بن‌بستِ قرن و شبحِ پیشوا؛ چرا فاشیسم «راه‌حلِ آسانِ» فروپاشی ایران نیست؟

علی بزرگ‌پناە

تاریخ ایران به لحظه‌ای خطیر رسیده است؛ لحظه‌ای که به تعبیر آنتونیو گرامشی، «قدیم در حال مرگ است و جدید توان زاده شدن ندارد.» در این میان، نشانه‌های بیمارگونه‌ای ظاهر می‌شوند که هراس‌آورند. جامعه ایران امروز در سال ۱۴۰۴، شباهت عجیبی به آلمانِ پس از جنگ جهانی اول پیدا کرده است: کشوری تحقیر شده توسط یک رژیم تبهکار، اقتصادی فروپاشیده با تورم افسارگسیخته، و مردمی رنج‌دیده که در میانه‌ی «انسداد سیاسی»، به‌دنبال یک راه میان‌بر برای نجات می‌گردند.

۱. مهندسیِ تحقیر: بسترسازی برای ظهور «ناجی»
فاشیسم همواره بر ویرانه‌های «عزت نفس ملی» بنا می‌شود. جیسون استنلی در تحلیل مکانیسم فاشیسم می‌گوید: «رهبر فاشیست ابتدا حس تحقیر را در مردم نهادینه می‌کند و سپس خود را تنها کسی معرفی می‌کند که می‌تواند عظمت از دست رفته را بازگرداند.» جمهوری اسلامی با فقر سیستماتیک، اعدام و سرکوب، مردم ایران را به غایت تحقیر کرده است. در این انسداد، جریانی تحت عنوان «سلطنت‌طلبی» دقیقاً همان پروپاگاندای نازی‌ها را بازتولید می‌کند: وعده‌ی بازگشت به «دوران طلایی»، ستایش نژاد آریایی، و تبدیل کردن «رضا پهلوی» به یک «کیش شخصیت» که فراتر از هرگونه نقد و قانون ایستاده است.
۲. پروپاگاندا، فیک‌نیوز و ماشینِ دروغ
نازی‌ها با استفاده از تکنولوژی رادیو و فیلم، دروغ را به جای حقیقت نشاندند. امروز، جریان سلطنت‌طلب با ارتش‌های سایبری، بات‌های هوش مصنوعی و رسانه‌هایی چون «من و تو» و «اینترنشنال»، همان مسیر را طی می‌کند. جعل تاریخ: آن‌ها دوران پهلوی را بهشت برینی ترسیم می‌کنند که در آن نه ساواکی بود و نه شکنجه‌ای، تا ذهنِ توده‌ی مستأصل را از واقعیت‌های تلخِ استبداد فردی منحرف کنند. پروژه سکوت: هر منتقد، چپ‌گرا، یا مدافع حقوق ملیت‌ها (کُرد، بلوچ، تُرک، عرب) بی‌درنگ برچسب «خائن»، «تجزیه‌طلب» یا «پنجاه‌وهفتی» می‌خورد. این همان استراتژی حذف مخالفان است که پیش از رسیدن به قدرت با «ترور شخصیت» آغاز می‌شود و پس از قدرت، به «حمام خون» ختم می‌گردد.
۳. اتحادِ شومِ «فاشیست» و «لمپن»
کارل مارکس هشدار می‌داد که «لومپن‌پرولتاریا» (لایه‌های حاشیه‌ای و فاقد آگاهی) ابزارِ دستِ ارتجاع می‌شوند. در میان هواداران پهلوی، ما با سه لایه روبرو هستیم:
١-فاشیست‌های ایدئولوژیک: که آرزوی «دیکتاتوری نجیب» و پاکسازی نژادی و سیاسی ایران را دارند.
٢-لمپن‌های فحاش: که وظیفه‌شان فحاشی جنسیتی، ارعاب مجازی و تهدید به تجاوز علیه زنان کنشگر و منتقدان است. این‌ها همان «چماق‌داران» دیروزند که رنگ عوض کرده‌اند.
٣-بهره‌برداران اقتصادی: سرمایه‌داریِ بحران‌زده که برای حفظ ثروت خود به دنبال یک «مردِ مشت‌آهنین» می‌گردد تا انقلابِ طبقاتی مردم را سرکوب کند.
۴. هشدار پولانی: فاشیسم، «راه‌حلِ آسانِ» مرگبار
