به‌یاد رفیق عزیزم حسین پیرخضرانیان و عزیزان جان‌باخته سوم شهریور ۱۳۵۸مریوان …

غلام قاسم‌نژاد

Ingen fotobeskrivning tillgänglig.
به‌یاد رفیق عزیزم حسین پیرخضرانیان و عزیزان جان‌باخته سوم شهریور ۱۳۵۸مریوان، به تلخی و سنگینی غروب ماتم‌گرفته سوم شهریورماه آن سال مریوان، به تلخی و سنگینی روزهای ماتم‌گرفته ماه‌های مرداد و شهریور آن سال کردستان، به تلخی و سنگینی همه روزهای ماتم‌گرفته آزادی‌خواهان سراسر ایران در طول حاکمیت اسلامی، به کین و نفرت عمیق مردم کردستان از رژیم و عوامل و مزدوران محلی‌  و برای اینکه هرگز فراموش نکنم  و نبخشم.
 
از یکی از آن روزها شروع کنم که ٬٬حسین٬٬ به کتابخانه عمومی آمده بود،  جزوه کوچکی  در مورد جامعه چین  را خوانده‌بودیم. من  در میان کتابهای کتابخانه،  کتابی از ٬٬ پطروشفسکی٬٬ ( مناسبات ارضی در عهد مغول ) از انتشارت دانشگاه تهران را پیدا کرده‌بودم به این امید که   پطروشفسکی به درک و تحلیل مناسبات اجتماعی به ما کمک کند. ٬٬ حسین٬٬  کتاب ٬٬ اینجه ممد٬٬،   رمان ٬٬یاشار کمال٬٬ را که از کتابخانه امانت گرفته بود، پس می‌داد.  از کتاب خوشش آمده بود و خوشحال بود که آن را برای کتابخانه خریده‌ام. مرتب از آن تمجید می‌کرد.
سه سال بعد، چند ماه پس از مسلح شدن ٬٬ اتحادیه دهقانان مریوان٬٬، وقتی که ٬٬عبداله منوچهری٬٬ ( شوانه) همراه اولین رفقا، مسلح شد،  همراه با  ٬٬حسین ٬٬ و دیگر رفقا،  من در  بخش شهر ٬٬ اتحادیه ٬٬ بودم. هربار که ٬٬ حسین ٬٬‌ را می‌دیدم، می‌گفت:« ٬٬شوانه٬٬  ٬٬اینجه ممد٬٬ ماست». 
حدود سه ماه بعد از تشکیل نیروی مسلح  ٬٬ اتحادیه دهقانان٬٬، جریان  ٬٬ ۲۳ تیر٬٬ ، سپس  کوچ اعتراضی تاریخی مردم مریوان ، راهپیمایی مردم شهرهای سنندج، سقز و بانه در پشتیبانی از مردم مریوان  و مذاکرات ٬٬ فواد مصطفی‌سلطانی٬٬  ازطرف شورای شهر مریوان با فرستاده‌های جمهوری اسلامی و نهایتا ٬٬ مصطفی چمران٬٬ و پس از آن  با فرمان ٬٬ جهاد  خمینی علیه کردستان٬٬ و یورش رژیم با تمام امکانات و ماشین سرکوب با پیشقراولی سرسپردگان  و مزدوران محلی، هر جا که به اشغال در  می‌آمد از جنایت و کشتار در امان نمی‌‌ماند. پس از کشتار در پاوه نوبت به مریوان رسید. هنوز شهر به اشغال در نیامده‌بود که مزدوران محلی با حمایت دیگر نیروهای رژیم عده‌ای را اسیر کرده و به پادگان برده‌بودند  که روز ۳ شهریور ۱۳۵۸  به دستور ٬٬خلخالی٬٬ ۹ نفر از آنها تیرباران شدند. تیرباران شدگان   ٬٬ احمد پیرخضرانیان ٬٬، ٬٬ احمد قادرزاده ٬٬،  ٬٬ امین مصطفی‌سلطانی٬٬، ٬٬ بهمن اخضری ٬٬، ٬٬ جلال نسیمی٬٬،  ٬٬ حسین پیرخضرانیان٬٬،  ٬٬حسین مصطفی‌سلطانی٬٬،  ٬٬علی داستانی ٬٬ و ٬٬ فایق عزیزی٬٬ بودند.
