5
ناصر بابامیری:
ناصر بابامیری:مقر سازمان ملل در شهر نیویورک آمریکا امسال هم از 22 سپتامبر 2026 میزبان سران دولتهای سرمایه داری اعم از تیم رهبران، رئیس جمهور و نخست وزیر و وزار و پادشاه و دیگر مقامات دولتی کشورها در گوشه و کنار جهان است، که هر کدام نمایندگان خود را جهت سخنرانی در 22-26 سپتامبر و «مناظره عمومی» که تا 28 سپتامبر ادامه دارد، به هشتاد و یکمین اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد فرستاده اند.
دونالد ترامپ رئیس جمهور فاشیست آمریکا در نطق هشتاد و یکمین اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد تلاش کرد به زعم خود تصویری از کشور بعنوان یکتاز نظامی در جهان را ترسیم و در عین حال با لحن تحقیر آمیز رقبایش را به چالش بگیرد. از تضمین و ثبات “اقتصادی، امنیت اجتماعی” و “صلح و اعتماد!” در سایه مناسبات کاپیتالیستی با “سیادت مقتدرانه آمریکا” و به همت “شهروندان وطن پرست” آمریکائی سخن گفت! اگر همه این ژستهای توخالی را هم نادیده بگیریم اما واقعیات زندگی و معیشت بیش از دویست میلیون کارگر و اقشار فرودست نشان میدهد ترامپ این اقتدار نظامی را از قبل استثمار و باز پس گرفتن خدمات و رفاه عمومی و خون در شیشه کردن اردوی کار تامین کرده است. نطق سی و چند دقیقه ای ترامپ به هیچ وجه بازتابی از وضعیت و معیشت اسفبار توده های میلیونی کارگران و فرودستان نه تنها آمریکا بلکه سایر نقاط جهان که سایه جنگ و میلیتاریسم همچون شبحی بر زندگی و معیشتشان سایه انداخت را در برنداشت. سخنرانی رئیس جمهور آمریکا بیشتر شاخ و شانه کشیدن علیه رژیم هایی بود که هر کدام به سهم خویش اردوی کار و فرو دستان را به اسارت گرفته اند. تهدید به تداوم محاصره اقتصادی دولتهایی که در واقع مخاطراتش قبل از همه به چشم اردوی میلیونی کار و فرودستان فرو می رود و باید ریاضت اقتصادی بکشند، تا با این حربه دولتها را به زانو درآورد و کشورشان را حیات خولت خویش کند. اما ترامپ بحران های ساختاری موجود در جامعه آمریکا، نارضایتی و اعتراضات ماهانه و سالانه را مسکوت گذاشت تا تصویر و رویای “یکتازی آمریکا!” و “قدرت نظامی برتر جهان!” که در دنیای واقع ترک بزرگ برداشته و شکست پشت سر شکست را تجربه کرده است، نزد اجلاس سالانه را وارونه جلوه دهد و فرو نریزد! رئیس جمهور آمریکا در اجلاس سالانه به طعنه از فشارهای رادیکال چپ تندرو اسم برد تا یکبار دیگر جریانات سوسیال دمکرات نظیر برنی سندرژ و ممدانی شهردار نیویورک و خانم کیت ویلسون…جاده صاف کن های مناسبات سرمایه داری را مستمسکی کند، برای حمله به جنبش کارگری و کمونیستی که اساسا سالهاست شبح آن بر فراز آمریکا در گشت و گذار است و اعتراض و اعتصابات سالانه تنها نوک قله این کوه یخی را نشان میدهد، اما خواب سرمایه داران و هیئت حاکمه آمریکا را آشفته کرده است. حتی پیشبینی تئوری پردازان اقتصادی و ایدئوگ های بورژوازی غربی مبنی بر اینکه یک انفجار اجتماعی بزرگ از نارضایتی و اعتراضات ده ها میلیونی در راهست و باید دو حزب دمکرات و جمهوری خواه و هیئت حاکمه آمریکا خود را برای این سونامی آماده کنند گواهی براین حقیقت است، ترامپ وقتی بر رقبای سوسیال دمکرات خود از برنی سندرز تا ممدانی و خانم کیت میتازد هر چند یک تاکیتک رقابت درون جناحیست اما در واقع بدلیل وحشت از اردوی کاراست که می رود اردوی سرمایه با همه جناحهایش را تهدید جدی کند. ترامپ خطر تضاد رشد یابنده اقتصاد کاپیتالیستی که آنرا بسوی فرو پاشی اجتناب ناپدیر سوق می دهد و اجتماعی شدن شتابان پروسه تولید و سازمانیابی فزاینده و آگاهی طبقاتی در حال رشد پرولتاریا که نقش موثر و فعالی در تحول بسوی انقلاب کارگری دارد را بعنوان خطر در چشم انداز می بیند.
