چرت و پَرت‌های رهبری پژاک و مسئلۀ «حزب کلاسیک»

صدیق جهانی

صدیق جهانی

«در سال‌های دشوار و خونین، کادرهای کومه‌له در سایه‌ها می‌زیستند، بی‌هیاهو و پنهان، اما پیشمرگان ساده در خط مقدم جان فدا می‌کردند».

این حرف‌ها، از زبان رهبری پژاک، جاری شده است. تحریفی آشکار از حقیقت و وارونه‌سازی تاریخ است. واقعیت آن است که در میادین نبرد، کومه‌له ده‌ها فرمانده برجسته و شجاع را از دست داده است: شوکی خیرآبادی، جلال رزمنده، خسرو رشیدیان، صلاح گلچینی، شوان، فوئاد مصطفی‌سلتانی، لطیف نیک‌پی و صدها مبارز سیاسی آگاه چون ایوب نبوی و صدیق کمانگر، از جمله نام‌هایی‌اند که خونشان در سنگرهای آزادی و برابری جاری شد. اینان نه در سایه، بلکه در روشنای آتش و خون، در کنار پیشمرگان جنگیدند و جان دادند. نادیده‌گرفتن چنین فداکاری‌هایی و نسبت‌دادن آنان به «نبود رهبری» یا «بی‌عملی فرماندهان» چیزی جز دروغی بزرگ و تحریفی عامدانه نیست. آقای کریمی، در بخش دیگری از سخنانش، این‌طور ادعا می‌کند:

«مسئولان، فرزندان خود را به خارج فرستادند تا درس بخوانند، اما فرزندان مردم را به جبهه‌ها فرستادند تا کشته شوند.»

چنین یاوه‌ و تحریفی، پیش‌تر تنها از زبان سران و مبلغین رژیم اسلامی شنیده می‌شد؛ همان رژیمی که سال‌هاست مردم کردستان و سراسر ایران را به نام دین و وطن، به فقر، تبعیض و سرکوب گرفتار کرده است. اما تأسف‌انگیز و دردناک‌تر آن است که امروز، این سخنان نه تنها از دهان پاسداران نظام، بلکه از زبان رهبری جریانی به گوش می‌رسد که خود را «مدعی مبارزه با همان رژیم» می‌خواند. این تناقض، نه‌تنها پرده از بی‌پایه بودن شعارهایشان برمی‌دارد، بلکه عمق بی‌مسئولیتی و وارونگی اخلاقی آنان را نیز آشکار می‌سازد. اما حقیقت این است که فرزندان رهبران و کادرهای کومه‌له، هیچ تفاوتی با فرزندان پیشمرگان عادی نداشتند. آنان نیز در همان شرایط دشوار زیستند، با همان محرومیت‌ها و خطرها روبه‌رو بودند. در بطن آن شرایط دشوار، بسیاری از کادرها و پیشمرگان، فرزندان خود را نه به خارج بلکه به پیش خانواده‌های خود در روستاها و شهرهای کردستان بازگردادند تا از گزند جنگ و بمباران در امان باشند. و هرگاه کودکان یا نوجوانانی نیز به صفوف ما می‌پیوستند، چه از سر احساسات انقلابی، چه به دلیل بی‌پناهی و فقر ــ ما به وظیفه خود می‌دانستیم که آنان را با احترام، آگاهی و درایت انسانی، نزد خانواده‌هایشان بازگردانیم و اگر بازگشت برایشان خطرناک بود، در مناطق امن پناهشان می‌دادیم تا در آرامش رشد کنند، به سن بلوغ و آگاهی برسند، و آنگاه خود درباره مسیر زندگی‌شان تصمیم بگیرند. این رفتار، نشانه پایبندی ما به اصول انسانی و اخلاق انقلابی بود. رهبری پژاک، چنین رویکرد و حرکت انقلابی را تحریف می‌کند و اما به این حضرات باید گفت: این شما بودید که کودکان را مسلح کردید و در خط مقدم جنگ قرارشان دادید؟

