مارکس و اتحادیه‌های کارگری(۸) مارکس و جنبش اعتصاب: ا. لازوفسکی، برگردان: آمادور نویدی

آمادور نویدی

مارکس و اتحادیه‌های کارگری(۸)

نوشتها. لازوفسکی

برگردانآمادور نویدی

مارکس و جنبش اعتصاب

مارکس و انگلس حداکثر توجه خود را به مبارزه علیه اغراق و هم‌چنین کم‌ بهادادن مبارزه اقتصادی، اتحادیه‌های کارگری، اعتصاب‌ها و مبارزه اقتصادی پرولتاریا مبذول داشتندهر دو، مارکس و انگلس، اعتصاب را سلاح قدرت‌مندی جهت مبارزه در راه اهداف فوری و نهایی طبقه کارگر می‌دانستندتبدیل کارگران پراکنده به طبقه‌ای که در جریان مبارزه ای طاقت‌فرسا به‌پیش می‌رود، به‌طور کلاسیک در مانیفست کمونیست – این سند زنده و جاودان کمونیسم جهانی – توصیف شده استمانیفست کمونیست تولد بورژوازی و گورکن آن – «طبقه کارگر مدرن – طبقه‌ای از کارگران را به شیوه ای واضح تعریف می‌کند که فقط تا زمانی زنده‌اند که کار پیدا کنند و فقط تا زمانی کار پیدا می‌کنند که کارشان منجر به افزایش سرمایه(capitalشود.» (۱)

این آن‌چیزی‌ست‌که ما در مانیفست کمونیست درباره را‌ه‌ها و ابزارهای «سازمان‌دهی پرولتاریا به‌عنوان یک طبقه» می‌خوانیم:

پرولتاریا مراحل مختلف توسعه را طی می‌کندبا تولدش، مبارزه‌اش با بورژوازی شروع می‌شودنخست، کارگران منفرد، سپس کارگران یک کارخانه، و نهایتا کارگران یک صنف، در یک محل خاص، علیه بورژوازی منفرد که مستقیماً آن‌ها را استثمار می‌کند، مبارزه می‌کنندآن‌ها حملاتشان را نه علیه شرایط تولید بورژوایی، بلکه علیه ابزارهای تولیدشان هدایت می‌کنندآن‌ها کالاهای وارداتی را که با کارشان رقابت می‌کنند، نابود می‌سازند، ماشین‌آلات را خُرد نموده، کارخانه‌ها را به آتش می‌کشند، و می‌کوشند با توسل به زور، موقعیت از دست رفته کارگر قرون وسطی را احیا نمایند.

در این مرحله، کارگران هنوز توده‌ای نامنسجم را تشکیل می‌دهند که در سراسر کشور پراکنده شده و در اثر رقابت متقابلشان ازهم پاشیده اند …

اما با توسعه صنعت، پرولتاریا نه‌فقط از لحاظ تعداد افزایش می‌یابد، بلکه در توده‌های بزرگ‌تری متمرکز می‌شود، قدرتش افزایش می‌یابد و احساس می‌کند که دارای قدرت بیش‌تری است! … درگیری بین کارگران منفرد و بورژواهای منفرد، بیش از پیش خصلت درگیری بین دو طبقه را به خود می‌گیرداز آن پس، کارگران علیه بورژوازی شروع به تشکیل انجمن‌ها (اتحادیه‌های کارگریمی‌کنند؛ آن‌ها جهت حفظ نرخ مزدهایشان با هم متحد می‌شوند؛ انجمن‌های دائمی ایجاد می‌کنند تا از پیش جهت شورش‌های گاه به گاه، آماده شوند. گه‌گاهی در این‌جا و آن‌جا، رقابت منجر به شورش می‌شود.

هر از گاهی کارگران پیروز می‌شوند، اما فقط برای مدتیثمره واقعی مبارزه آن‌ها نه در نتیجه فوری، بلکه در اتحاد روزافزون کارگران نهفته استاین اشتراک منافع توسط وسایل ارتباطی بهبود یافته‌ای که توسط صنعت مدرن ایجاد شده، کارگران مناطق مختلف را در تماس با یکدیگر قرار می‌دهددقیقاً همین تماس بود که جهت متمرکز کردن مبارزات محلی متعدد، که همگی از سرشت یک‌سانی برخورداند، در یک مبارزه ملی بین طبقات، ضرورت داشتولی هر مبارزه طبقاتی یک مبارزه سیاسی است.

این سازمان‌یابیِ پرولتاریا به‌صورت یک طبقه، و در نتیجه تبدیل آن به یک حزب سیاسی، مدام با رقابت میان خودِکارگران از هم پاشیده می‌شود، اما باز هم، نیرومندتر، استوارتر و قدرت‌مندتر برمی‌خیزد.(۲)

انگلس در کتابش، وضعیت طبقه کارگر در انگلیس در سال ۱۸۴۴، بخش زیادی از کتابش را به مبارزه پایان‌ناپذیر طبقه کارگر انگلیس جهت بهبود وضعیت‌ش اختصاص داده استانگلس، اعتصاب‌ها را مکتبی از جنگ، سلاحی لازم و اجباری در مبارزه جهت رهایی طبقه کارگر درنظر گرفته استانگلس، وضعیت و مبارزه پرولتاریای انگلیس را در نخستین دهه قرن ۱۹م، هنگامی‌ بررسی نمود که مبارزه کارگران تاحد زیادی سرشتی خودانگیخته داشتهرکسی به احساس انقلابی نیاز داشت تا راهش را در پلکان مارپیج آن‌زمان پیدا نماید و به‌درستی سرشت واقعی جنبش اعتصابی را ارزیابی کند، زیراکه کارگرها توسط دانش‌مندان «بی‌طرف» بورژوایی به‌شدت بدنام می‌شدنداین آن‌چیزی‌ست‌که انگلس نوشت:

در جنگ، آسیب یک طرف، به نفع طرف دیگر است و از آن‌جایی که کارگران در حال جنگ با کارفرمایان خود هستند، آن‌ها صرفاً همان‌کاری را می‌کنند که فرمان‌روایان مقتدر در حال جنگ، گلوی یکدیگر را می‌گیرند

فراوانی باورنکردنی این اعتصاب‌ها، بیش از هر چیز ثابت می‌کند که جنگ اجتماعی تا چه اندازه در سراسر انگلیس در گرفته است… این اعتصاب‌ها، که در ابتدا درگیری‌هایی هستند، گاهی اوقات به مبارزه‌های سنگینی منجر می‌شوند؛ درست است که هیچ چیز را تعیین نمی‌کنند، اما قوی‌ترین سند بر نزدیک شدن نبرد سرنوشت‌ساز بین بورژوازی و پرولتاریا هستنداعتصاب‌ها مکتب جنگ کارگران هستند که در آن خود را جهت مبارزه بزرگی که اجتناب‌ناپذیرست آماده می‌سازند؛ اعتصاب‌ها مانیفست سیاسی شاخه‌های مختلف صنعت هستند که به جنبش کارگری نیز پیوسته‌اندو اعتصاب‌ها به‌عنوان مکتب جنگ، بی‌نظیرنددر آن‌ها شجاعت خاص انگلیسی‌ها پرورش یافته است…

در واقع برای کارگری که احتیاج را از روی تجربه می‌شناسد، در مواجهه با آن، هم‌راه با همسر و کودکانش، تحمل گرسنگی و فلاکت برای ماه‌ها، مقاوم و بدون تزلزل ایستادن در تمام این دوران، کار ساده‌ای نیست.

