتبار بورژوازی وارد ساخت. مارکس نادرستی تئوری صندوق دستمزد را ثابت نمود؛ وی معمای ارزش اضافی، و انباشت اولیه را کشف کرد، و با کاربرد دادههای وسیع و انکارنشدنی اثبات نمود که دستمزدها چهگونه تعئین میشوند، و چهگونه ارزش و ارزش اضافی ساخته میشوند، تفاوت بین کار(labour) و نیرویکار (labour power) و غیره چست. بر سر این سئوال مشاجره ای تئوریک درگرفت که کارگر چه چیزی میفروشد– کارش یا نیروی کارش را – و تفاوت بین کار و نیرویکار چیست. مارکس نوشت: «کار جوهر و معیار ذاتی ارزش است، ولی خودش هیچ ارزشی ندارد». (۳)
مارکس برمبنای این تعریف، معمای دستمزدها و ارزش اضافی را آشکار نمود. «این موضوع، سنگبنای کُل سیستم اقتصادی کارل مارکس است»(لنین). مارکس نوشت: «اگرچه که مدت زمان زیادی طول کشید تا تاریخ به عمق معمای دستمزدها پیببرد، ولی در مقابل، هیچ چیزی آسانتر از درک ضرورت و علت وجود این پدیده نیست»(۴)
باید اضافه کنیم که حتی پس از کشف این معما، مبارزه پیرامون این مسئله هرگز برای لحظه ای متوقف نشد، زیراکه براساس تعریف مارکس، «ارزش اضافی، هدف مستقیم و انگیزه مشخص تولید سرمایهداری(capitalist) است»،زیراکه به منافع طبقاتی میپردازد و همانگونه که یک ضربالمثل قدیمی گفته:«اگر قواعد هندسی بر منافع سرمایهدارها تأثیر میگذاشت، مطمئنا آنها این قواعد را نیز انکار میکردند»(لنین).
اینکه تا جه حد معمای ارزش اضافی منجر به مباحثات شده است را میتوان از این واقعیت دریافت که از میان همه پروفسورهای نخنما، کسی نبود که با مارکس مخالفت نکرده باشد، و درعینحال، برخی آگاهانه و برخی دیگر ناآگاهانه به بیراهه رفتند. سیدنی و بئاتریس وب (Sydney and Beatrice Webb) ازجمله محققانی هستند که ناخودآگاه به بیراهه رفتند. آنها مدعی بودند که مارکس و لاسال(Lassalle) خواهان حق کامل محصول کار بودند. چنین تحریفی از ایده مارکس، منجر به خشم مترجم روسی شد، و وی پاورقی نوشت: «نویسندگان در برداشتشان از مارکس دچار خطا شده اند، زیرا که وی قاطعانه مخالف دکترین حق کارگر برکُل محصول کارش بود. به نقد برنامه گوتا(Critique of Gotha Programme) مراجعه نمائید(۵).
لنین این یادداشت فروتنانه را در سال ۱۸۹۸ نوشت و با همراهی ن. کروپسکایا (N. Krupskaya)، این اثر دو جلدی وب(Webbs) را در روستای شوشینسک(Shushinsk)، ناحیه مینوسینسکی(Minussinsky) سیبری (Siberia)، ترجمه کرد.
مارکس میدانست که با برافراشتن پرچم شورش علیه علم اقتصاد بورژوایی، با مسائل جدی روبهرو میشود: یعنی، آیا طبقه کارگر از نظر تئوری و درنتیجه از نظر سیاسی، همچنین ازنظر اقتصاد سیاسی و سیاستهای بورژوازی پیروی خواهد کرد، یااینکه سلاح تئوریک خود را جهت مبارزه علیه ایدئولوژی و سیاست طبقه سرمایهدار(capitalist) خواهد ساخت؟
همانگونه که مشاهده میکنیم، موضوع تئوری انتزاعی به یک موضوع عملی جدی تبدیل شد: آیا ایجاد اتحادیههای کارگری ضروریست، آیا ارزش دارد جهت کاهش ساعاتکار مبارزه کرد، و تدوین و تصویب قوانین کارخانه برای طبقه کارگر چه ارزشی دارد؟ – در یک کلام، بدین ترتیب، امر اهمیت خواستههای جزئی جهت مبارزه طبقاتی عمومی پرولتاریا مطرح شد.
