راسیسم و اسلامیسم، دو روی یک سکه‌اند؛ آزادی را نمی‌توان با هم‌صف شدن با دشمنان آزادی به دست آورد

ایوب دباغیان

ایوب دباغیان:

در زمانه‌ای که ترس، خشم و ناامیدی می‌تواند جامعه را به سوی افراط سوق دهد، یکی از مهم‌ترین وظایف ما دفاع از مرزهایی است که نباید از آنها عبور کنیم. آزادی و برابری ارزش‌هایی نیستند که بتوان آنها را برای رسیدن به یک هدف سیاسی موقتاً کنار گذاشت و بعد دوباره به دست آورد. نمی‌توان برای شکست دادن یک دشمن، به دشمنی دیگر پناه برد و انتظار داشت نتیجه، آزادی باشد. اگر واقعاً خواهان آینده‌ای بهتر برای خود و دیگران هستیم، باید با هر ایدئولوژی و جریانی که انسان‌ها را بر اساس هویت‌شان دسته‌بندی می‌کند، میان آنها دیوار می‌کشد و نفرت از «دیگری» را به ابزار سیاست تبدیل می‌کند، مرزی روشن داشته باشیم.

راسیسم و اسلامیسم، با وجود تفاوت‌های آشکارشان، در یک نقطه اساسی می‌توانند به یکدیگر نزدیک شوند: هر دو، در شکل افراطی و سیاسی خود، انسان را پیش از آنکه فردی آزاد و صاحب حقوق برابر بدانند، عضوی از یک جمع تعریف می‌کنند. راسیسم انسان‌ها را بر اساس نژاد، تبار، رنگ پوست یا خاستگاه دسته‌بندی می‌کند و از این دسته‌بندی برای ایجاد سلسله‌مراتب میان انسان‌ها بهره می‌گیرد. اسلامیسم نیز دین را از حوزه ایمان و انتخاب فردی فراتر می‌برد و به یک ایدئولوژی سیاسی برای سازماندهی جامعه و قدرت تبدیل می‌کند؛ ایدئولوژی‌ای که می‌تواند تعلق دینی را به معیار ارزش‌گذاری انسان‌ها و تعیین حقوق و جایگاه اجتماعی آنان تبدیل کند.

ممکن است یکی از «نژاد» سخن بگوید و دیگری از «دین». یکی ممکن است خود را مدافع ملت یا فرهنگ معرفی کند و دیگری مدافع ایمان و شریعت. اما هنگامی که یک ایدئولوژی انسان‌ها را به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم می‌کند، هنگامی که برای گروهی حقوق و امتیاز بیشتری قائل می‌شود و گروهی دیگر را تهدید، بیگانه یا فرودست معرفی می‌کند، در حقیقت همان منطق خطرناک حذف و تبعیض را بازتولید می‌کند.

مسئله فقط واژه‌ها نیست؛ مسئله، نتیجه این نگاه به انسان است. وقتی انسان دیگر به عنوان یک فرد مستقل و صاحب حق دیده نمی‌شود، بلکه ابتدا باید مشخص شود به کدام نژاد، قوم، مذهب یا اردوگاه تعلق دارد، آزادی او نیز مشروط می‌شود. در چنین شرایطی، «دیگری» به مسئله تبدیل می‌شود؛ کسی که باید از او ترسید، از او فاصله گرفت، او را محدود کرد یا حتی حذف کرد. اینجاست که نفرت می‌تواند جای عقل را بگیرد و سیاست به میدان بسیج انسان‌ها علیه یکدیگر تبدیل شود.

از همین رو، مبارزه با یک شکل از افراط‌گرایی نباید ما را به پذیرش شکل دیگری از افراط‌گرایی بکشاند. نمی‌توان برای مقابله با اسلامیسم، به راسیسم و فاشیسم میدان داد؛ همان‌گونه که نمی‌توان برای مقابله با راسیسم، به اسلامیسم پناه برد یا سرکوب آزادی‌های فردی و اجتماعی را توجیه کرد. این یک انتخاب میان دو گزینه نیست. ما مجبور نیستیم میان دو نوع ارتجاع یکی را انتخاب کنیم.