ترامپ در سخنرانی خود در اجلاس سالانه مجمع، وضعیت اقتصادی آمریکا را «موضوع حسادت جهان» و «قوی تری از همیشه» توصیف کرد و آماری از رشد شغلی، درآمد و سرمایه گذاری داد. البته بدیهیست وقتی سخنگویان هیئتهای حاکمه از بهبودی وضعیت اقتصادی صحبت میکنند، منظورشان بهبودی وضعیت اقتصادی آنبخش اندک از جامعه است که مالک ابزار تولید است و با سودآوری بیش از پیش توانسته اند، سرمایه های نجومی به جیب بزنند نه وضعیت اکثریت عظیم جامعه که کارگران و دیگر اقشار حاشیه شهرها هستند. اما تناقض در سخنان رئیس جمهوری آمریکا وقتی بیشتر برملا میگردد که آمارهای سالانه سازمان ملل هم گزارش از افزایش نرخ بیکاری ملی 4.1% الی 4.3% می دهند، یا دیگر نشریه ها نظیر وال استریت جرنال از بین رفتن مشاغل را در بالاترین سطح یک دهه ارزیابی کرده ، یا اینکه برغم میزان بار آوری کار و افزایش دستمزد بلعکس ارزیابیها نشان از میزان کاهش دستمزد 2/. % دارد، که بیانگر آنست ادعاهای ترامپ نه تنها پایه واقعی ندارد بلکه واقعیات اردوی کار خلاف آنرا ثابت میکند. سوای وضعیت اسفناکی که اردوی کار در نتیجه رشد نرخ تورم و گرانی با آن مواجه است و مضاف بر مناسبات و شرایط کاری که بر اردوی کار حکمفرماست، اخراج سازیهای گسترده کارگران در بخش های مختلف چند صد میلیونی طبقه کارگر عامدانه در نطق سالانه فاکتور گرفته و آنرا زیر فرش می کند. درصد کمی اشتغال زایی را در بوق و کرنا میکنند، اما از بین رفتن میلیونها شغل در یک بازه زمانی کوتاه را رئیس جمهور آگاهانه مسکوت میگذارد. میلیونها شغل را نابود میکنند تا اردو کار را به خاک سیاه بنشاند و در قبالش میزان سرمایه گذاری جهت ساخت و ساز تجهیزات نظامی و بودجه ماشین جنگی آمریکا را ده ها و صدها مرتبه ارتقاء میدهد. برای نمونه تنها در شرکتهای بزرگ فناوری و آنهم فقط در نیمه اول سال 2026 بالغ بر 140 هزار کارگر در این شرکتها شغل خود را از دست داده اند و بیکار شده اند. از این میزان کارگر اخراج شده 50 هزار نفرشان از کارگران آمازون، اوراکل، متا و مایکروسافت میباشند، بقیه در دیگر شاخه های فن آوری مشغول به کار بوده اند. این در حالیست که بر اساس گزارش چلنجر، گری و… که منابعی هستند گزارش اخراج سازیهای ماه ژانویه تا آگوست را بالغ بر 500 هزار نفر عنوان کرده اند. یعنی این گزارش و ارزیابیهای سالانه و ده ستگاه خبرسازی بورژوازی آمریکا برغم سانسورهای شدید مدیایی که خواسته اند صدای معترضین بازتاب نیابد، ولی باز از سوی شمار چشمگیری از منتقدان علیه وضع موجود بشدت به چالش کشیده شده اند و مبارزه و اعتراضات وسیع اردوی کار علیه وضع موجود در این کشور را مبنا قرار داده اند تا از این وارونه سازی حقایق از سوی مدیای بورژوازی پرده بردارند. اکثریت محققان این عرصه ها که گزارش سالانه را تهیه و رسانه ای کرده اند دولتی و یا از نزدیکان به هیئت حاکمه آمریکا هستند، یعنی این ارزیابی و گزارشهای آماری چیزیست که آنها درباره خودشان میگویند و اساسا فاقد اعتبارند از نظر بخش کثیری از شهروندان آمریکایی و بویژه اردوی کار است. اگر حتی فرض بر این باشد این آمارهای منابع زرد هم موثق باشد، که نیست. مگر چیزی از این کم میکند که به نسبت رشد بار آوری کار بجای افزایش دستمزد شاهد کاهش ./.2 % ی دستمزد باشیم که در نوع خود یک فاجعه است و تازه به آن بایستی بالا رفتن نرخ تورم سالانه را نیز اضافه کنید تا ابعاد دوچندان فاجعه بیشتر و بیشتر نمایان گردد. مگر چیزی از این کم میکند در نتیجه استثمار افسار گسیخته و مبارزه سنگر به سنگر طبقه کارگر و اقشار ترقیخواه که برای ایجاد بهبودی نسبی انجام میگیرد اما با سرکوب پاسخ داده میشود، تا ملزومات استثمار برای سرمایه داران فراهم گردد؟! مگر غیر اینست رفاهیات نسبی نیز که طی دهه ها با مبارزات و جانفشانی حاصل شده بود اکنون دیگر افسارگسیخته تر با وضع قوانین بنفع دولت و کارفرما و هیئت حاکمه آمریکا به اشکال مختلف مورد تعرض بوده و روز به روز خدمات عمومی رو به کاهش و در حال پس گرفتن است؟ مگر غیر اینست دولت ترامپ مالیات بر درآمد سرمایه داران را کاهش داد به منظور جلب بیشتر سرمایه داران داخلی و خارجی برای سرمایه گذاری و در مقابل جهت تلافی آن بخشی از هزینه های دولتی را از هزینه یارانه ها و مالیات بر در آمد دیگر اقشار تامین کند؟
بخش دیگری از نطق سالانه دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا روی پایان دادن به جنگ و میلیتاریسم در منطقه و جهان متمرکز بود! ترامپ دوباره خواست با فیگور انساندوستی خود را بعنوان “پیامبر صلح و آشتی!” در اجلاس جا بزند. اما وقتی با زبان تحقیر و نیش سران کشورها را مورد خطاب قرار داد نشان داد برخلاف ادعاهای پوچش عریانترین نماینده هئیت حاکمه آمریکا در اشاعه جنگ و میلیتاریسم در منطقه و جهان است.
