کیومرث عزتی
جنگ منافع معینی برای نیروهای سلطهگر و قدرتهایشان دارد پس پیروزی نیز برای ایران، آمریکا و اسرائیل، مبتنی بر آن قابل تصور است. خندهدار اینکه برای طرفداران شابچه پیروزی یعنی کسب قدرت یک مفتخور بیکاره، اما به چه قیمتی؟ به قیمت یورش هوائی و موشکی آمریکا و اسرائیل به مردم ساکن در ایران. از این روی قطعاً کسانی که در داخل ایران چنین تصوری داشتند اکنون بر حماقت خویش واقف شدهاند چرا که باید زیر موشک باران زیست کنند، ولی چوخبختیارهای خارج کشوری هنوز هم نمیفهمند که نباید به کشتار مردم توسط آمریکا و اسرائیل دستمریزاد گفت. علت این عدم فهم را شاید بتوان در عادات تاریخی خاندانهای آنان به مزدوری و حلقه بگوشی ارزیابی نمود. چنین چیزی نشان میدهد اینها با تیول بودن خود نه تنها مشکلی ندارند بلکه خرسند هم هستند. نکته با اهمیت اینکه آزادی جائی در انتظار کسی ننشسته تا به آن برسیم و بعد از خوش و بش زندگی شادمانی را آغاز کنیم. آزادی را انسانهای آزادمنش همین جا و در اکنونیتِ زندگی، لحظه به لحظه آنرا بارورمی سازند. این آزادی خواهان هستند که بذر آنرا درون جامعه میکارند و با اشاعه و تکثیرش جهت تحقق آن کوشش میکنند درخت تنومندی از آزادیخواهی را درون جامعه سامان بخشند تا مردم و فرودستان هیچ قدرتی را به رسمیت نشناسند. آزادی با آمدن کسی یا کسانی متحقق نخواهد شد اینها دروغهای بزرگ تاریخی است.
و اما این روزها جنگی خانمانسوز درگرفت که تدارک آن از هر طرف قابل درک بود ولی یورش دولت آمریکا و اسرائیل به ایران نابهنگام (در نازمانی) عملی شد. حمله به کشور ونزوئلا و به اسارت درآوردن رئیس جمهور و همسرش، قدرتنمائی آمریکا در برابر جهانیان و نیز حاکمیت ایران بود. ولی احتمالاً فرصتی مناسب زمان یورش را تغییر داد. جنگ دوازده روزه و این جنگ، آشکار ساختند بخشی از نیروهای امنیتی رژیم ایران با اسرائیل همکاری میکنند. کشتن بسیاری از سران سپاه و خامنهای نشان میدهد در میان مزدوران رژیم بخشی دوجانبه کار میکنند. شاید تشخیص مکان خامنهای دلیلی برای شروع نابههنگام جنگ بوده باشد. اسرائیل و آمریکا یورش کردهاند ولی کدام طرف آغازگر جنگ است؟ جمهوری اسلامی با کسب قدرت سیاسی «صدور انقلاب» را آغاز کرد. صدور انقلاب معنای دوگانه مذهبی-سیاسی؛ یعنی سلطهگری مذهبی و ایجاد شرایط سیاسی جهت سیادت حلال شیعی از طریق سازماندهی با کمکهای مالی به کشورهای اسلامی است. اینها قبل از آنکه ثروت مملکت را هم در اختیار بگیرند طی تاریخی طولانی کوشش داشتند شیعهگری را درون مسلمانان و غیر مسلمین اشاعه دهند. از این منظر سرنگونی رژیم سابق برای اینها چیزی جز «صدور انقلاب» نبوده است، چرا که در داخل کشور تعمیق شیعهگری (امت سازی و امت پروری ) آغاز شد و در سایر نقاط جهان نیز به همین ترتیب. پس سرنگون شدن خاندان پهلوی نه در خدمت بهبود زندگی بلکه برای تحمیق در حد اعلا صورت گرفته است. ولی از دیرباز آمریکا و ایران تضاد منافع مشخص بر سر منابع نفت و گازداشتهاند.