علاوه بر تئوری، تجارب کسبشده در مبارزات تودهها پاسخ این سئوالات را داد. از آنروست که مارکس در کتاب سرمایه(Capital) همیشه به تجارب زنده کسبشده این مبارزات اشاره کرد، و نوشت:
کارگران کارخانههای انگلیس نه تنها قهرمانان انگلیس، بلکه به طور کلی، قهرمانان طبقه کارگر مدرن بودند، زیرا که تئوریسینهای آنها نخستین کسانی بودند که به تئوری سرمایه(Capital) اعلان جنگ دادند.(۶)
کارگران پیشرفتهترین کشورهای کاپیتالیستی آن دوره، با مبارزه سرسختانه خود، همه استدلات پروفسورهای بورژوازی را درهمشکستند. مارکس با تکیه بر تجربه و تئوری انقلابی، همه حامیان (capital) را از فراز فرماندهی علم اقتصاد بیرون راند.
اتحادیههای کارگری طبقاتی باید نقطه آغازین سیاست خود را جهت مبارزه برای کاهش ساعاتکار روزانه، افزایش دستمزدها، دفاع از زنان و کودکان کارگر، وضع قوانین گسترده در کارخانهها و غیره قرار دهد. با این حال، جهت توسعه مبارزه برای این خواستههای جزئی، باید نقش و اهمیت آنها را در مبارزه طبقاتی عمومی پرولتاریا درک نمود. بررسی عللی که منجر به وضع قوانین اجتماعی شد، ضروریست. مارکس از این حیث پدیدهای شگفتانگیز را نشان میدهد. وی تعداد زیادی از گزارشهای بازرسان کارخانجات انگلیسی و همه قوانین ضدکارگری انگلیس، و فرانسه را تجزیه و تحلیل نمود؛ و مسئله ۸ ساعتکار روزانه را مفصلا مطرح نمود؛ و در برخورد ما نسبت به قوانین کارخانه و غیره، اصولی را تدوین نمود.
کافیست که جلد اول سرمایه(Capital)، کتاب اصلی مارکس را مطالعه کنیم تا درک کنیم که وی به مسئله خرید و فروش نیروی کار( labour power)، ارزش نیروی کار( labour power)، میزان و اشکال استثمار نیروی کارگر(labour power) – فضای زیادی را به همه اینها اختصاص داده است. اما مارکس فقط بخش بزرگی از جلد اولسرمایه(Capital) را به مبارزه تئوریک علیه اقتصاددانهای بورژوازی محدود نکرد، بلکه در همین جلد از سرمایه(Capital)، به این پرسش که کارگران باید نسبت به مبارزه جهت خواستههای جزئی خود چه برخوردی داشته باشند، پاسخی سیاسی ارائه داد. و در پاسخ به این سئوال که دلایل و منابع قوانین کارخانه چیست، مارکس اظهار نمود: میبینیم که پارلمان انگلیس، برخلاف میل خود، و پس از آنکه ۵۰۰ سال با خودخواهی بیشرمانه، فقط یک موضع اتحادیه کارگری دائمی سرمایهداران(capitalists) علیه کارگران را حفظ نموده بود، تحت فشار تودهها، از قوانین علیه اعتصابات و از اتحادیههای کارگری علیه کارگران دست کشید.(۷)
مارکس نهفقط حرص و طمع سرمایهداری(capitalist) جهت استثمار کارگران، بلکه آنان را بهعلت ممنوعیت تشکل، اعتصابات و غیره افشا نمود. وی از همان نخستین روزهای حضورش در صحنه سیاسی، جهت حق آزادی اتحادیهها، اعتصابات و غیره مبارزه کرد. از فعالیتهای ادبی– سیاسی، و از طریق همه رسالهها، سخنرانیها و آثارش، حتی پیش از تشکیل انجمن انترناسیونالیستی کارگران و قبل از انتشار جلد اول سرمایه(Capital) میتوان به این امر پی بُرد. سخنرانی افتتاحیه انجمن انترناسیونالیستی کارگران که توسط مارکس آماده شده بود، با کلمات زیر شروع میشود:
رفقای کارگر،
این یک واقعیت معتبر است که فقر و تهیدستی تودههای کارگر از سال ۱۸۴۸ تا ۱۸۶۴، کاهش نیافته است.(۸)
متعاقبا، مارکس درباره شرایطشان جهت تصویب قنون کار و اهمیتش مینویسد:
طبقه کارگر انگلیس که با پشتکاری ستودنی، ۳۰ سال مبارزه نمود، با تکمیل شکاف مهم بین مالکان و اربابان پول، موفق به تصویب لایحه ۱۰ ساعت کار شد. فواید عظیم فیزکی، اخلاقی و فکری که از اینطریق بهکارگران کارخانهها تعلق گرفت، و شرح وقایع ۶ ماهه که در گزارشات بازرسان کارخانهها ثبت میشود، اینک از سوی همگان مورد تأئید قرار گرفته است.