در هشتاد و یکمین اجلاس سالانه سازمان ملل متحد، «ژان هانگ»معاون رئیس جمهور چین حضور یافت و حول سه محور اصلی سخنرانی کرد: «محور اول، موضع گیری درباره وضعیت بین الملل یعنی تشریح دیدگاه چین درباره مسائل جاری جهانی و منطقه. دوم، حمایت از “چند جانبه گرایی!” مبنی بر معرفی اقدامات چین در راستای “چند جانبه گرایی واقعی!” و تلاش برای تقویت جایگاه سازمان ملل. و بلاخره محور آخر حول توسعه جهانی صلح و تاکید بر همکاری برای بهبودی نظام حکمرانی جهانی».
چین اکنون یکی از رقبای بسیار مطرح ایالات متحده و دول غربی در عرصه اقتصادی و سرمایه های مالی و انحصارات و صدور سرمایه و هم در عرصه فن آوری و هوش مصنوعی و حتی نظامی در سطح جهان میباشد. چین لااقل از پایان جنگ سرد به اینسو جهت اعمال سیادت خود بر جهان تماما با رویکردی متمایزتر از ایالات متحده آمریکا و کشوهای غربی و ناتو عمل می کند. آمریکا و غرب جهت اعمال سیادت خود بر جهان کمافی سابق جنگ با اردوی کار و اشاعه جنگ و میلیتاریسم منطقه ای را همزمان پیش می برند. یعنی در حین اینکه آشتی ناپذیرانه با اردوی کار کشورهای خود در ستیزند و جهت استثمار و به بردگی کشاندن آن برنامه پردازی می کنند، در عین حال تعرض و قلدری و اقتدار نظامی جهت اعمال سیادت خود بر جهان را نیز پیش می برند. اما چین اولویتش نخست جنگ در مصاف اردوی کار و سرمایه است، آنهم با سرکوب عریان و تفوق بر اردوی کار تا از طریق آن تسخیر و انکشاف بازار، صدور سرمایه و گسترش انحصارات، سیادت خود بر کل جهان را اعمال و نشان دهد. البته این رویکرد و استراتژی سیاسی اصلا بمعنای این نیست مدعی صلح بودن آن از ایالات متحده کمتر ریاکارانه تر است، بلکه میان اعمال سیادت بر جهان از طریق تعرض نظامی و اشاعه جنگ و میلیتاریسم، ترجیحش آنست نخست اردوی کار را تسخیر کند تا دومی را که تسخیر بازار، صدور سرمایه و گسترش انحصارات و اعمال ریاضت اقتصادی و تبدیل کشورها به حیاط خلوت خویش است را نیز کم هزینه تر در چنگال بگیرد. البته مبرهن است این رویکرد اعمال سیادت ریشه در استثمار شدید و جنگی آشتی ناپذیر و بیرحمانه با اردوی کار صدها میلیونی دارد. کارگری که خالق همه این سرمایه های باد آورده در چین است، اما خودش جزو محروم ترین و سرکوب شده ترین بخش اردوی کار جهان است. در چین که یکی از ابر قدرتهای اقتصادی جهان و مدعی و پیام آور صلح در این اجلاس سالانه نیز میباشد، ده هاست میان اردوی کار و اردوی سرمایه جنگی بیرحمانه در جریانست که شبیه به دوران برده داری در اعصارپیشین است. جنگ فرساینده اردوی کار و اردوی سرمایه در همه لایه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در جریانست. تنها گوشه ای از آن، جنگیست که کارگران ساده و غیرحرفه ای وکارگران ماهر و حتی تکنسین ها را نیز به بردگی مدرن کشانده است! بعنوان فاکت میزان دستمزد یک کارگر ماهر و تکنسین در شرکتهای فنی بسختی از مرز 1000 دلار در ماه فراتر می رود، این در حالیست که تنها اجاره خانه 590 دلار الی 740 دلار در ماه میباشد. وقتی بخش کارگران ماهر از اردوی کار با این سطح درآمد چند مرتبه زیر خط فقری هستند که دولت چین سالانه آنرا رصد می کند معلوم است کارگران غیر ماهر و ساده در چه دوزخی بسر می برند. میخواهم بگویم اردوی کار در چین درگیر جنگی است که دقیقا جنگ اوست. جنگی که چنان استثمار و سرکوب آن شدید و فرساینده است که کمتر امکان آنرا برایش باقی گذاشته بتواند این حلقه های زنجیر انحصارات را به نسبت رشد بار آوری شدید کار با تشکل و سازمانیابی، یا ایجاد حزب مقتدر خود مبارزاتش را با سایر پرولتاریای جهانی گره بزند. اما دولت مقتدر چین توانسته با به بردگی کشاندن این اردوی عظیم که خالق همه پیشرفتها در عرصه های مختلف و نعمات زندگیست مدعی رویکرد سیادت بر جهان از طریق تسخیر بازار، صدور سرمایه ….فن آوری و هوش مصنوعی باشد.