کارل پولانی در کتاب «دگرگونی بزرگ» هشدار می‌دهد که وقتی بازار و سیاست به بن‌بست کامل می‌رسند، مردم از ترس به کسانی پناه می‌برند که «راه‌حل‌های ساده» وعده می‌دهند. رضا پهلوی با ادعای «وکالت» و فرار از پاسخگویی حقوقی، خود را به عنوان این راه‌حل ساده عرضه می‌کند. اما هشدار ما صریح است: سپردن قدرت به کسی که از هم‌اکنون با ارتش سایبری‌اش مخالفان را تهدید به مرگ می‌کند، ایران را نه به دموکراسی، بلکه به یک جنگ داخلی و حمام خون سوق خواهد داد. این جریان نه برای آزادی، بلکه برای انتقام‌گیری تاریخی و بازتولید استبداد فردی آمده است.
۵. راه رهایی: قدرتِ سازمان‌یافته‌ی ملت، نه تمنا برای منجی
مردم رنج‌دیده ایران! راه عبور از فاشیسمِ مذهبیِ جمهوری اسلامی، پناه بردن به فاشیسمِ باستان‌گرای پهلوی نیست. راه نجات ایران در گرو «اراده‌ی جمعی و دموکراتیک» است:
اتحاد ضدفاشیستی:
چپ‌ها، لیبرال‌های دموکرات و ملیت‌های ایران باید جبهه‌ای واحد علیه هر نوع استبداد (چه شیخ و چه شاه) تشکیل دهند. این جبهه‌ی فراگیر تنها راهِ شکستن انسداد سیاسی بدون سقوط به دامان فاشیسم است.
نقش محوری و حقوق بنیادین زنان:
آزادی ایران بدون آزادیِ کامل زنان ناممکن است. آزادیِ واقعی یعنی حق تعیین سرنوشتِ بر بدن، پوشش و مشارکتِ برابر و رهبری‌کننده‌ی زنان در تمام عرصه‌های سیاسی. جریانی که امروز با زبان لمپنیسم به زنان کنشگر حمله می‌کند، فردا همان پدرسالاری و سرکوب را در شکلی جدید بازتولید خواهد کرد.
برابری کامل و بی‌قیدوشرطِ ملیت‌ها:
آزادی تنها زمانی محقق می‌شود که حقوق انسانی و برابر تمام ملیت‌های ایران اعم از کورد، فارس، تُرک، بلوچ، عرب و سایر هویت‌ها بدون هیچ‌گونه برتری‌طلبی به رسمیت شناخته شود. ایرانِ فردا باید بر پایه‌ی عدالت میان تمام این ملل بنا شود، نه بر انکار و سرکوبِ آن‌ها.
تشکل‌یابی مستقل:
قدرت واقعی در دست معلمان، کارگران، بازاریان و دانشجویانی است که چرخ‌های کشور را می‌چرخانند. ما باید به جای نگاه کردن به دستِ قدرت‌های خارجی، در نهادهای مدنی و محلی سازماندهی شویم.
حاکمیتِ بی‌واسطه‌ی مردم:
حاکمیت باید محصول مشارکت مستقیم مردم باشد. ما نیازمند پایان دادن به هرگونه «امتیازِ ویژه» و ریشه‌کن کردنِ ساختار قدرتِ متمرکزی هستیم که حقِ تعیین سرنوشت را از مردم سلب کرده است.
نتیجه‌گیری:
اگر امروز در برابر تهدید فاشیسم بیدار نشویم، فاجعه‌ای انسانی در انتظار ایران است که حمام خونِ دهە شصت در برابر آن ناچیز خواهد بود. ما نباید اجازه دهیم خشمِ برحق‌مان از جمهوری اسلامی، ما را به دامان جلادانِ جدیدی بیندازد که از هم‌اکنون بوی خون از کلامشان به مشام می‌رسد. ایرانِ فردا نه پادشاه می‌خواهد و نه پیشوا؛ ایران متعلق به شوراهای مردمی و اراده‌ی آزادِ تمامِ کسانی است که در این خاک رنج کشیده‌اند.
علی بزرگ پناە ٢٠٢٦-٠٢-١٨
#اعتراضات_سراسری
#تهران
#انقلاب_ایران

Kan vara en bild av en eller flera personer och text

پیام بگذارید