اکثر دولتهای قاره اروپا مجبورند که قوانین کارخانه انگلیس را در اشکال کم و بیش تعدیل یافته بپذیرند، و خود پارلمان انگلیس مجبورست هرساله، حوزه عملی قانونش را توسعه دهد… بنابراین، لایحه ۱۰ ساعت کار روزانه نهفقط یک پیروزی عملی بزرگ، بلکه موفقیت یک اصل بود؛ این نحستین باری بود که در روز روشن، اقتصاد سیاسی طبقه متوسط(بخوان بورژوازی)، در برابر اقتصاد سیاسی طبقه کارگر شکست خورد.(۹)
ما مشاهده کردیم که مارکس چهقدر برای مبارزه سرسختانه کارگران جهت ساعاتکاری کمتر و سایر دستآوردهایشان قدردان بود. نه به این خاطر که وی قانونکار را بیش از حد برآورد میکرد، بلکه به این دلیل که مبارزه قاطعانه علیه هرگونه دستکم گرفتن مبارزه تودههای کارگر جهت خواستههای فوریشان را ضروری میدانست. از اینرو، شورای عمومی انجمن انترناسیونال کارگران، به پیشنهاد مارکس، دستورکار زیر را جهت کنگره ژنو در ۲۱ ژوئیه ۱۸۶۵ تنظیم نمود:
(۱) جهت مبارزه بین کار(Labour) و سرمایه (Capital) در کشورهای مختلف، تلاشهایی که با کمک انجمن انجام میگیرد؛
(۲) اتحادیههای کارگری، گذشته، حال و آینده آنها؛
(۳) کار تعاونیها(co–operative)؛
(۴) مالیاتهای مستقیم و غیرمستقیم؛
(۵) کاهش ساعاتکاری؛
(۶) کار زنان و کودکان؛
(۷) تعرض مسکو به اروپا، و بازسازی لهستان مستقل و یکپارچه؛ و
(۸) ارتشهای دائمی، تأثیرشان بر منافع طبقه کارگر را تحکیم نمائیم.
از این دستورکار درمییابیم که خیلی از نکات به مسائل وضعیت اقتصادی طبقه کارگر تخصیص داده شده است. علت چنین برخوردی نسبت به وضعیت طبقه کارگر چیست؟ علتش، همانگونه که انگلس نوشت، اینستکه «وضعیت طبقه کارگر نقطه آغازین همه جنبشهای اجتماعی امروزیست.»
