خاورمیانه در آستانه بازتعریف ژئوپلیتیکی

صدیق جهانی

با حمله برق‌آسا و بی‌سابقه نیروهای حماس به اسرائیل در تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۲۳، معادلات خاورمیانه وارد مرحله‌ای تازه و بی‌سابقه از تنش‌های امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی شد. این رخداد که نه‌تنها در ابعاد نظامی، بلکه در سطح روانی، اطلاعاتی و رسانه‌ای نیز شوک عظیمی به بدنه سیاسی منطقه و فرامنطقه وارد کرد، موجی از تحلیل‌ها، تفسیرها و فرضیه‌پردازی‌ها را در پی داشت. تحلیل‌گران و ناظران امور بین‌الملل، بلافاصله دو فرضیه کلان و متضاد را در توضیح چرایی و چگونگی وقوع این رویداد، مطرح کردند.

فرضیه نخست: مهندسی بحران از سوی اسرائیل

بر پایه نخستین فرضیه، حمله ۷ اکتبر را نمی‌توان صرفاً حاصل برنامه‌ریزی نظامی گروه حماس یا ضعف اطلاعاتی دستگاه‌های امنیتی اسرائیل دانست. بلکه این رویداد، از نظر برخی تحلیل‌گران، می‌تواند به‌عنوان بخشی از یک سناریوی کلان و طراحی‌شده توسط اتاق‌های فکر وابسته به موساد تلقی شود. در این سناریو، هدف اصلی، فراهم‌کردن یک «بحران مهندسی‌شده» برای مشروعیت‌بخشی به دخالت نظامی گسترده و تغییر نظم منطقه‌ای موجود عنوان می‌شود. این تحلیل، به‌گونه‌ای تداعی‌کننده وقایع ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در ایالات متحده است؛ جایی که یک حمله شوکه‌کننده بهانه‌ای برای آغاز یک دکترین تهاجمی جهانی شد. مشابه آن، حمله ۷ اکتبر نیز می‌توانست بستری فراهم آورد تا اسرائیل با بهره‌گیری از موقعیت قربانی‌شده، دست به اقدامات نظامی، سیاسی و دیپلماتیک گسترده‌ای بزند که هدف نهایی آن، نه صرفاً پاسخ به حماس، بلکه بازترسیم مرزهای ژئوپلیتیکی منطقه و تثبیت رهبری اسرائیل در خاورمیانه باشد.

فرضیه دوم: ضدحمله راهبردی جمهوری اسلامی

در نقطه مقابل، فرضیه‌ای دیگر بر زمینه تحولات ژئوپلیتیکی اخیر و پیشرفت چشمگیر پروژه «عادی‌سازی روابط اسرائیل با جهان عرب» استوار بود. طبق این تحلیل، اسرائیل با بهره‌گیری از «پیمان ابراهیم» موفق شده بود موجی از شناسایی دیپلماتیک و همکاری‌های اقتصادی با کشورهای کلیدی عربی نظیر امارات، بحرین، مراکش و حتی گفتگوهای غیررسمی با عربستان سعودی را پیش ببرد. این روند، از منظر جمهوری اسلامی ایران، تهدیدی مستقیم برای گفتمان بنیادین آن مبنی بر محوریت مسئله فلسطین و طرد شکست سیاست هایش در منطقه محسوب می‌شد. از این رو، برخی کماکان معتقدند که حمله ۷ اکتبر به‌عنوان پاسخی تهاجمی و استراتژیک از سوی جمهوری اسلامی ایران و گروه‌های نیابتی‌اش مانند حماس طراحی شده تا نظم نوپای عربی – اسرائیلی را مختل، و «محور مقاومتش» را به‌عنوان بازیگری هنوز زنده و فعال، به رخ بکشد.

مرحله اول جنگ

در واکنش به حمله ۷ اکتبر حماس ، ارتش اسرائیل با قدرتی خیره‌کننده وارد میدان شد. نوار غزه هدف یکی از سنگین‌ترین و بی‌وقفه‌ترین عملیات‌های نظامی در تاریخ معاصر خود قرار گرفت. حملات هوایی، توپخانه‌ای و زمینی، زیرساخت‌های شهری، خدمات درمانی، شبکه‌های ارتباطی و حتی مراکز آموزشی را به نابودی کشاندند. شهر غزه، به‌تدریج از یک مرکز زندگی انسانی به ویرانه‌ای بدل شد که رسانه‌ها از آن با عنوان «سرزمین سوخته» یاد می‌کنند.

مرحله دوم جنگ

پس از اطمینان یافتن اسرائیل از سکوت نسبی دولت‌های عربی و عدم اقدام مؤثر جمهوری اسلامی، جبهه شمالی گشوده شد. مواضع حزب‌الله در جنوب لبنان یکی پس از دیگری هدف قرار گرفت. این سازمان که سال‌ها به‌عنوان قدرتمندترین نیروی نیابتی ایران در منطقه شناخته می‌شد، با حملات هماهنگ و فشرده اسرائیل، به حالت دفاعی صرف درآمد و در برخی نواحی، عملاً از صحنه خارج شد. این تحولات، نه تنها دست برتر اسرائیل را در مرزهای شمالی تثبیت کرد، بلکه به‌عنوان پیامی قاطع به ایران و متحدانش تلقی شد.