با همه اینها کسانی که پدرانشان به جمهوری اسلامی رأی دادند اکنون با بازگشت به گذشته جبران مافات میکنند و دوباره آنچه را جامعه بالاآورده بود (سرنگونی رژیم سلطانی پهلوی) روی اسفالت خیابان آنرا لیس میزنند. کسانی که امروز شعار سرنگونی از طریق جنگ میدهند فرزندان همان کسانی هستند که زمانی شعار (جنگ جنگ تا پیروزی) سرمیدادند، آنزمان نمیفهمیدیم پیروزی یعنی چه، و چه سودی به حال مردم دارد؟ جالب اینکه خارج کشوری هائی که امروز شعار (جنگ جنگ تا پیروزی) سرمیدهند چون در شرایط جنگی به سرنمیبرند از حمله دول آمریکا و اسرائیل دفاع میکنند. اینها به نوعی در توهمات دوران جوانی پدرانشان سیر و سیاحت میکنند و قادر به درک نتایج جنگ نیستند.
بعضیها فکر میکنند ما حافظه تاریخی نداریم شاید چنین هم باشد اما مشکل بنیادیتر اینکه تاریخ را نمیشناسیم با اینکه دوران معاصر پژوهشهای جدی و گسترده در زمینه شناخت تاریخ ایران انجام میگیرد. آیا محققین در این عرصه، امکان برگزاریِ سمینارهای فعال و بدون سانسور دارند؟ خود پژوهشگران نیازِ فعالیتهای مشترک و جمعی را آیا درک و فهم میکنند؟ البته این دو قابل تفکیک نیستند زیرا سمینار ضرورت فعالیت جمعی را سامان میدهد و فعالیت جمعی، از خودخواهیها میکاهد و نتایج کار را برجسته میسازد. برگردیم به اوضاع قمردرعقرب اکنون، یک سوی جنگ کشتار تهیدستان و سوی دیگرش رژیم چینج است.
ولی انقلاب که بربنیاد سوبژهگانی انسانهائی که ساختن آینده هدفشان است خود نمائی نمیکند یا خیلی کمرنگ مینماید. زیرا چنین نمایشی را با حضور میدانی سازمان یافته خود را آشکار خواهد ساخت.
اما این روزها ترامپ از سازمانها و احزاب کوردستانی برای کمک تسلیحاتی و حفاظت هوائی منطقه دعوت به عمل آورده است و خیلیها نگران هستند که سازمانهای کوردستانی فریب نخورند و به پیاده نظام امپریالیسم آمریکا تبدیل نشوند. برخی سازمانهای کورد نیز با دمبشان گردو میشکنند و بسیاری از جوانان کورد که به دلایل مختلف در غرب پناهنده و اسکان یافتهاند نیز از قرار انتظار شرایطی را میکشند تا به کوردستان خودشان برگردند. چنین وضعیتی به رویکرد مخالفخوانی در چپ دامن زده است.
نقدها به رویکرد بازگشت و تسلیح، اغلب بازگوی نگرانی از آن است که نیروهای بازگشتی به پیاده نظام آمریکا تبدیل نگردند. ولی در نقدها جای خالی فعالیت فعالانه در این دوران حساسِ جنگی کاملاً مشهود است. اغلب آنها با استناد به تجارب کمکهای آمریکا در افغانستان، روژئاوا و جنوب کوردستان در دوره صدام حسین نظریه خود را تکیه میزنند، بدون درکی از تفاوت روژههلات با دیگر نقاط. غافل از اینکه کوردهای روژههلات از اسفند ماه سال ۱۳۵۷بربنیاد یک رویکرد، جنگ انقلابی علیه رژیم نوپای جمهوری اسلامی را با امکانات ناچیزی تا سالها ادامه دادهاند. از این منظر تجربه اندوخته کافی دارند تا مورد سوء استفاده قرار نگیرد. شرایط جنگی فعلاً یورش به خواستهای اجتماعی را ایجاد کرده بنابراین دستیابی به راهکارهای تازه علیه آن لازم است. کزمان نظارهگری نیست جستجوی راهکارهای پراتیکیای که آینده فاعلانه را سامان میبخشند مهم هستند.