آقای امیر کریمی، در ادامه سخنانش این‌طور گفته است: «مردم عمل انقلابی می‌خواهند و پژاک امروز چنین می‌کند»، و برای اثبات ادعایش به ماجرای مرگ نه تن از اعضای پژاک در زیر برف اشاره می‌کند و آن را «جنگ پارتیزانی» می‌نامد. اما مرگ تراژیک در برف، هرچند دردناک و قابل احترام است، با مبارزۀ آگاهانه، سازمان‌یافته و هدفمند چریکی هیچ نسبتی ندارد. «پارتیزان» نه آن است که در انزوا بمیرد، بلکه آن است که در پیوند با توده‌های مردم و در خدمت هدفی روشن بجنگد. برخلاف این دیدگاه سطحی، کومه‌له در دوران اوج مبارزه‌ی مسلحانه‌ی خود، نه در خلأ و نه در سکوت، بلکه در متن جامعه و با اتکاء بر پشتیبانی توده‌های مردم، ده‌ها پایگاه رژیم را در هم کوبید، صدها گروه ضربت دشمن را نابود کرد و بارها محلات شهری را به کنترل خود درآورد.

این تجربه‌ها نشان می‌دهد که عمل انقلابی، نه در شعار، بلکه با حضور آگاهانه و متداوم در کوهستان‌ها، شهرها و دهات، در پیوند ارگانیک میان سازمان، مردم و هدف سیاسی روشن، معنی پیدا می‌کند.  رهبری پژاک اما، آگاهانه این تاریخ را تحریف می‌کند تا خود را وارث «مبارزه‌ی امروز» جلوه دهد؛ در حالی‌که میان گفتار تبلیغی آنان و واقعیت عینی، فاصله‌ای پرناشدنی وجود دارد.

آقای کریمی، که خود را در مقام «رهبری جریانی مبهم و بی‌پایه» نشانده است، در سخنانش تحت عنوان «نقد»، مدعی شده است که کومه‌له تاریخ تأسیس روشنی ندارد و گویا مجموعه‌ای از گروه‌های پراکنده دانشجویی، بدون انسجام نظری و طبقاتی، آن را تشکیل داده‌اند؛ گروه‌هایی که به زعم او تحت تأثیر فداییان خلق، بی‌آنکه مبنای فکری و مستحکمی داشته باشند، به مبارزه‌ی مسلحانه روی آوردند. این ادعا نه نقد، بلکه تحریفی آشکار و نشانه‌ای از بی‌اطلاعی تاریخی و یا تحریف آگاهانه‌ی حقیقت است. واقعیت تاریخی و مستند آن است که تشکیلات اولیه‌ی کومه‌له در سال ۱۳۴۸ خورشیدی و در شرایطی دشوار و خفقان‌آور بنیان نهاده شد. در آن دوران، هرگونه فعالیت سیاسی مستقل از نظام سلطنتی با زندان و شکنجه پاسخ داده می‌شد، اما بنیان‌گذاران کومه‌له با باور به آرمان‌های رهایی، در اوج اختفا، پایه‌های نخستین سازمانی را ریختند که هدفش پیوند دادن اندیشه‌ی سوسیالیستی با سازمان‌دهی مبارزه‌ی طبقاتی کارگران، دهقانان و زحمتکشان بود. از سال ۱۳۴۸ تا پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، این سازمان نزدیک به نه سال مبارزه‌ی مخفی و پیگیرانه را پشت سر گذاشت. در تمام این سال‌ها، با نام رمز «تشکیلات»، هسته‌هایی از روشنفکران انقلابی، کارگران آگاه، و دانشجویان پیشرو را در سراسر کردستان و حتی در برخی شهرهای ایران سازمان‌دهی کردند. آقای کریمی در ادامه مطرح می‌کند، که گویا کومه‌له در سال ۱۳۵۶ و از دل «اتحادیه‌ی دهقانان» سر برآورده است.