در نشست بعدی شورای عمومی، مارکس به نمایندگی از یک کمیسیون ویژه، به کنگره ژنو توصیه نمود که درباره وضعیت طبقه کارگر، مطابق با محورهای زیر، تحقیق شود:
(۱) در ارتباط با مشاغل؛
(۲) سن و جنسیت شاغلان؛
(۳) شمار شاغلان؛
(۴) نحوه استخدام و دستمزدها؛
(۴ الف) وضعیت کارآموزان؛
(۴ ب) دستمزدها، ساعتی یا پاره وقت، و اینکه آیا توسط واسطهها پرداخت میشود– آیا بهصورت هفتگی، یا سالانه پرداخت میشود، و میانگین درآمدها؛
(۵) ساعاتکاری: ساعات کار در کارخانهها، ساعات کارخانگی که توسط کارفرمایان کوچک انجام میگیرد، آیا این بیزنس بهصورت شیفت شبانه یا شیفت روزانه انجام میگیرد؛
(۶) زمان صرف غذا و طرز برخورد با کارگران؛
(۷) وضعیت محل کار، شلوغی و تراکم کار، دستگاههای تهویه، فقدان نور خورشید، استفاده از چراغ گازی، پاکیزگی و نظافت، و غیره، ؛
(۸) ماهیت مشاغل و حرفهها؛
۹) تأثیر کار بر وضعیت جسمی کارگران؛
(۱۰) وضعیت اخلاقی، سطح آموزش؛
(۱۱) ویژگی تجارت، آیا فصلی است یا کم و بیش درطول سال پیوسته است، و اینکه محصول عمدتا جهت مصرف داخلی یا خارجیست.
این فهرست کلی که جهت تحقیق، بسیار گسترده بود و نشانگر آنست که مارکس پیگیرانه روی مسئلهی وضعیت طبقه کارگر تمرکز داشت و برخلاف پرودونیستها (Proudhonists) و باکونینیستها(Bakuninists)، به جای شعار و بیانیه دادن، به دنبال واقعیتها بود.
برنامه خواستههای جزئی که توسط مارکس برای کنگره ژنو انجمن انترناسیونال کارگران تدوین شد، از اهمیت ویژهای برخوردارست.این برنامه خواستهها، که با بخش «گذشته، حال و آینده اتحادیههای کارگری» به پایان میرسد (به فصل «نقش اتحادیههای کارگری در مبارزه طبقاتی عمومی پرولتاریا» مراجعه نمائید)، علاوه بر سئوالات مرتبط به ساختار تشکیلاتی انجمن انترناسیونال کارگران، شامل مسائل زیر هم میشود:
جهت تشکیل انجمنهای کمکهای متقابل؛ تحقیق و بررسی آماری وضعیت طبقه کارگر در همه کشورها که توسط خودکارگران انجام شود؛ لیست مفصلی از مسائل جهت جمعآوری دادههای آماری؛ کاهش ساعاتکار و تعیین ۸ ساعت کار روزانه؛ ممنوعیت کار شبانه برای زنان؛ محدود کردن کار کودکان به دو ساعت، چهار ساعت و شش ساعت برای کودکان و نوجوانان، بسته به سنین مختلف؛ آموزش کودکان شامل آموزش ذهنی، جسمی و فنی، «ترکیب کارتولیدی با دستمزد برای کودکان و نوجوانان با آموزش ذهنی، ورزش بدنی و آموزش فنی»، فصلی اختصاص داده شده است.
در همین گزارش، فصل ویژهای به ایجاد تعاونیها( co-operatives) اختصاص داده شده است. این گزارش تأکید میکند که هدف انجمن انترناسیونال کارگران، مقابله با « توطئههای سرمایهداران(capitalists) است که همواره آمادهاند در صورت اعتصاب یا تعطیلی(lock–out) کارخانه، از کارگران خارجی بهعنوان سلاحی جهت خفه کردن مطالبات عادلانه کارگران بومی استفاده کنند». انجمن انترناسیونال کارگران باید «با ترکیب تلاشهای پراکندهای که هنوز در کشورهای مختلف جهت آزادی طبقه کارگر انجام میگیرد، آنها را متحد، همآهنگ و متشکل نماید، که نهفقط حس همبستگی و برادری را در میان کارگران کشورهای مختلف ترغیب کند، بلکه همچنین با تبدیل این حس به عمل، صفوف کارگران را فشرده نماید تا جهت تشکیل ارتش آزادیبخش متحد شوند.»
اگر این واقعیت را بپذیریم که گزارش همچنین شامل بخش ویژهای در مورد مالیاتهای مستقیم و غیرمستقیم، بخشی در مورد «لزوم از بین بردن نفوذ روسیه در اروپا، ایجاد حق تعیین سرنوشت ملتها و بازسازی لهستان بر مبنای دموکراتیک و اجتماعی»، بخشی در مورد «تأثیر مخرب ارتشهای دائمی» و بالاخره اینکه این گزارش حاوی شعار معروف «کسی که کار نمیکند، نباید غذا بخورد» بود، آنموقع است که میتوانیم تصوری از ماهیت این سند به دست آوریم که در واقع بهعنوان نقطه آغازین تدوین برنامههایی با خواستههای مشخص در تمام کشورهای سرمایهداری(capitalist) عمل نمود.