لازمه رها شدن از شر جمهوری اسلامی که با ستمهای بی شمار فقر و فلاکت، دستگیری و زندان، شکنجه، اعدام و توسری را به ما تحمیل کرده، متحد شدن است. ولی اتحاد و باهم شدن یک شبه رخ نمیدهد بلکه نیازمند اراده انقلابی تهیدستان به عاملیت اجتماعی آنهاست. در این شرایط جنگی برای دامن زدن به روحیه انقلابی تا ایجاد ساختن آینده به نفع تودههای زحمتکش لازم است هرچه بیشتر همکاری و همیاری را به اشکال مختلف ساماندهیم. جنگ هر دَم مشکلات ساکنان شهر و روستا را زیادتر میکند، کشتارها میتواند هر یک از ما را به خود مشغول دارد. به همین خاطر تشکیل گروههای امداد محلی برای کمک به اطرافیان و محیط زندگی ضروری میباشد. ایجاد کمیتههای امداد قبل از هر چیز روحیه انسانی را درون جامعه تقویت خواهد کرد زیرا مردم نیز به مرور به آن خواهند پیوست و این امر به یاری برای نجات جان همدیگر کارآئی دارد. در این روزهای سخت زیر بمباران نیروی صهیونیستی و آمپریالیسم آمریکا احتیاج به همکاری در زمینههای مختلف داریم. بدین گونه امکان مراقبت از کودکان و سالمندان را هم مهیا خواهیم نمود، در این شرایط اینها بیشتر احتیاج به توجه دارند. در شرایطی که امکان کمبود آذوقه وجود دارد هم گروهای امداد میتوانند در این زمینه کمک دهنده باشند و هم اینکه خود مردم میتوانند امکانات زیستی خودشان را با نزدیکان تقسیم نمایند. اینگونه فعالیتها زمینه متحد شدن (باهم شدن)های اجتماعی را برای ساختن آیندهای روشن به نفع تودهها فراهم آورد. میرسیم به نیرویهای خارج کشور:
اوضاع حاکم بر زندگیِ فعالینِ سیاسی در خارج کشور، نظارهگری سیاسی را دامن زده، همچنانکه اکثر جریانات اذعان دارند که حامی و پشتیبان مبارزت نیروهای داخل هستند. این نگاه تأییدی بر سلب مسئولیت عاملانه از خود است. نه اینکه ما قصد داریم از خود سلب مسئولیت کنیم بلکه اوضاع و احوال عملاَ کفه ترازو را به سود چنین رویکردی سنگینتر کرده است. شاید ریشه چنین دیدگاهی در رویکرد کُلینگرانه حاکم بر جنبش انقلابی قابل جستجو باشد. زیرا مولفه های انقلاب در کلینگری حاکم طی سالیان طولانی مورد بحث قرار گرفته، لذا چنان مینماید چیز تازهای به کلیات مزبور نمیتوان افزود.
در یکی از نقدها آقای مازوجی در گفتگوی خویش از «پرنسیب و اصول استراتژیک» سخن میگوید. حقیقت اینکه اصولی که ایشان از آن حرف میزند از ایدئولوژی و کتاب فهم شده، نه اینکه نتیجه تحلیل وضعیت مادی حاکم بر مناسبات اجتماعی هستند. بر اساس فحوای کلام؛ صلاح مازوجی مبتنی بر نظریهی مارکسیستی و نه حتا تئوریهای مارکسی از پرنسیب و اصول حرف میزند. لذا ایشان و بسیاری دیگر به خاطر اینکه ایدئولوژیک با جهان مادی رویارو میشوند اینجا هم به جای تحلیل اوضاع کوشش دارند با دلسوزی نسبت به مردم کوردستان (گوشت دَم توپ نشدن / پیاده نظام آمریکا نشدن) سخن گویند. حقیقت اینکه در چنین شرایطی نمیتوان با این همان کردن (یکسان سازیِ) جغرافیا، تاریخ و فرهنگ کشورهای ایران، سوریه، عراق و مناطق کوردنشین و افغانستان و طالبان حکم داد. شرقِ کوردستان (روژهه لات) با جنوب کوردستان (باشوور) و روژئاوا به لحاظ فرهنگی و تاریخ مبارزاتی و جمعیت همسان نیست که متفاوت از آنهاست. کوردستان شرقی تجارب تاریخی: بنکهها و شوراها، کوچ مریوان، جمعیتها و یک جنبش انقلابی غیر وابسته، مبارزه مسلحانه زنان و یک جنبش زنان، را از سرگذرانده + اینکه زیر چکمه های حاکمیت جمهوری اسلامی شهرهای زیادی را که آزاد ساخته بود حفظ کرد، همچنین در آن شرایط سخت با کمترین امکانات تجربه جنگ ۲۴ روزه سنندج و جنگ ۳۴ روزه ربط و بانه را پشت سرگذاشته است. لذا نقد بجای رویائی با روحیه فاعلیِ مردمی با سابقه ۵۰ سال پراتیک در جستجوی عاملیت خویش؛ با همسان سازی و اینهمان کردن، به اصول و پرنسیبهای تجریدی چسبیده و حرفی برای مبارزهای فاعلانه ندارد. آنچه در این نظریهپردازی، نادیده گرفته میشود وضعیت اقتصادی- اجتماعی، فرهنگی، تاریخ مبارزات سیاسی و نیازمندی مردم در این جامعه معین است.