در حقیقت، کومه‌له هرگز محصول اتحادیه دهقانان نبود، بلکه به‌عنوان نیرویی آگاه و سازمان‌یافته، در دفاع از دهقانان زحمتکش برخاست. این سازمان بود که با اتکا به اندیشه‌ی سوسیالیستی و تجربه‌ی انقلابی خود، به دهقانان کمک کرد تا با آگاهی، همبستگی و سازمان‌یافتگی در برابر فئودال‌ها و مالکان بزرگ بایستند و برای حق زمین، کار و زندگی انسانی مبارزه کنند. بنابراین، اگر از «اتحادیه‌ی دهقانان» سخن می‌رود، باید اذعان کرد که آن اتحادیه‌ها خود یکی از دستاوردهای فعالیت سیاسی و اجتماعی کومه‌له بودند، نه بالعکس. آقای کریمی در ادامه‌ی این روایت تحریف‌شده، فعالان و بنیان‌گذاران نخستین کومه‌له را «انسان‌هایی اتوپیایی» می‌نامد؛ کسانی که گویا در رویاهای آرمان‌گرایانه سیر می‌کردند. اما باید پرسید: اگر آنان صرفاً رؤیاپردازانی ساده‌دل بودند، چگونه توانستند در مدتی کوتاه چنان نفوذ و محبوبیتی در میان کارگران، معلمان، دهقانان و روشنفکران پیشرو کردستان پیدا کنند که نام کومه‌له به نماد مبارزه‌ی انقلابی، عدالت‌خواهی و مقاومت بدل شود؟ چگونه ممکن است «اتوپیایی‌های بی‌پایه» توانسته باشند توده‌هایی به وسعت کردستان را به آگاهی طبقاتی، تشکل سیاسی و مبارزه‌ی هدفمند فراخوانند؟ این تعبیر نه نقدی علمی است و نه تحلیلی سیاسی، بلکه انکار آگاهانه‌ی تاریخ، نادیده گرفتن فداکاری نسل‌های مبارز، و نشانه‌ی از ناتوانی در درک مبارزه طبقاتی آن دوران است. تاریخ را نمی‌توان با جعل و تحریف پاک کرد؛ زیرا کومه‌له پیش از آن‌که به نامی سیاسی بدل شود، به وجدان بیدار یک نسل تبدیل شد؛ نسلی که در تاریکی استبداد، چراغ رهایی را روشن کرد.

پژاک در سال‌های اخیر کوشیده است با تحریف و وارونه‌نمایی واقعیت‌های تاریخی، نسل جوان را از ریشه‌های اندیشه‌ای و میراث مبارزاتی کومه‌له جدا کند. این جریان، نه‌تنها با روایت‌های ساختگی، تاریخ جنبش چپ در کُردستان را مخدوش می‌کند، بلکه در پاره‌ای موارد به مرز اتهام‌سازی و تخریب آگاهانه نیز رسیده است. به‌ویژه در ادعایی حیرت‌انگیز، مدعی می‌شود که گویا ساواک با صلاح مهتدی تماس گرفته تا او را به‌عنوان جاسوس در میان دانشجویان اعزام کند و از طریق او، هسته‌ی اولیه‌ی کومه‌له را تشکیل دهد! سپس با تکیه بر این فرضِ بی‌پایه، نتیجه می‌گیرند که «کومه‌له ساخته‌ی ساواک است»

این ادعا، نه‌تنها سخیف و بی‌اساس است، بلکه توهینی آشکار به حافظه‌ی تاریخی و مبارزاتی یک نسل محسوب می‌شود. نگاهی گذرا به تاریخ مبارزات سیاسی جامعه کُردستان، به‌ویژه در نیم‌قرن اخیر، نشان می‌دهد که اعضای بسیاری از خانواده‌ها، با وجود پیوند خونی، در جریانات سیاسی متفاوتی فعالیت داشته‌اند؛ گاه در یک خانواده‌ی پنج‌نفره، پنج حزب گوناگون نماینده داشته‌اند. اما هیچ‌گاه این تنوع گرایش، به معنای هم‌دستی یا ارتباط تشکیلاتی میان آنان نبوده است. برخلاف ادعاهای واهی رهبری پژاک، صلاح مهتدی هیچ‌گاه عضو کومه‌له نبوده و حتی یک روز هم در فعالیت‌های کومه‌له شرکت نکرده است. ربط دادنِ پیدایش کومه‌له و یک جنبش اصیل مردمی و کارگری به دستگاه سرکوب رژیم شاه، نه فقط تحریف حقیقت، بلکه تلاشی هدفمند برای تخریب اعتبار تاریخی جنبش و سازمانی است که از دل رنج، تبعید، زندان و مقاومت کارگران و روشنفکران سوسیالیست برآمد. کومه‌له، برخلاف این تبلیغات مسموم، نه زادۀ توطئه‌ی ساواک بود و نه محصول خیال چند دانشجوی آرمان‌گرا بلکه این سازمان از بطن طبقه‌ی کارگر و زحمتکشان کُردستان برآمد؛ از میان کسانی که در زیر بار ستم طبقاتی، به خودآگاهی سوسیالیستی رسیدند و در پی رهایی انسان از بند استثمار و نابرابری، به سازمان‌یابی انقلابی روی آوردند.