اما چرا مارکس تنظیم چنین برنامه مفصلی را جهت کنگره ژنو ضروری دانست؟ چرا وی خواستههای اقتصادی پرولتاریا را بهعنوان موضوع اصلی مطرح نمود؟ خودمارکس این امر را در نامهاش به کوگلمان(Kugelmann)، مورخ ۹ اکتبر ۱۸۶۶، بهصورت زیر توضیح داد:
این(برنامه) را من عمدا به آن نکاتی محدود نمودم که پذیرای توافق فوری و اقدام مشترک کارگران است و مستقیما به نیازهای مبارزه طبقاتی و سازماندهی کارگران بهعنوان یک طبقه، نیرو و انگیزه میدهد.(۱۰)
یکبار دیگر مارکس در مقابل ما بهعنوان یک سیاستمدار و مدبر (tactician) ظاهر میشود. هدف مارکس این بود که کارگران را جهت اقدام مشترک متقاعد نماید و بهدرستی پیشنیاز «سازماندهی کارگران در یک طبقه» را در آکسیون جمعی کارگران میدید. در اینجا ما به ویژه تحت تأثیر قوه ابتکار عالی مارکس بهعنوان یک مدبر قرار میگیریم که دقیقاً میدانست در هر لحظه، تحت شرایط دشوار، چه تصمیمی بگیرد تا تودهها را بسیج نماید و آنها را به میدان نبرد رهنمون سازد. احزاب کمونیست و اتحادیههای کارگری انقلابی ما باید بیشتر از این هنر تاکتیکی خارقالعاده کارل مارکس بیاموزند.
کنگره ژنو انجمن انترناسیونال کارگران تصویب نمود که:
محدودیت روزکاری، نخستین شرطیست که بدون آن، همه تلاشهای بیشتر جهت بهبود زندگی کارگران و رهایی از استثمار، شکست میخورد. ما ۸ ساعت را بهعنوان سقف قانونی روزکاری پیشنهاد میکنیم.
شعار خواسته روزکاری ۸ ساعته، که بعدها به شعار کل پرولتاریای انترناسیونالیستی تبدیل شد، در زمانی مطرح شد که در همه کشورهای سرمایهداری(capitalist)، بهجز انگلستان، روزکاری تا ۱۴ ساعت طول میکشید. ما مشاهده میکنیم که نخستین انترناسیونال شعارهایش را بر اساس گرایشات عمومی توسعه جنبش کارگری، و نه فقط مسائل روزمرهٔ آن دوره مطرح می نمود. در اینجا نمیتوانیم از ذکر این نکته خودداری کنیم که در کنگرههای کمینترن (Comintern) و انجمن انترناسیونالیستی اتحادیههای سرخ (the Red International of Labour Unions)، برخی از کمونیستها با این استدلال که روزکاری در برخی کشورها و برخی صنایع در واقع ۹ تا ۱۰ ساعت طول میکشد، با ۷ ساعت کار روزانه مخالفت میکردند.
جهت قوانینی که کوتاه کردن روزکاری و قوانین کارخانه را فراهم میکردند، مارکس اهمیت بسیار زیادی قائل بود و علیه باکونینیستها(Bakuninists) که در مورد پوچی قوانین کارخانه در بولتن فدراسیون ژورا( the Jura Federation) مینوشتند، مبارزه میکرد:
مارکس نوشت: «بنابراین، ایجاد یک روزکاری عادی، حاصل یک جنگ داخلی طولانی کم و بیش پنهان بین طبقه سرمایهدار(capitalist) و طبقه کارگر(working class) است … (۱۱)
کارگران جهت «محافظت» از خود در برابر «اهریمن عذابشان» باید عقل خود را بهکار گیرند و بهعنوان یک طبقه، الزاما قانونی را وضع کنند و یک مانع اجتماعی بسیار قدرتمند ایجاد نمایند تا مانع از آن شود که خودکارگران داوطلبانه خود و خانوادههایشان را از طریق قراردادهایی با سرمایه(capital)، به بردگی و مرگ بفروشند.» (۱۲)
این دیدگاه مارکس در مورد قوانین کار(labour)، چقدر از اظهارات مغرورانه (مارکس میتوانست بگوید «متعالی») باکونینیستها(Bakuninists) در مورد پوچی قوانین کار(labour) فاصله دارد!