چهار روز پس از تیرباران ٬٬ حسین ٬٬ و هم‌بندیهایش که برادرش ٬٬احمد ٬٬ هم در میان آنها بود، من هم دستگیر شدم. در پادگان دوازده نفر دیگر در اسارت بودند که روز ۱۱ شهریور توسط ٬٬ خلخالی٬٬ به اصطلاح « محاکمه» شدیم. ٬٬ خلخالی٬٬ دستور اعدامم را داد و  به پاسداران دستور داد که مرا ببرند و گفت که وصیتنامه‌ام را بنویسم. صبح روز بعد به جای  کاغذ و قلم برای نوشتن وصیتنامه، من و یک هم‌بند جوان را با دسته‌های در دستبند، به سنندج و از انجا به زندان کرمان بردند. 
در زندان کرمان وقتی در همراهی با اعتصاب معلمان مریوان دست به اعتصاب غذا زدم. در اعتصاب  کمتر می توانستم به فعالیتهای فیزیکی و بدنی معمول زندان بپردازم، وقت بیشتری را در کتابخانه زندان می گذراندم. کتابخانه زندان مربوط به بند سیاسی زندان در زمان شاه بود که به اهتمام زندانیان سیاسی و مخصوصا ٬٬ رضا علامه‌زاده ٬٬ ( از  گروه ٬٬ کرامت دانشیان٬٬، ٬٬ خسرو کلسرخی٬٬، ٬٬عباس سماکار٬٬،  ٬٬طیفور بطحایی٬٬ و … ) دارای کتابهای خوبی بود و هنوز بعد از انقلاب هم مانده بود. در آنجا با دیدن کتاب ٬٬‌ اینجه ممد ٬٬ تمام خاطراتم با ‌٬٬حسین ٬٬ و دیگر رفقا مثل این‌که در کنارم باشند، برایم زنده شد. البته نه به همین سادگی که در اینجا نوشته‌ام.
به‌یاد ٬٬ حسین ٬٬ و به خاطر شوقی که در خواندن کتاب ٬٬ اینجه ممد ٬٬ داشت،  تصمیم به ترجمه کتاب به زبان کردی گرفتم. ترجمه از کردی به فارسی را تجربه کرده بودم، اما برعکس آن‌را برای اولین بار انجام می‌دادم. تمام کوششم را کردم و با یاد ٬٬ حسین ٬٬ و دیگر عزیزان  ترجمه را تمام کردم. اسم کردی کتاب را هم ٬٬ حه‌مولی ٬٬ گذاشتم. ٬٬ حه‌مولی ٬٬ را  هم به خاطر اسم ٬٬ ابولی٬٬  برگزیدم،  (  ٬٬ابولی٬٬   لقبی که ٬٬ عبداله منوچهری٬٬ قبل از اینکه ٬٬ شوانه٬٬ را برای خود انتخاب کرد، داشت). و نیز به یاد ٬٬ حسین ٬٬ که  ٬٬ شوانه ٬٬ را ٬٬ اینجه ممد ٬٬ می نامید.  ترجمه را وقتی که مبادله شدم به مریوان آوردم. اما متاسفانه در جریان اشغال مجدد شهرهای کردستان در سال ۱۳۵۹، خانه و وسایل منزل ما  را هم مصادره کردند. نوشته ها و همه تابلوهایم از بین رفت. سالهای بعد، ترجمه ٬٬ اینجه ممد٬٬ به زبان  کردی با نام ٬٬ حه‌مه‌دوک ٬٬ در  کردستان  عراق انتشار یافت.
یاد جان‌باختگان سوم شهریور ۱۳۵۸ مریوان گرامی و عزیز است.
شهریور ۱۴۰۳ –  غلام