می‌توان همزمان مخالف اسلامیسم و مخالف راسیسم بود. می‌توان هم با حکومت و ایدئولوژی دینی مخالفت کرد و هم با نژادپرستی و فاشیسم. می‌توان از آزادی زنان دفاع کرد، بدون آنکه به مهاجران یا پیروان یک دین توهین کنیم. می‌توان با تبعیض نژادی مبارزه کرد، بدون آنکه چشم بر سرکوبی که به نام مذهب صورت می‌گیرد ببندیم. می‌توان از سکولاریسم دفاع کرد، بدون آنکه انسان مؤمن را به خاطر ایمانش تحقیر کنیم. اینها تناقض نیستند؛ اتفاقاً نشانه آنند که معیار ما انسان و حقوق اوست، نه تعلق او به یک اردوگاه.

یکی از خطرناک‌ترین خطاهای سیاسی این است که تصور کنیم هدف، وسیله را توجیه می‌کند. تاریخ بارها نشان داده است که کسانی که به نام مبارزه با یک دشمن، تبعیض علیه گروهی دیگر را پذیرفته‌اند، در نهایت همان منطق سرکوبی را تقویت کرده‌اند که ادعا می‌کردند با آن مبارزه می‌کنند. نفرت، اگر پذیرفته شود، معمولاً در نقطه‌ای متوقف نمی‌شود که ما برایش تعیین کرده‌ایم. امروز ممکن است متوجه دشمن ما باشد و فردا متوجه خود ما.

اگر آزادی برای ما یک اصل است، باید برای همه باشد. اگر برابری را ارزش می‌دانیم، نمی‌توانیم آن را فقط برای کسانی بخواهیم که شبیه ما هستند، هم‌عقیده ما هستند یا در اردوگاه سیاسی ما قرار دارند. نمی‌توانیم از تبعیض علیه یک گروه خشمگین شویم و همان تبعیض را وقتی علیه گروه دیگری اعمال می‌شود، توجیه یا سکوت کنیم.

آزادی‌خواهی یعنی دفاع از حق انسان، نه دفاع از یک هویت در برابر هویت دیگر. هر انسانی باید بتواند آزادانه بیندیشد، باور داشته باشد یا نداشته باشد، دین خود را انتخاب کند یا از دین فاصله بگیرد و سبک زندگی خود را بدون ترس از اجبار، تحقیر یا مجازات انتخاب کند. هیچ دولتی نباید ابزار تحمیل یک مذهب بر جامعه باشد؛ همان‌گونه که هیچ دولت یا جنبشی نیز نباید به نام ملت، نژاد، فرهنگ یا امنیت، آزادی و حقوق برابر انسان‌ها را پایمال کند.

در این میان، یک مرزبندی مهم نیز ضروری است: نقد یک ایدئولوژی با نفرت از انسان‌ها به دلیل هویت‌شان یکی نیست. مبارزه با اسلامیسم به معنای دشمنی با مسلمانان نیست، همان‌طور که مبارزه با راسیسم به معنای دشمنی با هیچ قوم یا ملتی نیست. می‌توان یک ایدئولوژی را به شدت نقد کرد، با آثار سیاسی و اجتماعی آن مبارزه کرد و در عین حال از حقوق انسانی کسانی که به هر دلیل با آن ایدئولوژی پیوند دارند دفاع کرد. اتفاقاً اگر از حقوق برابر دفاع می‌کنیم، باید در سخت‌ترین شرایط نیز به این اصل وفادار بمانیم.

ما نباید اجازه دهیم مبارزه با افراط‌گرایی به بهانه‌ای برای نفرت‌پراکنی تبدیل شود. نباید اجازه دهیم ترس از اسلامیسم، مسلمان‌ستیزی را مشروع کند؛ همان‌طور که نباید اجازه دهیم مبارزه با راسیسم، ما را از دیدن و نقد کردن بنیادگرایی مذهبی بازدارد. میان نقد اندیشه و نفرت از انسان، میان دفاع از سکولاریسم و تحقیر مؤمنان، و میان مبارزه با فاشیسم و دشمنی با یک ملت یا قوم، تفاوتی اساسی وجود دارد. اگر این مرزها را مخدوش کنیم، در نهایت به همان چیزی تبدیل می‌شویم که ادعا می‌کنیم با آن مخالفیم.