از این منظر همه اصول و پرنسیبهای استعلائی که ارتباطی با نیاز اجتماعی امروزین مردم و تهیدستان ندارند چون پیشینی و تجریدی هستند نه تنها گره گشا نیستند که مشکلاتی هم ایجاد مینمایند. به عنوان مثال شعار (ژن/ ژیان/ ئازادی) در کوردستان شرقی پیوندی تاریخی با فعالیت زنانی دارد که از اوائل دهه ۶۰ تصمیم به فاعلیت تاریخی خود گرفته و به کومهله پیوسته و مسلح میشوند. این امر نتیجه آن است که از منظر قانون نیز در جامعه زن نصف مرد ارزش شده است. تا زمانی که نیمی از جمعیت (مادران، همسران، خواهران و دختران/ما) جایگاه خاص خود و ارزش اجتماعی برابر با مردان پیدا نکنند سخن گفتن از آزادی گزافهگوئیِ و خالی از محتوا است. انسان ایرانی در سراسر تاریخ حتا به عنوان شهروند به رسمیت شناخته نشده بلکه چنان «تیول» سلطان و حاکمیت زیستهّ براین بنیاد زمان سلطان ممدرضا سرمایهداران بزرگ خراجگزاران خاندان پهلوی بودند و در جمهوری اسلامی سلطان ولائی جای سلطنت ممدرضا پهلوی را گرفت. با یک تفاوت که در اینجا پس از سقط شدن خمینی باندهای قدرت برای در اختیار گرفتن ثروت اجتماعی به حذف فیزیکی همدیگر نیز کمر همت بربستند. چرا که جایگاه سیاسی افراد و باندهای حکومتی تعیین کننده سهمبری اقتصادی (تملک بر ثروت اجتماعی) است. بنابراین تیولداری اجتماعی بر اساس مناسبات اقتصادی سرمایهداری در ایران (به عنوان کشوری پیرامونی) بنیان ولائی پیدا کرده، که خودنمائی آن در رویکرد توزیع و بازرگانی مشهود است. چنانکه تمامی ثروت اجتماعی بدون بیلان مشخص در دستان یک اقلیت کوچک متمرکز شده که در بازارهای داخلی و بینالمللی آنرا به گردش درمیآورند. اینها تیولداری هستند که گذشته از تصمیمگیری در باره تمامی مسائل اقتصادی، بلکه همه مشکلات اجتماعی را نیز سامان میدهند. چون به منزله سرمایه رأساً بر قوای (قانونگزار، قضائیه و مجریه) تسلط کامل دارند و رأساً سازماندهنده اقتصادِ اجتماعی هستند. پس: در درجه اول عرصه زیست را به لحاظ اقتصادی بر زنان بستهاند و دوم از نظر آجتماعی نیز این نیمه جامعه را به زیر مهمیز قدرت و سلطه خود کشیده و آنان را به نصف مردان تنزل دادهاند و سوم اینکه مناسبات پدرمردسالاری را استحکام دینی هم بخشیدهاند. حاکمیت سلطانی کل جامعه را به عنوان امت شیعی میخواهد نه به منزله شهروند صاحب منزلت.
بنابراین زمانیکه زن و مرد چنان تیول زیست کنند و در این نظم به عنوان انسان آزاد به رسمیت شناخته نشوند باندهای گونا گونی شکل میگیرند که جهت سلطه و قدرت بیشتر علیه همدیگر طرحاندازی میکنند. این امر زندگی اجتماعی را به سمت ویرانی پیش میراند. پس آزادیِ (زن و زندگی) از قید و بندهای تیولداری، بنیادیترین خواستهای تاریخیای هستند که امکان حق شهروندی را سامان میبخشند. مبارزه اجتماعی ضرورت دارد پلکانهای دگرگشت سیاسی را طی کند تا زمینه فراگشت اجتماعی (سوسیالیستی) مهیا گردد. این دگرگونیها بربنیاد تحول سوبژهگانی (سوبیکتیتیت) انسان الزامی هستند تا سوبژهگانی شورائی و سوسیالیستی ساخته و پرداخته شود.
زنان و مردان آزادیخواه علیه جنگ به پا خیزید
بدون عاملیت تاریخی ما دیگران برایمان تصمیم خواهند گرفت
تنها جمهوری اسلامی دشمن نیست
آمریکا و اسرائیل هم به همان اندازه دشمناند