بدنبال حضور معاون رهبر چین و سخنرانی در اجلاس سالانه مجمع عمومی، سفر سه روز هیئت «شی جی پینگ» به آمریکا و استقبال گرم تیم ترامپ از آن و مباحث چند روزه آنها سطح دیگری از ایجاد روابط بین الملل را ترسیم وعلنی نمود. رویکرد نزدیکی و همکاری با قدرتهای جهانی از سوی ترامپ ظاهرا تنها منحصر به دولت پوتین نبود بلکه چین را هم برای بهبود روابط خود با آمریکا تحت تاثیر قرار داده است. بطور مشخص هر کدام از قدرتهای جهانی در این همکاری و نزدیکی برای ایجاد بهبودی جدا از اینکه در تعقیب منافع خویش میباشد، ضمنا میخواهد برتری هژمونی خود را به رخ جهان نیز بکشد! اساسا رویکرد نزدیکی و همکاری ترامپ با «پوتین و شی جی پینگ» از یکسر دنبال راه حل هایی برای بن بست جهانی سرمایه داریست که نتیجه اش منجر به اشاعه جنگ و میلتاریسمی شده و بشریت را به سمت توحش و بربریت سوق داده است، جینگوئیسمی که بعید نیست کنترل آن از دستشان در برود و جنگهای منطقه ای وارد فازی گردد آنها را به جنگ جهانی بکشاند. از سر دیگر بنا به اظهارات «شی جی پینگ» در مناظره کاخ سفید با ترامپ، برای اعمال سیادت بر جهان می توانند رقابت کنند، اما «رقابت سالم ودارای مرز و چهارچوب!». « شی جی پینگ» هم خود را در قامت رهبر جهان می بیند. به این اعتبار به تکاپو افتاده تا بگوید هدف دولتها چیزی جز حفظ سیادت مالکیت بورژوازی بر جهان و تداوم بردگی مزدیست نیست. پیشبرد این امر مهم بدون همکاری و نزدیکی ما سرمایه داران غیرممکن است، خصوصا اگر بمرحله ای برسیم که دیگر قادر به آن نباشیم با زور ماشین دولتی این اردوی عظیم پرولتاریای جهان را تحت انقیاد در آوریم!
رهبرانی که اعاده سیادت بر جهان را در سر می پرورانند، طی این گفتگوها اذعان داشتند: برای رسیدن با اهداف بزرگ و مشترک بایستی بر سر لاقل مسائل حاد منطقه ای یکسری توافق حاصل شود. برای نمونه چین و شرکایش از همکاری و حمایت نیروهای نیابتی و محور مقاومتیها در منطقه برحذر باشند، در عوض دولت ترامپ هم از تحریمهای اقتصادی این کشورها که با عرف بین المللی همخوان نیست و دخالتگری در مورد مسئله تایوان پرهیز کند و ضمنا فشارش را بر اتحادیه اروپا جهت عدم حمایت از دولت اواکرین افزایش دهد و از تلاش برای تبدیل اوکراین به پایگاه ناتو که “امنیت ملی” کشورهای منطقه را با خطر مواجه می سازد، دست بکشد.
دولت هند به رهبری «ناندرا مودی» سخنران آن در اجلاس سالانه وزیر امور خارجه«اس.جایشانکار» است. دولت هند یکی دیگر از ابر قدرتهای اقتصادی و مطرح را در نظر بگیرید، از شرکای مشترک ایالات متحده و غرب و چین، که هر چند در کمپ چین و روسیه و عضو پیمان بریکس و شانگهای میباشد و اکنون در عرصه اقتصادی همچون یکی از غولهای اقتصادی با اردوی کار صدها میلیونی آنهم جهت اعمال سیادت بر جهان سهمخواهی دارد! این در حالیست که اردوی کار در این کشور هم جزو بی بضاعت ترین بخش پرولتاریای جهانی میباشد. شاید نزدتان حیرت آوراست باشد که بگوئیم وضعیت اردوی کار در هند بمراتب برده وارانه تر از چین است که مدعی سیادت بر جهان است. هند جنگ اردوی کار و سرمایه را در کشور خویش با بیرحمانه ترین شیوه پیش می برد و همراه با چین و روسیه در بریکس و شانگهای بر وحدت با سایر ملیتها روضه میخواند و تلاش دارد با منطق جنگ در اردوی کار و سرمایه و بیرق آشتی در رقابت جهانی جلو برود.