مرحله سوم جنگ

با یافتن اطمینان از شکست مواضع حماس و حزب الله؛ اسرائیل وارد مرحله سوم عملیات خود شد. در این مرحله؛ مواضع حوثی‌ها در یمن و مواضع جهموری اسلامی در سوریه را به‌شکل مستمر و گسترده هدف حملات هوایی قرار داد. در همان روزهای آغازین جنگ؛ اسرائیل اعلام کرد که هدف مهار کامل محور مقاومت جمهوری اسلامی در منطقه است. این روند، به انتقال بشار اسد به روسیه و سرنگونی دولت بعث در این کشور انجامید و صحنه جنگ به شکل تازه تری کلید خورد.؛ حرکتی که هژمونی ایران در این چهار قسمت جنگ را کاملا به شکست کشاند و سپاه قدس مجبور شد به لاک خود در داخل مرزهای ایران؛ قرار بگیرد

فاز چهارم جنگ

با فروکش‌کردن قدرت نیابتی جمهوری اسلامی در غزه، لبنان، یمن و سوریه، اسرائیل به جمع‌بندی نهایی رسید و با حمله برق‌آسا و بی‌سابقه؛ این بار جهت به پهن کردن سر مار؛ وارد جنگ رو در رو با جمهوری اسلامی شد. در ظاهر، این جنگ با پرچم اسرائیل تعریف می‌شود، اما در واقع، ائتلافی قدرتمند و چندلایه از قدرت‌های غربی چون ایالات متحده، آلمان، بریتانیا، فرانسه، کانادا، استرالیا، سوئد و برخی کشورهای عربی در پشت این عملیات قرار دارند. حمایت اطلاعاتی، لجستیکی، دیپلماتیک و حتی مشارکت مستقیم، از جمله ابزارهایی هستند که در اختیار اسرائیل قرار گرفته تا فاز نهایی تقابل را به‌ثمر برساند.

موازنه در ترکیه و سناریوی پنجم جنگ

در این میان، ترکیه – که خود درگیر مسائل داخلی، تنش‌های چند ملیتی و بحران اقتصادی است – تصمیم گرفت با اتخاذ سیاستی پیش‌دستانه، از فروپاشی احتمالی در فاز پنجم جنگ جلوگیری کند. دولت آنکارا با اجرای پروژه‌ای موسوم به «آشتی ملی» و امضای توافقی راهبردی با حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک)، سعی کرد جبهه داخلی را آرام نگه دارد و کشور را از کشیده‌شدن به بحران منطقه‌ای دور سازد. آنچه امروز در خاورمیانه می‌گذرد، دیگر یک جنگ متعارف یا بحران گذرا نیست. این جنگ، در ذات خود تلاشی است برای بازتعریف کامل نظم منطقه‌ای. نقشه‌های سیاسی در حال بازترسیم، بلوک‌بندی‌های جدید در حال شکل‌گیری، و مفهوم سنتی حاکمیت، مشروعیت و ائتلاف‌ها، در حال بازنویسی است. تا زمانی که این نظم جدید به نقطه‌ای از توازن پایدار نرسد و به تأیید ضمنی قدرت‌های جهانی نینجامد، آتش جنگ در منطقه خاموش نخواهد شد. در این میان، شواهد میدانی و گزارش‌های متعدد حاکی از آن است که جمهوری اسلامی به‌شدت زمین‌گیر شده و در حال از دست‌دادن تدریجی توان دفاعی، تدارکاتی و حتی روانی خود است. زیرساخت‌های حیاتی، شامل شبکه‌های انرژی، حمل‌ونقل، تولید و مخابرات، در تیررس حملات قرار گرفته‌اند. در این وضعیت، اگر این روند به سرنگونی کامل رژیم منتهی نشود، محتمل‌ترین سناریو، کشاندن آن به میز مذاکره‌ای تحقیرآمیز و یا کودتایی از درون حاکمیت خواهد بود. در قالب کودتا ؛ طبعأ اوضاع به شکل دیگری رقم خواهد خورد اما در قالب مذاکره‌؛ جمهوری اسلامی ناگزیر است تمامی شروط اسرائیل و غرب را بی‌قیدوشرط بپذیرد. در چنین حالتی، آنچه باقی می‌ماند، تنها نامی از «جمهوری اسلامی» خواهد بود؛ رژیمی بی‌رمق، فاقد مشروعیت داخلی و مطیع قدرت‌های بین‌المللی. این رژیم، در برابر ساکنان ایران، چون کالبدی بی‌روح خواهد ایستاد؛ بی‌اعتبار، بی‌آینده و بی‌پشتوانه. در چنین شرایطی، جنبش های اعتراضی؛ به آسانی می تواند به زیرش بکشد.

صدیق جهانی
۱۷ یونی ۲۰۲۵

پیام بگذارید