هویت کومه‌له بر اصول سوسیالیستی، انترناسیونالیسم کارگری، و استقلال طبقاتی بنا شد؛ اصولی که نه در دفاتر ساواک، بلکه در کارخانه‌ها، زندان‌ها، کوه‌ها و محافل روشنفکری رشد یافتند و در خون جان‌باختگان راه آزادی و برابری ریشه دواندند. تاریخ را نمی‌توان با دروغ و تحریف زدود. حقیقت، هرچند زیر غبار تبلیغات موقت پنهان شود، سرانجام در وجدان جمعی مردم زنده می‌ماند. آنانی که در صفوف کومه‌له و زندان‌های ساواک و جمهوری اسلامی، شکنجه شدند و یا جانباختند، برای آزادی و برابری جنگیدند، به‌ حافظه‌ی زنده‌ی تاریخ بدل شدند؛ حافظه‌ای که نه پژاک و نه هیچ جریان دیگری نمی‌تواند آن را پاک کند. دروغ‌ها ممکن است روزی بر زبان‌ها جاری شوند، اما حقیقت، در اعماق آگاهی انقلابی مردم جاودانه است؛ و این حقیقت همان است که از دل رنج، آگاهی، و فداکاری زاده شد – حقیقتی که هیچ دستگاه تبلیغاتی قادر به خاموش کردن آن نیست.

بخش دیگر سخنان آقای کریمی به موضوعاتی چون «عشق آزاد»، «جایگاه زنان در کومه‌له» و مسئله «مشروب‌خواری» اختصاص دارد. پیش از هر چیز باید روشن کرد که منبع و منشأ عشق در جامعه، سازمان یا تشکیلات خاصی نیست، بلکه خود انسانِ آزاد و آگاه است. عشق، بخشی از زیست انسانی و جلوه‌ای از آزادی و انتخاب فردی است؛ امری که در بستر مدرنیته معنا می‌یابد و ریشه در اراده‌ی آگاهانه‌ی انسان دارد، نه در ساختار حزبی یا ایدئولوژیک. برخلاف دیدگاه‌های ارتجاعی و سنت‌گرایانه، رابطه‌ی آزاد و آگاهانه میان دو انسان، نشانه‌ی بی‌بندوباری یا انحراف نیست، بلکه اوج احترام به کرامت انسانی و آزادی فردی است. در میان رفقای کومه‌له، بارها دیده‌ایم که دو انسان بر پایه‌ی عشق، احترام و درک متقابل، با یکدیگر پیوند زناشویی بسته‌اند. زندگی زوج‌های درون تشکیلات کومه‌له، مملو از صداقت، همراهی و صمیمیت بود. بسیاری از همین انسان‌های شریف و عاشق، بعدها در میدان‌های نبرد برای آرمان آزادی و برابری، جان خود را فدا کردند. اگر امروز، نوع نگاه انسانی و آزاد به عشق، در بخش‌هایی از جامعه گسترش یافته است؛ نشانه‌ای از فداکاری این عزیزان، تحول فرهنگی و رشد آگاهی اجتماعی است. با این حال، سخنان آقای کریمی تکرار همان یاوه‌گویی‌هایی است که دهه‌ها پیش از زبان روحانیون مرتجع شنیده می‌شد؛ همان کسانی که برای بدنام کردن کمونیست‌ها، با دروغ و تحریف، ادعا می‌کردند که «کمونیست‌ها در پی اشتراکی کردن زنان جامعه هستند.» اکنون نیز آقای کریمی، در ادامه‌ی همان سنت ارتجاعی، کومه‌له را متهم می‌کند که گویا در تشکیلاتش هر مرد می‌توانسته چند زن داشته باشد!