هند در سازمانهایی مثل شانگهای و بریکس، دقیقاً به این دلیل حضور دارد که میخواهد از مزایای هر دو طرف (شرق و غرب) بهره ببرد و همزمان استقلال استراتژیک خود را حفظ کند. این رویکرد که بزعم خودش«چند جانبهگرایی متوازن» یا «عدم تعهد فعال» نامیده میشود، ریشه در منافع و محدودیتهای خاص هند دارد. نیاز به فناوری و سرمایه، هند برای پیشبرد برنامه «هند سازنده» و مدرنسازی ارتش خود، به فناوریهای پیشرفته، سرمایهگذاری و بازارهای غربی بهویژه آمریکا و اروپا وابسته است. همسویی امنیتی در«ایندو-پسیفیک» آمریکا و غرب، هند را به عنوان ستون اصلی راهبرد «ایندو-پسیفیک» برای مهار چین میبینند و این همسویی، وزن ژئوپلیتیک هند را افزایش میدهد . اجتناب از انزوای فناورانه، هند با وجود عضویت در بریکس، نمیخواهد در بلوکبندیهای تقابل با غرب(مثل تلاشهای چین و روسیه) گرفتار شود. برای مثال، هند از ابتکار «کمربند و جاده» چین حمایت نمیکند و در شانگهای نیز با پیشنهادهای تجاری که منافعش را تهدید کند، مخالفت میورزد.
روسیه یکی دیگر غولهای قدرتمند نظامی و اقتصادی و از معماران پیمان بریکس و شانگهای آنهم رویکرد پیش برد جنگ آشتی ناپذیر در اردوی کار و سرمایه و جنگ و میلیتاریسم بعنوان امپرتوری نظامی منطقه ای را از یکسو پیش می برد، از دیگر سو تمایل به اعاده سهم در سیادت بر جهان بشیوه چین یعنی از طریق تسخیر بازار، صدور سرمایه و انحصارات و تبدیل آنها به حیاط خلوت خویش را عملا در کشورهای آسیاسی و آفریقایی و آمریکای لاتین نشان داده است. کشوری که طبقه کارگر در آن هر چند شدیدا تحت استثمار بسر می برد اما برغم شباهتهایی که دولت روسیه با دولت چین و هند دارا میباشد، اما ساختار حاکم در روسیه بمیزان چین بسته نیست آنهم بدلیل اینکه لااقل یک قرن مبارزه جنبش کارگری و کمونیستی را پشت سر دارد که هنوز سرمایه داری در روسیه قادر به باز پس گرفتن همه آن دستاوردها نشده است چیزیکه اردوی کار چین و هند متاسفانه از آن بی بهره اند.
به این اعتبار محور بحث سخنرانان چین و هند و روسیه و سایر شرکایشان که در بریکس و پیمان شانگهای نیز گرد هم آمده اند برغم اختلافاتی که دارند بسیار بهمدیگر نزدیک است. در اجلاس سالانه مجمع سازمان ملل متحد «سرگئی لاوروف» نیز روی نکاتی محوری مشابه سخنران چین تاکید داشت. نخست چند جانبه گرایی و ساختارامنیتی غیرقابل تقسیم در اروآسیا. ثانیا مبارزه با استعماردر تمام اشکال آن و نهایتا محور سوم اصلاح عادلانه نظام مالی جهان.
«سرگئی لاوروف» سخنگوی دولت پوتین در این اجلاس حضور یافت تا بگوید ناتو نزدیک به پنج سال است دیگر جنگ سرد علیه روسیه را خاتمه داده و عملا از طریق جنگ اوکراین و روسیه و حمایت و همکاری با زلنسکی رسما یک جبهه جنگی با روسیه را گشوده است. این جنگ بواقع غیرمستقیم جنگ ناتو با روسیه است. چرا که غرب متوجه این بود، که اوکراین از دیر باز یک کشور مهم استراتژیک در منطقه ایست که روسیه تبدیل کردن آن به پایگاهی برای ناتو را به هیچ وجه برنمی تابد. حمایت غرب و آمریکا از دولت اکراین در برابر روسیه تنها با جنگ فوریه سال 2022 وارد ابعاد عملی شد، گرنه سالهاست غرب میخواهد از طریق نفوذ در اوکراین هژمونی دولت پوتین را به چالش بگیرد.