مرگ چیست، کشتی‌های پارویی(galleysکه در انتظارِ انقلابیِ فرانسوی است (اشاره به مجازاتِ کار اجباری در کشتی‌های پارویی، که در فرانسهٔ تا سده‌ نوزدهم به‌عنوان یکی از سخت‌ترین و تحقیرآمیزترین کیفرها برای محکومان—از جمله انقلابیون—به‌کار می‌رفت و عملاً معادلِ مرگ تدریجی بود– م.)، در قیاس با گرسنگیِ تدریجی، با تماشای روزانهٔ خانواده‌ای گرسنه، و با یقین به انتقام‌جوییِ آتیِ بورژوازی جه ارزشی دارد؟ همهٔ این رنج‌ها را کارگرِ انگلیسی بر خود هموار می‌کند، به‌جای آن‌که زیر یوغِ طبقهٔ مالک گردن نهد… مردمی‌که که چنین رنج‌هایی را برای به زانو درآوردن یک بورژوا تاب می‌آورند، می‌توانند تمامِ قدرتِ بورژوازی را در هم بشکنند. (۳)

همان‌گونه که می‌بینیم، انگلس تأکید می‌کند که اعتصاب یکی از اشکال جنگ اجتماعی است و اعتصاب‌ها به‌عنوان مکتب جنگ ضرورت دارندانگلس علیه کم‌بها دادن به اعتصاب‌ها، علیه انقلابی‌گری زبانی، علیه برخورد مغروانه واهانت‌آمیز نسبت به مبارزه اقتصادی کارگران مبارزه می‌نمود، و وی تأکید می‌کرد که برای اعتصاب‌ها، ذخایر عظیمی از شجاعت، فداکاری، ازخودگذشتگی و قاطعیت لازم است و ارتش پرولتاریا دقیقاً در این نبردهای مقدماتی ایجاد و آب‌دیده می‌شودمارکس نیز با این دیدگاه انگلس موافق بود.

اهمیت زیادی که مارکس برای جنبش اعتصاب و سازمان‌دهی همبستگی میان اعتصاب‌کنندگان، جهت مبارزه علیه آوردن کارگران اعتصاب‌شکن از کشورهای دیگر قائل بود، را می‌توان از صورت‌جلسات شورای عمومی انجمن انترناسیونال کارگران مشاهده نموداین صورت‌جلسات، علی‌رغم کوتاهی‌شان، به‌وضوح نشان می‌دهند که مارکس و انترناسیونال اول که توسط وی بنیان‌گذاری شده بود، چه‌قدر به وظیفه متحد ساختن اتحادیه‌های کارگری و وادار کردن آن‌ها در ارائه کمک به اعتصاب‌کنندگان اهمیت می‌دادندچند نمونه از این صورت‌جلسات در زیر آمده است:

در ۲۵ آوریل ۱۸۶۵، نامه‌ای از حروف‌جینان لایپزیگ(Leipzigخوانده شد که به اعتصاب آن‌ها اشاره داشت و ابراز امیدواری می‌کرد که حروف‌جینان لندن به آن‌ها کمک کنند.

شورای عمومی هیئتی متشکل از فوکس(Fox)، مارکس و کریمیر(Cremerرا جهت شرکت در جلسه انجمن حروف‌چینان لندن و اطلاع‌رسانی در مورد نامه لایپزیگ(Leipzigاعزام می‌کند.

در ۹ مه ۱۸۶۵، فوکس(Foxگزارشی ارائه داد مبنی بر این‌که هیئت نمایندگی در جلسه حروف‌چینان حضور داشته است، اما حروف‌چینان لندن اعلام کردند که امکان اعطای پول برای مدت سه ماه وجود ندارد، بنابراین هیئت نمایندگی در تلاش خود شکست خورده است.

در ۲۳ مه ۱۸۶۵، نامه‌ای از لیون(Lyonsاز کارگران کارخانه‌های بافنده ابریشم– پنبه ای در رابطه با حمله به مزدهایشان خوانده شد.

در ۲۰ ژوئن ۱۸۶۵، گزارشی شنیده شد مبنی بر این‌که انجمن بافندگان لیل(Lilleبه احتمال زیاد به انجمن انترناسیونال کارگری(IWAخواهد پیوستسپس نامه‌ای از لیون(Lyonsنیز خوانده شد که در آن آمده بود کارگران به دلیل کم‌بود امرار معاش مجبور به عقب‌نشینی شده‌اند.

در ۳۰ ژانویه ۱۸۶۶، توجه به این واقعیت جلب شد که اتحادیه کارگری لندن در حال بحث در مورد مسئله هیئت‌های داوری است.

در ۲۷ مارس گزارشی در مورد اعتصاب خیاطان لندن ارائه شد و این‌که قصد دارند کارگرانی را از قاره جهت جایگزین نمودن اعتصاب‌کنندگان استخدام نمایدشورای عمومی تصمیم گرفت دبیران قارهٔ اروپا را مطلع سازد تا از ورود کارگران قاره به لندن در زمان اعتصاب جلوگیری کنند.

۴ آوریل ۱۸۶۶نمایندهٔ سیم‌سازان از شورای عمومی برای تلاش‌هایش در جلوگیری از کارفرمایان جهت آوردن کارگران قاره به جای اعتصابی‌ها تشکر کرد.

۲۲ مهنامه‌ای از ژنو دربارهٔ آغاز اعتصاب کفاشان و درخواستی برای اطلاع‌رسانی به همهٔ کارگران قرائت شد.. کمیتهٔ اعتصاب ژنو خواست تا این خبر به کشورهای دیگر نیز ارسال شودهیأتی برای ایجاد ارتباط با انجمن آجرچین‌ها و کابینت‌سازان استراتفورد(Stratfordانتخاب شد؛ این انجمن‌ها «قول دادند که نه فقط با حرف، بلکه با عمل به انجمن بپیوندند

۲۸ سپتامبر ۱۸۶۹نامه‌ای از کارگران کاغذدیواری‌سازیِ در نیویورک خوانده شد که از شورا می‌خواست از نفوذ خود استفاد نماید تا مانع آوردنِ کارگرانِ جایگزین برای شکست اعتصاب شوندهمچنین نامه‌هایی از بلوک چاپ‌گران ابریشم و قالب‌بُرانِ شهر هیلدن(Hildenخوانده شد که به‌خاطر اعتصاب درخواست کمک کرده بودند و سپس نامه ای از سبدسازان در ارتباط با تعطیلی کارخانه خوانده شدبه دبیر دستور داده شد پاسخ دهد که هیچ چشم‌اندازی جهت کمک مالی وجود ندارد.

در ۱۲ اکتبر ۱۸۶۹، نامه‌ای در مورد اعتصاب پشم‌ریس‌ها در البوف(Elboeufخوانده شد که در آن درخواست کمک شده بودریسندگان بر ارائه فهرستی از قیمت‌های ثابت اصرار داشتند.

۲۶ نوامبر ۱۸۶۹مارکس اطلاع داد که نامه‌ای از هانوفر(Hanoverدریافت کرده که در آن مهندسان در اعتراض به طولانی‌شدن ساعات کار و کاهش مزدها، شش هفته بود که دست به اعتصاب زده‌اند.