این نوع گفتار، چیزی جز زن‌ستیزی و انسان‌ستیزی نیست؛ تلاشی آگاهانه برای سیاه‌نمایی و القای عقب‌ماندگی فکری در برابر اندیشه‌ی رهایی‌بخش چپ و کمونیستی است. تناقض آشکار در گفتار رهبری پژاک جالب توجه است:

 از یک‌سو عشق آزاد را با نفرت می‌نوازند و آن را فساد می‌خوانند، و از سوی دیگر، با ژست روشنفکری، «ژن‌لوژی آپویی» و شعار «زن، زندگی، آزادی» سر می‌دهند! نمی‌توان در یک زمان هم منکر آزادی عشق شد و هم مدعی آزادی زن بود. در مورد موضوع «مشروب‌خواری» نیز باید حقیقت را روشن گفت، تا زمانی که من در صفوف پیشمرگه‌های کومه‌له فعالیت می‌کردم، مصرف مشروبات الکلی به‌طور کامل ممنوع بود. این ممنوعیت نه از سر باورهای مذهبی یا تعصبات سنتی، بلکه به دلایل کاملاً منطقی و امنیتی بود. زیرا در شرایط جنگی و فعالیت‌های مخفی، هوشیاری، انضباط و مسئولیت‌پذیری ضرورت مطلق دارد. ازاین‌رو، هرگونه رفتاری که می‌توانست امنیت تشکیلات را به خطر اندازد، قاطعانه ممنوع بود. در مجموع، تلاش آقای کریمی برای تحریف واقعیت‌های تاریخی و اخلاقی کومه‌له، چیزی جز تکرار همان تبلیغات پوسیده‌ی ضدکمونیستی نیست که سال‌هاست از زبان روحانیت حاکم و نیروهای واپس‌گرا شنیده‌ایم. حقیقت این است که کومه‌له، در سنت مبارزاتی و فرهنگی خود، به آزادی انسان –  چه در عرصه عشق، چه در عرصه اندیشه و عمل، باور داشته و دارد.

در گوشه‌ای دیگر از سخنان مبهم و درعین‌حال متناقض آقای کریمی، تأکید مکرر او بر مفهومی است که آن را «خط کلاسیک» در عرصه سیاست می‌نامد. به‌زعم او، این «خط کلاسیک» شامل احزاب و جریان‌هایی است که از استراتژی مشخص، ساختار تشکیلاتی منسجم و خطوط فکری روشن برخوردارند. کریمی این ویژگی‌ها را نه به عنوان نقطه‌ی قوت، بلکه به‌منزله‌ی نشانه‌ای از ناتوانی در تطبیق با تحولات جدید تفسیر می‌کند. او بر این باور است که چنین جریان‌هایی در چارچوبی سنتی و صلب گرفتار آمده‌اند و از انعطاف لازم برای پاسخ‌گویی به شرایط پیچیده‌ی سیاسی و اجتماعی امروز بی‌بهره‌اند. در مقابل، وی از جریان‌هایی که آن‌ها را «غیرکلاسیک» می‌نامد –  همچون پژاک و پ.ک.ک –  به عنوان نمونه‌هایی از سازمان‌های سیاسی انعطاف‌پذیر و پویا یاد می‌کند؛ گروه‌هایی که به اعتقاد او، قادرند خود را با تغییرات محیط پیرامون و واقعیت‌های جدید منطقه‌ای و بین‌المللی هماهنگ سازند. اما پرسش اساسی این است که آیا این «انعطاف‌پذیری» واقعاً نشانه‌ی پویایی فکری و توانایی سازگاری است، یا باید آن را نوعی عدول از اصول و انحراف از مبانی اولیه دانست؟ اگر تاریخ شکل‌گیری و تحولات پ.ک.ک را با دقت بررسی کنیم، درمی‌یابیم که این سازمان در بدو پیدایش خود، بر بنیان ایدئولوژی چپ‌گرایانه، با رنگ و بوی ملی‌گرایی و حتی رگه‌هایی از گرایش‌های مذهبی شکل گرفت. پ.ک.ک در دهه‌های نخست فعالیتش، بر آرمان تشکیل «کردستانی بزرگ و یک‌پارچه» تأکید داشت؛ هدفی که ماهیتی آشکارا ناسیونالیستی و استقلال‌طلبانه داشت. اما با فروپاشی بلوک شرق و پایان جنگ سرد، این سازمان با بحرانی عمیق در مبانی نظری خود روبه‌رو شد و ایدئولوژی «چپ‌گرایی» که زمانی ستون فکری آن بود، دیگر نه مشروعیت جهانی داشت و نه پایگاه اجتماعی سابق را حفظ می‌کرد. شکست‌های پیاپی در میدان نبرد، فشار نظامی دولت‌های منطقه، و تغییر موازنه‌ی قدرت جهانی، رهبران پ.ک.ک را ناگزیر ساخت تا در جهت بقا، دست به بازتعریف بنیادین اصول فکری و سیاسی خود بزنند. به‌تدریج دیدیم که شعارهای استقلال‌طلبانه جای خود را به مفاهیمی چون «پروژه دموکراسی»، «همزیستی مسالمت‌آمیز» و «آشتی ملی» داد. در ظاهر، این چرخش فکری نوعی بلوغ سیاسی و گذار از خشونت به فعالیت مدنی تلقی شد، اما در باطن، می‌توان آن را نشانه‌ای از عقب‌نشینی ایدئولوژیک و تسلیم تدریجی در برابر ساختارهای قدرت منطقه‌ای دانست. پ.ک.ک و شاخه‌های وابسته به آن، از جمله پژاک –  با این رویکرد جدید، عملاً از مواضع گذشته خود فاصله گرفته و به گونه‌ای از سازش یک‌جانبه روی آورده‌اند؛ سازشی که بیش از آن‌که بر مبنای اراده‌ی آزادانه و خواست مردم شکل گرفته باشد، حاصل فشار سیاسی و نظامی نیروهای حاکم است.