اما برخلاف دولت بایدن، دونالد ترامپ تاکتیک مدارا کردن، تعدیل سیاست و مواضع در برابر پوتین را پیش گرفت. تاکتیکی که دنبال آن بود دولت پوتین را از همکاری و حمایت جبهه نیروهای نیابتی و محور مقاومت در سوریه و لبنان برحذر دارد. در قبالش ترامپ جبهه جنگ ارتجاعی روسیه و اوکراین با حمایت غربی را فرعی نمود، در عوض جبهه تازه ای از جنگ با سوریه را گشود، که فشار بر پوتین را از ناحیه اوکراین تا حدودی بردارد و ضمنا از اینطریق فشار بر کشورهای ناتو برای تقبل هزینه بالا ببرد. و هم با گشودن جبهه جنگی دوم در سوریه و حمایت روسیه از رژیم اسد برغم لاف زدن نزدیکی ترامپ با پوتین بتواند نارضایتهای در داخل کشور پوتین را بیشتر برانگیزد. متقابلا دیده شد روسیه برای رسیدن به منافع بزرگتر اعم از کنترل و مدیریت بحرانهای داخلی به آسانی در نشست قطر پشت اسد را کمافی سابق نگرفت و در عرض 12 روز رژیم اسد سقوط کرد و روسیه به او پناه داد. اما ترامپ باز از پوتین قطع امید نکرد و دیدار با پوتین در جزیره ای در الاسکا را ترتیب داد تا بر سر مسائل منطقه و بویژه برقراری صلح در اوکراین و مسئله ایران و منطقه مذاکره کنند. هر چند نتیجه این تلاشها توافقنامه ای با میانیجگری ترامپ بین دولت پوتین و زلنسکی با بیش از 20 ماده حاصل و بیرون آمد اما نه تنها توفیقی نداشت بلکه جنگ در ابعاد شدیدتر ادامه یافت. ترامپ در همین مقطع یکبار دیگر در همکاری و نزدیکی با پوتین از حربه “مذاکره هم استراتژی هم تاکتیک!” فرصت طلبانه بهر جست. آنهم نه از سر انساندوستی و خاتمه دادن به جنگی ارتجاعی، که کشتار و مصدوم ده ها میلیونی و آوارگی و تخریب زیر ساختها در دو طرف این جنگ را دامن زده. بل جهت نیل به رویای بلندپروازانه سیادت خود بر جهان و بس. گر نه ایالات متحد و رقایش همگی بانی و مسبب اعمال وضعیت جهنمی بر و جنگ و میلیتاریسم در گوشه و کنار جهان هستند. بحرانهایی که بیش از پیش جهان را فراگرفته و تبعات آن قبل از همه متوجه اردوی کار و فرودستان است. حربه مذاکره ترامپ با پویتن اساسا به این منظورست ترامپ فشارهایش بر دول غربی و ناتو را برای خاتمه جنگ اوکراین بیشتر کند و در عوض پوتین هم از همکاری و حمایت رژیم ایران و نیروهای محور مقاومت و نیابتی در منطقه برحذر باشد.
اساسا ترامپ با این تاکتیک میخواست با یک تیر دو سه هدف را نشانه بگیرد. یک، مسئولیت سنگین شکست نظامی ناتو در این جنگ ارتجاعی را بین دولت بایدن و کشورهای ناتو سرشکن کند. دو، دولت پوتین را با اوکراین به مصالحه بکشاند و اینرا هم بعنوان برگ بزرگ پیروزی در کارنامه ریاست جمهوری خود ثبت کند. سوم، پوتین از همکاری و حمایت نیروهای نیابتی دست بردارد. استراتژی و تاکیتکی که ترامپ در اجلاس سالانه برای به فرجام رساندن فوری آن شتاب داشت.
البته ترامپ برغم اینکه ، پوتین نه در جنگ 12 روزه و نه در جنگ چهل روزه رژیم ایران و آمریکا و اسرائیل، از همکاری و حمایت علنی و نیمه علنی بنفع رژیم ایران صرفنطر نکرد، بلکه آنرا متقابلا حربه ای کرد تا کم و بیش بخشی از تحریمهای اقتصادی غرب و آمریکا را از اینطریق دور بزند. کماینکه روسیه و چین بعنوان دو عضو دائم شورای سازمان ملل متحد جنگ ارتجاعی رژیم ایران و آمریکا و اسرائیل را بنفع رژیم ایران محکوم کردند و در عین حال مستقیم و غیر مستقیم از محاصره تنگه هرمز و جنگ انرژی و سوخت تا جائکیه بنفعشان بود حتی به قیمت کشتارهای فجیع انسانهای بیدفاع و ویرانی زیر ساختها و آوارگی در دو طرف جنگ نهایت بهره را بردند. رژیم ایران هم از جنگ بعنوان مائده ای آسمانی برای سرکوب و ارعاب بیش از پیش مردم به تنگ آمده علیه خود بهره گرفت و شانس بیشتری جهت بقا پیدا کرد. و ترامپ برغم همه اینها هنوز از این استراتژی و تاکتیک مبنی بر همکاری و نزدیکی با دولت روسیه و چین قطع امید نکرده است و هنوز این سردسته فاشیست جینگوئیسم میخواهد در این مجمع سالانه و در حاشیه آن نیز یکبار دیگر توجه افکار عمومی را به خود بعنوان “پیامبر صلح و آشتی!” جلب کند.
سخنگویان نماینده دولتهای اروپایی برغم اینکه تلاش کردند اختلافات خود با رویکرد دولت ایالت متحده به رهبری دونالد ترامپ را زیاد برجسته نکنند، اما نتوانستند نگرانی های خود را از دو مسئله مهم بروز ندهند. نخست تلاش مصالحه جویانه ترامپ با پوتین برای خاتمه دادن به جنگ اوکراین و تائید ضمنی شکست ناتو در همکار و حمایت از جنگ ارتجاعی اوکراین. ثانیا کاهش همکاری ترامپ با ناتو و فشار بر کشورهای اروپایی عضو ناتو تا هزینه جنگی ناتو را بیشتر بر دوش آنها بیاندازد.