در ۴ ژانویه ۱۸۷۰، در پاسخ به درخواست هیئت اجرایی حزب سوسیال دموکرات برای وام به معدن‌چیان والدنبورگ(Waldenburgکه در اعتصاب بودند، به منشی‌ها دستور داده شد که پاسخ دهند: «از لندن هیچ امیدی به کمک نیست

در ۱۱ ژانویه ۱۸۷۰، نامه‌ای از نوویلسورسون(NouveillesurSaôneخوانده شد که برای چاپ‌گران پنبهٔ اعتصابی درخواست کمک شده بودبه منشی دستور داده شد تا در مورد این اعتصاب با منچستر(Manchesterتماس بگیرد.

در ۱۸ آوریل ۱۸۷۰، نامه‌ای از وارلین(Varlinحاکی از آن بود که وی جهت افتتاح یک سازمان اتحادیه کارگری تحت نظارت انجمن به لیل(Lilleرفته بودسپس دوپونت(Dupontنیز توجه را به محکومیت‌های سنگین صادر شده علیه معدن‌چیان در نتیجه اعتصاب جلب نموددوپونت(Dupontو مارکس جهت تهیه یک درخواست ویژه منصوب شدندجلسه شورای عمومی در ۳۱ مه ۱۸۷۰، میزبان هیئتی از ریخته‌گران اعتصابی پاریس بود.

در ۱۴ ژوئن ۱۸۷۰، دبیر گزارش داد که مهندسان متحد پیش‌نهاد داده‌اند که در کل انجمن، جهت کمک به ریخته‌گران اعتصابی پاریس دو پنس مالیات جمع‌آوری شود.

در ۲۰ ژوئن ۱۸۷۰، اطلاعیه‌ای قرائت شد مبنی بر اینکه انجمن مهندسان متحد تصمیم گرفته است به ریخته‌گران پاریس وام بدهدشورا تصمیم گرفت که دبیر انجمن، پول را نه تنها جهت اطمینان از تحویل ایمن آن، بلکه به خاطر «اثرات اخلاقی معنوی» آن شخصاً به پاریس بیرد.

در ۲۱ ژوئن ۱۸۷۰، شورای عمومی در مورد تعطیلی کارخانه‌ها در ژنو(Genevaبحث کرددر این ارتباط، مارکس مأمور شد تا پیش‌نویس درخواستی را خطاب به همه سازمان‌های طبقه کارگر و شعب انجمن در قاره‌های اروپا و آمریکا تهیه نماید و خواستار کمک به اعتصاب‌کنندگان گردد. (۴)

این چند نمونه از صورت‌جلسه شورای عمومی، گویای آن است که مسائل اعتصاب‌ها و مبارزه علیه اعتصاب‌شکنی و غیره در کار انترناسیونال اول نقش مهمی ایفا می‌کننداین بدان معنا نیست که شورای عمومی فقط به چنین مسائلی می‌پرداختشورای عمومی انترناسیونال اول هم‌چنین به مسائل سیاسی بزرگی می‌پرداختاما یکی از ویژگی‌های خاص انترناسیول اول این واقعیت بود – و این بدون شک یکی از شایستگی‌های بزرگ مارکس است – که در جلسات شورای عمومی، مسائل مبارزات اعتصابی توجه زیادی را به خود جلب می‌کرد و هیچ خط جداکننده مصنوعی بین سیاست و اقتصاد وجود نداشت – هر دو مورد بحث قرار می‌گرفتند، در مورد هر دو مسئله تصمیم گرفته می‌شد و اغلب بسیار فروتنانه به «دکتر مارکس» دستور داده می‌شد که به جلسه یک اتحادیه کارگری برود، در رابطه با یک اعتصاب، اعلامیه‌ای تهیه کند، به یک کشور خاص نامه بنویسد و از کارگران آن کشور بخواهد که علیه اعزام اعتصاب‌شکنان مبارزه کنند و غیرهمارکس به‌درستی این را بخش جدایی‌ناپذیر از فعالیت سیاسی عمومی خود می‌دانست.

اهمیتی که مارکس جهت این مسائل قائل بود را می‌توان از نمونه زیر مشاهده نموددر ۲۳ آوریل ۱۸۶۶، مارکس به انگلس نوشت:

اینک وضعیت در انترناسیونال به شرح زیر استاز زمان بازگشت من، نظم و انضباط کاملاً برقرار شده استافزون بر این، مداخله موفقیت‌آمیز انترناسیونال در اعتصاب خیاطان (از طریق نامه‌های دبیران فرانسه، بلژیک و غیرهمنجربه شور و هیجان در میان اتحادیه‌های کارگری محلی شد. (۵)

این مداخلهٔ انترناسیونال در اعتصاب‌ها، آن را بسیار محبوب ساختهرگاه کارگرانِ همهٔ کشورها دچار مشکلی شوند به انترناسیونال نامه می‌نویسنددر ۲۲ مارس ۱۸۶۷، مارکس با شادی به انگلس نوشت:

انترناسیونال ما پیروزی بزرگی را جشن گرفتما از اتحادیه‌های کارگری بریتانیا برای کارگران برنزکار اعتصابی پاریس کمک مالی دریافت کردیمبه‌محض این‌که کارفرمایان این را دیدند، تسلیم شدنداین موضوع سر و صدای زیادی در روزنامه‌های فرانسه به‌پا کرده است و اینک ما در فرانسه به نیروی شناخته‌شده تبدیل گشته ایم. (۶)

در میان برخی بخش‌های کارفرمایان، شایعات افسانه‌واری دربارهٔ نیروی انجمن انترناسیونال کارگران پدید آمدمارکس اهمیت بسیار زیادی جهت ارائه کمک عملی به کارگران در مبارزه با سرمایه‌داری(capitalismقائل بود.

در کنگره انترناسیونال در ژنو در سال ۱۸۶۶، مارکس قطع‌نامه زیر را ارائه داد:

«یکی از وظایف ویژه انجمن، که پیش از این در مناسبت‌های مختلف با موفقیت زیادی اجرا شده است، مقابله با دسیسه‌های سرمایه‌داران (capitalistsاست که همیشه در صورت توقف کار یا تعطیلی کارخانه آماده‌اند تا از کارگران سرزمین‌های خارجی به‌عنوان ابزاری جهت خنثی کردن خواسته‌های کارگران بومی به‌کار گیرند… این یکی از اهداف اصلی انجمن انترناسیونال است… این‌که کارگران کشورهای مختلف نه‌فقظ احساس برادری کنند، بلکه بدانند چه‌گونه به‌عنوان بخش‌های متحد ارتش رهایی‌بخش عمل نمایند.» (قطع‌نامه در مورد همبستگی انترناسیونالیستی در مبارزه کار علیه سرمایه(Capital). (۷)

مارکس برای مسئلهٔ اعتصاب‌ها و همبستگی عملی در رابطه با اعتصاب‌ها اهمیت زیادی قائل بود، این امر، از نمونه نامه‌اش به انگلس در ۱۸ اوت ۱۸۶۹ روشن می‌شودوی در این نامه از این‌که کارگران برنزکار پاریس چهل‌وپنج پوندی را که وام گرفته بودند، بازگردانده‌اند، ابراز خوش‌حالی می‌کندسپس می‌نویسد:

در پوزن(Posen)، همان‌طور که زابیکی(Zabickyبه ما اطلاع می‌دهد، کارگران لهستانی (نجارها و غیرهاز طریق کمک هم‌کاران کارگر برلینی(Berlinخود از اعتصاب خود پیروز بیرون آمده‌انداین مبارزه علیه جناب سرمایهMonsieur le Capital) – حتی در شکل فرعی اعتصاب – تعصبات ملی را به شیوه‌ای کاملاً متفاوت از بین می‌برد که هیچ شباهتی به غرولندهای بورژوازی(bourgeoisieدر مورد صلح ندارد. (۸)