مبارزه کمونیستها جهت خواستههای جزئی، و همچنین برنامه آنها پس از کسب قدرت سیاسی، برای آنارشیستها بهانهای شد تا مارکس و مارکسیستها را به «کوتهفکری بورژوایی» و دست کشیدن از انقلاب متهم نمایند؛ آنها آگاهانه منتقدان مارکس را با مارکس یکی نشان میدادند و رویزیونیسم(revisionism) را بهجای مارکسیسم جا زدند. آنارشیستها(anarchists)، موضوع دولت را در مرکز توجه قرار دادند و از این زاویه به مارکس و مارکسیسم تهمت و افترا میزدند. بسیار مهم است که در اینمورد به «انتقاد» چیرکیزوف(Cherkezov) آنارشیست، از ده نقطه نظر در مانیفست کمونیست(Communist Manifesto) اشاره نمود که پرولتاریا(طبق گفته مارکس و انگلس) باید متعاقب انقلاب کارگری و بهبمحض تبدیل شدن به طبقه حاکم انجام دهد.
مارکس و انگلس
(۱) سلب مالکیت زمین و اختصاص همه کرایه آن جهت مصارف عموم.
(۴) مصادره اموال همه مهاجران و شورشیان.
(۸) کار اجباری برای همه.
چیرکیزوف
(۱) تمام زمینها به دولت! در ترکیه، زمین متعلق به دولت سلطان است که بخشی از آن را به افراد وفادارش واگذار میکند.
(۴) ننگ قدیمی که تمام مستبدان و ستمگران انجام میدهند.
(۸) مطالبهای شرمآور که از یسوعیان پاراگوئه وام گرفته شده است. (Paraguayan Jesuits) (۱۳)
دیگر به اظهارات «انتقادعمیقاً انتقادی» چیرکیزوف نمیپردازم، همانکسی که تلاش میکرد ثابت نماید که مانیفست کمونیست چیزی بیش از یک سرقت ادبی نیست. این افترا جهت اثبات درجه «انقلابیگری» ستارگان آنارشیسم روسیه کافی است، کسانیکه مصادره اموال مهاجران و شورشیان را «ننگ» میدانند. برای اینکه بتوانیم تصویر کاملی داشته باشیم، ضروریست که به این نکته هم توجه شود که همین چیرکیزوف علیه خواستههای جزئی با خشم و هیاهو موضع میگرفت و استدلال میکرد که خواستههایی مانند ۸ ساعت کار روزانه، ممنوعیت پرداخت دستمزد بهصورت کالا، مسئولیت کارفرما در قبال جبران از کارافتادگی کامل یا جزئی کارگران و غیره، همگی « جزو قوانین کار دولت بورژواییاند و هیچ ربط و اشتراکی با سوسیالیسم واقعی ندارند.
این اختلاف در نگرش نسبت به مبارزه جهت خواستههای فوری کارگران، در هردو کار علمی و عملی مارکس و در رویکرد مخالفان پرودونیست (Proudhonist) و باکونینیست(Bakuninist) مارکس بازتاب یافت. مارکس مطالب خود را با بیشترین پشتکار گردآوری میکرد و نتیجهگیریهایش را بر شالوده محکمِ واقعیتها بنا مینهاد. مارکس، نخست وضعیت و واقعیتها را تحلیل میکرد و سپس و نتیجهگیریهایش را براساس واقعیتهای محکم بنا مینهاد. مارکس، قبل از هر چیز، وضعیت و واقعیتها را تجزیه و تحلیل مینمود و فقط پس از آن نتیجهگیریهای خود را استخراج مینمود – ویژگی که برای تئوریسینهای آنارکو–سندیکالیست(Anarcho–Syndicalist ) کاملاً ناشناخته بود.