عصر امروز 26 سپتامبر «یوهان وادفول» وزیر خارجه آلمان نیز در اجلاس سالانه سخنرانی کرد. سخنرانی ایشان نیز بیشتر حول جنگ روسیه و اوکراین با حمایت ناتو متمرکز بود. میخواهم اینجا سخنانی از وزیر و وزرای دولت آلمان اعم از وزیر دفاع و وزیر خارجه آلمان را که تنها یک هفته قبل از این اجلاس سالانه در مدیای رسمی اذعان داشته اند و صریحا از استراتژی سیاسی دولت آلمان حول ادامه جنگ و میلیتاریسم بویژه در اواکراین و سیاست مشابه آن در قبال نسل کشی در فلسطین و جنگ ارتجاعی ایران و آمریکا و اسرائیل و سایر مناطق جنگی پرده برداشت را اینجا بعنوان فاکت ذکر کنم:
«وزیر دفاع آلمان اعلام کرد که اوکراین چند هزار فروند موشک هدایتشونده IRIS-T دیگر سفارش خواهد داد که هزینه آنها از محل وام دفاعی اتحادیه اروپا به اوکراین تأمین میشود. این امر امکان راهاندازی یک خط تولید دیگر را فراهم میکند.»
آقای«پیستوریوس» وزیر دفاع آلمان نیز نظیر دیگر سران اتحادیه اروپا و ناتو علنا طی این سخنان اعلام داشت که ادامه “جنگ ارتجاعی روسیه!” و اوکراین به رهبری ناتو بنفع آنهاست. امکان راه اندازی یک خط تولید دیگر یعنی از قبل فروش تجهیزات نظامی و تداوم جنگ به قیمت کشتار و آواره ده ها میلیونی را در دو سوی جنگ که منافع دولت آلمان را تامین میکند علنا ترجیح می دهد.
«پیستوریوس» در ادامه اظهاراتش صریحا میگوید: «افزون بر این، آلمان از پروژه موسوم به “سیتی دُم” برای حفاظت از شهرهای اوکراین در برابر پهپادها و موشکها حمایت کرده و خرید دهها هزار گلوله توپخانه دوربرد را از طریق یک کنسرسیوم بریتانیایی تأمین مالی میکند.»
اینجا وزیر دفاع آلمان سیاست رسمی دولت متبوعش را اعلام میکند، کمااینکه در تائید تداوم این استراتژی جنگی و میلیتاریسم، وزیر خارجه آلمان «یوهان واده فول» نیز در گفتوگو با «پاول رونتسهایمر»، معاون سردبیر روزنامه “بیلد”، با اشاره به اینکه آلمان اکنون به بزرگترین حامی اوکراین تبدیل شده است، گفت: «و طبیعتاً باید به گونهای باشد که صنایع دفاعی آلمان نیز از این امر منتفع شوند».
تیم رژیم جلادان ایران هم به سرکردگی پزشکیان در اجلاس سالانه مجمع سازمان ملل متحد سخنرانی کرد. ایشان نیز نظیر دیگر سردسته جینگوئیسمها ژست “صلح طلب و آشتی جو” به خود گرفت، با وقاحت رژیم استثمارگر و دیکتاتوری که چهل و هشت سال است زندگی و معیشت اکثریت عظیم اردوی کار و فرودستان را گرو گرفته است را بعنوان قیم کل جامعه ایران معرفی کرد. پزشکیان که قبل از حضورش در اجلاس سالانه در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک سخنان ترامپ را شنیده بود مبنی بر:« که از کشتن خامنه ای و بمباران های وحشیانه زیرساختها و…از اسارت رئیس جمهور و تصاحب نفت ونزوئلا، از غنائم جنگی برای فاتح و نابودی کشورها همچون افتخارات یاد میکند» ایشان هم با روش مزورانه تلاش نمود طی ایراد سخنان ساده لوحانه چهره رژیمی که از دیکتاتورهای دنیا معاصر همچون پینوشه گوی سبقت را ربوده روتوش و جرم و جنایتها را سفید شوئی کند. او هم دقیقا نظیر ترامپ فاشیست و نتانیاهو و دیگر سران و هیئت حاکمه کشورها که در جنایت علیه بشریت نقش داشته، خود و دولتش را در اجلاس سالانه “پیامبر صلح و آشتی!” جا بزند! این در حالیست که 48 سال قبل زمانیکه مبارزات توده های جان به لب رسیده و در راسشان جنبش کارگری، کمونیستی، صف آزادیخواهی و فرودستان از رژیم سرمایه داری پیشین شاهنشاهی به اوج خود رسیده بود و نهایتا اردوی کار با بستن شیرهای نفت رژیم پهلوی را فلج و به زباله دان تاریخ انداخت، دول غربی با نقشه پردازی از بالای سر جامعه و حمایت از اسلامیستها به رهبری خمینی انقلاب را مصادره کردند. رژیمی که با حمایت دول غربی انقلاب را مصادره نموده و برای قبضه کردن قدرت سیاسی از همان روزهای نخست بر سر کار آمدن با زور و سرکوب ماشین دولتی و اشاعه اعدام و جهاد علیه مخالفان سیاسی کمونیستها و کارگران را دسته دسته به جوخه اعدام سپرد و به کل جامعه خون پاشید. این رژیم جدا از وجود ویژگیهای یک رژیم سرمایه داری که بند نافش به استثمار و بردگی مزدی بنده بوده و هست، رژیمی بوده که اختناق سیاسی و سرکوب امنیتی آن از مخوف ترین رژیمهای دنیا معاصر بشمار می رود. رژیمی که جنگ هشت ساله با عراق