ما تعدادی از فراخوان‌هایی را که مارکس به دستور شورای عمومی و در رابطه با اعتصاب‌های بزرگ آن دوره نوشته بود راخوانده‌ایمجهت نمونه، مارکس فراخوانی خطاب به کارگران اروپا و آمریکا دربارهٔ «قتل‌عام‌های توده ای سال ۱۸۶۹»، در باره کارگران معدن(puddlersو معدن‌چیان اعتصابی در سنت اتین(St. Etienneو فرمریه(Fremeriés) (بلژیک – Belgium)) نوشتمارکس «تهاجم قهرمانانه» سواره نظام بلژیکی در سنت اتین و «نیروی رانش تزلزل‌ناپذیر» پیاده نظام بلژیکی در فرمریه را به‌باد انتقاد گرفت؛ او نوشت که «برخی از سیاست‌مداران این اعمال باورنکردنی را به انگیزه‌های میهن‌پرستی والا نسبت می‌دهند»، و این‌که سرمایه‌دار بلژیکی به خاطر اشتیاق عجیب و غریب‌ش به آن‌چه «آزادی کار» می‌نامد، مشهور استمارکس این واقعیت را که اعضای انترناسیونال در بلژیک به اتهام «تعلق به انجمنی که با هدف حمله به جان و مال افراد تأسیس شده است…» دست‌گیر شده‌اند، مسخره می‌کنداو مشروطه‌خواهان(Constitutionalistsبلژیکی را این‌گونه توصیف می‌کند:

در جهان متمدن، تنها یک کشور کوچک وجود دارد که در آن قدرت جنگی فقط جهت کشتار کارگران اعتصابی وجود دارد، جایی که هر اعتصابی، مشتاقانه و با شادی بدخواهانه به بهانه‌ای رسمی به قتل‌عام کارگران تبدیل می‌شودآن کشورِ یگانه پُربرکت، بلژیک، دولت نمونه‌ مشروطه‌(constitutionalismقاره‌ای، بهشت ازخودراضی و امن برای مالک، سرمایه‌دار(capitalistو کشیش استهمان‌گونه که گردشِ سالانهٔ زمین امری قطعی است، کشتارِ سالانهٔ کارگران به‌دستِ دولتِ بلژیک نیز قطعی استکشتارِ امسال با کشتارِ سالِ گذشته تفاوتی ندارد، جز در شمارِ هولناک‌ترِ قربانیانش(holocaust)، قساوت‌های نفرت‌انگیزترِ ارتشی که در عین حال مضحک است، شادمانیِ پرسروصداترِ مطبوعاتِ روحانی و سرمایه‌داری(capitalist)، و بی‌شرمیِ گستاخانه‌ترِ بهانه‌ای که جلادان دولتی پیش می‌کشند. (۹)

این فراخوان درخشان با جمع‌آوری کمک‌های مالی به خانواده‌های اعتصاب‌کنندگان و تسویه «هزینه‌های ناشی از دفاع قانونی از کارگران بازداشتی و تحقیق پیش‌نهادی کمیته بروکسل» به پایان می‌رسد.

این تنها فراخوان درخشانی نیست که توسط مارکس نوشته شده استمارکس در ارتباط با تعطیلی کارخانه‌ کارگران ساختمانی در ژنو(Genevaدر سال ۱۸۷۰، اعلامیه ای نوشت و از کارگران صنایع ساختمانی همه کشورها خواست تا «در مبارزه خود علیه استبداد سرمایه‌داری(capitalist)، کمک‌های معنوی و مادی ارائه دهند.» این فراخوان همه کارگران را تشویق می‌کند که به کارگران اعتصاب‌شکن (blacklegging)اجازه کار ندهند و این واقعیت را درک کنند که «مسئله کار، مشکلی موقت و محلی نیست، بلکه مشکلی با اهمیت تاریخی جهانی است

به دستور شورای عمومی، مارکس اعلامیه‌ای به‌نمایندگی از کارگران خیاط آلمانی اعتصابی در لندن نوشت که خطاب به هم‌کارانشان در آلمان بودمارکس در این اعلامیه، از جمله، معنای «توافق جمعی»(collective agreementرا توضیح می‌دهد؛ تعریفی که بیان‌گر دیدگاه وی پیرامون مسائل مبارزهٔ اقتصادی استمارکس می‌نویسد: «توافقی که کارفرمایان پیش‌نهاد کردند از سوی کارگران پذیرفته شده است، اما این توافق ۶ آوریل را تنها می‌توان یک آتش‌بس موقت پنداشت.» (۱۰)

از نقطه نظر ارزیابی مارکس از جنبش اعتصاب، گزارش نوشته شده توسط وی برای کنگره چهارم انجمن انترناسیونال کارگران که در سال ۱۸۶۹ در بازل(Basleبرگزار شد، اهمیت ویژه ای دارد:

[مارکس می‌نویسد]، گزارش شورای عمومی شما، عمدتاً به جنگ‌های چریکی بین سرمایه(Capitalو کار(Labourمربوط می‌شود – منظور ما اعتصاب‌هایی است که طی سال گذشته قاره اروپا را تکان داده و گفته می‌شود که نه از فقر کارگران و نه از استبداد سرمایه‌دار(capitalist)، بلکه از توطئه‌های پنهانی انجمن ما سرچشمه گرفته‌اند. (۱۱)

در ادامه، مارکس از «شورش اقتصادی» کارگران بازل(Basleصحبت می‌کند و این واقعیت که «بافندگان نورمن(Normanعلیه یورش سرمایه(Capitalقیام کردند»، علی‌رغم این واقعیت که هیچ سازمانی نداشتندبه لطف مداخله انجمن انترناسیونال، کارگران لندن به این اعتصاب پاسخ دادند. «این شورش باعث شکل‌گیری اتحادیه‌های کارگری در روئن(Rouen)، البوف(Elboeufو دوریاتال(Doriatalو اطراف آن‌ها شد و پیوند برادری بین طبقه کارگر انگلیس و فرانسه را دوباره محکم ساخت

مارکس ادامه می‌دهد:

موج شورش‌های اقتصادی در لیون(Lyonsتوسط ابریشم‌بافان، که بیش‌تر آن‌ها زن بودند، آغاز شدآن‌ها در تنگ‌دستی خود به انترناسیونال متوسل شدند که عمدتاً با کمک اعضایش، به آن‌ها در پیش‌برد امور کمک نمود … در لیون(Lyons)، مانند گذشته در روئن(Rouen)، کارگران زن نقش باشکوهی در جنبش ایفا نمودند … از آن زمان، سایر حرفه‌های لیون(Lyonsنیز راه ابریشم‌بافان را در پیش گرفته‌اندزیرا که ده هزار عضو جدید در عرض چند هفته از میان آن جمعیت قهرمان به ما پیوستند، جمعیتی که بیش از ۳۰ سال پیش شعار پرولتاریای مدرن را بر پرچم خود حک کردند: «یا با کار زندگی کنیم، یا در نبرد می‌میریم»

. (۱۲) «Vivre en travaillant, ou mourir en combattant»

مارکس در ادامه، مبارزه، اذیت و آزار کارگران در اتریش(Austria)، پروس(Prussiaو مجارستان(Hungaryرا توصیف می‌کند و از چه‌گونگی بازجویی وزیر امور داخلی مجارستان، فون ونکهایم(von Wenckheim، مثال می‌آورد که از هیئت کارگران که جهت دریافت مجوز افتتاح یک کلوب نزد وی آمده بودند، «درحالی‌که به سیگارش پُک می‌زد و فوت می‌کرد»، بازجویی می‌کرد:

آیا شما کارگرید؟ آیا سخت کار می‌کنید؟ جز این هم نباید به هیچ چیز دیگری اهمیت دهیدشما نیازی به کلوب‌های عمومی ندارید و اگر در سیاست مداخله کنید، ما می‌دانیم که باید با شما چه رفتاری داشته باشیممن هیچ کاری برای شما انجام نمی‌دهمبگذار کارگران هرچقدر می‌خواهند غُرولند کنند.» (۱۳)

مارکس در ادامه به  وضعیت انگلیس می‌پردازد و می‌نویسد:

تعجبی ندارد که انگلیس امسال هم به کشتار کارگران خود [در میان معدن‌چیان زغال سنگ ولزی(Welsh)] ببالد. – A. L.]. هیئت منصفه ولزی، هیئتی تنگ‌نظر و طبقاتی بود و حکم قتل موجه را صادر نمود. (۱۴)

این گزارش به کنگره بازل(Basleبسیار ارزش‌مندست، زیراکه مارکس در این‌جا حقایق زیادی را نه‌تنها در مورد جنبش اعتصابی آن‌زمان، بلکه در مورد سرکوب‌ها اعضای انجمن انترناسیونال کارگران نیز گردآوری کرده بود.

دخالت انترناسیونال اول در جنبش اعتصابی، موجب وحشت بورژوازی همهٔ کشورها شدکارفرمایان ژنو غُر می‌زدند که اعضای محلی انترناسیونال با اطاعت از فرمان‌هایی که از لندن می‌رسد، کانتون ژنو(Cantonرا به ورطهٔ نابودی می‌کشاننددر بازل(Basle)، سرمایه‌داران «به‌سرعت دشمنی‌های خصوصی خود با کارگران را به جنگ صلیبی دولتی علیه انجمن انترناسیونالیستی کارگران تبدیل کردند.» آن‌ها یک پیک ویژه با ماموریت خارق‌العاده اعزام نمودند تا ابعاد «صندوق کلّی» انترناسیونال را مشخص کنددر گزارش کنگرهٔ بازل(Basleمی‌خوانیم که یکی از مأموران تحقیق بروکسل(Brussels) فکر می‌کرد این صندوق کلّی در گاوصندوقی خاص و در مکانی مخفی نگهداری می‌شود. وقتی‌که وی  بدان دست یافت، آن را به زور گشود و با تعجب دید که فقط چند تکه زغال سنگ در آن بودمارکس به‌طعنه می‌افزاید: «شاید با لمس دست پلیس، طلای ناب انترناسیونال، فوراً به زغال سنگ تبدیل گردد

مطبوعات دولتی فرانسه، که «مزدورند و حقایق ناخوشایند را تحریف و نادرست تفسیر می‌کنند»، گزارش دادند که اعتصاب‌ها به دستور مخفی شورای مرکزی و مأموران سری آن فراخوان داده شده‌ است و به طور کلی اشاره نمودند که انترناسیونال ابزار یک دولت خارجی است، واین‌که اعتصاب نتیجه‌ افکار یک ماکیاولیسم(Machiavelliبیگانه بود که می‌دانسته چگونه نظر مساعد این انجمن مقتدر را جلب نماید. (۱۵)

پس از کمون و فراخوان معروف انجمن انترناسیونال کارگران، افتراها چندبرابر شدمارکس در گزارش خود به کنگره لاهه(Hagueدر سال ۱۸۷۲، ده‌ها واقعیت را نقل کرد که نشان‌گر خشم و کینه‌توزی علیه انجمن انترناسیونال کارگران بودژول فاور(Jules Favre)، بلافاصله پس از سرکوب کمون، یادداشتی برای تمام دولت‌ها ارسال نمود و اقدام مشترک علیه انترناسیونال را پیش‌نهاد نمودبیسمارک(Bismarckو پاپ ُرمPope of Romeبلافاصله پاسخ دادند و جلسه‌ای بین امپراتورهای اتریش(Austriaو آلمان(Germanyدر سالزبورگ(Salzburgترتیب داده شد تا علیه انجمن انترناسیونال کارگران تدابیری تدارک ببینند.

مارکس در گزارش خود به کنگره لاهه(Hagueنوشت:

به‌هرحال، تمام اقدامات سرکوب‌گرانه‌ای که نبوغ دولت‌های مختلف اروپایی قادر به ابداعش بودند، در برابر کارزار افترایی که به‌دست قدرت دروغ‌گوی جهان متمدن به‌راه افتاده بود، رنگ می‌بازدافسانه‌ها و اسرار ساختگی انترناسیونال، جعل بی‌شرمانه اسناد عمومی و نامه‌های خصوصی، تلگراف‌های تهییج کننده و غیره، یکی پس از دیگری ظاهر می‌شدندتمام دریچه‌های افترایی که مطبوعات مزدور بورژوازی در اختیار داشتند، ناگهان گشوده شدند و سیلی از تهمت‌ها را رها کردند که هدفش درهم‌کوبیدن دشمن منفور بوداین کارزار افترا، در تاریخ بی‌همتاست، زیراکه صحنه‌ اجرای آن واقعاً جهانی است و توافق کاملی بین ارگان‌های مختلف حزبی طبقات حاکم در پیش‌برد آن وجود داردپس از آتش‌سوزی بزرگ شیکاگو(Chicago)، این خبر از طریق تلگراف به سراسر جهان مخابره شد که این آتش‌سوزی، کار شیطانی انترناسیونال بوده است، و در واقع تعجب‌آورست که طوفانی که هند غربی را ویران کرد نیز به همین تأثیر شیطانی نسبت داده نشد. (۱۶)

«دستورالعمل‌ها» از لندن، مأموران مخفی، انبوهی از طلا، جعل اسناد و سیل تهمت و افترا – چه‌قدر همه چیز مدرن و آشناست است و چه‌گونه همین مبارزه، اما فقط در مقیاسی گسترده‌تر، امروزه توسط بورژوازی جهانی علیه کمینترن(Cominternانجام می‌شودمارکس در پاسخ به یاوه‌گویی‌های سرمایه جهانی، گزارش‌گران وابسته به شعبات اطلاعاتی مخفی و جاسوسانشان گفت:

«این انترناسیونال نبود که کارگران را به اعتصاب کشاند، بلکه برعکس، این اعتصاب‌ها بودند که کارگران را به آغوش انترناسیونال انداخت.» (۱۷)

چنان‌که می‌دانیم، پرودونیست‌ها(Proudhonistsو باکونینیست‌ها(Bakuninistsنخست مخالف اتحادیه‌های کارگری و اعتصاب‌ها بودند، اما بعداً ۱۸۰ درجه تغییر جهت دادند و به مدافعان پرشور اتحادیه‌های کارگری درآمدند و آن‌ها را یگانه شکل انجمن‌های کارگری و اعتصاب‌ها را تنها شکل مبارزه دانستندباکونین(Bakuninدر مورد مسئله اعتصاب‌ها، بر این فرض تکیه نمود که «مطالبات اقتصادی، مفهوم کلی و محتوای انترناسیونال را تشکیل می‌دهند» و این‌که «صندوق‌های مقاومت و اتحادیه‌های کارگری تنها ابزار مؤثر مبارزه اند که کارگران در شرایط کنونی می‌توانند علیه بورژوازی در اختیار داشته باشند.» با چسبیدن به این مبنای مطلق – باکونین(Bakuninهمیشه مطلق اندیش بود و دیالکتیک را درک نمی‌کرد – و فرمول‌بندی خود را در مورد اهمیت و توسعه جنبش اعتصابی اعلام نموداین چیزی‌ست که باکونین(Bakuninنوشت:

اعتصاب، سرآغاز جنگ اجتماعی بین پرولتاریا و بورژوازی است، و البته که تا این‌جا هنوز در چارچوب قانون استاعتصاب‌ها از دو جنبه، روشی ارزش‌مند جهت مبارزه اندنخست و قبل از هرچیز، توده‌ها را به هیجان می‌آورند، انرژی معنونی آن‌ها را پولادین می‌سازد و در قلب‌هایشان آگاهی از تضاد عمیق بین منافع خود و منافع بورژوازی را شعله‌ور می‌کندهر روز شکافی  که آن‌ها را بیش از پیش از این طبقه جدا می‌سازد، واضح‌تر می‌ببنندو دوم، اعتصاب‌ها بیداری آگاهی و ایجاد همبستگی بین کارگران همه اصناف، همه محلات و همه کشورها را به‌طور چشم‌گیری تقویت می‌کنند – چنین‌ست تأثیر دوگانه اعتصاب‌ها، از یک سو منفی و از سوی دیگر مثبت، که مستقیماً هدفش ایجاد یک جهان پرولتری جدید است که آن را تقریباً به طور کامل در تضاد با جهان بورژوازی قرار می‌دهد.

چه کسی است که نداند کارگران در هر اعتصاب چه‌ رنج و فداکاری را تحمل می‌کنند؟ با این حال، اعتصاب‌ها ضروری اند؛ آن‌قدر ضروری که بدون آن‌ها نه می‌توان توده‌های مردم را جهت مبارزه اجتماعی برانگیخت و نه می‌توان آن‌ها را سازمان‌دهی کرداعتصاب یک جنگ است و توده‌ها فقط در زمان جنگ و از طریق جنگ سازمان‌دهی می‌شوند، جنگی که هر کارگر را از تنهایی معمولی، بی‌حسی، اندوه، و درماندگی بیرون می‌کشد؛ ناگهان جنگ او را با تمام کارگران دیگر و به نام همان آرمان، همان هدف متحد کرد و همه را به واضح‌ترین و محسوس ترین شکل ممکن متقاعد نمود که اگر می‌خواهند پیروز شوند، باید بر پایه‌ای استوار سازمان‌دهی شوندتوده‌های خشمگین همچون فلز گداخته‌اند که ریخته و درهم‌جوشیده می‌شوند و می‌توان آن را آسان‌تر از فلز سرد شکل داد، به شرط آن‌که استادان خوبی یافت شوند که بتوانند آن را مطابق با خواص و قوانین ذاتی فلز معین، و مطابق با خواسته‌ها و غرایز توده‌ها، قالب‌ریزی کنند.

اعتصاب همهٔ غرایز اجتماعی ـ انقلابی را در توده‌ها بیدار می‌کند؛ غرایزی که در ژرفای وجود هر کارگری پنهان‌اند و در واقع بخش جدایی‌ناپذیر هستی تاریخی ـ روانی او را تشکیل می‌دهند؛

اما در زمان‌های عادی، زیر یوغ عادت‌های بردگی و حقارت عمومی، کارگر تنها به اندکی از آن‌ها اعتراف می‌کنداما هنگامی که این غرایز برانگیخته از مبارزهٔ اقتصادی، در میان توده‌های کارگر بیدار می‌شوند، ترویج اندیشه‌های اجتماعی ـ انقلابی در میان آن‌ها بسیار آسان می‌گرددچرا که این اندیشه‌ها چیزی نیستند جز ناب‌ترین و واقعی‌ترین بیان غرایز مردم…

هر اعتصاب به‌همین اندازه ارزش‌مند است که شکاف میان طبقهٔ بورژوازی و توده‌ها را گسترش و ژرف‌تر می‌کند، چرا که به واضح‌ترین شکل به کارگران نشان می‌دهد که منافع آنان با منافع سرمایه‌داران(capitalistsو مالکان(ownersکاملاً ناسازگار است… در واقع، هیچ ابزاری بهتر از اعتصاب جهت دور کردن کارگران از نفوذ سیاسی بورژوازی وجود ندارد…

آری، اعتصاب سلاح بزرگی است؛ اعتصاب، سلاحی که ارتش‌های کارگری را ایجاد، تکثیر، سازمان‌دهی و شکل می‌دهد— ارتش‌هایی که باید قدرت دولتی بورژوازی را فتح و درهم بشکند و زمینه وسیع و آزادی برای جهانی نو را فراهم سازد. (۱۸)

اگر این گفته‌ها را که شامل نکات درستی نیز هستند، با آن‌چه مارکس در جلد اول سرمایه(Capitalمی‌نویسد، مقایسه کنیم، بی‌درنگ تفاوت بین یک دیالکتیک‌دان (dialecticianو یک متافیزیک‌(metaphysicianرا خواهیم دید، و توضیح می‌دهد که این اقدامات چه تأثیری بر ساعت کار، مزدها، قوانین کار و غیره داشته‌اندباکونین(Bakuninبه قوانین کارخانه علاقه‌ای نداشت، زیرا او ارتباط بین مطالبات جزئی و هدف نهایی را درک نمی‌کرداو فکر می‌کرد که هر اعتصابی می‌تواند به یک انقلاب تبدیل گرددمارکس به دامنهٔ عمل اتحادیهٔ کارگری علاقه‌مند است، اما باکونین(Bakuninبه این موضوع اهمیتی نمی‌دهد.

باکونین(Bakuninبا مسئله اعتصاب‌ها همان‌گونه برخورد می‌کرد که همه آنارشیست‌ها(anarchistsبا مسئله دولت(State)، که لنین(Leninدر کتاب «دولت و انقلاب» (State and Revolutionخود در مورد آن می‌نویسد، برخورد می‌کردند. نکاتِ درستِ موجود در برنامهٔ آنارشیستی دربارهٔ مسئلهٔ دولت—هدف نهایی، یعنی جامعه‌ای بی‌طبقه و بی‌دولت—با آن‌قدر شربت متافیزیکی در هم آمیخته شده بود که آنان عملاً امکان رسیدن به چنین مرحله‌ای در تکامل بشریت را نابود کردندهمین امر در مورد اعتصاب نیز صادق است – آن‌ها چنان فضیلت‌های معجزه‌آسا به اعتصاب نسبت می‌دادند، چنان دربارهٔ اعتصاب به‌عنوان «رهایی‌بخش» به وجد می‌آمدند، که تعیین دقیقِ ماهیت، دامنه، حدود، پیامدها و رابطهٔ آن با دیگر اشکال مبارزه دشوار می‌شدپس دامنه عمل اتحادیه‌های کارگری و اعتصاب‌ها چیست؟ مارکس در بحث خود با وستون(Weston)، مفصل به این موضوع پاسخ داد:

در همان‌حال و کاملاً جدا از بردگی عمومی نهفته در سیستم مزدی، طبقه کارگر نباید در مورد نتیجه نهایی این مبارزات روزمره برای خود اغراق کندآن‌ها نباید فراموش کنند که با معلول‌ها می‌جنگند، اما نه با علل آن معلول‌ها؛ که حرکت نزولی را کُند می‌کنند، اما جهت آن را تغییر نمی‌دهند؛ و این‌که داروی مُسَکّن به کار می‌برند، نه درمان بیماری رابنابراین، آن‌ها نباید منحصراً در این جنگ و گریزهای اجتناب‌ناپذیر که بی‌وقفه از تجاوزات بی‌وقفه سرمایه(Capitalیا تغییرات بازار سرچشمه می‌گیرند، غرق شوندآن‌ها باید درک کنند که سیستم فعلی، با تمام بدبختی‌هایی که بر آن‌ها تحمیل می‌کند، هم‌زمان شرایط مادی و اشکال اجتماعی لازم برای بازسازی اقتصادی جامعه را فراهم می‌کندبه جای شعار محافظه‌کارانه «مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه، آن‌ها باید شعار انقلابی «لغو سیستم مزدی!» را بر روی پرچم خود حک کنند. (۱۹)

ما در این‌جا به یکی از نکات اصلی آموزه‌های مارکس در مورد اعتصاب‌ها رسیده‌ایمپیش‌تر دیدیم که مارکس و انگلس از اعتصاب‌ها به عنوان «جنگ اجتماعی»، «شورش اقتصادی»، «جنگ داخلی واقعی»، «جنگ چریکی»، «مکتب جنگ»، «برخوردهای پیشاهنگ» یاد می‌کردند، و این‌که آن‌ها در مورد خطرناک بودن اعتصاب‌ها برای رژیم و غیره نوشته‌اند، و اکنون مارکس می‌نویسد که اعتصاب اقتصادی «مبارزه علیه معلول‌هاست و نه علیه علت‌ها، که یک مُسَکّن است، نه درمان». آیا این تناقض نیست؟ یا شاید مارکس نظر اولیهٔ خود را تغییر داده است؟ خیر، نه این‌ست و نه آن.. واقعیت این‌ست که در مورد مسئله اعتصاب‌ها، مارکس مجبور بود به «راست» و «چپ» اتحادیه‌های کارگری بریتانیا ضربه بزند، در آن زمان این عقیده شکل گرفته بود که اعتصاب‌ها برای کارگران زیان‌بارندآلن(Allan)، یکی از رهبران اتحادیه‌های کارگری، در سال ۱۸۶۷ به کمیسیون سلطنتیRoyal Commissionگفت: «ما معتقدیم که اعتصاب‌ها نه‌فقط برای کارگران، بلکه برای کارفرما نیز اتلاف ابلهانه و مضحک پول است.» (۲۰)

مارکس با جدیت علیه تئوری بورژوازی مبنی بر این‌که اعتصاب‌ها صرفاً اتلاف نیروها و منابع هستند، مبارزه نمود و نشان داد که اعتصاب‌ها چه نقش عظیمی در تبدیل پرولتاریا به یک طبقه دارنداز سوی دیگر، ایده‌های آنارکوسندیکالیستی(anarchosyndicalistدر صفوف انترناسیونال اول شروع  به گسترش کرد، به این معنی که اعتصاب اقتصادی تنها ابزار مبارزه استبه‌همین دلیل مارکس این مسئله را تیز و روشن مطرح کرد و گفت وظیفه آن است که انرژی توده‌ها به سوی مبارزه با عللِ استثمار هدایت شود، هرچند در عین‌حال اهمیت مبارزه علیه نتایج استثمار را نیز به رسمیت می‌شناخت.

مارکس در نامه‌ای به بولت (Bolteکه در بالا نقل کردیم، نشان داد که چه‌گونه خواسته‌های اقتصادی فردی کارگران به حرکت‌های سیاسی، یعنی به جنبش یک طبقه، تبدیل می‌شود.در این‌جا بیش از هر زمان دیگری کمیت به سرعت به کیفیت تبدیل می‌شوداز تمام آموزه‌های مارکس و انگلس می‌بینیم که برخوردهای اقتصادی از اهمیت سیاسی بالایی برخوردارند؛ با این حال، مسأله اما در میزان و نسبت این اهمیت استاگر یک اعتصاب اقتصادی حالت یک طغیان خودبه‌خودی داشته باشد، به این دلیل اهمیت سیاسی خود را از دست نمی‌دهد– « خودجوشی شکل اولیه آگاهی است» (لنین).

اهمیت سیاسی این اعتصاب بستگی به گستره و دامنهٔ حرکت داردحتی در اعتصابی وسیع، اگر رهبران از همان ابتدا آن را در کانال‌های تنگ صنفی محبوس کنند، لبهٔ سیاسی اعتصاب کُند می‌شود و بلافاصله محتوای اصلی خود را از دست می‌دهد– و دیگر نمی‌تواند نتایجی سیاسی به بار آورد که در آغاز در توان آن بود؛ اما اگر اعتصابی که خواسته‌های صرفاً اقتصادی را به عنوان نقطه عزیمت خود دارد، از همان ابتدا آگاهانه در راستای ترکیب آن با مبارزه سیاسی هدایت شود، حداکثر تأثیر را به‌بار می‌آوردمارکس می‌دانست که اعتصاب اقتصادی سلاح مهمی در دست پرولتاریا علیه بورژوازی است، زیرا هر ضربه ای که به سرمایه‌داران (capitalistsوارد شود، به سیستم سرمایه‌داری(capitalist systemهم وارد می‌شودمارکس تأکید بر این نکته را ضروری و مهم دانست که یک مبارزهٔ محدود و تنگ اقتصادی «نمی‌تواند مسیر توسعه سرمایه‌داری (capitalist developmentرا تغییر دهد».

از این برداشت مارکس که یک مبارزه صرفاً اقتصادی، مبارزه‌ای علیه معلول است، اما نه علیه علت‌ها، برخی کوشیدند نظریه‌ای بسازند مبنی بر این‌که پیش از جنگ همهٔ اعتصاب‌های اقتصادی حالت تدافعی داشتند و تنها پس از آغاز بحران عمومی سرمایه‌داری.(capitalism)، همه اعتصاب‌ها خصلت تهاجمی به خود گرفته‌انداین ایده را در کتاب «اورشکستگی رفرمیسم»(Bankruptcy of Reformismنوشته فریتز دیوید(Fritz Davidمی‌یابیم که هرچند سرشار از داده و آمار است، اما شامل شماری فرمول‌بندی نادرست نیز هست.. چنین طبقه‌بندی اعتصاب‌های اقتصادی به اعتصاب‌های تدافعی و تهاجمی نادرست و از نظر سیاسی مُضر است، زیرا که با واقعیت زندگی منطبق نیست؛ زیرا که واقعیت زندگی به ما می‌گوید که قبل از جنگ اعتصاب‌های تهاجمی (اعتصاب جهت مزد بالاتر، ساعات کاری کم‌تروجود داشته اند، در حالی که امروزه اعتصاب‌های تدافعی نیز وجود دارندتقسیم جنبش‌های تدافعی و تهاجمی بر اساس دوره‌های زمانی نادرست است؛ تمایز آن‌ها باید بر اساس تحلیل هر اعتصاب مشخص، اقدام اتحادیه کارگری و نقش کارگران در آن اعتصاب طبقه‌بندی شوندمبارزه با اثرات سرمایه‌داری(capitalismهم با شیوه‌های تدافعی و هم با شیوه‌های تهاجمی امکان‌پذیرستدیدگاه مارکس را باید در ارتباط با آن‌چه در نظر گرفت که وی در کتاب «فقر فلسفه»( The Poverty of Philosophy ) خود گفته است:

«در این مبارزه—یک جنگ داخلی واقعی—تمام عناصری که برای نبرد آینده لازم‌اند متحد و تکامل می‌یابند؛ و وقتی به این نقطه اتحاد رسید، تشکلِ کارگران سرشتی سیاسی به خود می‌گیرد