اهمیت زیادی که مارکس جهت شناخت دقیق شرایط زندگی و کار طبقه کارگر قائل بود را میتوان بهخوبی از جزئیات پرسشنامه مفصلی دریافت که در سال ۱۸۸۰ برای کارگران تهیه نمود که در مقدمهاش در روزنامه نقد سوسیالیستی(La Revue (Socialiste) در ۲۰ آوریل ۱۸۸۱ منتشر شد. مارکس در مورد این پرسشنامه چنین میگوید:
تاکنون هیچ دولتی (سلطنتطلب یا بورژوا– جمهوریخواه) جرئت نکرده است تحقیقی جدی و همهجانبه درباره وضعیت طبقه کارگر فرانسه انجام دهد. درحالیکه تحقیقات بسیاری مرتبط با بحرانهای کشاورزی، مالی، صنعتی، تجاری و سیاسی انجام گرفته است؟
افشاگریهایی که تحقیقات رسمی دولت انگلیس درباره جنایات استثمار سرمایهداری آشکار کرد؛ و قوانینی که ناگزیر پس از آن تصویب شد (از جمله قانون محدود کردن روز کاری به ۱۰ ساعت، و قوانین مربوط به کار زنان و کودکان و غیره)، بورژوازی فرانسه را بیش از پیش از خطراتی که چنین تحقیقات بیطرفانه و سیستماتیکی میتواند برملا سازد، هراسان کرده است.
شاید به این امید که بتوانیم دولت جمهوریخواه را وادار کنیم تا از الگوی دولت سلطنتی انگلیس پیروی کند و همچنین تحقیقات گستردهای در مورد اعمال و سوءرفتارهای استثمار سرمایهداری ترتیب دهد، تلاش خواهیم کرد تا با بودجه ناچیزی که در اختیار داریم، چنین پرسشنامهای را راهاندازی کنیم.
در این راستا، ما امیدواریم که از حمایت همه کارگران شهری و روستایی برخوردار شویم، کسانیکه میدانند فقط خودشان، با آگاهی کامل از ریشهها و علل، قادرند رنج و فلاکتی را که تحمل میکنند، توصیف نمایند، و اینکه هیچ نجاتدهنده آسمانی یا غیبی وجود ندارد، بلکه فقط خودشان قادرند با جدیت جهت درمان دردهای اجتماعی که از آنها رنج میبرند، اقدام نمایند.
ما همچنین روی همه نوع سوسیالیستهایی حساب میکنیم که خواستار اصلاحات اجتماعی هستند و باید دقیقاً و بهطور قطعی بدانند طبقه کارگر، که آینده متعلق به اوست، تحت چه شرایطی کار میکند و چهگونه به حرکت در میآید.
«این گردآوری از دادههای دفترچههای کار ( Cahiers du travail) نخستین وظیفهای است که دموکراسی سوسیالیستی باید انجام دهد تا زمینه نوسازی اجتماعی را فراهم نماید.» (۱۴)
خود پرسشنامه، نشانگر سندی است که از همه لحاظ بادقت بسیار تنظیم شده و شایسته جدیترین بررسیهاست. خودمارکس سئوالاتیکه را که در سالهای ۱۸۶۵ و ۱۸۶۶ مطرح کرده بود، بهعنوان مبنای این پرسشنامه در نظر گرفت، اما با توجه به این واقعیت که هدف مارکس توضیح پیوندهای تشکیلاتی(organic) موجود بین سیاست و اقتصاد برای کارگران و خودسوسیالیستهای فرانسوی بود – و این پیوند ضعیفترین حلقه در جنبش کارگری انقلابی فرانسه بود و هست – پرسشنامه را بهطور چشمگیری گسترش داد و شمار زیادی پرسش راهنما را نیز به آن افزود. در پرسشنامه، ۱۰۰ سئوال، اشکال دستمزدها، ساعات روزکاری، حمایت از نیروی کار، هزینه زندگی، انواع حل و فصل اختلافات، اشکال کمک متقابل، انواع دخالت مقامات دولتی در مبارزه بین کار(labour) و سرمایه(Capital)، اشکال انجمنهای کمک متقابل داوطلبانه و اجباری، تعداد و ماهیت انجمنهای مقاومت، سرشت و مدت اعتصابات و غیره را دربرمیگیرد. چنین پرسشنامهای که مسئله قوانین حمایت از کار و پیوند تنگاتنگ بین اقتصاد و سیاست و غیره را پیش میکشید، برای سنتهای پرودون–بلانکیستی(the Proudhon–Blanquist) جنبش کارگری فرانسه از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بود. تحقیق جدی درباره شرایط دستکم دهها کارخانه در راستای این پرسشنامه میتوانست مطالب بسیار ارزشمندی جهت مشخص کردن تاکتیکهای جنبش انقلابی آن دوره فراهم نماید؛ با این حال، این پرسشنامه در مجلهای با تیراژ ۲۵۰۰۰ نسخه منتشر شد، ولی متعاقبا به فراموشی سپرده شد.
