پاسخ به نسان نودینیان؛ وقتی «ترور شخصیت» جایگزین «پاسخگویی سیاسی» می‌شود

علی بزرگ‌پناه
پاسخ اخیر نسان نودینیان به مقاله اینجانب با عنوان «کمدی تاریخ: وقتی بازندگان بازی را از نو می‌چینند»، پیش و بیش از آنکه متدولوژی سیاسی و مستدلی برای زدودن تناقضات تاریخی جریان کمونیسم کارگری باشد، نمایشی عریان از بن‌بست تئوریک، عصبانیت تشکیلاتی و پناه بردن به سنتی است که سال‌هاست در این جریان به‌مثابه جایگزین «پاسخگویی سیاسی» بازتولید می‌شود. این ادبیات پرخاشگرانه و اتهام‌محور، آن‌هم از جانب فردی که سردبیری نشریه «انترناسیونال» و حضور در دفتر سیاسی این جریان را در کارنامه دارد، در مواجهه با نقد، روشی کاملاً آشنا و شناخته‌شده است. وقتی مسئولان رسمی یک تشکیلات به‌جای ارائه تحلیلی منطقی و متین، چنین زبانی را در برابر یک نقد سیاسی به کار می‌گیرند، باید پرسید: آیا با بازتولید همان فرهنگ حذف، تحقیر و ترور شخصیت می‌توان در عرصه عمومی داعیه پیشروی، آزادی‌خواهی و نقد جدی داشت؟
ایشان به‌جای کالبدشکافی تناقضات بنیادینی که در مقاله «کمدی تاریخ: وقتی بازندگان بازی را از نو می‌چینند» طرح شده بود، با گریزی آگاهانه از ادله تاریخی، متن را با برچسب‌هایی چون «هیستری»، «تعصب»، «دروغ» و «نازل» مورد هجمه قرار داده و مدعی شده است که «نقد جدی را باید از انسان‌های جدی انتظار داشت!»
این نوع مواجهه، نه یک لغزش کلامی، بلکه نماد یک پدیده ساختاری است: «پناه بردن به ترور شخصیت، شیء‌انگاری منتقد و سلب کرامت انسانی به‌جای مواجهه منطقی با نقد.» هنگامی که جریانی مدعی «حقیقت مطلق» در برابر پرسش‌های سرسخت و مادی تاریخ قرار می‌گیرد و توان پاسخگویی نظری را از دست می‌دهد، تعادل کلامی خود را از دست می‌دهد و استراتژی‌اش را از «رد استدلال» به «تخریب اخلاقی و روانی صاحب استدلال» تغییر می‌دهد.
۱. ریشه‌یابی پدیده: چرا جریان‌های ایدئولوژی‌زده به «ترور شخصیت» دست می‌زنند؟
بررسی رفتارشناسی سیاسی جریان کمونیسم کارگری نشان می‌دهد که این برخورد، شگردی تازه نیست، بلکه سنت و الگویی تاریخی و نهادینه‌شده است که از همان بدو عروج این جریان و در متن اختلافات درون کومه‌له با کمونیسم کارگری سر برآورد. آنان از نخستین گام‌ها کوشیدند با تهی کردن مخالفان جدی خود از کرامت و منزلت انسانی و بی‌اعتبار ساختن اخلاقی منتقدان، ادله مخالفان را به حاشیه برانند و آنان را از میدان بحث سیاسی حذف کنند.
شباهت رفتاری میان جریان‌های به‌ظاهر متضاد ــ از افراط‌‌گرایان سلطنت‌طلب تا دگماتیسم حزب‌محور کمونیسم کارگری ــ در برخورد با منتقد، تصادفی نیست، بلکه محصول یک ریشه ساختاری و روان‌‌شناختی مشترک است. در ساختارهای فرقه‌ای و اراده‌گرا، ایدئولوژی یا شخصیت رهبر در جایگاه «حقیقت مطلق» می‌نشیند و از همین رو، هر نقدی به تزهای حزبی به‌جای «اختلاف نظر سیاسی»، به‌مثابه «ارتداد و دشمنی» تلقی می‌شود. از آنجا که چنین ساختاری نه ظرفیت پذیرش خطا را دارد و نه توان دیالوگ برابر را، برای پاک کردن صورت‌‌مسئله ناگزیر به مغلطه «حمله به شخص به‌جای نقد موضوع» متوسل می‌شود؛ آنگاه که پاسخی مستدل برای تناقضات کارنامه در کار نیست، تنها راه گریز، برچسب‌زنی و تخریب ویژگی‌های فردی منتقد است تا اصل بحث از اعتبار ساقط شود.