آقای کریمی این چرخش را «ظرفیت تطبیق‌پذیری جریانات غیرکلاسیک» می‌نامد، اما واقعیت آن است که چنین تطبیقی، بیش از آن‌که نشانه‌ی پویایی باشد، گواهی بر فرسایش ایدئولوژیک و تهی‌شدن از پرنسیب‌های انسانی است. در چارچوب همین «انعطاف‌پذیری»، پژاک نیز این قابلیت را یافته است که به ابزاری برای پیشبرد منافع قدرت‌های محلی و حتی فرامنطقه‌ای بدل شود؛ نقشی که می‌توان آن را به‌درستی «جاده‌صاف‌کن قدرت‌های مسلط» نامید. همان‌طور که اطلاع دارید، به‌تازگی آقای ژیار گول، خبرنگار شبکه بی‌بی‌سی، در گفت‌وگویی تصویری با مسئولان پژاک، تصاویری از تونل‌های زیرزمینی این گروه را منتشر کرد. او در آن مصاحبه اظهار داشت که این تونل‌ها در چند صدمتری مواضع سپاه پاسداران قرار دارند. این واقعیت در نگاه نخست حیرت‌انگیز است: چگونه ممکن است گروهی مسلح، در چنین نزدیکی‌ای به نیروهای جمهوری اسلامی مستقر باشد، بی‌آن‌که حساسیت جدی و واکنش قاطع از سوی آنان برانگیخته شود؟ این پرسش زمانی جدی‌تر می‌شود که به یاد آوریم نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، نه تنها کنترل کامل بر مرزها را دارند، بلکه در بخش‌هایی از خاک اقلیم کردستان عراق نیز به‌صورت مستمر تردد و عملیات انجام می‌دهند. در چنین شرایطی، سکوت و بی‌تفاوتی این نیروها نسبت به حضور پژاک در نزدیکی مواضعشان، پرسش‌برانگیز است. در حالی‌که همین حکومت، در فاصله‌ای چند کیلومتر آن‌سوتر، با کومه‌له و دمکرات، به‌سختی برخورد می‌کند، مقرهایشان را زیر فشار نظامی قرار می‌دهد و اعضایشان را از منطقه‌ای به منطقه‌ی دیگر کوچ می‌دهد. بنابراین، این تناقض نه تنها در گفتار آقای کریمی، بلکه در رفتار سیاسی نیروهای منطقه نیز آشکار است. «انعطاف‌پذیری جریانات غیرکلاسیک» اگر به معنای سازگاری با قدرت و چشم‌پوشی از اصول باشد، دیگر نامش سیاست نیست، بلکه نوعی انفعال تاکتیکی و وابستگی عملی است-  وابستگی‌ای که می‌تواند مرز میان مبارزه و همکاری با قدرت را برای همیشه مخدوش کند.

صدیق جهانی

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۴

پیام بگذارید