هر حضور سیاسی یک پیام دارد. جامعه آزاد، جامعه‌ای نیست که در آن یک گروه فقط به این دلیل که امروز در موقعیت قدرت قرار دارد، حق داشته باشد گروه دیگری را سرکوب کند. جامعه آزاد جامعه‌ای است که در آن هیچ‌کس مالک آزادی دیگران نیست. قرار نیست قربانی امروز، سرکوبگر فردا شود. هدف ما نباید جابه‌جایی جایگاه سرکوبگر و قربانی باشد؛ هدف باید پایان دادن به خود منطق سرکوب، تبعیض و برتری‌جویی باشد.

ما به یک صف‌بندی روشن نیاز داریم؛ اما این صف‌بندی نباید بر اساس نژاد یا مذهب باشد. صف ما باید صف آزادی باشد؛ صف برابری، سکولاریسم، کرامت انسانی و حقوق برابر شهروندی. در این صف، جایی برای برتری‌جویی نژادی نیست؛ جایی برای حکومت دینی و تحمیل عقیده نیز نیست. جایی برای فاشیسم نیست؛ همان‌طور که جایی برای بنیادگرایی و نفرت‌پراکنی مذهبی نیست.

آینده‌ای که می‌خواهیم بسازیم، آینده‌ای نیست که در آن انسان مجبور باشد ابتدا هویت خود را ثابت کند تا شایسته آزادی شناخته شود. انسان باید پیش از هر چیز انسان باشد و حقوقش به هیچ شناسنامه نژادی، قومی یا مذهبی وابسته نباشد. آزادی یعنی اینکه بتوانی متفاوت باشی و همچنان برابر بمانی. یعنی بتوانی باور داشته باشی یا نداشته باشی و همچنان شهروندی با حقوق برابر باشی. یعنی هیچ قدرتی نتواند به نام نژاد، ملت، مذهب یا هر هویت مقدس دیگری، آزادی تو را از تو بگیرد.

انتخاب واقعی، انتخاب میان راسیسم و اسلامیسم نیست؛ انتخاب میان نفرت و آزادی است، میان تبعیض و برابری، میان جامعه‌ای که انسان‌ها را علیه یکدیگر بسیج می‌کند و جامعه‌ای که انسان‌ها را به عنوان شهروندانی برابر در کنار یکدیگر می‌نشاند.

ما اگر واقعاً آزادی می‌خواهیم، باید آزادی را برای همه بخواهیم. اگر واقعاً برابری می‌خواهیم، باید برابری را برای همه انسان‌ها بخواهیم. و اگر با فاشیسم و بنیادگرایی مخالفیم، باید با منطق مشترک آنها ــ یعنی نفی آزادی انسان، برتری‌جویی، حذف دیگری و تبدیل تفاوت به دشمنی ــ نیز مرزبندی کنیم.

راسیسم و اسلامیسم، در اشکال افراطی و سیاسی خود، می‌توانند انسان‌ها را در برابر یکدیگر قرار دهند. ما برای تعویض یک شکل از سرکوب با شکل دیگری مبارزه نمی‌کنیم. برای تعویض یک دشمن با دشمنی دیگر آزادی نمی‌خواهیم. ما آزادی را برای خودمان نمی‌خواهیم تا آزادی دیگری را از او بگیریم. آزادی یا برای همه است یا آزادی نیست. برابری یا شامل همه انسان‌هاست یا برابری نیست. و درست به همین دلیل، اگر خواهان آینده‌ای بهتر برای خود و دیگران هستیم، باید صف خود را از نژادپرستان، راسیست‌ها، فاشیست‌ها و همه نیروهایی که نفرت و تبعیض را به ابزار سیاست تبدیل می‌کنند جدا کنیم.

«آزادی را نمی‌توان با هم‌صف شدن با دشمنان آزادی به دست آورد.»

ایوب دباغیان

۶ سپتامبر ۲۰۲۶