مارکس همیشه به آنچه در میان تودههای کارگر میگذشت، توجه دقیقی داشت و بر همین اساس صحت و سقم تاکتیکهایش را میآزمود. فریدریش لسنر(Friedrich Lessner)، در خاطراتش مینویسد:
مارکس همیشه تلاش میکرد با کارگران تماس گرفته و با آنها صحبت نماید. اندیشههای صنف کارگران عادی برای وی خیلی جالب بود!
مارکس به صحبتهای کارگران گوش میداد، تلاش مینمود به افکارشان پیببرد و ببیند که نسبت به شرایط پیرامونشان چهگونه واکنش نشان میدهند.
مارکس میدانست که همهٔ آثارش برای یک کارگر معمولی قابلفهم نیست، اما آگاه بود که آموزههایش بیان آگاهانهٔ روند تاریخی ناخودآگاه است. مارکس، هنگام ارتباط با کارگران، خود را میآزمود و نبوغ او همانچیزی را تنظیم میکرد که کارگر بهصورت غریزی حس مینمود.
مارکس که جهت خواستههای جزئی کارگران میجنگید، از نقشی که این خواستهها در مبارزه طبقاتی عمومی پرولتاریا داشتند، آگاه بود. در این باره در مانیفست کمونیست میخوانیم:
کمونیستها جهت دستیابی به اهداف بیدرنگ، جهت اجرای منافع آنی طبقه کارگر میجنگند، اما در جنبش کنونی، آنها همچنین نماینده و مراقب آینده آن جنبش هستند. (۱۵)
این آنچیزیست که این واقعیت را توضیح میدهد که مارکس همیشه همگام با جنبش زمانخود پیش میرفت و همواره شعارهای واقعی روز را مطرح مینمود.
برگردانده شده از:
A. Lozovsky
Marx and the Trade Unions
Chapter VII
Marx and the Struggle for the Partial Demands of the Working Class
https://www.marxists.org/archive/lozovsky/1935/marx-trade-unions/ch07.htm
منابع:
1. See Capital, Vol. I, and Sydney and Beatrice Webb, Industrial Democracy.
2. Marx, Value, Price and Profit, p. 11.
3. Capital, Vol. 1, p. 588, Kerr, Chicago.
4. Ibid, Vol. 1, p. 592.
5. Theory and Practice of British Trade Unionism, Vol. 1, p. 325.
6. Capital, Vol. 1, p. 327, Kerr, Chicago.
7. Ibid., p. 813.
8. G. M. Stekloff: History of the First International, N.Y. and London, p. 439.
9.. Ibid., pp. 443—44.
10. Marx, Letters to Kugelmann, p. 39.
11. Marx, Capital, Vol. 1, Kerr, Chicago, p. 327.
12. Ibid., p. 330.
13. See Cherkezov, Forerunners of the International (Russian edition), “A Doctrine of Marxism” pp. 56-87, Moscow, 1912.
14. La Revue Socialiste, April 20, 1880, No. 4, pp. 193-94. Reprinted in Communist Internatioal No. 3/4, 1933, and in pamphlet form.
15. Communist Manifesto, p. 34. Martin Lawrence, Ltd.