برایش همچون مائده آسمانی شد تا در سایه جنگ مبارزات و اعتراضات و اعتصابات اردوی کار و فرودستان را بیش از پیش با ضد انسانی ترین شیوه ها قلع و قمع کند. “هیئت مرگ جلاد خمینی” اواخر دهه پنجاه و دهه شصت یک سونامی از کشتار مخالفان سیاسی در سراسر شهرهای ایران و محیط کار و دانشگاه و مدرسه راه انداختند که در تاریخ معاصر ایران کم نظیر بوده است. گورستانهای اوین و خاوران…و دیگر مناطق ایران یادآور گورهای آریامهری و گواهی بر جنایت علیه بشریت این رژیم است. پزشکیان در اجلاس سالانه در حین سخنرانی عکس جلاد خامنه ای بعنوان رهبرش را در دست گرفته بود، کسی که بعد از خمینی از معماران اصلی اسارت گرفتن و اعدام و شکنجه و اذیت و آزار 48 ساله میلیونها انسان بوده است. پزشکیان میدانست در اجلاس سالانه ای حضور یافته که دیوان عالی نظام سرمایه داریست و آنها هم بخاطر حفظ سیادت خود بر اردوی کار و تسخیر جهان از این جنایتها کم نکرده اند و به اینخاطر بسادگی کارنامه نزدیک به پنج دهه استثمار و به بردگی کشاندن اردوی کار و اختناق را سهل است، کشتار هزاران نفر انسان بیدفاع آنهم در عرض تنها دو روز در دی ماه سال 404 را که جنایت علیه بشریت بود زیر فرش کرد و به شیوه تبهکارانه آنها را بعنون عوامل مسلح خارجی اسم برد. پزشکیان نگفت جنگ ارتجاعی 12 روزه و چهل روزه و جنگ انرژی در تنگه هرمز برایشان مائده ای آسمانی بوده است جهت حفظ بقایشان. چرا که این جنگ بواقع خطر اصلی علیه رژیم را که مبارزات مداوم اردوی کار و فرودستان و صف آزادیخواهی و برابر طلبی بود را توانست به تعویق بیاندازد. مضاف بر آن تحت عنوان”امنیت ملی و مام میهن” مورد تعرض دشمنان خارجی قرار گرفته، توانست صفوف نیابتی هایش را منسجم تر کند و بیش از پیش دستشان را باز بگذارد تا ماشین سرکوب دولتی را علیه اعتراضات و نارضایتیها و اعتصابات اردوی کار و فرودستان حدادی کند.
این اجلاس تنها ترکیبش با دیگر نشستهای سالانه نظیر «بریکس و شانگهای» متفاوت است، چنین نیست که امسال بد بود و سال بعد خوب میشود. این اجلاس، عریانترین چهره نظامی است که در آن زندگی میکنیم، نظامی که در آن ثروت جهان در دست یک درصد جمعیت انباشته میشود و نود و نه درصد دیگر برای بقا و ایجاد بهبودی نسبی در زندگی و معیشت در جنگند. اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل، اساسا دیوان عالی نظام سرمایهداری است، هر تصمیم آن، هر بیانیه آن، و هر تعهد دروغین آن، برای تداوم همین مناسبات مبتنی بر استثمار و بردگی مزدی است که هر روزه بشریت را بیشتر به سوی توحش و بربریت سوق داده است.
اردوی کار و کمونیسم نه خواهان جایگزینی این بخش سرمایهدار با آن بخش سرمایهداریست، نه خواهان تغییر در مدیریت این مناسبات ظالمانه و انگلی، نه دنبالچه دسته بندیهای “نظم تک قطبی و دو قطبی و چند قطبی!” و “چند جانبه گرایی!” بلکه خواهان به زیر کشیدن کلیت این نظام ضد انسانیست. نجات بشریت در گرو امحای مالکیت بورژوازی بر ابزار تولید و همه سرمایهداران در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد و «جی هفت» و «بریکس و شانگهای» اعم از انگلهایی که بیرون از این اجلاس اند اما از نیروی کار این اردو ارتزاق می کنند. این اجلاس نماد این حقیقت است که اردوی سرمایه برغم اختلافات و رویارویی و رقابت جهت اعمال هژمونی خود از اردوی پرولتاریای جهانی هماهنگ و سازمانیافته ترند.
ما کمونیستها بی جهت نیست می گوئیم اردوی پرولتاریای جهانی هیچ راهی پیشارو ندارد، بجز مبارزه متحدانه طبقاتی و سیاسی اردوی خویش جهت از بیخ و بن برچیدن این مناسبات انگلی و الغای بردگی مزدی. اردوی کار دیر یا زود محکوم به اینست این وظیفه و رسالت تاریخی که بر دوشش سنگینی میکند را بفرجام برساند. پایان دادن به مناسباتی که جهان را هر روزه بیشتر به سمت توحش و بربریت سوق میدهد . وظیفه و رسالت برگرداندن این دنیای وارونه بر قاعده بر دوش پرولتاریای جهانی بعنوان تنها طبقه انقلابیست که هیچ نفعی نه در ادامه و بقای این نظام ندارد بلکه تنها گورکن تاریخی آنست. اردوی پرولتاریا دیر یا زود باید با مبارزه و تشکل و سازمانیابی بر همه موانع سخت سر راه فائق آید و آخرین میخ خود را بر تابوت مالکیت بورژوازی و الغای بردگی مزدی بکوبد.
26.09.2026