در نهایت، سلب کرامت انسانی از منتقد، تکنیکی آگاهانه برای ساختن حباب رسانه‌ای و محافظت از بدنه و هواداران حزبی است. جریان‌های تمامیت‌‌خواه ابتدا منتقد را از منزلت فکری تهی می‌کنند تا مخاطبان خود را از خواندن، اندیشیدن و مواجهه مستقیم با جوهر نقد بازدارند؛ زیرا وقتی منتقد به‌عنوان انسانی صاحب اندیشه به رسمیت شناخته نشود، بدنه نیز انگیزه‌ای برای شنیدن استدلال‌های او نخواهد داشت.
۲. کالبدشکافی ساختاری و تئوریک این پدیده
تحلیل روش‌شناختی تفکر توتالیتر و دگماتیک نشان می‌دهد که این الگوی رفتاری، زاده آسیب‌های بنیادین در جریان‌های خودحق‌پندار است. در چنین ساختارهایی، «حقیقت» نه امری عینی و قابل سنجش، بلکه همان چیزی است که اراده و مصلحت حزبی اراده و تفسیر می‌کند. از این رو، نخستین گام چنین سیستم‌هایی برای سرکوب، ترور اخلاقی و سلب شخصیت انسانی منتقد، پیش از خاموش کردن صدای اوست. زبانی که آنان به کار می‌گیرند، نه ابزار «دیالوگ و بحث برابر»، بلکه ابزار «صدور حکم محکومیت» است.
خصلت بنیادین این دگماتیسم نیز، «خود را ابطال‌ناپذیر و معصوم از خطا دانستن» است. در مواجهه با نقد کارنامه یا نظام فکری، به‌جای تحلیل منطقی ادله، منتقد را به دروغ‌گویی، ناآگاهی یا غیرجدی بودن متهم می‌کنند تا از پاسخگویی بگریزند. باید تأکید کرد: جریانی که ظرفیت تحمل یک نقد عقلانی را ندارد، در واقع آبستن بازتولید یک دیکتاتوری تازه است.
۳. جامعه امروز کردستان و گسست از سنت‌های فرقه‌ای
جامعه امروز کردستان، به‌ویژه پس از عروج جنبش شکوهمند «ژن، ژیان، ئازادی»، به مرحله‌ای از بلوغ سیاسی و تکثرگرایی رسیده که فرسنگ‌ها از فرهنگ فرقه‌ای و شخصیت‌شکنی احزابی همچون کمونیسم کارگری پیشی گرفته است. منشور ذهنی این جنبش بر کرامت انسانی و نفی هرگونه سلطه و استبداد استوار است؛ از این رو، ادبیاتی که به‌جای پاسخگویی مستدل، به تحقیر و بی‌اعتبار ساختن منتقد می‌پردازد، زبانی متعلق به زیست‌بوم تمامیت‌خواهانه گذشته است که با روح آزادی‌خواهانه جامعه امروز تضادی کامل و آشتی‌‌ناپذیر دارد.
از سوی دیگر، همین نوع برخورد، پرده از تضاد بنیادین میان ادعا و پراتیک جریان کمونیسم کارگری برمی‌دارد. سوسیالیسم واقعی، آزادی بی‌قیدوشرط بیان و نقد را از ارکان بنیادین رشد جامعه می‌داند، اما جریانی که در حاشیه اپوزیسیون و در برابر یک مقاله، چنین رفتار حذفی و پرخاشگرانه‌ای پیشه می‌کند، ماهیت مواجهه خود با مخالفان در صورت دستیابی به قدرت سیاسی را از هم‌‌اکنون برملا کرده است.
در نهایت، پناه بردن به شانتاژ و آلوده کردن فضای بحث، شگردی فرسوده برای پنهان نگه داشتن حقیقت از دید نسلی جوان و آگاه است که شفافیت و سنجش عقلانی را جایگزین تعصبات حزبی کرده است. یک تشکیلات پویا و زنده از نقد تاریخی برای بازبینی مسیر خود استقبال می‌کند، نه آنکه با تخریب شخصیت منتقد، در برابر خرد جمعی جامعه سنگر بگیرد.
سخن پایانی
پناه بردن نسان نودینیان و هم‌فکرانش به برچسب‌زنی و ترور شخصیت، نه نشانه اقتدار، بلکه بازتاب هراس از حقیقت و نشانه ورشکستگی تئوریک است؛ روشی که نه از موضع قدرت، بلکه از ضعف عمیق مادی و انزوای اجتماعی آنان سرچشمه می‌گیرد.
جامعه بیدار کردستان و جنبش‌های پیشرو، دیگر خریدار انحصارطلبی ایدئولوژیک نیستند؛ زیرا خرد جمعی به‌روشنی دریافته است که راه سوسیالیسم واقعی از احترام به انسان، شفافیت سیاسی و پذیرش نقد بی‌رحمانه تاریخی می‌گذرد، نه از مسیر تخریب شخصیت منتقدان و صدور بیانیه‌های یک‌طرفه.
۴ اکتبر ۲۰۲۶