لنین با نقا‌ل‌قول این بخش از کتاب فقر فلسفه مارکس(The Poverty of Philosophyافزود:

این‌جا ما برنامه و تاکتیک‌های مبارزهٔ اقتصادی و جنبش اتحادیه‌ای را برای چندین دههٔ آینده در اختیار داریم؛ برای تمامِ آن دورهٔ طولانی که کارگران در آن، خود را برای «نبردِ آینده» آماده می‌سازند. (۲۱)

مارکس، بر پایهٔ این اصل که مبارزهٔ اقتصادی تابعی از مبارزهٔ سیاسیِ طبقهٔ کارگر است، به این نتیجه رسید که اعتصاب یکی از اشکال مهم و مؤثرِ مبارزه استاما باکونین(Bakunin)، که از نظریهٔ نفی سیاست آغاز می‌کرد، نتیجه گرفت که اعتصاب یگانه شکل مبارزه استآن‌چه باکونین(Bakuninترسیم نمود، حامیانش بعدها به « تئوری و تاکتیکی آشفته» تبدیل کردند که پیامدهای فاجعه‌بار آن به‌ویژه جنبش کارگری کشورهای لاتین سخت ضربه زد و هنوز هم می‌زندنزد مارکس، وحدت کاملی بین تئوری و پراتیک وجود داشت؛ اما نزد باکونین(Bakuninو حامیانش، تئوری و پراتیک در همهٔ عرصه‌ها، از جمله در عرصهٔ جنبش اعتصاب، مستقل از یک‌دیگر بودندرساله انگلس به تاکتیک‌های باکونینیست‌ها(Bakuninistsدر انقلاب ۱۸۷۳ اسپانیا اختصاص داردرساله انگلس که با عنوان «باکونینیست‌ها در حال کار» نوشته شده است، حتی امروز نیز بسیار جالب و ارزش‌مند است.

انگلس در رابطه با شعاری که طرفداران باکونین(Bakuninجهت اعتصاب عمومی مطرح کرده بودند، نوشت که از سال ۱۸۳۹، چارتیست‌های(Chartists) «ماه مقدس»، یعنی اعتصاب کارگران در سراسر انگلیس را موعظه می‌کردندانگلس با تحلیل گام به گام تاکتیک‌های باکونینیست‌ها(Bakuninistsدر آن انقلاب اسپانیا، دریافت که:

(۱باکونینیست‌ها(Bakuninistsدر بارسلونا(Barcelonaبه اعتصاب عمومی متوسل شدند تا با این بهانه از قیام جلوگیری کنند.

(۲باکونینیست‌ها(Bakuninistsبه‌جای سرنگونی دولت، تلاش کردند تا دولت‌های کوچک متعددی ایجاد نمایند.

(۳باکونینیست‌ها(Bakuninistsاصل خود را کنار گذاشتند که کارگران نباید در هیچ انقلابی شرکت کنند مگر آن‌که آن انقلاب هدفش رهایی کامل و فوری طبقهٔ کارگر باشد.

(۴باکونینیست‌ها(Bakuninistsبا پیوستن به کمیته‌های حکومتیِ تشکیل‌شده در شهرهای مختلف، اصلِ اعتقادیِ خود را نقض کردند که بر اساس آن «دولتِ انقلابی خود شکلی تازه از خیانت است».

(۵باکونینیست‌ها(Bakuninistsکه در گفتار با سیاست مخالف بودند، اما در عمل از حزب بورژوایی پشتیبانی کردند، حزبی که کارگران را از نظر سیاسی به بازی گرفت و در همان حال لگدی هم نثارشان کرد.

انگلس چنین جمع‌بندی کرد: «در یک کلام، باکونینیست‌ها(Bakuninistsنمونه‌ای عالی به دست دادند مبنی بر این‌که انقلاب‌ها چه‌گونه نباید انجام گیرند

آن‌چه انگلس در مورد سال ۱۸۷۴ نوشت، در مقیاسی گسترده تر در طول انقلاب اسپانیا در سال‌های ۱۹۳۱۱۹۳۲ تکرار شدباکونینیسم(Bakuninismمانع روند رشد و پیش‌روی انقلاب در اسپانیا شد و به آن ضربه زد.

از دیدگاه‌های مارکس و باکونین (Bakuninمی‌توان درک نمود که تاکتیک‌های اعتصاب، جدا از اصول کلی نیستندیعنی مارکسیست‌های انقلابی شیوه‌های اعتصابِ خاص خودشان را دارند که کاملاً با روش‌های آنارشیست‌ها(anarchistsو رفرمیست‌ها(reformistsفرق داردمبارزات اقتصادی و سیاسیِ امروز در کشورهای سرمایه‌داری(capitalist)، دوباره همان تفاوت‌های بنیادی قدیمی را در شرایط تازه، برجسته و بازتولید کرده استتجربهٔ زندگی و مبارزه، درستی مواضع مارکسی درمورد پیوند ارگانیک و درهم‌تنیدگیِ نزدیکِ مبارزهٔ اقتصادی و مبارزهٔ سیاسیِ طبقهٔ کارگر را تأیید کرده است.

تجربه زندگی نشان داده است که کسی که مبارزه جهت خواسته‌های کارگران را با هدف نهایی پیوند ندهد و برعکس، مبارزه جهت آزادی طبقه کارگر را تخریب کند، خواه آگاهانه خواه نا‌آگاهانه باشد، مبارزه جهت رهایی طبقهٔ کارگر را تضعیف می‌نماید و در عمل به سود بورژوازی عمل می‌کند.

 

برگردانده شده از:

A. Lozovsky
Marx and the Trade Unions

Chapter VIII
Marx and the Strike Movement


https://www.marxists.org/archive/lozovsky/1935/marx-trade-unions/ch08.htm

منابع:

1. Communist Manifesto, p. 22.

2. Ibid., pp. 14-18.

3. Engels, Condition of the Working Class in England in 1844.

4. Archives of Marx-Engels-Lenin Institute. Minutes of the General Council.

5. Marx and Engels, Complete Works (German edition), Part III, Vol. 3, p. 327.

6. Ibid., p. 378.

7. Stegmann, Handbuch des Sozialismus, p. 344.

8. Marx and Engels, Complete Works (German ed.), Part III, Vol. 4, p. 224.

9. Leaflet issued by the General Council of the International Workingmen’s Association entitled Belgian Massacre. See Vorbote, 1869, pp. 87-91.

10. Archives, Marx-Engels-Lenin Institute, Moscow.

11. Marx, Report of General Council of the I.W.A. to its Fourth General Congress in Basle. Reprinted in Communist International No. 5/6, 1933, p. 156. Vorbote, 1869, p. 133.

12. Vorbote, 1869, p. 140, Marx’s Report to the Basle Congress.

13. Ibid., p. 161.

14. Ibid., p. 142.

15. C.I., 5/6, 1933, p. 159.

16. Archives, Marx-Engels-Lenin Institute. Reprinted in C.I. 5-6, 1933, p. 165.

17. Vorbote, 1869, p. 138. Reprinted in C.I. 5-6, 1933.

18. Quotation from G. M. Stekloff, Bakunin (Russian ed.), Vol. III, pp. 287-91.

19. Marx, Value, Price and Profit, pp. 92-8.

20. Gustav Jaeckh, Die Internationale, Leipzig, 1904.

21. Lenin, “Karl Marx,” Collected Works, Vol. XVIII, p. 44. (Italics mine.—A. L.). The Teachings of Karl Marx, No. 1 Little Lenin Library, p. 34.

 

پیام بگذارید